50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس اوّل: عدل چیست؟

چرا از میان صفات خداوند، عدل را مستقلاًّ جزءِ اصول دین شمرده اند؟
فرق میان «عدالت» و «مساوات»
1- چرا از میان همه صفات، عدل برگزیده شده؟
در این بحث قبل از هر چیز باید این نکته روشن شود که چرا عدالت که یکى از صفات خدا است از سوى علماى بزرگ به عنوان یک اصل از اصول پنجگانه دین شناخته شده است؟
خداوند عالم است؛ قادر است؛ عادل است؛ حکیم است؛ رحمان و رحیم و ازلی و ابدی است؛ خالق و رازق است؛ چرا از میان همۀ صفات ، فقط عدالت برگزیده شد ، و یکی از اصول پنجگانه دین مقرر گردید؟
در پاسخ این سؤال مهم باید به چند امر توجّه کرد:
1- عدالت از میان صفات خدا چنان اهمیّتى دارد که بسیارى از صفات دیگر به آن بازگشت مى کند، زیرا «عدالت» به معنى وسیع کلمه قرار دادن هر چیز در جاى خویش است، در این صورت حکیم و رزّاق و رحمان و رحیم و مانند آنها همه بر آن منطبق مى گردد.
2- مسئله معاد نیز متّکى به مسئله «عدل الهى» است، رسالت پیامبران، مسئولیّت امامان، نیز با مسئله عدالت خدا ارتباط دارد.
3- در آغاز اسلام اختلافى در مسئله عدالت پروردگار در گرفت:
گروهى از مسلمانان اهل سنّت که «اشاعره» نامیده مى شدند به کلّى منکر عدالت خداوند شدند و گفتند در مورد خدا عدالت و ظلم مفهوم ندارد، تمام عالم هستى ملک اوست و به او تعلّق دارد، و هر کار کند عین عدالت است، آنها حتّى معتقد به حسن و قبح عقلى نبودند، مى گفتند عقل ما خوبى و بدى را به تنهایى نمى تواند درک کند، حتّى خوبىِ نیکى کردن و بدىِ ظلم. (و از این اشتباهات فراوان داشتند.)
گروه دیگرى از اهل سنّت که «معتزله» نامیده شدند و تمام جمعیّت «شیعه» معتقد به اصل عدالت در مورد پروردگار بودند و مى گفتند او هرگز ظلم و ستم نمى کند.
براى جدا شدن این دو گروه از یکدیگر، گروه دوم را «عدلیه» نامیدند که عدل را به عنوان علامت مکتب خود جزءِ اصول مى شمردند و گروه اول «غیر عدلیه»، و شیعه جزءِ عدلیه بود.
شیعه براى مشخّص ساختن مکتب خود از سایر عدلیه، «امامت» را نیز جزء اصول قرار داد.
بنابراین هر کجا سخن از «عدل» و «امامت» است معرف مکتب «شیعه امامیّه» است.
4- از آنجا که فروع دین همواره پرتوى از اصول دین است، و پرتو عدالت پروردگار در جامعه بشرى فوق العاده مؤثّر است، و مهم ترین پایه جامعه انسانى را عدالت اجتماعى تشکیل مى دهد، انتخاب اصل عدالت به عنوان یک اصل از اصول دین، رمزى است به احیاى عدل در جوامع بشرى و مبارزه با هر گونه ظلم و ستم.
همان گونه که توحید ذات و صفات پروردگار و توحید عبادت و پرستش او نور وحدت و یگانگى و اتّحاد در جامعه انسانى مى باشد و توحید صفوف را تقویت مى کند.
رهبرى پیامبران و امامان نیز الهام بخش مسئله «رهبرى راستین» در جوامع انسانى است. بنابراین، اصل عدالت پروردگار که حاکم بر کل جهان هستى است رمز و اشاره اى به لزوم عدالت در جامعه انسانى در تمام زمینه هاست.
عالم بزرگ آفرینش با عدالت برپاست، جامعه بشرى نیز بدون آن پابرجا نخواهد ماند.
* * *
2- عدالت چیست؟
عدالت داراى دو معنى متفاوت است:
1- معنى وسیع این کلمه همان طور که گفتیم «قرار گرفتن هر چیز در جاى خویش » است و به تعبیر دیگر موزون بودن و متعادل بودن.
این معنى از عدالت در تمام عالم آفرینش، در منظومه ها، در درون اتم، در ساختمان وجود انسان، و همه گیاهان و جانداران حکمفرماست.
این همان است که در حدیث معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده که فرموده: «بالعدل قامت السماوات و الارض; به وسیله عدالت آسمان ها و زمین برپاست(13)».
فى المثل اگر قواى «جاذبه» و «دافعه» کره زمین، تعادل خود را از دست دهد، و یکى از این دو بر دیگرى چیره شود یا زمین به سوىِ خورشید جذب مى شود و آتش مى گیرد و نابود مى گردد و یا از مدار خود خارج شده و در فضاى بیکران سرگردان و نابود مى شود.
این معنى از عدالت همانست که شاعر در اشعار معروفش گفته است:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش *** ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش!
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را *** ظلم چه بود؟ آب دادن خار را!
بدیهى است اگر آب را به پاى بوته گل و درخت میوه بریزند در جاى خود مصرف شده، و این عین عدالت است، و اگر به پاى علف هرزه هاى بى مصرف و خار بریزند در غیر مورد مصرف شده، و این عین ظلم است.
2- معنى دیگر عدالت «مراعات حقوق افراد» است، و نقطه مقابل آن «ظلم» یعنى حق دیگرى را گرفتن و به خود اختصاص دادن، یا حق کسى را گرفتن و به دیگرى دادن، یا تبعیض قائل شدن، به این ترتیب که به بعضى حقوقشان را بدهند و به بعضى ندهند.
روشن است معنى دوم «خاص» و معنى اوّل معنى «عام» است.
قابل توجّه این که هر دو معنى «عدل» در مورد خداوند صادق است هر چند در این مباحث بیشتر معنى دوم منظور است.
معنى عدالت خداوند این است که نه حق کسى را از بین مى برد، و نه حق کسى را به دیگرى مى دهد. و نه در میان افراد تبعیض قائل مى شود، او به تمام معنى عادل است، و دلائل عدالت او را در بحث آینده خواهیم دانست.
«ظلم» خواه به گرفتن حق کسى باشد، یا دادن حق کسى به دیگرى، و یا اجحاف و تبعیض در مورد ذات پاک خدا راه ندارد.
او هرگز نیکوکار را مجازات نمى کند، بدکار را تشویق نمى نماید، کسى را به گناه دیگرى مؤاخذه نمى کند و تر و خشک را هرگز باهم نمى سوزاند.
حتّى اگر در یک جامعه بزرگ همه خطاکار باشند جز یک نفر، خدا حساب آن یک نفر را از دیگران جدا مى کند، و او را در مجازات در کنار گناهکاران قرار نمى دهد.
و این که جمعیّت «اشاعره» گفته اند اگر خدا همه پیامبران را به دوزخ بفرستد، و همه بدکاران و جانیان را به بهشت، ظلم نیست، سخن گزاف و زشت و شرم آور و بى پایه اى است، و عقل هر کس آلوده به خرافات و تعصّب نباشد، به زشتى این سخن گواهى مى دهد.
* * *
3- فرق میان مساوات و عدالت
نکته مهم دیگرى که اشاره به آن در این بحث لازم است این است که گاهى «عدالت» با «مساوات» اشتباه مى شود و گمان مى رود معنى عدالت آنست که رعایت مساوات شود، در حالى که چنین نیست.
در عدالت هرگز مساوات شرط نیست، بلکه استحقاق و اولویت ها باید در نظر گرفته شود.
فى المثل عدالت در میان شاگردان یک کلاس این نیست که به همه آنها نمره مساوى دهند و عدالت در میان دو کارگر این نیست که هر دو مزد مساوى دریافت دارند، بلکه عدالت به این است که هر شاگردى به اندازه معلومات و لیاقتش، و هر کارگرى به اندازه کار و فعّالیّتش «نمره» یا «مزد» دریافت دارد.
در عالم طبیعت نیز عدالت، به معنى وسیع همین است، اگر قلب یک بالن (نهنگ عظیم دریایى) که حدود یک تن وزن دارد! با قلب یک گنجشک که شاید یک گرم بیشتر نباشد مساوى بود عدالت نبود، و اگر ریشه یک درخت تنومند بسیار بلند با ریشه یک نهال بسیار کوچک مساوى باشد عدالت نیست و عین ظلم است.
عدالت آن است که هر موجودى به میزان حق و استعداد و لیاقت خود سهمى دریافت دارد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا از میان تمام صفات خدا، عدالت یکى از اصول دین شناخته شده است؟
2- اشاعره چه کسانى بودند؟ و از اعتقادات آنها چه مى دانید؟
3- اعتقاد به عدل الهى چه انعکاسى در جامعه انسانى دارد؟
4- عدالت چند معنى دارد؟ آنها را شرح دهید.
5- آیا عدالت به معنى مساوات است؟

درس دوّم: دلائل عدالت پروردگار

1- حسن و قبح عقلى
قبلا دانستن این مسئله لازم به نظر مى رسد که عقل ما «خوبى» و «بدى» اشیا را تا حدود قابل توجّهى درک مى کند (این همان چیزى است که دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلى یاد مى کنند).
مثلا مى دانیم عدالت و احسان خوبست، و ظلم و بخل بد است، حتّى قبل از این که دین و مذهب از این امور سخن گوید براى ما روشن بوده است، هر چند مسائل دیگرى وجود دارد که علم ما براى درک آن کافى نیست، و باید از رهنمود رهبران الهى و پیامبران استفاده کند.
بنابراین اگر گروهى از مسلمین به نام «اشاعره» منکر «حسن و قبح عقلى» شده اند، و راه شناخت خوبى و بدى را، حتّى در مثل عدالت و ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند، اشتباه محض است.
چه این که اگر عقل ما قادر به درک خوبى و بدى نباشد از کجا بدانیم خداوند معجزه را در اختیار فرد دروغگویى نمى گذارد؟، امّا هنگامى که مى گوییم دروغ گفتن زشت و قبیح است، و محال است از خداوند سر زند، مى دانیم که وعده هاى خداوند همه حق است، و گفته هاى او همه صدق است، هرگز دروغگو را تقویّت نمى کند و هرگز معجزه را در اختیار شخص کاذب قرار نمى دهد.
این جاست که مى توان به آنچه در شرع و مذهب وارد شده اعتماد کرد.
بنابراین نتیجه مى گیریم که اعتقاد به حسن و قبح عقلى اساس دین و مذهب است (دقّت کنید).
* * *
اکنون به دلایل عدالت خدا باز مى گردیم; براى پى بردن به این حقیقت باید بدانیم:
2- سرچشمه ظلم چیست؟
سرچشمه «ظلم» یکى از امور زیر است:
1- جهل - گاهى آدم ظالم به راستى نمى داند چه مى کند، نمى داند حق کسى را پایمال مى سازد، و از کار خود بى خبر است.
2- نیاز - گاه نیاز به چیزهایى که در دست دیگران است انسان را وسوسه مى کند که دست به این عمل شیطانى بزند، در حالى که اگر بى نیاز بود در این گونه موارد دلیلى بر ظلم نداشت.
3- عجز و ناتوانى - گاه انسان مایل نیست در اداى حق دیگرى کوتاهى کند امّا قدرت و توانایى این کار را ندارد، و ناخواسته مرتکب «ظلم» مى شود.
4- خودخواهى و کینه توزى و انتقام جویى - گاه هیچ یک از عوامل فوق در کار نیست، امّا «خودخواهى» سبب مى شود که انسان به حقوق دیگران تجاوز کند، و یا «حسّ انتقام جویى» و «کینه توزى» او را وادار به ظلم و ستم مى کند، و یا روح «انحصارطلبى» سبب تعدّى به دیگران مى شود... و مانند اینها.
امّا با توجّه به این که هیچ یک از این صفات زشت، و این نارسایى ها و کمبودها در وجود مقدّس خداوند راه ندارد زیرا او به همه چیز عالِم، و از همه بى نیاز، و بر هر چیز قادر، و نسبت به همگان مهربان است، معنى ندارد مرتکب ظلمى شود.
او وجودى است بى انتها و کمال او نامحدود است از چنین وجودى جز خیر و عدالت، جز رأفت و رحمت سرچشمه نمى گیرد.
و اگر بدکاران را کیفر مى دهد در حقیقت نتیجه اعمال آنهاست، که به دست آنها مى رسد، همانند کسى که بر اثر استعمال موادّ مخدّر یا نوشیدن مشروبات الکلى به انواع بیمارى هاى کشنده مبتلا مى گردد. قرآن مجید مى گوید: هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (14); «آیا جزاى شما چیزى جز اعمال شما هست؟!»
* * *
3- قرآن و عدالت پروردگار
قابل توجّه این که در آیات قرآن مجید روى این مسئله بسیار تأکید شده است، در یک جا مى فرماید: (إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَلَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ);(15) «خداوند به هیچ کس ستم نمى کند این مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم روا مى دارند».
در جاى دیگر مى فرماید: (إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ...);(16) «خداوند حتّى به اندازه سنگینى ذرّه کوچکى ظلم و ستم بر هیچ کس روا نمى دارد».
و در مورد حساب و جزاى رستاخیز مى گوید: (وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً);(17) «ما ترازوهاى عدالت را در روز قیامت برپا مى کنیم و به هیچ کس کم ترین ظلم و ستمى نخواهد شد».
(باید توجّه داشت منظور از «میزان» در اینجا وسیله سنجش نیک و بد است نه ترازویى همچون ترازوهاى این جهان)
* * *
4- دعوت به عدل و داد
گفتیم صفات انسان باید پرتوى از صفات خدا باشد، و در جامعه انسانى صفات الهى پرتوافکن گردد، روى این اصل به همان مقدار که قرآن روى عدالت پروردگار تکیه کرده است، به عدل و داد در جامعه انسانى و در فرد فرد انسان ها اهمیّت مى دهد، قرآن مجید کراراً ظلم را مایه تباهى و نابودى جامعه ها معرفى مى کند و سرنوشت ظالمان را دردناک ترین سرنوشت مى شمرد.
قرآن ضمن بیان سرگذشت اقوام پیشین بارها این حقیقت را خاطرنشان کرده که ببینید بر اثر ظلم و فساد چگونه گرفتار عذاب الهى شدند و نابود گشتند، بترسید از این که شما هم بر اثر ظلم به چنین سرنوشتى گرفتار شوید.
قرآن با صراحت و به عنوان یک اصل اساسى، مى گوید: (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ);(18)«خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خویشاوندان دستور مى دهد و از کارهاى زشت و منکر و ظلم نهى مى کند».
جالب توجّه این که همان گونه که ظلم کردن کار زشت و قبیحى است پذیرش ظلم و زیر بار ستم رفتن نیز از نظر اسلام و قرآن غلط است، چنان که در سوره بقره، آیه 279 مى خوانیم: (لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ); «نه ظلم کنید و نه زیر بار ظلم روید».
اصولا تسلیم در برابر بیدادگران موجب تشویق ظلم و توسعه ستم و اعانت ظالم است.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا عقل ما مستقلا و بدون شرع قادر به درک نیکى و بدى هست؟
2- ظلم از چه امورى سرچشمه مى گیرد؟ و دلیل عقلى بر عدالت خداوند چیست؟
3- قرآن درباره عدالت پروردگار و نفى ظلم از ساحت مقدّس او چه مى گوید؟
4- وظیفه انسان در برابر عدالت و ظلم چیست؟
5- آیا تن به ظلم دادن و زیر بار ستم رفتن نیز گناه است؟

درس سوّم: فلسفه آفات و شرور

از قدیم ترین ایام تا امروز گروهى از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند طوفان ها و زلزله ها و مصائب دیگر که همگانى است.
و همچنین تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود.
و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد.
این بحث گاهى در ضمن بحث هاى مربوط به خداشناسى در برابر مادّیّین مطرح مى شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در این بحث طرح مى کنیم.
و براى این که بدانیم تا چه اندازه در تحلیل دقیق، این پندارها نادرست است، باید بحث مشروحى در این زمینه داشته باشیم و امور زیر را دقیقاً بررسى کنیم.
1- قضاوت نسبى و معلومات محدود
معمولا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم. مثلا مى گوییم فلان چیز دور یا نزدیک است یعنى نسبت به ما.
یا فلان کس قوى یا ضعیف است، یعنى با مقایسه به وضع روحى یا جسمى ما، او داراى چنین حالتى است. در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است.
مثلا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم.
هنگامى که ساختمان فرسوده را براى نوسازى ویران مى کنند و ما به عنوان یک راهگذر تنها از گَرد و غبار آن سهمى داریم مى گوییم چه حادثه شرى است، هر چند در آینده در آنجا بیمارستانى ساخته شود که افراد دیگرى از آن استفاده کنند، و هر چند در مثال باران، در مجموع منطقه اثرات مثبتى پیدا شده باشد.
در قضاوت سطحى و عادى نیش مار را آفت و شر مى شمریم، بى خبر از این که همین نیش و زهر یک وسیله مؤثّر دفاعى براى این حیوان است، و غافل از این که گاهى از همین زهر، داروهاى حیات بخش مى سازند که جان هزاران انسان را نجات مى دهد.
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و قضاوت همه جانبه کنیم.
اصولا حوادث جهان مانند حلقه هاى زنجیر به هم پیوسته است: طوفانى که امروز در شهر ما مى وزد و باران سیل آسائى که فرو مى ریزد یک حلقه از این سلسله طولانى است که با حوادث نقاط دیگر کاملا به هم مربوط است، و همچنین با حوادثى که در «گذشته» روى داده یا در «آینده» روى مى دهد ارتباط دارد.
نتیجه این که انگشت روى یک قسمت کوچک گذاردن و درباره آن قضاوت قطعى کردن از منطق و عقل دور است.
آنچه قابل انکار است آفرینش «شر مطلق» است امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بى مانع است، یک عمل جرّاحى از جهاتى ناراحت کننده و از جهات بیشترى مفید است بنابراین خیر نسبى است.
باز براى توضیح بیشتر به مثال زلزله دقّت مى کنیم: درست است که در یک نقطه ویرانى هایى به بار مى آورد امّا ارتباط زنجیره اى آن را با مسائل دیگر در نظر بگیریم چه بسا قضاوت ما عوض شود.
آیا زلزله مربوط به حرارت و بخارات درون زمین است یا مربوط به جاذبه ماه که پوسته خشک و جامد زمین را به سوى خود مى کشد و گاه مى شکند، و یا مربوط به هر دو است؟ دانشمندان نظرات گوناگونى اظهار کرده اند.

ولى هر کدام اینها باشد باید آثار دیگر آن را در نظر گرفت، یعنى باید بدانیم که حرارت درون زمین چه اثرى در ایجاد منابع نفتى که مهم ترین ماده انرژى زا در عصر ماست و همچنین تولید زغال سنگ و مانند آن مى گذارد؟! بنابراین خیر نسبى است.
و نیز جزر و مد حاصل از جاذبه ماه در دریاها چقدر براى زنده نگاه داشتن آب دریاها، و موجودات آن و گاه آبیارى سواحل خشک در آنجا که آبهاى شیرین به دریا مى ریزد تأثیر دارد، آن نیز خیر نسبى است.
اینجاست که مى فهمیم قضاوت هاى نسبى و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیندیشیم به اهمیّت آن مطلب آشناتر مى شویم.
قرآن مجید به ما مى گوید: (وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً);(19) «بهره شما از علم و دانش اندک است».
و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.
* * *
2- حوادث ناخوشایند و هشدارها
همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز همه ما دیده ایم که در هنگام آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل چگونه یک حالت «خواب زدگى و غفلت» به انسان دست مى دهد که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختى انسان مى گردد.
بدون شک قسمتى از حوادث ناخوشایند زندگى براى پایان دادن به آن حالت غرور، و از بین بردن این غفلت و خواب زدگى است.
حتماً شنیده اید که رانندگان با تجربه از راه هاى صاف و هموار که خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب و گردنه هاست شکایت دارند، و این جادّه ها را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید.
حتّى دیده شده در بعضى از کشورها در این گونه جادّه ها فراز و نشیب ها و دست اندازهاى مصنوعى ایجاد مى کنند تا جلو این گونه خطرات را بگیرند.
مسیر زندگانى انسان نیز عیناً به همین گونه است. اگر زندگى فراز و نشیب و دست اندازى نداشته باشد و اگر گهگاه حوادث نامطلوبى پیش نیاید، آن حالت غفلت و بى خبرى از خدا و از سرنوشت و از وظائفى که انسان بر عهده دارد حتمى است.
هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد، تکرار مى کنیم این فلسفه قسمتى از این حوادث ناخوشایند است نه همه آنها، چرا که بخش هاى دیگرى وجود دارد که به خواست خدا بعداً از آن سخن خواهیم گفت.
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید:
(َأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ);(20) «ما آنها را به حوادث سخت و دردناک و رنج ها گرفتار ساختیم تا به درگاه خدا روى آورند».
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چه کسانى مسئله آفات و شرور را در مباحث اعتقادى مطرح کرده اند؟
2- نمونه هایى از آفات و شرور را برشمرید و آیا در زندگى خود هرگز با آنها مواجه بوده اید؟
3- منظور از قضاوت نسبى و همه جانبه و «شر مطلق» و «خیر نسبى» چیست؟
4- آیا طوفان ها و زلزله ها حتماً زیانبارند؟
5- حوادث ناخوشایند زندگى چه اثر مثبت روانى ممکن است در انسان داشته باشد؟