50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

یک بحث تکمیلى براى درس دهم: چه پرشکوه است صفات خدا

صفات او
بهوش باشید به همان اندازه که: خدایابى یعنى پى بردن به وجود خدا از طریق مطالعه اسرار جهان آفرینش سهل و آسان است، شناسایى صفات خدا به دقّت و احتیاط فراوان احتیاج دارد.
لابد مى پرسید چرا؟ دلیل آن روشن است، زیرا خداوند هیچ چیزش با ما و آنچه دیده ایم و شنیده ایم شباهت ندارد; بنابراین نخستین شرط شناسایى صفات خداوند نفى تمام صفات مخلوقات از آن ذات مقدّس; یعنى تشبیه نکردن او به هیچ یک از موجودات محدود عالم طبیعت است، و این جا است که کار به جاى باریکى مى کشد، زیرا ما در دل این طبیعت، بزرگ شده ایم; تماس ما با طبیعت بوده، با آن انس گرفته ایم لذا ما میل داریم همه چیز را با مقیاس آنها بسنجیم.
به عبارت دیگر ما هر چه دیده ایم جسم و خواص جسم بوده، یعنى موجوداتى که داراى زمان و مکان معیّنى بوده اند; ابعاد و اشکال مخصوصى داشته اند، با این حال تصوّر خدایى که نه جسم دارد، نه زمان و نه مکان، و در عین حال به تمام زمان ها و مکان ها احاطه دارد، و از هر نظر نامحدود است; کارى است دشوار; یعنى احتیاج دارد که با دقّت در این راه گام برداریم.
امّا یادآورى این نکته بسیار لازم است که ما به حقیقت ذات خدا هرگز پى نخواهیم برد، و انتظار آن را هم نباید داشته باشیم، زیرا چنین انتظارى به این مى ماند که انتظار داشته باشیم اقیانوس بیکرانى را در ظرف کوچکى جاى دهیم، یا فرزندى که در درون شکم مادر است، از تمام جهان بیرون باخبر گردد، آیا چنین چیزى ممکن است؟
و اینجا است که یک لغزش کوچک ممکن است انسان را فرسنگ ها از جاده اصلى خداشناسى به دور اندازد و در سنگلاخ بت پرستى و مخلوق پرستى سرگردان سازد. (دقّت کنید) خلاصه این که باید متوجّه باشیم صفات خدا با صفات مخلوقات هرگز مقایسه نکنیم.
صفات جمال و جلال
معمولا صفات خدا را به دو دسته تقسیم مى کنند: صفات ثبوتیه یعنى آنچه خداوند آنها را داراست و صفات سلبیه یعنى آنچه خداوند از آنها منزّه است.
و اکنون این سؤال پیش مى آید که ذات خداوند داراى چند صفت است؟
پاسخ آن این است که: صفات خدا از یک نظر بى پایان و نامحدود و از نظرى در یک صفت خلاصه مى شود، زیرا تمام صفات ثبوتى خدا را مى توان در جمله زیر خلاصه کرد:
ذات خدا ذاتى است نامتناهى از هر جهت و داراى تمام کمالات.
در مقابل صفات سلبى نیز در این جمله خلاصه مى گردد:
ذات خدا از هیچ نظر نقصان ندارد.
ولى از نظر دیگر چون کمالات و نقائص درجات دارند، یعنى بى نهایت کمال و بى نهایت نقص را مى توان تصوّر نمود، لذا مى توان گفت خداوند بى نهایت صفات ثبوتى; و بى نهایت صفات سلبى دارد، زیرا هر کمالى تصوّر شود او دارد، و هر نقصى تصوّر شود خداوند از آن پیراسته است; پس صفات ثبوتى و سلبى خداوند نامحدود است.
معروف ترین صفات خداوند
مشهورترین صفات ثبوتى خداوند همان است که در شعر معروف زیر جمع آورى شده است:
عالم و قادر و حىّ است و مرید و مدرک *** هم قدیم و ازلى پس متکلّم صادق
1- خداوند عالم است; یعنى همه چیز را مى داند.
2- قادر است یعنى بر همه چیز توانا است.
3- حىّ است یعنى زنده است، زیرا موجود زنده کسى است که هم علم دارد هم قدرت، و چون خداوند هم عالم است و هم قادر; بنابراین زنده است.
4- مرید است یعنى صاحب اراده مى باشد و در کارهاى خود مجبور نیست و هر کارى انجام مى دهد، داراى هدف و حکمت است و کم ترین چیزى در آسمان و زمین بدون فلسفه و هدف نیست.
5- خداوند مدرک است یعنى همه چیز را درک مى کند، همه را مى بیند و همه صداها را مى شنود و از همه چیز آگاه و باخبر است.
6- خداوند قدیم و ازلى است یعنى همیشه بوده و وجود او آغازى ندارد، زیرا هستیش از درون ذاتش مى جوشد، و به همین دلیل ابدى و جاودانى هم هست، زیرا کسى که هستیش از خود او است فنا و نیستى براى او معنا ندارد.
7- خداوند متکلم است یعنى مى تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوید; نه این که خداوند زبان و لب و حنجره داشته باشد.
8- خداوند صادق است; یعنى هر چه مى گوید راست و عین واقعیّت است، زیرا دروغ گفتن یا از جهل و نادانى است و یا از ضعف و ناتوانى است، خداوندى که دانا و توانا است محال است دروغ بگوید.
* * *
و معروف ترین صفات سلبى او در شعر زیر جمع است:
نه مرکب بود و جسم، نه مرئى نه محل *** بى شریک است و معانى، تو غنى دان خالق
1- مرکب نیست یعنى اجزاى ترکیبى ندارد، زیرا در این صورت احتیاج به اجزاى خود پیدا مى کرد، در حالى که او احتیاج به هیچ چیز ندارد.
2- خداوند جسم نیست زیرا هر جسمى محدود و متغیّر و فناپذیر است.
3- خداوند مرئى نیست یعنى دیده نمى شود، زیرا اگر دیده مى شد جسم بود و محدود و فناپذیر بود.
4- خداوند محل ندارد زیرا جسم نیست تا نیازمند به محل باشد.
5- خداوند شریک ندارد، زیرا اگر شریک داشت; باید موجود محدودى باشد، چون دو موجود نامحدود از هر جهت ممکن نیست، بعلاوه وحدت قوانین این جهان نشانه یگانگى او است.
6- خداوند معانى ندارد یعنى صفات او عین ذات اوست.
7- خداوند محتاج و نیازمند نیست، بلکه غنى و بى نیاز است; زیرا یک وجود بى پایان از نظر علم و قدرت و همه چیز کمبودى ندارد.
قرآن مجید مى گوید: لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ (12); «هیچ چیز مانند او نیست».
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا دلیل هاى دیگرى بر یگانگى خدا و شریک نداشتن او دارید؟
2- آیا شنیده اید بعضى از مذاهب، خدایان سه گانه قائلند و بعضى دوگانه؟ کدام مذهب است؟

ده درس عدل الهى

درس اوّل: عدل چیست؟

چرا از میان صفات خداوند، عدل را مستقلاًّ جزءِ اصول دین شمرده اند؟
فرق میان «عدالت» و «مساوات»
1- چرا از میان همه صفات، عدل برگزیده شده؟
در این بحث قبل از هر چیز باید این نکته روشن شود که چرا عدالت که یکى از صفات خدا است از سوى علماى بزرگ به عنوان یک اصل از اصول پنجگانه دین شناخته شده است؟
خداوند عالم است؛ قادر است؛ عادل است؛ حکیم است؛ رحمان و رحیم و ازلی و ابدی است؛ خالق و رازق است؛ چرا از میان همۀ صفات ، فقط عدالت برگزیده شد ، و یکی از اصول پنجگانه دین مقرر گردید؟
در پاسخ این سؤال مهم باید به چند امر توجّه کرد:
1- عدالت از میان صفات خدا چنان اهمیّتى دارد که بسیارى از صفات دیگر به آن بازگشت مى کند، زیرا «عدالت» به معنى وسیع کلمه قرار دادن هر چیز در جاى خویش است، در این صورت حکیم و رزّاق و رحمان و رحیم و مانند آنها همه بر آن منطبق مى گردد.
2- مسئله معاد نیز متّکى به مسئله «عدل الهى» است، رسالت پیامبران، مسئولیّت امامان، نیز با مسئله عدالت خدا ارتباط دارد.
3- در آغاز اسلام اختلافى در مسئله عدالت پروردگار در گرفت:
گروهى از مسلمانان اهل سنّت که «اشاعره» نامیده مى شدند به کلّى منکر عدالت خداوند شدند و گفتند در مورد خدا عدالت و ظلم مفهوم ندارد، تمام عالم هستى ملک اوست و به او تعلّق دارد، و هر کار کند عین عدالت است، آنها حتّى معتقد به حسن و قبح عقلى نبودند، مى گفتند عقل ما خوبى و بدى را به تنهایى نمى تواند درک کند، حتّى خوبىِ نیکى کردن و بدىِ ظلم. (و از این اشتباهات فراوان داشتند.)
گروه دیگرى از اهل سنّت که «معتزله» نامیده شدند و تمام جمعیّت «شیعه» معتقد به اصل عدالت در مورد پروردگار بودند و مى گفتند او هرگز ظلم و ستم نمى کند.
براى جدا شدن این دو گروه از یکدیگر، گروه دوم را «عدلیه» نامیدند که عدل را به عنوان علامت مکتب خود جزءِ اصول مى شمردند و گروه اول «غیر عدلیه»، و شیعه جزءِ عدلیه بود.
شیعه براى مشخّص ساختن مکتب خود از سایر عدلیه، «امامت» را نیز جزء اصول قرار داد.
بنابراین هر کجا سخن از «عدل» و «امامت» است معرف مکتب «شیعه امامیّه» است.
4- از آنجا که فروع دین همواره پرتوى از اصول دین است، و پرتو عدالت پروردگار در جامعه بشرى فوق العاده مؤثّر است، و مهم ترین پایه جامعه انسانى را عدالت اجتماعى تشکیل مى دهد، انتخاب اصل عدالت به عنوان یک اصل از اصول دین، رمزى است به احیاى عدل در جوامع بشرى و مبارزه با هر گونه ظلم و ستم.
همان گونه که توحید ذات و صفات پروردگار و توحید عبادت و پرستش او نور وحدت و یگانگى و اتّحاد در جامعه انسانى مى باشد و توحید صفوف را تقویت مى کند.
رهبرى پیامبران و امامان نیز الهام بخش مسئله «رهبرى راستین» در جوامع انسانى است. بنابراین، اصل عدالت پروردگار که حاکم بر کل جهان هستى است رمز و اشاره اى به لزوم عدالت در جامعه انسانى در تمام زمینه هاست.
عالم بزرگ آفرینش با عدالت برپاست، جامعه بشرى نیز بدون آن پابرجا نخواهد ماند.
* * *
2- عدالت چیست؟
عدالت داراى دو معنى متفاوت است:
1- معنى وسیع این کلمه همان طور که گفتیم «قرار گرفتن هر چیز در جاى خویش » است و به تعبیر دیگر موزون بودن و متعادل بودن.
این معنى از عدالت در تمام عالم آفرینش، در منظومه ها، در درون اتم، در ساختمان وجود انسان، و همه گیاهان و جانداران حکمفرماست.
این همان است که در حدیث معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده که فرموده: «بالعدل قامت السماوات و الارض; به وسیله عدالت آسمان ها و زمین برپاست(13)».
فى المثل اگر قواى «جاذبه» و «دافعه» کره زمین، تعادل خود را از دست دهد، و یکى از این دو بر دیگرى چیره شود یا زمین به سوىِ خورشید جذب مى شود و آتش مى گیرد و نابود مى گردد و یا از مدار خود خارج شده و در فضاى بیکران سرگردان و نابود مى شود.
این معنى از عدالت همانست که شاعر در اشعار معروفش گفته است:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش *** ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش!
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را *** ظلم چه بود؟ آب دادن خار را!
بدیهى است اگر آب را به پاى بوته گل و درخت میوه بریزند در جاى خود مصرف شده، و این عین عدالت است، و اگر به پاى علف هرزه هاى بى مصرف و خار بریزند در غیر مورد مصرف شده، و این عین ظلم است.
2- معنى دیگر عدالت «مراعات حقوق افراد» است، و نقطه مقابل آن «ظلم» یعنى حق دیگرى را گرفتن و به خود اختصاص دادن، یا حق کسى را گرفتن و به دیگرى دادن، یا تبعیض قائل شدن، به این ترتیب که به بعضى حقوقشان را بدهند و به بعضى ندهند.
روشن است معنى دوم «خاص» و معنى اوّل معنى «عام» است.
قابل توجّه این که هر دو معنى «عدل» در مورد خداوند صادق است هر چند در این مباحث بیشتر معنى دوم منظور است.
معنى عدالت خداوند این است که نه حق کسى را از بین مى برد، و نه حق کسى را به دیگرى مى دهد. و نه در میان افراد تبعیض قائل مى شود، او به تمام معنى عادل است، و دلائل عدالت او را در بحث آینده خواهیم دانست.
«ظلم» خواه به گرفتن حق کسى باشد، یا دادن حق کسى به دیگرى، و یا اجحاف و تبعیض در مورد ذات پاک خدا راه ندارد.
او هرگز نیکوکار را مجازات نمى کند، بدکار را تشویق نمى نماید، کسى را به گناه دیگرى مؤاخذه نمى کند و تر و خشک را هرگز باهم نمى سوزاند.
حتّى اگر در یک جامعه بزرگ همه خطاکار باشند جز یک نفر، خدا حساب آن یک نفر را از دیگران جدا مى کند، و او را در مجازات در کنار گناهکاران قرار نمى دهد.
و این که جمعیّت «اشاعره» گفته اند اگر خدا همه پیامبران را به دوزخ بفرستد، و همه بدکاران و جانیان را به بهشت، ظلم نیست، سخن گزاف و زشت و شرم آور و بى پایه اى است، و عقل هر کس آلوده به خرافات و تعصّب نباشد، به زشتى این سخن گواهى مى دهد.
* * *
3- فرق میان مساوات و عدالت
نکته مهم دیگرى که اشاره به آن در این بحث لازم است این است که گاهى «عدالت» با «مساوات» اشتباه مى شود و گمان مى رود معنى عدالت آنست که رعایت مساوات شود، در حالى که چنین نیست.
در عدالت هرگز مساوات شرط نیست، بلکه استحقاق و اولویت ها باید در نظر گرفته شود.
فى المثل عدالت در میان شاگردان یک کلاس این نیست که به همه آنها نمره مساوى دهند و عدالت در میان دو کارگر این نیست که هر دو مزد مساوى دریافت دارند، بلکه عدالت به این است که هر شاگردى به اندازه معلومات و لیاقتش، و هر کارگرى به اندازه کار و فعّالیّتش «نمره» یا «مزد» دریافت دارد.
در عالم طبیعت نیز عدالت، به معنى وسیع همین است، اگر قلب یک بالن (نهنگ عظیم دریایى) که حدود یک تن وزن دارد! با قلب یک گنجشک که شاید یک گرم بیشتر نباشد مساوى بود عدالت نبود، و اگر ریشه یک درخت تنومند بسیار بلند با ریشه یک نهال بسیار کوچک مساوى باشد عدالت نیست و عین ظلم است.
عدالت آن است که هر موجودى به میزان حق و استعداد و لیاقت خود سهمى دریافت دارد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا از میان تمام صفات خدا، عدالت یکى از اصول دین شناخته شده است؟
2- اشاعره چه کسانى بودند؟ و از اعتقادات آنها چه مى دانید؟
3- اعتقاد به عدل الهى چه انعکاسى در جامعه انسانى دارد؟
4- عدالت چند معنى دارد؟ آنها را شرح دهید.
5- آیا عدالت به معنى مساوات است؟