50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس هفتم: نمونه هایى از نظام آفرینش

درس هفتم: نمونه هایى از نظام آفرینش
در سراسر جهان هستى «نظم» و «هدف» و «نقشه» آشكارا دیده مى شود، اكنون توجّه كنید نمونه هایى از آن را مورد بررسى قرار مى دهیم:
در اینجا ما چند نمونه بزرگ و كوچك را براى شما جمع آورى كرده ایم.
خوشبختانه امروز با پیشرفتِ علوم طبیعى و كشف اسرار و شگفتى هاى جهان طبیعت و ریزه كارى هاى ساختمان وجود انسان و حیوان و گیاه و ساختمان حیرت انگیز یك سلّول و یك اتم و نظام شگفت انگیز عالم ستارگان، درهاى خداشناسى به روى ما گشوده شده است، به طورى كه به جرأت مى توان گفت تمام كتاب هاى علوم طبیعى كتاب هاى توحید و خداشناسى است، كه به ما درس عظمت پروردگار را مى دهند; زیرا این كتاب ها، پرده از روى نظام جالب موجودات این جهان برمى دارد; و نشان مى دهد كه آفریدگار این جهان چه اندازه عالم و قادر است.
* * *
1- مركز فرماندهى كشور تن
درون جمجمه ما را ماده خاكسترى رنگى پر كرده كه آن را مغز مى نامیم، و این مغز،مهم ترین و دقیق ترین دستگاه بدن ما را تشكیل مى دهد، زیرا كار آن فرماندهى تمام قواى بدن و اداره امور تمام دستگاه هاى جسم ما است.
براى پى بردن به اهمیّت این مركز بزرگ بد نیست قبلا این خبر را براى شما نقل كنیم:
در جرائد نوشته بودند یك جوان دانشجوى شیرازى، در خوزستان دچار یك حادثه رانندگى شد و ضربه اى به مغز او وارد گشت ولى ظاهراً عیبى در وجود او حاصل نشد، تمام اعضاى او سالم بودند، امّا با نهایت تعجب تمام گذشته زندگى خود را فراموش كرد فكر او به خوبى كار مى كرد، مطالب را مى فهمید، امّا اگر پدر یا مادر خود را مى دید نمى شناخت. و هنگامى كه به او مى گفتند، این مادر تو است، تعجّب مى كرد او را به خانه اصلیش در شیراز بردند; و كارهاى دستى او را كه بر دیوار اطاق نصب بود به او نشان دادند ولى با تعجّب به همه آنها نگاه مى كرد و مى گفت این نخستین بارى است كه من اینها را مى بینم.
معلوم شد در این ضربه مغزى قسمتى از سلّول هایى كه در حقیقت سیم اتّصال میان فكر و مخزن حافظه او است، از كار افتاده و مانند پریدن فیوز برق كه باعث قطع برق و تاریكى مى شود بخش مهمّى از خاطرات گذشته او در تاریكى فراموشى فرو رفته است.
شاید نقطه اى كه از كار افتاده به اندازه یك سر سنجاق بیشتر از مغز او نبوده باشد ولى چقدر اثر در زندگى او گذارده است و از این جا روشن مى شود كه دستگاه مغز ما چه دستگاه پیچیده و پر اهمیّتى است.
مغز و سلسله اعصاب از دو بخش ممتاز تشكیل مى شود:
1- بخش سلسله اعصاب ارادى كه تمام حركات اختیارى بدن ما مانند راه رفتن، نگاه كردن، حرف زدن و... از آن سرچشمه مى گیرد.
2- اعصاب غیر ارادى كه حركات قلب و معده و مانند این دستگاه ها را اداره و رهبرى مى كند و از كار افتادن یك گوشه از این بخش مغز كافى است كه قلب یا دستگاه دیگرى را از كار بیندازد.
* * *
یكى از عجیب ترین بخش هاى مغز
«مخ» مركز هوش، اراده، شعور و حافظه است و خلاصه یكى از حسّاس ترین بخش هاى مغز مى باشد و بسیارى از عكس العمل هاى روحى، همچون خشم و ترس و امثال آن مربوط به آن است.
اگر مخ جانورى را بردارند ولى اعصابش سالم باشد، زنده مى ماند امّا فهم و شعور را بكلى از دست مى دهد، مخ كبوترى را برداشتند، تا مدتى زنده بود امّا دانه كه جلوى او مى ریختند، تشخیص نمى داد و با این كه گرسنه بود نمى خورد و اگر به پروازش درمى آوردند آن قدر مى پرید تا به مانعى برخورد كند و بیفتد.
* * *
بخش شگفت انگیز دیگر مغز حافظه است
آیا هیچ فكر كرده اید این قوّه حافظه چقدر شگفت انگیز است؟ و اگر یك ساعت حافظه از ما گرفته شود به چه سرنوشت غم انگیزى گرفتار خواهیم شد؟!
مركز حافظه كه بخش كوچكى از مغز ما را تشكیل مى دهد خاطرات تمام دوران عمر را با همه خصوصیاتش بایگانى كرده، هر شخصى كه با ما ارتباط داشته است; خصوصیاتش را از نظر اندازه، شكل، رنگ، لباس، اخلاق و روحیات، همه را در بایگانى خود، نگهدارى كرده، و براى هر یك پرونده مخصوصى تشكیل داده است. لذا بمجرد این كه با آن شخص روبه رو مى شویم; فكر ما از لابه لاى آن همه پرونده ها پرونده او را بیرون كشیده و یك مطالعه فورى روى تمام آن مى كند; سپس به ما دستور مى دهد كه چه عكس العملى در برابر او نشان دهیم.
اگر دوست است احترام و اگر دشمن است ابراز تنفر نماییم; امّا تمام این كارها به قدرى با سرعت انجام مى گیرد كه تقریباً هیچ فاصله زمانى احساس نمى شود.
شگفتى این مسئله وقتى آشكارتر مى شود كه بخواهیم آنچه را در حافظه خود نگهدارى كرده ایم; روى كاغذ به وسیله تصویرها و یا روى نوار، ضبط كنیم، بدون شك اوراق و نوارهاى زیادى را تشكیل مى دهد كه مى تواند یك انبار بزرگ را پر كند; و عجیب تر این كه براى بیرون كشیدن یك تصویر یا یك نوار از میان آنها عده زیادى مأمور و بایگان لازم است، ولى حافظه ما همه این كارها را به سادگى و به سرعت انجام مى دهد.
* * *
طبیعت بى شعور چگونه شعور مى آفریند؟
درباره شگفتى هاى مغز آدمى كتاب هاى زیادى نوشته شده است كه قسمتى از آن را مى توان در كتاب هاى دبیرستانى و دانشگاهى مشاهده كرد، آیا مى توان باور كرد، این دستگاه فوق العاده ظریف و دقیق و پیچیده و اسرارآمیز ساخته طبیعت بى شعور باشد؟ شگفت آورتر از این چیزى نیست كه طبیعت بى عقل را خالق عقل بدانیم!
قرآن مجید مى گوید:
(.قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ);(8)
«در وجود خود شما نشانه هاى بزرگى از قدرت و عظمت خدا است، آیا نمى بینید؟»
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- آیا درباره شگفتى هاى مغز انسان مطالب دیگرى به خاطر دارید؟
2- خداوند براى حفظ مغز انسان در برابر حوادث گوناگون چه تدبیرهایى به كار برده است؟

درس هشتم: یك دنیا شگفتى در یك پرنده كوچك

درس هشتم: یك دنیا شگفتى در یك پرنده كوچك
در این درس مى خواهیم از كشور بزرگ تن خود كه هنوز یك كوچه از هفت شهر آن را نگشته ایم بیرون آییم و در هر گوشه و كنار به سرعت سرى بزنیم و نمونه هایى از نظام شگفت انگیز موجودات برداریم:
نگاهى به آسمان تیره شب مى دوزیم یك پرنده استثنایى را در لابه لاى پرده هاى ظلمت همچون شبح اسرارآمیزى مى بینیم كه با شجاعت تمام به هر سو براى پیدا كردن طعمه خویش در پرواز است.
این پرنده همان «شب پره یا خفاش» است كه همه چیزش عجیب است امّا پروازش در دل تاریكى شب از همه عجیب تر.
حركت سریع خفاش در تاریكى شب بدون برخورد به مانع، به قدرى شگفت انگیز است كه هر قدر درباره آن مطالعه شود اسرار تازه اى از این پرنده اسرارآمیز به دست مى آید.
این پرنده در میان تاریكى با همان سرعت و شجاعتى حركت مى كند كه كبوتر تند پرواز در دل آفتاب و مسلماً اگر وسیله اى براى اطلاع از وجود موانع نداشت خیلى دست به عصا حركت مى كرد.
اگر او را در تونلى تاریك و باریك و پر پیچ و خم كه آن را به دوده آغشته باشند رها سازند از تمام پیچ و خم ها مى گذرد بدون این كه حتى یك بار به دیوار تونل برخورد كند و ذره اى دوده روى بال او بنشیند. این وضع عجیب خفاش معلول خاصیّتى در وجود او است شبیه خاصیّتِ رادار.
در این جا باید كمى با دستگاه رادار آشنا شویم تا به وضع آن در وجود كوچك خفاش پى ببریم.
در فیزیك در بحثِ صوت سخنى درباره امواج ماوراءِ صوت است این امواج همان امواجى هستند كه تناوب و طول آنها به قدرى زیاد است كه گوش انسان قادر به درك آنها نیست و به همین جهت آنها را ماوراءِ صوت مى نامند.
هنگامى كه چنین امواجى را به وسیله یك مبدأ فرستنده قوى ایجاد كنند، این امواج همه جا پیش مى روند ولى همین كه در یك نقطه از فضا به مانعى (مانند هواپیماى دشمن یا هر مانع دیگر) برخورد كند مانند توپى كه به دیوار بخورد باز مى گردند درست مانند صدایى كه ما در برابر یك كوه و یا یك دیوار بلند مى دهیم و از مقدار فاصله زمانى بازگشت این امواج مى توان فاصله آن مانع را دقیقاً اندازه گیرى كرد.
بسیارى از هواپیماها و كشتى ها به وسیله دستگاه رادار هدایت مى شوند و به هر مقصدى بخواهند مى روند و نیز براى پیدا كردن هواپیماها و كشتى هاى دشمن از رادار استفاده مى كنند.
دانشمندان مى گویند در وجود این پرنده كوچك دستگاهى شبیه رادار وجود دارد، به این نشان كه اگر آن را در اطاقى به پرواز در آوریم و در همان لحظه میكروفونى كه امواج ماوراءِ صوت را به امواج قابل شنیدن تبدیل مى كند، به كار اندازیم، همهمه گوشخراشى در اطاق به راه خواهد افتاد و در هر ثانیه 30 الى 60 مرتبه امواج ماوراء صوت از خفاش شنیده مى شود.
ولى این سؤال پیش مى آید كه این امواج به وسیله كدام عضو خفاش به وجود مى آید یعنى دستگاه فرستنده او كدام و دستگاه گیرنده او كدام است؟
دانشمندان در پاسخ این سؤال مى گویند: «این امواج به وسیله عضلات نیرومند حنجره خفاش ایجاد و از طریق سوراخ هاى بینى او بیرون فرستاده مى شود، و گوش بزرگ او دستگاه گیرنده امواجى است كه باز مى گردد».
بنابراین خفاش در سیر و سیاحت شبانه خود مدیون گوش هاى خود است و یك دانشمند روسى به نام «ژورین» با تجربیاتى ثابت كرده كه اگر گوش هاى خفاش را بردارند نمى تواند بدون برخورد به مانع در تاریكى پرواز كند. در حالى كه اگر چشم او را به كلّى بردارند حركت او با كمال مهارت انجام خواهد یافت; یعنى خفاش با گوش خود مى بیند! نه با چشم خود! و این چیز عجیبى است. (دقّت كنید)
اكنون بیندیشید این دو دستگاه عجیب و حیرت انگیز را چه كسى در این جثه كوچك و ناچیز این پرنده به وجود آورده و طرز استفاده از آنها را چگونه به او تعلیم داده است كه بتواند در پناه این وسیله مطمئن از
خطرات فراوانى كه در حركات شبانه اش در پیش روى او است مصون بماند؟... راستى چه كسى؟
آیا ممكن است طبیعت فاقد عقل و شعور چنین عملى را انجام دهد؟ و دستگاهى را كه دانشمندان بزرگ با هزینه هاى زیاد مى سازند به این سادگى در وجود او قرار دهد؟
شایسته ستایش آن آفریدگارى است كارد چنین دلاویز، نقشى ز ماء و طینى
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه در ضمن خطبه مفصلى كه پیرامون آفرینش خفاش بیان كرده مى فرماید:
«لا تمتنع من المضى فیه لغسق دجنته... فسبحان البارء لكل شىء على غیر مثال(9);
و هرگز به خاطر شدت تاریكى از راه باز نمى ماند... پاك و منزه است خدایى كه بدون الگوى قبلى همه چیز را آفریده است».
فكر كنید و پاسخ دهید
1- درباره آفرینش شب پره چه اطلاعات جالب دیگرى دارید؟
2- آیا مى دانید بال هاى شب پره، و طرز بچه دار شدن او و حتى طرز خواب او با حیوانات دیگر فرق دارد یعنى یك پرنده كاملا استثنایى است؟

درس نهم: دوستى حشرات و گل ها!

درس نهم: دوستى حشرات و گل ها!
در یك روز از روزهاى بهار كه هوا كم كم رو به گرمى مى رود سرى به باغ ها و مزارع سرسبز و زیبا بزنید; دسته هاى زیادى از حشرات كوچك، زنبوران عسل، مگس هاى طلائى، پروانه ها، و پشه هاى ریز را مى بینید كه آهسته و بدون سر و صدا به هر طرف مى دوند; از روى این گل برخاسته به سراغ دیگرى مى روند و از این شاخه به شاخه دیگر پرواز مى نمایند.
چنان گرم فعالیت و كارند، كه گویا نیروى مرموزى مانند یك كارفرماىِ جدّى بالاى سر آنها ایستاده و مرتباً به آنها فرمان مى دهد; بال ها و پاهاى آنها كه آغشته به گرد زردرنگ گلهاست قیافه كارگرانى كه لباس كار مى پوشند و با علاقه و جدّیّت در كارگاه خود مشغول به كارند; به آنها داده است.
راستى هم مأموریت و كار مهمّى دارند، این مأموریت به قدرى بزرگ است كه پروفسور رلئون برتن در این باره مى گوید:
«كمتر كسى مى داند كه بىوجود حشرات سبدهاى ما از میوه خالى خواهد ماند»...
و ما این جمله را به گفته او اضافه مى كنیم كه: «براى سال هاى بعد باغ ها و مزارع ما آن طراوت و سرسبزى و خرّمى را به كلّى از دست خواهد داد» بنابراین حشرات در واقع پرورش دهندگان میوه ها و تهیه كنندگان بذر گل ها هستند.
حتماً مى پرسید چرا؟ براى این كه حسّاس ترین عمل حیاتى گیاهان یعنى عملِ لقاح به كمك آنها انجام مى گیرد، لابد این نكته را تا كنون شنیده اید كه گل ها مانند بسیارى از حیوانات داراى دو قسمت نر و ماده هستند كه تا تلقیح و پیوند میان آنها صورت نگیرد; تخم و دانه و به دنبال آن میوه به دست نخواهد آمد.
ولى هیچ فكر كرده اید كه قسمت هاى مختلف گیاه كه حس و حركتى ندارد چگونه به سوى هم جذب مى شوند و چگونه گرده هاى نر كه در حكم نطفه مرد (اسپرماتوزوئید) هستند با تخمك ها كه حكم نطفه ماده (اوول) را دارند تركیب مى گردند و مقدّمات ازدواج میان آنها فراهم مى شود؟
این كار در بسیارى از موارد به عهده حشرات واگذار شده و در مواردى هم به عهده بادها.
ولى این موضوع به همین سادگى كه ما خیال مى كنیم نیست و این ازدواج مبارك و میمون و پربركت كه به خواستگارىِ حشرات صورت مى گیرد; تاریخچه و تشریفات و ماجراى طولانى و شگفت انگیزى دارد كه یك فراز آن را در این جا از نظر شما مى گذاریم.
دو دوست قدیمى و صمیمى:
دانشمندان علوم طبیعى پس از مطالعاتى به این نتیجه رسیده اند كه گیاهان و گل ها در نیمه دوم دوران دوم زمین شناسى به وجود آمده اند، و عجب این كه در همین دوران، حشرات نیز پیدا شدند و این دو، همیشه در طول تاریخ پرماجراى آفرینش، به صورت دو دوست صمیمى و باوفا زندگى كرده و مكمل وجود یكدیگر بوده اند.
گل ها براى جلب محبّت و شیرین كردن كام دوستان همیشگى، نوش یعنى شیرینى بسیار خوش طعمى در بن خود ذخیره كرده اند و هنگامى كه حشرات براى جابه جا كردن گرده هاى نر و فراهم آوردن مقدمات لقاح و بارورى قدم رنجه كرده و به درون گل وارد مى شوند! این شیرینى را به رایگان در اختیار آنها مى گذارند، این قند مخصوص و پر ارزش به قدرى در ذائقه حشرات خوش طعم است كه آنها را بى اختیار به سوى خود مى كشاند.
عدّه اى از گیاه شناسان معتقدند كه رنگ زیبا و عطر مطبوع گل ها نیز نقش مهمّى در جلب حشرات بسوى گل ها دارند; آزمایش هاى مختلفى كه روى زنبوران عسل به عمل آمده ثابت مى كند كه آنها رنگ ها را تشخیص مى دهند و بوى گل ها را درك مى كنند.
در واقع این گل ها هستند كه خود را براى حشرات مى آرایند و خوشبو مى كنند، به طورى كه پروانه هاى با ذوق و زنبوران عسل خوش سلیقه را، به سوى خود مى كشانند، آنها هم با آغوش باز این دعوت را پذیرفته و به زودى مقدّمات كار را فراهم ساخته و شیرینى آن را هم مى خورند. و همین شیرینى و قند مخصوص است كه عالى ترین غذاى حشرات محسوب مى شود و هنگامى كه روى هم انباشته شد، عسل را تشكیل مى دهد، زیرا حشرات موقعى كه به سراغ گل ها مى آیند مقدارى از این شیرینى را مى خورند و مقدار بیشترى را مانندِ مهمان هاىِ پررو! همراه خود برده در لانه خود ذخیره مى كنند، این پیمان محبّت و دوستى كه بر اساسِ منافع متقابل قرار دارد همواره بین گل ها و حشرات بوده و خواهد بود.
درسى از توحید
هنگامى كه انسان این نكات شگفت انگیز را در زندگى حشرات و گل ها مطالعه مى كند; بى اختیار از خود مى پرسد: این پیمان محبّت و دوستى را چه كسى میان گل ها و حشرات بسته؟
این شیرینى مخصوص و نوش خوش طعم را كه به گل ها داده؟ این رنگ جالب و زیبا و این عطر مطبوع را چه كسى به گل ها بخشیده كه حشرات را به سوى خود دعوت كند؟
این پاها و اندام ظریف حشرات، پروانه ها، زنبورهاى عسل، زنبوران طلائى را كه به آنها داده تا براى نقل و انتقال گرده گل ها مجهز و آماده باشند؟
چرا زنبوران مدتى رو به سوى یك نوع گل خاصى مى نهند و چرا تاریخ حیات و زندگى گل ها و حشرات در جهان آفرینش با هم آغاز مى گردد؟
آیا هیچ كس - هر قدر هم لجوج باشد، مى تواند باور كند كه این همه
جریان ها بدون نقشه و طرح قبلى صورت گرفته؟ و قوانین بى شعور طبیعى خود به خود این صحنه هاى حیرت انگیز را به وجود آورده است؟ نه هرگز...
قرآن مجید مى گوید:
وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ (68) ثُمَّ كُلِی مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِی سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً (10);
«پروردگار تو به زنبور عسل الهام داد كه در كوه ها و درختان و داربست ها خانه اختیار كن، سپس از تمام گل ها بنوش، و در راهى كه پروردگارت تعیین كرده با آرامى گام بردار».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- شیرینى بن گل ها و رنگ و بوى آنها چه فایده اى دارد؟
2- از شگفتى هاى زندگى زنبوران عسل چه مى دانید؟