50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم
سؤال
در درس گذشته به این جا رسیدیم كه ما همیشه صداى توحید و خداپرستى را از درون جان خود مى شنویم و مخصوصاً در مشكلات و گرفتارى ها، این آهنگ رساتر و قوى تر مى شود; و ما بى اختیار به یاد خدا مى افتیم و از قدرت بى پایان و لطف و محبّت او یارى مى جوییم.
در این جا ممكن است، این سؤال پیش آید كه این نداى درونى كه نام آن را نداى فطرت مى گذاریم ممكن است نتیجه تبلیغاتى باشد كه در محیط اجتماع و در مكتب و مدرسه و از پدر و مادر شنیده ایم و این یك نوع عادت براى ما شده است.
جواب
پاسخ این اشكال با توجّه به یك مقدمه كوتاه روشن مى شود.
عادات و رسوم; چیزهاى متغیر و ناپایدارند یعنى ما نمى توانیم عادت و رسمى را پیدا كنیم كه در سراسر تاریخ بشر و در میان تمام اقوام، یكسان باقى مانده باشد، مسایلى كه امروز عادت و رسم مى شود، ممكن است فردا دگرگون گردد، به همین دلیل عادات و رسوم یك ملّت ممكن است در میان ملّت هاى دیگر دیده نشود.
بنابراین اگر مشاهده كنیم موضوعى در میان تمام اقوام و ملّت ها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است باید بدانیم یك ریشه فطرى دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.
مثلا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمى تواند نتیجه یك تلقین و یا تبلیغ و یا عادت و رسم باشد; زیرا در هیچ قوم و ملّتى و در هیچ عصر و زمانى نمى بینیم مادرى نسبت به فرزند خود مهر نورزد.
البته ممكن است، مادرى بر اثر ناراحتى روانى خود را از بین ببرد و یا پدرى در زمان جاهلیت دختر خود را بر اثر افكار غلط و خرافى زنده به گور كند، ولى اینها موارد بسیار نادر و استثناهاى زودگذرى هستند، كه به سرعت از میان رفته حالت اصلى یعنى عشق به فرزند، خود را نشان مى دهد.
* * *
با توجّه به این مقدّمه، نگاهى به مسئله خداپرستى در میان انسان هاى امروز و گذشته مى افكنیم:
(این درس چون كمى پیچیده است بیشتر دقّت فرمایید)
1- به گواهى دانشمندان جامعه شناس و مورّخان بزرگ هیچ عصر و زمانى را نمى یابیم كه مذهب و ایمان مذهبى در میان بشر وجود
نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطه اى از دنیا شكلى از مذهب وجود داشته است، و این خود یك دلیل روشنى است بر این كه خداپرستى از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته، نه این كه نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم و عادت و تلقین بود، نباید این چنین عمومى و جاودانى باشد.
حتّى قرائنى در دست داریم كه نشان مى دهد اقوامى كه قبل از تاریخ زندگى مى كردند، آنها نیز داراى نوعى مذهب بوده اند (دوران قبل از تاریخ را به زمانى مى گوییم كه هنوز خط اختراع نشده بود و انسان نمى توانست نوشته هایى از خود به یادگار بگذارد).
البته شك نیست كه اقوام ابتدایى چون نمى توانستند خدا را به عنوان یك وجود مافوق طبیعى بشناسند او را در لابه لاى موجودات طبیعى جستوجو مى كردند و از موجودات طبیعت براى خود بت مى ساختند. ولى انسان با پیشرفت فكرى تدریجاً توانست حق را بیابد و چشم از بت ها كه موجودات مادى هستند برگیرد و در وراى این جهان مادى به قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد.
* * *
2- بعضى از روان شناسان بزرگ صریحاً مى گویند كه براى روح آدمى چهار بُعد یا چهار حس اصلى وجود دارد:
1- «حس دانایى»: كه انسان را به دنبال علوم و دانش ها مى فرستند و روح او را تشنه فراگرفتن علم مى كند خواه این علم، نفع مادى داشته باشد یا نه.
2- «حس نیكى»: كه سرچشمه مسائل اخلاقى و انسانى در جهان بشریّت است.
3- «حس زیبایى»: كه منشأ پیدایش شعر و ادبیات و هنر، به معنى واقعى، است.
4- «حس مذهبى»:كه انسان را دعوت به شناسائى خدا و انجام فرمان او مى كند و به این ترتیب مشاهده مى كنیم كه حس مذهبى یكى از احساسات ریشه دار و اصلى روح انسان است. یعنى هیچ گاه از او جدا نبوده و هیچ گاه از او جدا نخواهد شد.
* * *
3- در بحث هاى آینده نیز ملاحظه خواهیم كرد كه بیشتر مادى ها و منكران خدا نیز به نوعى اعتراف به وجود خدا كرده اند، اگر چه از بردن نام او خوددارى مى كنند، و نام طبیعت یا نام هاى دیگر بر او مى گذارند، ولى صفاتى براى طبیعت قائل مى شوند كه شبیه صفات خدا است.
مثلا مى گویند: طبیعت اگر دو كلیه به انسان داده است براى این بوده است كه مى دانسته، ممكن است یكى از این كلیه ها از كار بیفتد و باید دیگرى كار حیاتى آن را ادامه دهد و مانند این تعبیرات. آیا این موضوع با طبیعت بى شعور سازگار است؟ یا این كه اشاره به خداوندى است كه علم و قدرتش بى پایان مى باشد اگر چه نام او را طبیعت گذارده اند.
از آنچه در این بحث گفتیم چنین نتیجه مى گیریم كه:
عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود.
ایمان به خدا شعله جاویدانى است كه قلب و روح ما را گرم مى سازد.
براى شناسایى خدا ما مجبور نیستیم راه هاى طولانى بپیماییم سرى به اعماق وجود خود مى زنیم، ایمان به او را در آن جا مى یابیم.
قرآن مجید مى گوید:
(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (5));
«ما به انسان از رگ گردن او نزدیك تریم».
فكر كنید و پاسخ دهید
1- چند مثال براى عادت; چند مثال براى فطرت بزنید.
2- چرا مردم نادان به سراغ بت پرستى مى رفتند؟
3- چرا مادى ها نام خدا را «طبیعت» مى گذارند؟

درس پنجم: یك داستان واقعى

درس پنجم: یك داستان واقعى
گفتیم آنها كه به زبان خدا را انكار مى كنند، در اعماق روحشان ایمان به خدا وجود دارد.
شك نیست كه پیروزى ها و موفّقیّت ها - مخصوصاً براى افراد كم ظرفیت - ایجاد غرور مى كند و همین غرور سرچشمه فراموشى مى شود; تا آنجا كه گاهى انسان فطریات خود را نیز به دست فراموشى مى سپارد. امّا هنگامى كه طوفان حوادث، زندگى او را درهم مى كوبد و تندباد مشكلات از هر سو به او حملهور مى شود، پرده هاى غرور و خودخواهى از جلو چشم او كنار مى رود و فطرت توحید و خداشناسى آشكار مى گردد.
تاریخ بشر نمونه هاى فراوانى از این گونه اشخاص به دست مى دهد، كه سرگذشت زیر یكى از آنها است:
وزیرى بود مقتدر و نیرومند كه در عصر خود، بیشتر قدرت ها را به دست گرفته بود و كسى را یاراى مخالفت با او نبود، روزى به مجلسى كه جمعى از دانشمندان دینى در آن حضور داشتند وارد شد و رو به آنها كرده گفت تا كى شما مى گویید جهان را خدایى است; من هزار دلیل بر نفى این سخن دارم.
این جمله را با غرور خاصّى ادا كرد، دانشمندان حاضر چون مى دانستند او اهل منطق و استدلال نیست و توانایى و قدرت به قدرى او را مغرور ساخته كه هیچ حرف حقّى در او نفوذ نخواهد كرد; با بى اعتنایى در برابر او سكوت كردند، سكوتى پرمعنى و تحقیرآمیز.
این جریان گذشت، بعد از مدتى وزیر، مورد اتهام قرار گرفت; حكومت وقت، وى را دستگیر كرده به زندان انداخت.
یكى از دانشمندان كه آن روز در مجلس حاضر بود فكر كرد كه موقع بیدارى وى رسیده است، اكنون كه از مركب غرور پیاده شده و پرده هاى خودخواهى از جلو چشم او كنار رفته است، و حسّ حق پذیرى در وى بیدار گردیده اگر با او تماس بگیرد و نصیحتش كند نتیجه بخش خواهد بود; اجازه ملاقات با وى را گرفت و به سراغش در زندان آمد، همین كه نزدیك آمد; از پشت میله ها مشاهده كرد كه او در یك اطاق تنها; قدم مى زند و فكر مى كند و اشعارى را زیر لب زمزمه مى نماید; خوب گوش فراداد، دید این اشعار معروف را مى خواند:
ما همه شیران ولى شیر عَلَم *** حمله مان از باد باشد دم بدم!
حمله مان پیدا و ناپیداست باد *** جان فداى آن كه ناپیداست باد!
یعنى ما همانند نقش هاى شیرى هستیم كه روى پرچم ها ترسیم مى كنند، هنگامى كه باد مىوزد حركتى دارد و گویا حمله مى كند ولى در حقیقت از خود چیزى ندارد و وزش باد است كه به او قدرت مى دهد، ما هم هر قدر قدرتمندتر شویم از خود چیزى نداریم.
خدایى كه این قدرت را به ما داده هر لحظه اراده كند، از ما مى گیرد.
دانشمند مزبور دید نه تنها در این شرایط منكر خدا نیست، بلكه یك خداشناس داغ شده است; در عین حال بعد از آن كه از او احوال پرسى كرد، گفت: یادتان مى آید كه روزى گفتید: هزار دلیل بر نفى خدا دارید آمده ام آن هزار دلیل را با یك دلیل پاسخ گویم: خداوند آن كسى است كه آن قدرت عظیم را به این آسانى از تو گرفت، او سر به زیر انداخت و شرمنده شد و جوابى نداد، زیرا به اشتباه خود معترف بود و در درون جانش نور خدا را مى دید.
قرآن مجید درباره فرعون مى گوید:
حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ (6);
«انكار فرعون تا آن زمان ادامه یافت كه در میان امواج آب در حال غرق شدن بود، در آن هنگام صدا زد ایمان آوردم كه جز خداى بنى اسرائیل خداى دیگرى نیست».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- نتیجه این داستان واقعى را در چند خط بیان كنید.
2- بنى اسرائیل را چرا بنى اسرائیل مى گفتند؟
3- فرعون چه كسى بود و در كجا زندگى مى كرد و چه ادعایى داشت؟

درس ششم: دومین راه براى خداشناسى

درس ششم: دومین راه براى خداشناسى
راهى از برون
با یك نگاه ساده به جهانى كه در آن زندگى مى كنیم به این حقیقت مى رسیم كه جهان هستى درهم و برهم نیست، بلكه تمام پدیده ها بر خط سیر معینى در حركتند و دستگاه هاى جهان همچون لشكر انبوهى هستند كه به واحدهاى منظم تقسیم شده و به سوى مقصد معینى در حركتند.
نكات ذیل مى تواند هر ابهامى را در این زمینه برطرف سازد:
1- براى پدید آمدن و باقى ماندن هر موجود زنده اى باید یك سلسله قوانین و شرائط خاص دست به دست هم بدهند مثلا براى پدید آمدن یك درخت: زمین، آب و هواى مناسب و حرارت معین لازم است كه دانه را بكاریم و خوب تغذیه و تنفس كند، سبز شود و رشد نماید.
در غیر این شرائط رشد آن ممكن نیست، انتخاب این شرائط و فراهم كردن این مقدمات نیاز به عقل و علم و دانش دارد.
* * *
2- هر موجودى اثرى مخصوص به خود دارد، آب و آتش هر كدام اثرى مخصوص به خود دارند كه از آنها جدا نمى شود و همواره از قانون ثابتى پیروى مى كنند.
* * *
3- تمام اعضاى موجودات زنده با یكدیگر همكارى دارند، به عنوان نمونه همین بدن انسان كه خود عالمى است، در وقت عمل تمام اعضایش خود آگاه و ناخودآگاه با هماهنگى خاصّى كار مى كنند، مثلا اگر خطرى پیش آید همگى براى دفاع بسیج مى شوند، این ارتباط و همكارى نزدیك، نشانه دیگرى از نظم در جهان هستى است.
* * *
4- یك نگاه به صحنه جهان آشكار مى سازد كه نه تنها اعضا و پیكر یك موجود زنده بلكه تمام موجودات مختلف جهان نیز هماهنگى مخصوصى با هم دارند، مثلا براى پرورش موجودات زنده آفتاب مى تابد، ابر مى بارد، نسیم مىوزد، و زمین و منابع زمینى نیز كمك مى كنند، این ها نشانه وجود یك نظام معیّن در عالم هستى است.
رابطه «نظم» و «عقل»
زیرا انسان هر كجا نظم و حساب و قوانین ثابتى دید مى داند كه در كنار آن مبدأ علم و قدرتى را باید جستوجو كند، و در این درك وجدانى خود نیاز چندانى به استدلال نمى بیند.
او مى داند هرگز یك آدم نابینا و بى سواد نمى تواند با ماشین تایپ یك انشاءِ خوب، یا یك مقاله اجتماعى و انتقادى بنویسد; و هرگز یك كودك دوساله نمى تواند با گردش دادن نامنظم قلم روى كاغذ، تابلوى زیبا و پرارزشى به وجود آورد; بلكه اگر ما یك انشاء خوب یا مقاله با ارزشى را دیدیم مى دانیم آدم با سواد و با عقل و هوشى آن را به وجود آورده، و یا اگر در یكى از موزه ها تابلوى بسیار زیبا و جالبى را مشاهده كردیم شك نخواهیم كرد كه دست نقّاش هنرمند و چیره دستى در اینجاد آن به كار رفته; اگر چه هرگز آن نویسنده و نقّاش هنرمند را ندیده باشیم.
بنابراین هرجا دستگاه منظمى است در كنار آن هم عقل و هوشى وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگ تر، دقیق تر و جالب تر باشد علم و عقلى كه آن را ایجاد كرده است به همان نسبت بزرگ تر خواهد بود.
گاهى براى اثبات این موضوع كه هر دستگاه منظم نیاز به مبدأ عقل و دانش دارد از «حساب احتمالات» كه در ریاضیات عالى از آن بحث شده كمك گرفته مى شود و از این راه اثبات مى كنند كه مثلا یك فرد بى سواد اگر بخواهد به وسیله ماشین تایپ، با فشار دادن روى دكمه هاى ماشین; از روى تصادف، یك مقاله یا یك قطعه شعر را تایپ كند، مطابق حساب احتمالات میلیاردها سال طول مى كشد كه حتى عمر كره زمین براى آن كافى نیست (براى توضیح بیشتر به كتاب آفریدگار جهان یا كتاب در جستوجوى خدا مراجعه نمایید)
قرآن مجید مى گوید:
(سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ);(7)
ما نشانه هاى خود را در نظام آفرینش، در سراسر جهان در درون وجود خود انسان ها به آنها نشان مى دهیم تا بدانند او بر حق است، آیا براى اثبات وجود او همین كافى نیست كه او عالم به اسرار همه چیز است».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- چند مثال (غیر از آنچه در درس گفته شد) براى دستگاه هاى صنعتى كه از مشاهده آنها پى به وجود یك سازنده عالم و آگاه مى بریم بزنید.
2- فرق میان «آفاق» و «انفس» چیست؟ مثال هایى از نشانه هاى خدا در آفاق و در انفس بیان كنید.