50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس سوّم: خداشناسى از دو راه مطمئن

درس سوّم: خداشناسى از دو راه مطمئن
درباره خداشناسى از دورترین زمان تا امروز كتاب ها نوشته شده و بحث ها و گفتوگوهاى فراوانى در میان دانشمندان و غیر دانشمندان بوده است.
هر كدام براى پى بردن به این حقیقت راهى را انتخاب كرده اند; امّا از همه راه ها، بهترین راهى كه مى تواند ما را به زودى به این مبدأ بزرگ جهان هستى نزدیك سازد دو راه است:
1- راهى از درون (نزدیك ترین راه)
2- راهى از برون (روشن ترین راه)
در قسمت اوّل سرى به اعماق وجود خود مى زنیم و نداى توحید را از درون جان خود مى شنویم.
و در قسمت دوم در عالم پهناور آفرینش به گردش مى پردازیم و نشانه هاى خدا را در پیشانى تمام موجودات و در دل هر ذره اى مشاهده مى كنیم هر كدام از این دو راه، بحث هاى طولانى دارد; امّا كوشش ما این
است كه در یك گفتار فشرده، هر یك از این دو راه را اجمالا مورد بررسى قرار دهیم:
الف - راهى از درون
درست به این چند موضوع بیندیشیم:
1- دانشمندان مى گویند: هر انسانى را كه فكر كنید، از هر نژاد و هر طبقه اى كه باشد اگر او را به حال خود واگذارند و تعلیمات خاصى نبیند و حتى از گفتوگوهاى خداپرستان و مادى ها عریان شود; خود به خود متوجّه نیروى توانا و مقتدرى مى شود كه مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حكومت مى كند.
او در زوایاى قلب و اعماق دل و روان خویش احساس مى كند كه ندائى لطیف و پر از مهر و در عین حال رسا و محكم وى را به طرف یك مبدأ بزرگ علم و قدرت كه ما او را خدا مى نامیم مى خواند.
این همان نداى فطرت پاك و بى آلایش بشر است.
2- ممكن است غوغاى جهان مادى و زندگى روزانه و زرق و برق هاى حیات، او را به خود مشغول سازد، و موقتاً از شنیدن این ندا غافل شود; امّا هنگامى كه خود را در برابر مشكلات و گرفتارى ها مشاهده مى كند; هنگامى كه حوادث وحشتناك طبیعى همانند سیل ها و زلزله ها و طوفان ها و لحظات پراضطراب یك هواپیما در یك هواى نامساعد و خطرناك به او حملهور مى شوند، آرى در این هنگام كه دست او از تمام وسائل مادى كوتاه مى گردد و هیچ گونه پناهگاهى براى خود نمى یابد،
این ندا در درون جان او قوت مى گیرد، احساس مى كند كه از درون وجودش قدرتى او را به سوى خود مى خواند، قدرتى كه برتر از تمام قدرت ها است، نیروى مرموزى كه همه مشكلات در برابر او سهل و ساده و آسان است.
كمتر كسى را مى توانید پیدا كنید كه در برابر حوادث سخت زندگى چنین توجهى را پیدا نكند و بى اختیار به یاد خدا نیفتد و همین موضوع است كه نشان مى دهد ما چقدر به او نزدیكیم و او چقدر به ما نزدیك است او در روح و جان ماست.
البته نداى فطرت همیشه در درون جان آدمى هست ولى در این لحظات قوت بیشترى مى یابد.
3- تاریخ به ما نشان مى دهد قدرتمندانى كه در لحظات آرامش و عادى حتى از بردن نام خدا ابا مى كردند، امّا به هنگامى كه پایه هاى قدرت خود را متزلزل و كاخ هستى خود را در حال فرو ریختن مى دیدند، دست به دامن این مبدء بزرگ مى شدند، و نداى فطرت را به روشنى مى شنیدند.
تاریخ مى گوید: هنگامى كه فرعون در میان امواج خروشان; خود را گرفتار دید و مشاهده كرد، آبى كه مایه حیات و آبادى كشور او و سرچشمه تمام قدرت مادیش شده بود، اكنون فرمان مرگ او را اجرا مى كند، و در برابر چند موج كوچك عاجز مانده و دستش از همه جا كوتاه هست، فریاد زد: «الان اعتراف مى كنم كه جز خداى بزرگِ موسى هیچ معبودى نیست» این ندا در حقیقت از درون فطرت و جان او برخاست. نه تنها فرعون، تمام كسانى كه در شرایط او قرار مى گیرند; همین ندا را به روشنى مى شنوند.
4- خود شما هر گاه به اعماق دلتان مراجعه كنید تصدیق مى كنید كه نورى در آنجا مى درخشد و شما را به سوى خدا مى خواند، شاید بارها در زندگى حوادث مشكل و طاقت فرسا و بن بست ها براى شما پیش آمده كه دستتان از تمام وسائل عادى براى حل آن كوتاه شده است در آن لحظات حتماً به خاطر شما، این حقیقت آمده است كه نیروى مقتدرى در این عالم هستى است كه مى تواند آن مشكل را به راحتى حل كند.
در این لحظات، امید آمیخته با عشق به آن مبدأ روح و جان شما را در بر گرفته و ابرهاى تیره و تار یأس را از قلب شما دور ساخته است.
آرى این نزدیك ترین راهى است كه هر كس از درون جان خود مى تواند به سوى خدا و مبدأ جهان هستى بیابد.
* * *
تنها یك سؤال:
مى دانیم این سؤال ممكن است براى بعضى از شما پیدا شود كه آیا این احتمال وجود ندارد كه ما بر اثر تعلیماتى كه از محیط، و پدر و مادر گرفته ایم در مواقع حسّاس به این فكر فرو مى رویم؟ و دست تقاضا به درگاه خدا برمى داریم؟
ما به شما در این سؤال حق مى دهیم و پاسخ جالبى براى آن داریم كه در درس آینده خواهید خواند.
قرآن مجید مى فرماید:
(فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ);(4)
هنگامى كه به كشتى سوار شوند و ضربات طوفان و امواج كوه پیكر; آنها را به مرگ تهدید كند خدا را از روى اخلاص مى خوانند، امّا هنگامى كه خداوند آنها را نجات داد و به ساحل نجات آورد، او را فراموش كرده و دامن بت ها را مى گیرند».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- سعى كنید آیه بالا را با شماره آیه و سوره و معنى آن، كلمه به كلمه حفظ كنید و تدریجاً به زبان قرآن آشنا شوید.
2- آیا براى شما هرگز حادثه پیچیده اى رخ داده كه دست شما از همه جا كوتاه شده باشد و تنها به امید لطف پروردگار باشید؟ (ضمن مقاله یا سخنرانى كوتاهى آن را شرح دهید)
3- چرا این راه را نزدیك ترین راه نامیدیم؟

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم
سؤال
در درس گذشته به این جا رسیدیم كه ما همیشه صداى توحید و خداپرستى را از درون جان خود مى شنویم و مخصوصاً در مشكلات و گرفتارى ها، این آهنگ رساتر و قوى تر مى شود; و ما بى اختیار به یاد خدا مى افتیم و از قدرت بى پایان و لطف و محبّت او یارى مى جوییم.
در این جا ممكن است، این سؤال پیش آید كه این نداى درونى كه نام آن را نداى فطرت مى گذاریم ممكن است نتیجه تبلیغاتى باشد كه در محیط اجتماع و در مكتب و مدرسه و از پدر و مادر شنیده ایم و این یك نوع عادت براى ما شده است.
جواب
پاسخ این اشكال با توجّه به یك مقدمه كوتاه روشن مى شود.
عادات و رسوم; چیزهاى متغیر و ناپایدارند یعنى ما نمى توانیم عادت و رسمى را پیدا كنیم كه در سراسر تاریخ بشر و در میان تمام اقوام، یكسان باقى مانده باشد، مسایلى كه امروز عادت و رسم مى شود، ممكن است فردا دگرگون گردد، به همین دلیل عادات و رسوم یك ملّت ممكن است در میان ملّت هاى دیگر دیده نشود.
بنابراین اگر مشاهده كنیم موضوعى در میان تمام اقوام و ملّت ها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است باید بدانیم یك ریشه فطرى دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.
مثلا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمى تواند نتیجه یك تلقین و یا تبلیغ و یا عادت و رسم باشد; زیرا در هیچ قوم و ملّتى و در هیچ عصر و زمانى نمى بینیم مادرى نسبت به فرزند خود مهر نورزد.
البته ممكن است، مادرى بر اثر ناراحتى روانى خود را از بین ببرد و یا پدرى در زمان جاهلیت دختر خود را بر اثر افكار غلط و خرافى زنده به گور كند، ولى اینها موارد بسیار نادر و استثناهاى زودگذرى هستند، كه به سرعت از میان رفته حالت اصلى یعنى عشق به فرزند، خود را نشان مى دهد.
* * *
با توجّه به این مقدّمه، نگاهى به مسئله خداپرستى در میان انسان هاى امروز و گذشته مى افكنیم:
(این درس چون كمى پیچیده است بیشتر دقّت فرمایید)
1- به گواهى دانشمندان جامعه شناس و مورّخان بزرگ هیچ عصر و زمانى را نمى یابیم كه مذهب و ایمان مذهبى در میان بشر وجود
نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطه اى از دنیا شكلى از مذهب وجود داشته است، و این خود یك دلیل روشنى است بر این كه خداپرستى از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته، نه این كه نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم و عادت و تلقین بود، نباید این چنین عمومى و جاودانى باشد.
حتّى قرائنى در دست داریم كه نشان مى دهد اقوامى كه قبل از تاریخ زندگى مى كردند، آنها نیز داراى نوعى مذهب بوده اند (دوران قبل از تاریخ را به زمانى مى گوییم كه هنوز خط اختراع نشده بود و انسان نمى توانست نوشته هایى از خود به یادگار بگذارد).
البته شك نیست كه اقوام ابتدایى چون نمى توانستند خدا را به عنوان یك وجود مافوق طبیعى بشناسند او را در لابه لاى موجودات طبیعى جستوجو مى كردند و از موجودات طبیعت براى خود بت مى ساختند. ولى انسان با پیشرفت فكرى تدریجاً توانست حق را بیابد و چشم از بت ها كه موجودات مادى هستند برگیرد و در وراى این جهان مادى به قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد.
* * *
2- بعضى از روان شناسان بزرگ صریحاً مى گویند كه براى روح آدمى چهار بُعد یا چهار حس اصلى وجود دارد:
1- «حس دانایى»: كه انسان را به دنبال علوم و دانش ها مى فرستند و روح او را تشنه فراگرفتن علم مى كند خواه این علم، نفع مادى داشته باشد یا نه.
2- «حس نیكى»: كه سرچشمه مسائل اخلاقى و انسانى در جهان بشریّت است.
3- «حس زیبایى»: كه منشأ پیدایش شعر و ادبیات و هنر، به معنى واقعى، است.
4- «حس مذهبى»:كه انسان را دعوت به شناسائى خدا و انجام فرمان او مى كند و به این ترتیب مشاهده مى كنیم كه حس مذهبى یكى از احساسات ریشه دار و اصلى روح انسان است. یعنى هیچ گاه از او جدا نبوده و هیچ گاه از او جدا نخواهد شد.
* * *
3- در بحث هاى آینده نیز ملاحظه خواهیم كرد كه بیشتر مادى ها و منكران خدا نیز به نوعى اعتراف به وجود خدا كرده اند، اگر چه از بردن نام او خوددارى مى كنند، و نام طبیعت یا نام هاى دیگر بر او مى گذارند، ولى صفاتى براى طبیعت قائل مى شوند كه شبیه صفات خدا است.
مثلا مى گویند: طبیعت اگر دو كلیه به انسان داده است براى این بوده است كه مى دانسته، ممكن است یكى از این كلیه ها از كار بیفتد و باید دیگرى كار حیاتى آن را ادامه دهد و مانند این تعبیرات. آیا این موضوع با طبیعت بى شعور سازگار است؟ یا این كه اشاره به خداوندى است كه علم و قدرتش بى پایان مى باشد اگر چه نام او را طبیعت گذارده اند.
از آنچه در این بحث گفتیم چنین نتیجه مى گیریم كه:
عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود.
ایمان به خدا شعله جاویدانى است كه قلب و روح ما را گرم مى سازد.
براى شناسایى خدا ما مجبور نیستیم راه هاى طولانى بپیماییم سرى به اعماق وجود خود مى زنیم، ایمان به او را در آن جا مى یابیم.
قرآن مجید مى گوید:
(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (5));
«ما به انسان از رگ گردن او نزدیك تریم».
فكر كنید و پاسخ دهید
1- چند مثال براى عادت; چند مثال براى فطرت بزنید.
2- چرا مردم نادان به سراغ بت پرستى مى رفتند؟
3- چرا مادى ها نام خدا را «طبیعت» مى گذارند؟

درس پنجم: یك داستان واقعى

درس پنجم: یك داستان واقعى
گفتیم آنها كه به زبان خدا را انكار مى كنند، در اعماق روحشان ایمان به خدا وجود دارد.
شك نیست كه پیروزى ها و موفّقیّت ها - مخصوصاً براى افراد كم ظرفیت - ایجاد غرور مى كند و همین غرور سرچشمه فراموشى مى شود; تا آنجا كه گاهى انسان فطریات خود را نیز به دست فراموشى مى سپارد. امّا هنگامى كه طوفان حوادث، زندگى او را درهم مى كوبد و تندباد مشكلات از هر سو به او حملهور مى شود، پرده هاى غرور و خودخواهى از جلو چشم او كنار مى رود و فطرت توحید و خداشناسى آشكار مى گردد.
تاریخ بشر نمونه هاى فراوانى از این گونه اشخاص به دست مى دهد، كه سرگذشت زیر یكى از آنها است:
وزیرى بود مقتدر و نیرومند كه در عصر خود، بیشتر قدرت ها را به دست گرفته بود و كسى را یاراى مخالفت با او نبود، روزى به مجلسى كه جمعى از دانشمندان دینى در آن حضور داشتند وارد شد و رو به آنها كرده گفت تا كى شما مى گویید جهان را خدایى است; من هزار دلیل بر نفى این سخن دارم.
این جمله را با غرور خاصّى ادا كرد، دانشمندان حاضر چون مى دانستند او اهل منطق و استدلال نیست و توانایى و قدرت به قدرى او را مغرور ساخته كه هیچ حرف حقّى در او نفوذ نخواهد كرد; با بى اعتنایى در برابر او سكوت كردند، سكوتى پرمعنى و تحقیرآمیز.
این جریان گذشت، بعد از مدتى وزیر، مورد اتهام قرار گرفت; حكومت وقت، وى را دستگیر كرده به زندان انداخت.
یكى از دانشمندان كه آن روز در مجلس حاضر بود فكر كرد كه موقع بیدارى وى رسیده است، اكنون كه از مركب غرور پیاده شده و پرده هاى خودخواهى از جلو چشم او كنار رفته است، و حسّ حق پذیرى در وى بیدار گردیده اگر با او تماس بگیرد و نصیحتش كند نتیجه بخش خواهد بود; اجازه ملاقات با وى را گرفت و به سراغش در زندان آمد، همین كه نزدیك آمد; از پشت میله ها مشاهده كرد كه او در یك اطاق تنها; قدم مى زند و فكر مى كند و اشعارى را زیر لب زمزمه مى نماید; خوب گوش فراداد، دید این اشعار معروف را مى خواند:
ما همه شیران ولى شیر عَلَم *** حمله مان از باد باشد دم بدم!
حمله مان پیدا و ناپیداست باد *** جان فداى آن كه ناپیداست باد!
یعنى ما همانند نقش هاى شیرى هستیم كه روى پرچم ها ترسیم مى كنند، هنگامى كه باد مىوزد حركتى دارد و گویا حمله مى كند ولى در حقیقت از خود چیزى ندارد و وزش باد است كه به او قدرت مى دهد، ما هم هر قدر قدرتمندتر شویم از خود چیزى نداریم.
خدایى كه این قدرت را به ما داده هر لحظه اراده كند، از ما مى گیرد.
دانشمند مزبور دید نه تنها در این شرایط منكر خدا نیست، بلكه یك خداشناس داغ شده است; در عین حال بعد از آن كه از او احوال پرسى كرد، گفت: یادتان مى آید كه روزى گفتید: هزار دلیل بر نفى خدا دارید آمده ام آن هزار دلیل را با یك دلیل پاسخ گویم: خداوند آن كسى است كه آن قدرت عظیم را به این آسانى از تو گرفت، او سر به زیر انداخت و شرمنده شد و جوابى نداد، زیرا به اشتباه خود معترف بود و در درون جانش نور خدا را مى دید.
قرآن مجید درباره فرعون مى گوید:
حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ (6);
«انكار فرعون تا آن زمان ادامه یافت كه در میان امواج آب در حال غرق شدن بود، در آن هنگام صدا زد ایمان آوردم كه جز خداى بنى اسرائیل خداى دیگرى نیست».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- نتیجه این داستان واقعى را در چند خط بیان كنید.
2- بنى اسرائیل را چرا بنى اسرائیل مى گفتند؟
3- فرعون چه كسى بود و در كجا زندگى مى كرد و چه ادعایى داشت؟