50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دوّم: آثار خداشناسى در زندگى ما

درس دوّم: آثار خداشناسى در زندگى ما
1- خداشناسى و پیشرفت علوم
فكر كنید دوستى از سفر آمده و كتابى به عنوان ارمغان براى شما آورده است و مى گوید كتابى است بسیار عالى زیرا نویسنده آن دانشمندى است فوق العاده فهمیده، پراطّلاع، دقیق و ماهر و در رشته خود نابغه و به تمام معنى استاد است.
حتماً شما این كتاب را سرسرى مطالعه نخواهید كرد; بلكه به عكس روى تمام جمله بندى ها و تعبیرات و حتّى كلمات آن دقّت مى كنید و اگر جمله اى از آن را نفهمیدید ساعت ها و شاید روزهاى متوالى هر موقع كه فرصت كردید روى آن برمى گردید تا معنى و مفهوم آن براى شما روشن شود چرا كه نویسنده آن یك فرد عادى نیست بلكه دانشمند بزرگى است كه كلمه اى را بى حساب نمى نویسند.
امّا اگر به عكس به شما گفتند این كتاب ظاهرش ممكن است زیبا باشد امّا نویسنده آن یك فرد كم سواد است كه هیچ مایه علمى ندارد و هیچ حسابى در كار او نیست!
معلوم است كه شما فقط یك نگاه سرسرى به كتاب مى كنید و هر جاى آن را نامفهوم دیدید مى گویید این هم از بى اطّلاعى نویسنده است و حیف است كه انسان وقت خود را براى مطالعه آن تلف كند.
عالم هستى همانند كتاب بزرگى است كه هر یك از موجودات آن كلمه یا جمله اى از آن را تشكیل مى دهد، از نظر یك فرد خداپرست همه ذرات این جهان قابل دقّت است، یك انسان با ایمان در پرتو نور خداپرستى; با كنجكاورى خاصّى به مطالعه اسرار آفرینش مى پردازد (و همین موضوع به پیشرفت علوم و دانش هاى انسانى كمك مى كند)، زیرا او مى داند آفریننده این دستگاه، بى نهایت علم و قدرت دارد، و همه كارش روى حكمت و فلسفه است، بنابراین دقیق تر مطالعه مى كند، عمیق تر بررسى مى نماید تا اسرار آن را بهتر درك كند.
امّا یك فرد مادى انگیزه اى براى مطالعه عمیق اسرار آفرینش ندارد زیرا خالق آنها را طبیعت بى شعور مى داند و اگر مى بینیم بعضى از دانشمندان مادى در صف مكتشفان علوم هستند به خاطر آن است كه آنها غالباً خدا را قبول دارند و فقط نام او را طبیعت مى گذارند، چرا كه براى كار طبیعت; «نظم» و «حساب» و «برنامه» قائل هستند.
خلاصه، خداپرستى وسیله پیشرفت علوم و دانشهاست.
* * *
2- خداشناسى و تلاش و امید
به هنگامى كه حوادث سخت و پیچیده در زندگى انسان رخ مى دهد، و درها ظاهراً به روى او از هر سو بسته مى شود و احساس ضعف و ناتوانى و تنهایى در برابر مشكلات مى كند; ایمان به خدا به یارى او مى شتابد و به او نیرو مى دهد.
آنها كه ایمان به خدا دارند خود را تنها و ناتوان نمى بینند، مأیوس نمى شوند; احساس ضعف و ناتوانى نمى كنند; چون قدرت خدا بالاتر از همه مشكلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان مى باشد.
آنها با امید به لطف و حمایت و كمك پروردگار به مبارزه با مشكلات برمى خیزند و تمام نیروهاى خود را به كار مى گیرند و با عشق و امید به تلاش و كوشش ادامه مى دهند و بر سختى ها پیروز مى شوند.
آرى ایمان به خدا تكیه گاه بزرگى براى انسان ها است.
ایمان به خدا مایه استقامت و پایمردى است.
ایمان به خدا نور امید را همیشه در دل ها زنده نگه مى دارد.
و به همین دلیل افراد با ایمان هرگز دست به خودكشى نمى زنند زیرا خودكشى از یأس و نومیدى كامل و احساس شكست سرچشمه مى گیرد امّا افراد با ایمان نه نومید مى شوند و نه احساس شكست مى كنند.
* * *
3- خداشناسى و احساس مسئولیّت
طبیبانى را مى شناسیم كه وقتى بیمار تنگدستى به آنها مراجعه مى كند نه تنها از گرفتن حق ویزیت خوددارى مى نمایند بلكه پول دارو را نیز در اختیار او مى گذارند و حتى اگر احساس خطر براى بیمار خود
كنند شب را تا به صبح بر بالین او در خانه محقرش مى مانند. اینها افرادى خداپرست و با ایمانند.
امّا طبیبانى را نیز مى شناسیم كه بدون دریافت پول كوچك ترین گام براى بیمار برنمى دارند، زیرا ایمان محكمى ندارند.
انسان با ایمان در هر رشته اى كه باشد احساس مسئولیّت مى كند، وظیفه شناس است، نیكوكار و با گذشت است، همواره یك پلیس معنوى را در درون جان خود حاضر مى بیند كه مراقب اعمال او است.
ولى افراد بى ایمان مردمى خودخواه و خودكامه و خطرناكند و هیچ گونه مسئولیتى براى خود قائل نیستند، ظلم و ستم و تجاوز به حق دیگران براى آنها ساده است و كمتر حاضر به نیكوكارى مى باشند.
* * *
4- خداشناسى و آرامش
دانشمندان روان شناس مى گویند در زمان ما بیمارى روانى و ناراحتى روحى بیش از هر زمان دیگر است.
و نیز مى گویند یكى از عوامل این بیمارى احساس نگرانى است; نگرانى از حوادث آینده; نگرانى از مرگ، نگرانى از جنگ و نگرانى از فقر و شكست.
آنها اضافه مى كنند: از جمله چیزهایى كه مى تواند نگرانى را از روح انسان دور كند ایمان به خدا است زیرا هر وقت عوامل نگرانى مى خواهد در روح او نفوذ كند ایمان به خدا آن را عقب مى راند.
خدایى كه مهربان است، خدایى كه روزى دهنده است، خدایى كه از حالات بندگانش آگاه و هر گاه رو به سوى او آرند، به آنها كمك مى كند و از ناراحتى ها رهایى مى بخشد.
به همین جهت مؤمنان واقعى همیشه احساس آرامش مى كنند و هیچگونه نگرانى در روح آنها نیست و چون كارشان براى خدا است اگر زیانى هم كنند جبرانش را از او مى طلبند و حتى در میدان جنگ لبخند بر لب دارند.
قرآن مجید مى گوید:
(الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ);
«آنها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با ستم نیالودند، آرامش و امنیت براى آنهاست».(3)
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- آیا سرگذشتى از تاریخ گذشتگان به خاطر دارید كه جلوه هاى ایمان و آثارى را كه در بالا گفته شد بازگو كند؟
2- آیا مى دانید چرا بعضى از افراد كه دم از ایمان به خدا مى زنند آلودگى هاى اخلاقى دارند و آثار چهارگانه بالا در آنها دیده نمى شوند؟

درس سوّم: خداشناسى از دو راه مطمئن

درس سوّم: خداشناسى از دو راه مطمئن
درباره خداشناسى از دورترین زمان تا امروز كتاب ها نوشته شده و بحث ها و گفتوگوهاى فراوانى در میان دانشمندان و غیر دانشمندان بوده است.
هر كدام براى پى بردن به این حقیقت راهى را انتخاب كرده اند; امّا از همه راه ها، بهترین راهى كه مى تواند ما را به زودى به این مبدأ بزرگ جهان هستى نزدیك سازد دو راه است:
1- راهى از درون (نزدیك ترین راه)
2- راهى از برون (روشن ترین راه)
در قسمت اوّل سرى به اعماق وجود خود مى زنیم و نداى توحید را از درون جان خود مى شنویم.
و در قسمت دوم در عالم پهناور آفرینش به گردش مى پردازیم و نشانه هاى خدا را در پیشانى تمام موجودات و در دل هر ذره اى مشاهده مى كنیم هر كدام از این دو راه، بحث هاى طولانى دارد; امّا كوشش ما این
است كه در یك گفتار فشرده، هر یك از این دو راه را اجمالا مورد بررسى قرار دهیم:
الف - راهى از درون
درست به این چند موضوع بیندیشیم:
1- دانشمندان مى گویند: هر انسانى را كه فكر كنید، از هر نژاد و هر طبقه اى كه باشد اگر او را به حال خود واگذارند و تعلیمات خاصى نبیند و حتى از گفتوگوهاى خداپرستان و مادى ها عریان شود; خود به خود متوجّه نیروى توانا و مقتدرى مى شود كه مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حكومت مى كند.
او در زوایاى قلب و اعماق دل و روان خویش احساس مى كند كه ندائى لطیف و پر از مهر و در عین حال رسا و محكم وى را به طرف یك مبدأ بزرگ علم و قدرت كه ما او را خدا مى نامیم مى خواند.
این همان نداى فطرت پاك و بى آلایش بشر است.
2- ممكن است غوغاى جهان مادى و زندگى روزانه و زرق و برق هاى حیات، او را به خود مشغول سازد، و موقتاً از شنیدن این ندا غافل شود; امّا هنگامى كه خود را در برابر مشكلات و گرفتارى ها مشاهده مى كند; هنگامى كه حوادث وحشتناك طبیعى همانند سیل ها و زلزله ها و طوفان ها و لحظات پراضطراب یك هواپیما در یك هواى نامساعد و خطرناك به او حملهور مى شوند، آرى در این هنگام كه دست او از تمام وسائل مادى كوتاه مى گردد و هیچ گونه پناهگاهى براى خود نمى یابد،
این ندا در درون جان او قوت مى گیرد، احساس مى كند كه از درون وجودش قدرتى او را به سوى خود مى خواند، قدرتى كه برتر از تمام قدرت ها است، نیروى مرموزى كه همه مشكلات در برابر او سهل و ساده و آسان است.
كمتر كسى را مى توانید پیدا كنید كه در برابر حوادث سخت زندگى چنین توجهى را پیدا نكند و بى اختیار به یاد خدا نیفتد و همین موضوع است كه نشان مى دهد ما چقدر به او نزدیكیم و او چقدر به ما نزدیك است او در روح و جان ماست.
البته نداى فطرت همیشه در درون جان آدمى هست ولى در این لحظات قوت بیشترى مى یابد.
3- تاریخ به ما نشان مى دهد قدرتمندانى كه در لحظات آرامش و عادى حتى از بردن نام خدا ابا مى كردند، امّا به هنگامى كه پایه هاى قدرت خود را متزلزل و كاخ هستى خود را در حال فرو ریختن مى دیدند، دست به دامن این مبدء بزرگ مى شدند، و نداى فطرت را به روشنى مى شنیدند.
تاریخ مى گوید: هنگامى كه فرعون در میان امواج خروشان; خود را گرفتار دید و مشاهده كرد، آبى كه مایه حیات و آبادى كشور او و سرچشمه تمام قدرت مادیش شده بود، اكنون فرمان مرگ او را اجرا مى كند، و در برابر چند موج كوچك عاجز مانده و دستش از همه جا كوتاه هست، فریاد زد: «الان اعتراف مى كنم كه جز خداى بزرگِ موسى هیچ معبودى نیست» این ندا در حقیقت از درون فطرت و جان او برخاست. نه تنها فرعون، تمام كسانى كه در شرایط او قرار مى گیرند; همین ندا را به روشنى مى شنوند.
4- خود شما هر گاه به اعماق دلتان مراجعه كنید تصدیق مى كنید كه نورى در آنجا مى درخشد و شما را به سوى خدا مى خواند، شاید بارها در زندگى حوادث مشكل و طاقت فرسا و بن بست ها براى شما پیش آمده كه دستتان از تمام وسائل عادى براى حل آن كوتاه شده است در آن لحظات حتماً به خاطر شما، این حقیقت آمده است كه نیروى مقتدرى در این عالم هستى است كه مى تواند آن مشكل را به راحتى حل كند.
در این لحظات، امید آمیخته با عشق به آن مبدأ روح و جان شما را در بر گرفته و ابرهاى تیره و تار یأس را از قلب شما دور ساخته است.
آرى این نزدیك ترین راهى است كه هر كس از درون جان خود مى تواند به سوى خدا و مبدأ جهان هستى بیابد.
* * *
تنها یك سؤال:
مى دانیم این سؤال ممكن است براى بعضى از شما پیدا شود كه آیا این احتمال وجود ندارد كه ما بر اثر تعلیماتى كه از محیط، و پدر و مادر گرفته ایم در مواقع حسّاس به این فكر فرو مى رویم؟ و دست تقاضا به درگاه خدا برمى داریم؟
ما به شما در این سؤال حق مى دهیم و پاسخ جالبى براى آن داریم كه در درس آینده خواهید خواند.
قرآن مجید مى فرماید:
(فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ);(4)
هنگامى كه به كشتى سوار شوند و ضربات طوفان و امواج كوه پیكر; آنها را به مرگ تهدید كند خدا را از روى اخلاص مى خوانند، امّا هنگامى كه خداوند آنها را نجات داد و به ساحل نجات آورد، او را فراموش كرده و دامن بت ها را مى گیرند».
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- سعى كنید آیه بالا را با شماره آیه و سوره و معنى آن، كلمه به كلمه حفظ كنید و تدریجاً به زبان قرآن آشنا شوید.
2- آیا براى شما هرگز حادثه پیچیده اى رخ داده كه دست شما از همه جا كوتاه شده باشد و تنها به امید لطف پروردگار باشید؟ (ضمن مقاله یا سخنرانى كوتاهى آن را شرح دهید)
3- چرا این راه را نزدیك ترین راه نامیدیم؟

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم

درس چهارم: پاسخ به یك سؤال مهم
سؤال
در درس گذشته به این جا رسیدیم كه ما همیشه صداى توحید و خداپرستى را از درون جان خود مى شنویم و مخصوصاً در مشكلات و گرفتارى ها، این آهنگ رساتر و قوى تر مى شود; و ما بى اختیار به یاد خدا مى افتیم و از قدرت بى پایان و لطف و محبّت او یارى مى جوییم.
در این جا ممكن است، این سؤال پیش آید كه این نداى درونى كه نام آن را نداى فطرت مى گذاریم ممكن است نتیجه تبلیغاتى باشد كه در محیط اجتماع و در مكتب و مدرسه و از پدر و مادر شنیده ایم و این یك نوع عادت براى ما شده است.
جواب
پاسخ این اشكال با توجّه به یك مقدمه كوتاه روشن مى شود.
عادات و رسوم; چیزهاى متغیر و ناپایدارند یعنى ما نمى توانیم عادت و رسمى را پیدا كنیم كه در سراسر تاریخ بشر و در میان تمام اقوام، یكسان باقى مانده باشد، مسایلى كه امروز عادت و رسم مى شود، ممكن است فردا دگرگون گردد، به همین دلیل عادات و رسوم یك ملّت ممكن است در میان ملّت هاى دیگر دیده نشود.
بنابراین اگر مشاهده كنیم موضوعى در میان تمام اقوام و ملّت ها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است باید بدانیم یك ریشه فطرى دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.
مثلا علاقه مادر به فرزند به طور قطع نمى تواند نتیجه یك تلقین و یا تبلیغ و یا عادت و رسم باشد; زیرا در هیچ قوم و ملّتى و در هیچ عصر و زمانى نمى بینیم مادرى نسبت به فرزند خود مهر نورزد.
البته ممكن است، مادرى بر اثر ناراحتى روانى خود را از بین ببرد و یا پدرى در زمان جاهلیت دختر خود را بر اثر افكار غلط و خرافى زنده به گور كند، ولى اینها موارد بسیار نادر و استثناهاى زودگذرى هستند، كه به سرعت از میان رفته حالت اصلى یعنى عشق به فرزند، خود را نشان مى دهد.
* * *
با توجّه به این مقدّمه، نگاهى به مسئله خداپرستى در میان انسان هاى امروز و گذشته مى افكنیم:
(این درس چون كمى پیچیده است بیشتر دقّت فرمایید)
1- به گواهى دانشمندان جامعه شناس و مورّخان بزرگ هیچ عصر و زمانى را نمى یابیم كه مذهب و ایمان مذهبى در میان بشر وجود
نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطه اى از دنیا شكلى از مذهب وجود داشته است، و این خود یك دلیل روشنى است بر این كه خداپرستى از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته، نه این كه نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم و عادت و تلقین بود، نباید این چنین عمومى و جاودانى باشد.
حتّى قرائنى در دست داریم كه نشان مى دهد اقوامى كه قبل از تاریخ زندگى مى كردند، آنها نیز داراى نوعى مذهب بوده اند (دوران قبل از تاریخ را به زمانى مى گوییم كه هنوز خط اختراع نشده بود و انسان نمى توانست نوشته هایى از خود به یادگار بگذارد).
البته شك نیست كه اقوام ابتدایى چون نمى توانستند خدا را به عنوان یك وجود مافوق طبیعى بشناسند او را در لابه لاى موجودات طبیعى جستوجو مى كردند و از موجودات طبیعت براى خود بت مى ساختند. ولى انسان با پیشرفت فكرى تدریجاً توانست حق را بیابد و چشم از بت ها كه موجودات مادى هستند برگیرد و در وراى این جهان مادى به قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد.
* * *
2- بعضى از روان شناسان بزرگ صریحاً مى گویند كه براى روح آدمى چهار بُعد یا چهار حس اصلى وجود دارد:
1- «حس دانایى»: كه انسان را به دنبال علوم و دانش ها مى فرستند و روح او را تشنه فراگرفتن علم مى كند خواه این علم، نفع مادى داشته باشد یا نه.
2- «حس نیكى»: كه سرچشمه مسائل اخلاقى و انسانى در جهان بشریّت است.
3- «حس زیبایى»: كه منشأ پیدایش شعر و ادبیات و هنر، به معنى واقعى، است.
4- «حس مذهبى»:كه انسان را دعوت به شناسائى خدا و انجام فرمان او مى كند و به این ترتیب مشاهده مى كنیم كه حس مذهبى یكى از احساسات ریشه دار و اصلى روح انسان است. یعنى هیچ گاه از او جدا نبوده و هیچ گاه از او جدا نخواهد شد.
* * *
3- در بحث هاى آینده نیز ملاحظه خواهیم كرد كه بیشتر مادى ها و منكران خدا نیز به نوعى اعتراف به وجود خدا كرده اند، اگر چه از بردن نام او خوددارى مى كنند، و نام طبیعت یا نام هاى دیگر بر او مى گذارند، ولى صفاتى براى طبیعت قائل مى شوند كه شبیه صفات خدا است.
مثلا مى گویند: طبیعت اگر دو كلیه به انسان داده است براى این بوده است كه مى دانسته، ممكن است یكى از این كلیه ها از كار بیفتد و باید دیگرى كار حیاتى آن را ادامه دهد و مانند این تعبیرات. آیا این موضوع با طبیعت بى شعور سازگار است؟ یا این كه اشاره به خداوندى است كه علم و قدرتش بى پایان مى باشد اگر چه نام او را طبیعت گذارده اند.
از آنچه در این بحث گفتیم چنین نتیجه مى گیریم كه:
عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود.
ایمان به خدا شعله جاویدانى است كه قلب و روح ما را گرم مى سازد.
براى شناسایى خدا ما مجبور نیستیم راه هاى طولانى بپیماییم سرى به اعماق وجود خود مى زنیم، ایمان به او را در آن جا مى یابیم.
قرآن مجید مى گوید:
(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (5));
«ما به انسان از رگ گردن او نزدیك تریم».
فكر كنید و پاسخ دهید
1- چند مثال براى عادت; چند مثال براى فطرت بزنید.
2- چرا مردم نادان به سراغ بت پرستى مى رفتند؟
3- چرا مادى ها نام خدا را «طبیعت» مى گذارند؟