50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

ده درس خداشناسى

درس اوّل: خدا جویى

درس اوّل: خدا جویى
چرا براى شناسایى آفریدگار جهان فكر و مطالعه مى كنیم؟
1- عشق به آگاهى و آشنایى به جهان هستى، در درون جان همه ما است.
همه ما به راستى مى خواهیم بدانیم:
این آسمان بلندپایه، با اختران زیبایش
این زمین گسترده با مناظر دل فریبش
این موجودات رنگارنگ، پرندگان زیبا، ماهیان گوناگون، دریاها و كوه ها، شكوفه ها و گل ها، انواع درختان سر به آسمان كشیده و... خود به خود به وجود آمده اند، یا این نقش هاى عجیب به دست نقاشى ماهر و توانا و چیره دست، كشیده شده است؟...
از این گذشته، نخستین سؤالاتى كه در زندگى براى همه ما پیدا مى شود; این است كه:
از كجا آمده ایم؟ در كجا هستیم؟ و به كجا مى رویم؟
و ما اگر پاسخ هاى این پرسش هاى سه گانه را بدانیم; چقدر خوشبخت
خواهیم بود؟ یعنى بدانیم آغاز زندگى ما از كجا شروع شده و سرانجام به كجا خواهیم رفت؟ و اكنون چه وظیفه اى داریم؟
روح جستوجوگرِ ما به ما مى گوید: باید آرام ننشینى تا پاسخ این سؤالات را پیدا كنى.
گاهى در یك حادثه رانندگى، كسى مجروح و بیهوش مى شود; و براى درمان قطعى، او را به بیمارستان مى برند; هنگامى كه حال او كمى بهتر مى شود و به هوش مى آید; نخستین چیزى كه از اطرافیان خود مى پرسد این است كه این جا كجاست؟ چرا مرا به این جا آورده اند؟ و كى از اینجا خواهم رفت؟ اینها نشان مى دهد، كه انسان نمى تواند در برابر این گونه سؤال ها، خاموش بنشیند.
بنابراین نخستین چیزى كه ما را به دنبال خداجویى و شناسایى آفریننده جهان هستى مى فرستد; همان روح تشنه و جستوجوگر ما است.
2- حس شكرگزارى - فكر كنید شما را به یك میهمانى آبرومندانه دعوت كرده اند، و همه گونه وسائل پذیرائى براى راحتى شما فراهم ساخته اند، امّا چون شما به اتّفاق برادر بزرگ ترتان كه واسطه این دعوت است، به این میهمانى مى روید، میزبان خود را درست نمى شناسید شك نیست كه به هنگام ورود در این مجلس دل پذیر، نخستین فكر شما این است كه میزبان خود را بشناسید و از او تشكر كنید.
ما نیز هنگامى كه به این سفره گسترده آفرینش نگاه مى كنیم و انواع نعمت هایى كه در اختیار ما قرار دارد; چشمان بینا، گوش هاى شنوا، عقل و هوش كافى، نیروهاى مختلف جسمانى و روانى، انواع وسائل زندگى، و روزى هاى پاك و پاكیزه، در این سفره پهناور مى بینیم، بى اختیار به این فكر مى افتیم كه بخشنده این همه نعمت ها را بشناسیم; و اگر چه نیاز به تشكر ما نداشته باشد، در برابر او شكرگزارى كنیم و تا این كار را نكنیم، احساس ناراحتى و كمبود داریم و این دلیل دیگرى است كه ما را به دنبال شناسایى خدا مى فرستد.
3- پیوند سود و زیان ما با این مسئله - فكر كنید در مسیر مسافرت خود به چهارراهى مى رسید كه در آنجا غوغایى بپاست، همه مى گویند در این چهارراه توقف نكنید; كه خطرهاى بزرگى دارد، ولى هر دسته اى ما را به سویى دعوت مى كند، یكى مى گوید: بهترین راه اینست كه از سمت شرق بروید، دیگرى سمت غرب را مطمئن ترین راه مى شمارد; سومین دسته ما را به راهى كه میان این دو وجود دارد، دعوت مى كنند، و مى گویند تنها راه نجات از خطر و رسیدن به سرمنزل نجات و جایگاه امن و امان كه داراى همه گونه وسیله سعادت است، این راه است.
آیا ما به خود اجازه مى دهیم كه بدون مطالعه، یك راه را انتخاب كنیم؟ و یا عقل ما مى پذیرد كه در همانجا متوقف شویم و هیچ راهى را انتخاب نكنیم؟ مسلماً نه.
بلكه عقل و خرد، به ما مى گوید هر چه زودتر شروع به بررسى و مطالعه كنیم و سخنان هر یك از این گروه ها را به دقّت بشنویم و در هر كدام نشانه درستى و صداقت و دلائل قانع كننده بود بپذیریم، و با اطمینان خاطر آن راه را انتخاب كرده، پیش برویم.
در زندگى این دنیا نیز ما چنین حالى را داریم، مذهب ها و مكتب هاى مختلف هر كدام ما را به سوى خود دعوت مى كند، ولى از آنجا كه سرنوشت ما، خوشبختى و بدبختى ما، پیشرفت و عقب افتادگى ما، به بررسى و انتخاب بهترین راه بستگى دارد، خود را ناگزیر مى بینیم كه در این باره فكر كنیم، راهى كه موجب پیشرفت و تكامل ما است انتخاب كنیم و از آنچه ما را به پرتگاه بدبختى و فساد و سیه روزى مى كشاند پرهیز نماییم.
این نیز دلیل دیگرى است، كه ما را به مطالعه درباره آفریننده جهان هستى دعوت مى كند.
قرآن مجید مى گوید:
(فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ);
«به بندگان من بشارت ده، آنها كه سخنان گوناگون را مى شنوند; و بهترین را انتخاب مى كنند».(2)
فكر كنید و پاسخ دهید
1- آیا تا كنون غیر از آنچه از پدر و مادر درباره خداشناسى شنیده اید خودتان به طور جدّى در این باره فكر كرده اید؟
2- آیا مى توانید بگویید میان خداجویى و خداشناسى چه فرقى وجود دارد؟
3- آیا هرگز به هنگام راز و نیاز با خدا احساس یك نوع لذت عمیق روحانى كرده اید؟

درس دوّم: آثار خداشناسى در زندگى ما

درس دوّم: آثار خداشناسى در زندگى ما
1- خداشناسى و پیشرفت علوم
فكر كنید دوستى از سفر آمده و كتابى به عنوان ارمغان براى شما آورده است و مى گوید كتابى است بسیار عالى زیرا نویسنده آن دانشمندى است فوق العاده فهمیده، پراطّلاع، دقیق و ماهر و در رشته خود نابغه و به تمام معنى استاد است.
حتماً شما این كتاب را سرسرى مطالعه نخواهید كرد; بلكه به عكس روى تمام جمله بندى ها و تعبیرات و حتّى كلمات آن دقّت مى كنید و اگر جمله اى از آن را نفهمیدید ساعت ها و شاید روزهاى متوالى هر موقع كه فرصت كردید روى آن برمى گردید تا معنى و مفهوم آن براى شما روشن شود چرا كه نویسنده آن یك فرد عادى نیست بلكه دانشمند بزرگى است كه كلمه اى را بى حساب نمى نویسند.
امّا اگر به عكس به شما گفتند این كتاب ظاهرش ممكن است زیبا باشد امّا نویسنده آن یك فرد كم سواد است كه هیچ مایه علمى ندارد و هیچ حسابى در كار او نیست!
معلوم است كه شما فقط یك نگاه سرسرى به كتاب مى كنید و هر جاى آن را نامفهوم دیدید مى گویید این هم از بى اطّلاعى نویسنده است و حیف است كه انسان وقت خود را براى مطالعه آن تلف كند.
عالم هستى همانند كتاب بزرگى است كه هر یك از موجودات آن كلمه یا جمله اى از آن را تشكیل مى دهد، از نظر یك فرد خداپرست همه ذرات این جهان قابل دقّت است، یك انسان با ایمان در پرتو نور خداپرستى; با كنجكاورى خاصّى به مطالعه اسرار آفرینش مى پردازد (و همین موضوع به پیشرفت علوم و دانش هاى انسانى كمك مى كند)، زیرا او مى داند آفریننده این دستگاه، بى نهایت علم و قدرت دارد، و همه كارش روى حكمت و فلسفه است، بنابراین دقیق تر مطالعه مى كند، عمیق تر بررسى مى نماید تا اسرار آن را بهتر درك كند.
امّا یك فرد مادى انگیزه اى براى مطالعه عمیق اسرار آفرینش ندارد زیرا خالق آنها را طبیعت بى شعور مى داند و اگر مى بینیم بعضى از دانشمندان مادى در صف مكتشفان علوم هستند به خاطر آن است كه آنها غالباً خدا را قبول دارند و فقط نام او را طبیعت مى گذارند، چرا كه براى كار طبیعت; «نظم» و «حساب» و «برنامه» قائل هستند.
خلاصه، خداپرستى وسیله پیشرفت علوم و دانشهاست.
* * *
2- خداشناسى و تلاش و امید
به هنگامى كه حوادث سخت و پیچیده در زندگى انسان رخ مى دهد، و درها ظاهراً به روى او از هر سو بسته مى شود و احساس ضعف و ناتوانى و تنهایى در برابر مشكلات مى كند; ایمان به خدا به یارى او مى شتابد و به او نیرو مى دهد.
آنها كه ایمان به خدا دارند خود را تنها و ناتوان نمى بینند، مأیوس نمى شوند; احساس ضعف و ناتوانى نمى كنند; چون قدرت خدا بالاتر از همه مشكلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان مى باشد.
آنها با امید به لطف و حمایت و كمك پروردگار به مبارزه با مشكلات برمى خیزند و تمام نیروهاى خود را به كار مى گیرند و با عشق و امید به تلاش و كوشش ادامه مى دهند و بر سختى ها پیروز مى شوند.
آرى ایمان به خدا تكیه گاه بزرگى براى انسان ها است.
ایمان به خدا مایه استقامت و پایمردى است.
ایمان به خدا نور امید را همیشه در دل ها زنده نگه مى دارد.
و به همین دلیل افراد با ایمان هرگز دست به خودكشى نمى زنند زیرا خودكشى از یأس و نومیدى كامل و احساس شكست سرچشمه مى گیرد امّا افراد با ایمان نه نومید مى شوند و نه احساس شكست مى كنند.
* * *
3- خداشناسى و احساس مسئولیّت
طبیبانى را مى شناسیم كه وقتى بیمار تنگدستى به آنها مراجعه مى كند نه تنها از گرفتن حق ویزیت خوددارى مى نمایند بلكه پول دارو را نیز در اختیار او مى گذارند و حتى اگر احساس خطر براى بیمار خود
كنند شب را تا به صبح بر بالین او در خانه محقرش مى مانند. اینها افرادى خداپرست و با ایمانند.
امّا طبیبانى را نیز مى شناسیم كه بدون دریافت پول كوچك ترین گام براى بیمار برنمى دارند، زیرا ایمان محكمى ندارند.
انسان با ایمان در هر رشته اى كه باشد احساس مسئولیّت مى كند، وظیفه شناس است، نیكوكار و با گذشت است، همواره یك پلیس معنوى را در درون جان خود حاضر مى بیند كه مراقب اعمال او است.
ولى افراد بى ایمان مردمى خودخواه و خودكامه و خطرناكند و هیچ گونه مسئولیتى براى خود قائل نیستند، ظلم و ستم و تجاوز به حق دیگران براى آنها ساده است و كمتر حاضر به نیكوكارى مى باشند.
* * *
4- خداشناسى و آرامش
دانشمندان روان شناس مى گویند در زمان ما بیمارى روانى و ناراحتى روحى بیش از هر زمان دیگر است.
و نیز مى گویند یكى از عوامل این بیمارى احساس نگرانى است; نگرانى از حوادث آینده; نگرانى از مرگ، نگرانى از جنگ و نگرانى از فقر و شكست.
آنها اضافه مى كنند: از جمله چیزهایى كه مى تواند نگرانى را از روح انسان دور كند ایمان به خدا است زیرا هر وقت عوامل نگرانى مى خواهد در روح او نفوذ كند ایمان به خدا آن را عقب مى راند.
خدایى كه مهربان است، خدایى كه روزى دهنده است، خدایى كه از حالات بندگانش آگاه و هر گاه رو به سوى او آرند، به آنها كمك مى كند و از ناراحتى ها رهایى مى بخشد.
به همین جهت مؤمنان واقعى همیشه احساس آرامش مى كنند و هیچگونه نگرانى در روح آنها نیست و چون كارشان براى خدا است اگر زیانى هم كنند جبرانش را از او مى طلبند و حتى در میدان جنگ لبخند بر لب دارند.
قرآن مجید مى گوید:
(الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ);
«آنها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با ستم نیالودند، آرامش و امنیت براى آنهاست».(3)
* * *
فكر كنید و پاسخ دهید
1- آیا سرگذشتى از تاریخ گذشتگان به خاطر دارید كه جلوه هاى ایمان و آثارى را كه در بالا گفته شد بازگو كند؟
2- آیا مى دانید چرا بعضى از افراد كه دم از ایمان به خدا مى زنند آلودگى هاى اخلاقى دارند و آثار چهارگانه بالا در آنها دیده نمى شوند؟