فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

نوحه سینه زنی سر مهمان در تنور

یا حسین ای خلف شیر خدا - سرت از پیکر تو گشته جدا
چشم بگشا و ببین مادر تو - این زمان آمده اندر بر تو
در کجا مانده بگو پیکر تو - که بریدست سر اطهر تو
من فدای سرت ای نور دو عین - شه مظلوم حسین شه محروم حسین
مادرم خاک دو عالم ته سرم - ای عزیز دل و نور بصرم
شه بی غسل و کفن ای پسرم - از غمت خون شده اندر جگرم
تو مگو من ز شما بی خبرم - من به دنبال سرت نوحه گرم
من فدای سرت ای نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
مگر این خانه شده وادی طور - نور حق کرده در این خانه ظهور
پس چرا رأس تو افتاده تنور - شده آغشته به خون آیه نور
من فدای سرت ای نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
تو مگر زاده حیدر نبدی - تو مگر سبط پیمبر نبدی
تو مگر سید سرور نبدی - تو مگر از همه بهتر نبدی
تو مگر زاده کوثر نبدی - تو مگر پاک و مطهر نبدی
پس چرا کشته شدی نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
پس چرا جای تو ویرانه شده - مسکنت کلبه این خانه شده
از غمت فاطمه دیوانه شده - شمع روی تو چه پروانه شده
من فدای سر تو نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
چند روزیست که من نوحه گرم - در ره شام تو را همسفرم
میروم شام به همراه حرم - شمر آتش زده اندر جگرم
می کنم شام و سحر شیون و شیون - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
بارک اله به تو ای نور بصر - خوب کردی تو ز نهی از منکر
دین حق را او رساندی به ثمر - از تو راضی است خدای اکبر
کردی احیا سنن پیغمبر - کرده بالعکس یزید کافر
آفرین بر تو ایا نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
ای خوش آنروز به روز محشر - پیرنت را بکنم من بر سر
دادخواهم ز خدای اکبر - گویم ای دادگر و ای داور
ای ذنب قتلت نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین
ای مرادی بکن این قصه تمام - اهل بیت شه دین رفته به شام
اهل شامی همه اندر لب بام - شاد و خندان شده از قتل امام
کشته شد فاطمه را نور دو عین - شه مظلوم حسین شه مظلوم حسین

زبانحال حضرت رقیه (س

منم رقیه که از کربلا به شام خراب - اسیروار به ویرانسرا گذر کردم
خبر نگشت کسی من ز ناقه افتادم - نگاه در شب تاریک بر قمر کردم
نه خیمه و نه پناهی در آن شب یلدا - بزیر خار مغیلان شبی سحر کردم
که ناگهان در آندم رسید شمر لعین - به تازیانه زد و دست را سپر کردم
رسید قافله از کربلا به شام خراب - فغان کشیدم آنگاه ناله سر کردم
شنیدم از در و دیوارهای شام خراب - صدای ساز و دهل آه از جگر کردم
گهی نشانه سنگ جفا شدم من زار - میان کوچه و بازارها گذر کردم
به دور ما اسرا قاتلام و جلادان - به تازیانه زدند و من الحذر کردم
برهنه پا و یتیم و اسیر و سرگردان - بهر طرف بدویدم پدر پدر کردم
گرفته بود مرا ترس و وحشت دشمن - به جستجوی پدر هر طرف نظر کردم
حریم خسرو دین در فغان و شیون و شین - ز هجر روی پدر هر دو دیده تر کردم
در این دیار که ویدانه جایگاهم شد - به جای بالش پر خاک زیر سر کردم
ز هجر روی پدر هیچ شب نخوابیدم - به اشک دیده خود عالمی خبر کردم
شبی که باب من آمد خرابه دیدن من - شکایت از ستم شمر بدگهر کردم
خوش آمدی تو پدر جان دلم به تنگ آمد - تمام درد دل خویش با پدر کردم
اگر ز ظلم عدو تازیانه خوردم من - کشیدم این همه غم مثمر ثمر کردم
به آه خویش نمودم خراب کاخ یزید - بکوفتم همه را زیر و هم زبر کردم

درد فراق

من رقیه دختر شیرین زبانم ای پدر - این خرابه گشته است جای و مکانم ای پدر
من او را می خواستم پیدا نمی کردم ولی - رفته بودی در سفر گویا گمانم ای پدر
عمه ام فرمود بابت رفته است اندر سفر - کی شود آئی و بینی حال زارم ای پدر
این سفر پایان ندارد عمر من پایان رسید - تا به کی از فرقتت جان می سپارم ای پدر
در فراقت ای پدر جان روز و شب در حسرتم - تا کی آئی از سفر روزی کنارم ای پدر
ترسم آخر دور از شهر مدینه جان دهم - دور از آن خواهر بیمار زارم ای پدر
جان من بر لب رسید از انتظار روی تو - ترسم آخر از فراقت جان سپارم ای پدر
آن شبی کز ناقه افتادم نشد کس با خبر - عمه ام آمد شد آن شب پاسبانم ای پدر
صبح آمد تازیانه زد سرم شمر لعین - از ثریا در گذشت آه و فغانم ای پدر
یک شب در خواب دیدم ای پدر جان من تو را - در کنارت اکبر رعنا جوانم ای پدر
اندر این شام خرابه ای پدر جان بی کسم - از شماتت خرد کشته استخوانم ای پدر
نه لباس و نه غذا و نه طبیب و نه دوا - جسم من رنجور گشته ناتوانم ای پدر
بالش من خاک گشته بسرتم روی زمین - پوشش من آفتاب و آسمانم ای پدر
جیره من هست اندر روز نصف نان جو - بس که خشک است زهم گردیده دهانم ای پدر
دوستان و شیعیانم از غمم شیون کنند - هم مرادی از برایم نوحه خوانست ای پدر