فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

اتمام حجت در مقابل لشکر کفر

من زاده پیغمبرم ای لشکر - نور دو چشم حیدرم ای لشکر
زهرای اطهر مادرم ای لشکر - فرزند حوض کوثرم ای لشکر
ای قوم دون بر من چها نمودید - دست علمدارم جدا نمودید
ظلم و ستم بر من روا نمودید - من بی کس و بی یاورم ای لشکر
دارد رسول الله دو امانت - در این جهان اندر میان امت
قرآن بود آن دیگر است عترت - من عترت پیغمبرم ای لشکر
من زاده لاسیف و لافتایم - من نور چشم شأن هل اتی یم
من زیب و زین دوش مصطفایم - هستم عزیز و محترم ای لشکر
من سرور و مولای کایناتم - هم ساقیم هم چشمه حیاتم
ای قوم دون من کشتی نجاتم - عرض و سما را لنگرم ای لشکر
من کان غیرت هاشمی تبارم - من عاشقم سرمست عشق یارم
تنهایم و ترس از شما ندارم - چون ذوالفقار حیدرم ای لشکر

طفل رضیع تیر می خورد

اصغرم از تشنگی سیراب شد - از گلویش تیر خورد و خواب شد
خواهرا بیرون بیائید از حرم - طفل زارم سربسر خوناب شد
تیر بران بر دل زهرا نشست - در بهشت جاودان بی تاب شد
تا که دیدند کودکم را در بغل - تیر بران سوی من پرتاب شد
موج می زد آب اندر کربلا - بر عیال مصطفی نایاب شد
بهر مهمانی مرا آورده اند - کشتن مهمان در اینجا باب شد
وعده های کوفیان بی وفا - نیک سنجیدم همه سیماب شد
بس که خون رفت از گلوی اصغرم - رنگ رویش زرد چون مهتاب شد
من برای دین حق کرده ام قیام - خون پاکم در افق سرخاب شد

نوحه سینه زنی از ذوالجناح بی راکب

ای ذوالجناح برگو چه شهسوار من - در خاک و خون غلطان شده شهریار من
شیون مکن شیحه مزن ای زبان بسته - کشتند بابای مرا تشنه و خسته
ای عمه مه پیکرم ذوالجناح آمد - ای خاک عالم بر سرم ذوالجناح آمد
بیرون بیائید از حرم ذوالجناح آمد - شد گریه و آه و فغان کار و بار من
زین و لجامش سر به سر واژگون گشته - از زخم یال و کاکلش غرق خون گشته
من بی پدر گردیده ام بخت بر گشته - بابا نمی آید دیگر در کنار من
ای کاش عموی محترم در کنارم بود - آن حامی اهل حرم در کنارم بود
عباس در دستش علم در کنارم بود - آرام می شد این دل بیقرار من
ای عمه جان بر خیز و بنی شورش محشر - رو کرده سوی خیمه ها لشکر کافر
ترسم نماند چادر و زینت و معجر - یغما رود این شوکت و اقتدار من
لشکر نماید هلهله عمه جان عمه - بی ای ذنب قتلت باب زار من
گوید مرادی حزین آه و واویلا - بگسسته شد حبل المتین آه و واویلا
شد کشته سلطان مبین اه و واویلا - بر خون تپید آن خسرو باوقار من