فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

وصیت با خواهر

شاه شهیدان نمود عزم برای قتال - گفت به زینب ایا خواهر نیکو خصال
صبر بکن خواهرا از غم این ماجرا - وقت جدایی رسید خواهر بشکسته بال
عمر من آخر رسند کشته شوم از جفا - حق خودت را بکن بر من بی کس حلال
می روم ای جان من بر سوی قوم دنی - نیست دگر مهلت وقت جواب و سوال
عاشقم از عشق او جان خودم می دهم - تا که میسر شود وعده قرب وصال
همراه این ناکثان ننگ بود زندگی - دین رسول خدا کرده همه پایمال
می شود از خون من دین نبی جلوه گر - بعد نخواهد رسید مذهب حق را زوال
من به گلستان دین سرو سهی قامتم - سایه بگسترده ام اوج سپهر جلال
بعد مرا می کشند بر تو شماتت کنند - گوش مده خواهر هر که کند قیل و قال
گر بروی شهد شام سعی بکن خواهرا - خون شهیدان ما تا نشود پایمال
نطق بکن آتشین تا که یزید لعین - در همه عالم رود بلکه ته زیر سوال
می روم ای خواهرا وقت شهادت رسید - جان تو طفلان من رفتم الا ایحال

اتمام حجت در مقابل لشکر کفر

من زاده پیغمبرم ای لشکر - نور دو چشم حیدرم ای لشکر
زهرای اطهر مادرم ای لشکر - فرزند حوض کوثرم ای لشکر
ای قوم دون بر من چها نمودید - دست علمدارم جدا نمودید
ظلم و ستم بر من روا نمودید - من بی کس و بی یاورم ای لشکر
دارد رسول الله دو امانت - در این جهان اندر میان امت
قرآن بود آن دیگر است عترت - من عترت پیغمبرم ای لشکر
من زاده لاسیف و لافتایم - من نور چشم شأن هل اتی یم
من زیب و زین دوش مصطفایم - هستم عزیز و محترم ای لشکر
من سرور و مولای کایناتم - هم ساقیم هم چشمه حیاتم
ای قوم دون من کشتی نجاتم - عرض و سما را لنگرم ای لشکر
من کان غیرت هاشمی تبارم - من عاشقم سرمست عشق یارم
تنهایم و ترس از شما ندارم - چون ذوالفقار حیدرم ای لشکر

طفل رضیع تیر می خورد

اصغرم از تشنگی سیراب شد - از گلویش تیر خورد و خواب شد
خواهرا بیرون بیائید از حرم - طفل زارم سربسر خوناب شد
تیر بران بر دل زهرا نشست - در بهشت جاودان بی تاب شد
تا که دیدند کودکم را در بغل - تیر بران سوی من پرتاب شد
موج می زد آب اندر کربلا - بر عیال مصطفی نایاب شد
بهر مهمانی مرا آورده اند - کشتن مهمان در اینجا باب شد
وعده های کوفیان بی وفا - نیک سنجیدم همه سیماب شد
بس که خون رفت از گلوی اصغرم - رنگ رویش زرد چون مهتاب شد
من برای دین حق کرده ام قیام - خون پاکم در افق سرخاب شد