فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

نوحه سینه زنی ترکی حضرت عباس (علیه السلام

آچ گوزلری ای گوز لرون قربانی قارداش - گور کربلا ده شورش و غوغائی قارداش
قارداش اما ندور حالیم یما ندور - سنموش بلیم گور قدیم کما ندور
دوشمن دو تو بدرو دور یمی گور دسته دسته - سندی بیلیم قارداش الیم قالدی ال اوسته
قطع ایتدیلرا یکی قولون قارداش سو اوسته - ایتدون حمایت غیر تون قربانی قارداش
قارداش اما ندور حالیم یماذور - سینموش بلیم گور قدیم کما ندور
آچ گوزلرون قربان او لوم قارداش گوزیوه - بیرجه داتوش قربان اولوم قارداش سوزیوه
باشی سنوب قانی آخوب قارداش اوزیوه - سیلدوم الیمله گوز لروندن قانی قارداش
قارداش اما ندور حالم بما ندور - سندی بلیم گور قدیم کما ندور
گور دوم دوشوب ایکی قولون قارداش سواوسته - گوزلر اوشاقلار سویولون دور منوش یول اوسته
اصغر سوسوزدان تاپشو رورجان تپراق اوسته - عطشان قویو بلار عترت طاهانی قارداش
قارداش اما ندور حالیم یماندور - سندی بلیم گور قدیم کماندور
قربان اولوم بوغیرته کان شجاعت - دوشموش یر اوزره سرو تک بو قد و قامت
سن دین حقدن ایلدون یاخشی حمایت - کیم راضی ایتدون خالق سبحانی قارداش
قارداش اما ندور حالیم یماندور - سندی بلیم گور قدیم کماندور
دین خدا دن اوتری من دوشدوم بلایه - گدیم عپالیم سربسر کرب و بلایه
تاور ما سونلار لطمه احکام خدایه - جاندان گرامی ساخلاروق قرآنی قارداش
قارداش اما ندور حالیم یماندور - سندی بلیم گور قدیم کماندور
ماه بنی هاشم اوزون قولی علمدار - سندن سورا فالموب داخی پار و هوادار
دیدار قالدی محشره الله نگهدار - قانی بویاتموش صفحه میدانی قارداش
قارداش اما ندور عالیم بماندور - سنموش بلیم گور قدیم کماندور

هدف امام حسین (ع از قیام خونین کربلا

آمدم در کربلا تا جان خود قربان کنم - جان و مالم را فدای حضرت جانان کنم
خون را پیروز بر شمشیر سازم در جهان - کشت و زرع خویش را با خون خود بستان کنم
انقلاب تازه ای اندر جهان پی افکنم - جمله مستمبران را زار و سرگردان کنم
من قیام از بهر حق کردم ز جان دادن چه باک - از قیام خود دلیل قاطع و برهان کنم
همچو موسی با عصای خویشتن کردم قیام - تخت فرعون زمان را در یم عمان کنم
اهل بیت و عترتم را با خودم آورده ام - کوچه های شام و کوفه جمله را ویلان کنم
دست عباس رشیدم گر شود از تن جدا - اصغر لب تشته را با خون خود غلطان کنم
قاسمم را اکبرم را می کنم بی شک فدا - در منای کوی حق هفتاد و دو قربان کنم
کودکانم گر ز سوز بشنگی گردد کباب - راضیم من سینه ام را از عطش سوزان کنم
عابدینم گر بمیرد از تب و گرمای تف - غم ندارم قلب خود را از غمش بریان کنم
محسنم گر سقط گردد در ره شام خراب - دخترم را در خرابه گنج سان پنهان کنم
اهل بیتم گر اسیری می رود دشوار نیست - حکم حق منسوخ گشته نهی از نسیان کنم
آمدم در کربلا با خون خود سازم وضو - عاشقان از عشق خود مبهوت و سرگردان کنم
آمدم تا کاخ استکبار را سازم خراب - دین پاک مصطفی را از ازل بنیان کنم
سنت پیغمبرم را سر بسر بشکسته اند - نهی از منکر نمایم امر را عنوان کنم
فتنه و آشوب دین گشته به پا در شهر شام - دیو را بیرون نمایم جنگ با شیطان کنم
من به قرآن زاده گشتم هم به قرآن زنده ام - بر سر نی چون تلاوت آیه ی قرآن کنم
ای مرادی غم مخور من شافعم در روز حشر - شیعیان و دوستان در خوان خود مهمان کنم
نوحه سینه زنی و داع با خواهر
ای خواهر غم پرورم رفتم خدانگهدار - هم خواهرم هم مادرم رفتم خدانگهدار
این قوم دون بی حیا آخر چها نمودند - بر اهل بیت مصطفی جور و جفا نمودند
دست علمدار مرا از تن جدا نمودند - کو قاسم و کو اکبرم رفتم خدانگهدار
بر کودکان بی کسم تو مادری کن - اطفال راز و بی کسم جمع آوری کن
بیمار دشت کربلا را یاوری کن - بیرون نیائی از حرم رفتم خدانگهدار
یک لحظه دیگر سرم از تن جدا نمایند - مانند قربان تشنه لب اکنون فدا نمایند
نه شرم از پیغمبر و نه از خدا نمایند - من زاده پیغمبرم رفتم خدانگهدار
فردا شوی بر ناقه عریان سواره - باطل و ساز و بربط و نای و نقاره
بر کوفه ویران شوی وارد دوباره - بر نیزه می بینی سرم رفتم خدانگهدار
با نطق خود ویران بکن کاخ یزید بدشیم را - رسوا بکن ای جان من این لشکر ظلم و ستم را
در راه قرآن می کشم این محنت و درد الم را - ای یادگار مادرم رفتم خدانگهدار
شیون مکن ای جان من کن صبر پیشه - این نهضت من در جهان ماند همیشه
تا کاخ ضالم بشکند مانند شیشه - ای نور چشمان ترم رفتم خدانگهدار
با خون خود یاری کنم دین رسول محترم را - در خون خود غلطان کند قوم دنی این پیکرم را
هر چند اسیری می برد شمر لعین اهل حرم را - در راه حی داورم رفتم خدانگهدار
داند خداوند جهان من بیگناهم - من رهرو پیغمبرم حق است راهم
خون شهیدان جهان باشد گواهم - حق حقیقت گسترم رفتم خدانگهدار
من عاشق جان می دهم با جان و دل در راه جانان - مال منال و لشکر و با اهل بیت و با جوانان
جان دادنم ار گو شود با عاشقان جان نثاران - فرزند پاک حیدرم رفتم خدانگهدار
گوید مرادی من سگ این آستانم - هم ذاکر این درگهم هم نوحه خوانم
نام حسین بن علی ورد زبانم - باشد شفیع محشرم رفتم خدانگهدار

وصیت با خواهر

شاه شهیدان نمود عزم برای قتال - گفت به زینب ایا خواهر نیکو خصال
صبر بکن خواهرا از غم این ماجرا - وقت جدایی رسید خواهر بشکسته بال
عمر من آخر رسند کشته شوم از جفا - حق خودت را بکن بر من بی کس حلال
می روم ای جان من بر سوی قوم دنی - نیست دگر مهلت وقت جواب و سوال
عاشقم از عشق او جان خودم می دهم - تا که میسر شود وعده قرب وصال
همراه این ناکثان ننگ بود زندگی - دین رسول خدا کرده همه پایمال
می شود از خون من دین نبی جلوه گر - بعد نخواهد رسید مذهب حق را زوال
من به گلستان دین سرو سهی قامتم - سایه بگسترده ام اوج سپهر جلال
بعد مرا می کشند بر تو شماتت کنند - گوش مده خواهر هر که کند قیل و قال
گر بروی شهد شام سعی بکن خواهرا - خون شهیدان ما تا نشود پایمال
نطق بکن آتشین تا که یزید لعین - در همه عالم رود بلکه ته زیر سوال
می روم ای خواهرا وقت شهادت رسید - جان تو طفلان من رفتم الا ایحال