فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

سینه زنی طفلان مسلم

ای حارث بد اختر ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم - از کشتن ما بگذر ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
ای دشمن پیغمبر ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم - ای شوم جفا گستر ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
دست از سر ما بردار اینقدر مکن آزار - ای ظالم بد کردار ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
از بس زده ای سیلی رویم شده است نیلی - آزار مکن خیلی ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
ما را تو مکش کافر اما بفروش آخر - از کشتن ما بگذر ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
ما پیرو قرآنیم و الله مسلمانیم - آخر به تو مهمانیم ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
چون گشته شده بابم دایم به تب و تابم - هرگز نبرد خوابم ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
بر خیز محمد جان ای سرو قدمت قربان - ما که کشته شویم الان ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم
ما بی کس و دل خسته دستم به رسن بسته - بال و پر بشکسته ما هر دو یتیمیم ما هر دو یتیمیم

سینه زنی حضرت علی اکبر (ع

ای اکبر رشیدم اس نو گل امیدم - صد حیف ای پسر جان عیش تو را ندیدم
اکبر برو به میدان بر سوی قوم عدوان - از خلق نامسلمان بس طعنه ها شنیدم
گفتم به وقت پیری دست مرا بگیری - در وقت نوجوانی داغ تو را بدیدم
ای یوسف زمانه از مصطفا نشانه - رخت عروسیت را در کربلا بریدم
من عاشق خمارم سر مست عشق یارم - بنشین دمی کنارم ای اولین شهیدم
نیکو شوم پسر جان عاشق اگر دهد جان - شمشیر و تیر و پیکان بر جان تو خریدم
من چون خلیل رحمان توئی ذبیح دوران - اندر سرای جانان مهمانیت نمودم
این قوم بی مروت بی دین و بی شریعت - یکسر کشتند ما را از عمر ناامیدم
ما عاشقان پاکیم از عشق سینه چاکیم - حقا محبت او از جان و دل خریدیم

نوحه سینه زنی حضرت قاسم (علیه السلام

قاسم به میدان می رود الله اکبر - از جسم من جان می رود الله اکبر
ای یادگار مجتبی بنشین کنارم - گیرد تسلی از تو قلب بی قرارم
من آرزوی عیش و شادی تو دارم - بر سوی جانان می رود الله اکبر
یارب تو از حال دل زارم گواهی - در روز محشر کن خدایا داد خواهی
قاسم ندارد غیر تو پشت و پناهی - سرو خرامان می رود الله اکبر
ای قاسم مه پیکرم قربان رویت - افسوس ماند اندر دل خود آرزویت
یک ساعت دیگر عمو آیم به سویت - عمرم به پایان می رود الله اکبر
قربان گیسویت شوم جان برادرم - با خون خود رنگین شود چون مشک و عنبر
بودی تو از بهر حسین با جان برابر - خوشحال و خندان می رود الله اکبر
قاسم برو جان می دهی در راه جانان - خونت شود آغشته با خون جوانان
آخر به پایان میرسد دوران هجران - این سر به سامان می رود الله اکبر
ای یوسف من می رود بر سوی بازار - آنجا هزاران مشتری باشد خریدار
با تیر و تیغ و نیزه و شمشیر بسیار - این ماه کنعان می رود الله اکبر
دنیا به پیش چشم من مثل حباب است - عقبی به من روشن مثال آفتاب است
در راه حق گر جان دهی قاسم صواب است - چون راه قرآن می رود الله اکبر