فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

توسل به مولای متقیان علی (ع

چه شود ز راه وفا اگر نظری به جانب ماکنی - که به کیمیای محبتی مس قلب تیره طلا کنی
علی ای بهشتم و کوثرم علی ای شهنشه محترم - به گدای درگهت از کرم نگهی ز راه وفا کنی
من اگر خدای ندانمت متحیرم که چه خوانمت - که اگر خدای بدانمت به یقین من تو ابا کنی
تو زنی به دوش نبی قدم فکنی بتاهمه از حرم - حرم از وجود تو محترم تو میان سعی و صفا کنی
علی ای شهنشه لا فتی علی ای معانی هل اتی - تو که خاتمت بدهی عطا و به وقت نماز اداکنی
تو نموده ای ز وفا قبول بکشند فرقیه نا قبول - که مباد کشته شود رسول که تو جان خویش فدا کنی
تو کننده ی در خیبری تو غضنفری و تو حیدری - تو به فرش و عرش چه لنگری تو به مهر و ماه ضیاء کنی
تو گلی ز گلشن عترتی تو قسیم ناری و جنتی - تو یقین که مهر نبوتی همه دردها تو دواکنی

در سوگ مولای متقیان علی (ع

چیست امشب مسجد و محراب نالان گشته است - جن و انس و هم ملایک دیده گریان گشته است
اتفاقی داده رخ اندر یقین محراب عشق - عاشق شیدای او در خون غلطان گشته است
گویا حبل المتین دین ز هم بگسسته است - لنگر ارض سما و عرش لرزان گشته است
باب علم مصطفی هم شأن زهرای بتول - سرخ رو با خون خود مهمان جانان گشته است
سر به سر قرآن ناطق از ورق افتاده است - جمله ی آیات او با خون الوان گشته است
کوفه امشب تا سحر ماتم سرا گردیده است - هم یتیمان بی کس و سر در گریبان گشته است
ماه بدر آسمان ملک دین منشق شده - آیه ی شق القمر اکنون نمایان گشته است
هم حسین و هم حسن رخت عزا پوشیده اند - زینب کلثوم قرین آه افغان گشته است
آن زمان فزت و رب الکعبه گفت سلطان دین - جان او پرواز اندر سوی جانان گشته است
آن شقی و زاده ی زانی و غدار لعین - پی نموده ناقه ی صالح ز بیداد و ز کین

توسل به آستان قدس امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع

ای امام هشتمین جانم به قربانت رضا - آمدم تا اینکه بینم لطف و احسانت رضا
آمدم در درگهت هستم گدای کوی تو - آستانت همچو سگ هستم نگهبانت رضا
ای چراغ اهل ایمان رهبر اهل یقین - کاشکی صد جان من گردد به قربانت رضا
ای انیس و مونس و همراز ما ایرانیان - شیعیان در خوان تو هستند مهمانت رضا
دست ما کوته مگردان ایشها از دامنت - رحم کن بر حال ما دستم به دامانت رضا
از رضای حق شدی راضی به تقدیر قضا - تا که گردد جمله عالم زیر فرمانت رضا
ای طبیب دردمندان ای دوای درد من - آمدم محتاج هستم من به درمانت رضا
ضامن آهو شدی آمد دوباره خدمتت - ضامن من شو ز آتش پیش یزدانت رضا
یک طواف کوی تو هفتاد حج اکبر است - این کرامت بر تو داده حی سبحانت رضا
هم ملایک صف کشیده در طوافت روز و شب - می رسد بر عرش اعلا نور ایوانت رضا
آمدی چون از مدینه با کراهت سوی مرو - اهل بیتت جملگی گشتن گریانت رضا
گر رود هر کس سفر اولاد او خندان بود - پس چرا گریان شدند اطفال نالانت رضا
گفتی آخر من نمی آیم دگر از این سفر - قصد کرده آن لعین خوانت رضا
خواهرت معصومه گریان از فراقت روز و شب - آمده شاید ببیند روی تابانت رضا
رفت از دنیا ولی روی برادر را ندید - شد خزان از جور اعدا باغ و بستانت رضا
گوشه ایوان تو بر باغ جنت کی دهم - صد بهشت عدن بهتر شد شبستانت رضا