فهرست کتاب


کنزالابرار

اسماعیل مناجاتی فراهانی (متخلص به مرادی)

فواید زکات

حضرت لقمان بگفتا با پسر - گوش پندم ده ایا نور بصر
چشم و دل بگشا و جانا هوش کن - پندهایم جمله اندر گوش کن
گر تو خواهی رود تو جیحون شود - مال و اموالت ز حد بیرون شود
ده زکات مال خود را سر به سر - می کند خلاق عالم بیشتر
فضله مو را ببرد باغبان - بیشتر انگور آرد بی گمان
هان برون کن پنبه اندر گوش را - تا ز انبارت برانی موش را
بخل منما ده زکاتت ای عزیز - تا که گردد گندمت پا و تمیز
ده زکات مال خود را ای کریم - تا فزون بخشد خداوند رحیم
ده زکات مال خود بر مستحق - روسفید آیی به محشر پیش حق
از زکاتت بیمه گردد جان تو - چون شود مستضعفان مهمان تو
از زکات شهر گردد بوستان - از زکاتت شاد گردد دوستان
گر به احسان بذل گردد مال تو - از شفقت تازه گردد جان تو
ای مرادی دست بر دستت نمال - ده زکاتت کمترک کن قیل و قال

میزان اعمال حب علیست

روزی که من نباشم ای دوستان خدا را - رحمت فرست بر این مسکین و بی نوار
بر خاک من گذر کن - بر حال من نظر کن
جانا تفقدی کن - بر خوان به من دعا را
رفتند پادشاهان جز یک کفن نبردند - آنجا نمی شناسند سلطان یا گدا را
اعمال نیک باشد آنجا چراغ راهت - در پی خود ببینی گودال راه چارا
باشد چراغ دیگر مهر علی و آلش - هر کس که دوست دارد سلطان ماسوا را
بر فعل او نظر کن بر قول او عمل کن - خواهی که در دو عالم گردی تو رستگارا
هر کس خدا شناسد باید علی شناسد - بی حب او نباشد راه گریز ما را
حکم تمام قرآن در سیرت علی بین - اول علی شناس و بار دگر خدا را

خواب غفلت

افسوس از این عمر گرانمایه که بگذشت - ما از سر تقصیر و گنه در نگذشتیم
نه تخم فشاندیم زمین آب ندادیم - هرگز نشود سبز مه این دانه که گشتیم
در ظاهر اگر رو بسوی قبله نمودیم - در باطن خود معتکف دیر و کنشتیم
اندر دل خود لانه ابلیس نهادیم - اما بگمانیم که حوران بهشتیم
هر رشته که رشتیم همه پنبه نمودیم - هرگز نشود جامه که این رشته که رشتیم
با صورت پر آبله آئینه شکستیم - جانا نشود چاره که زشتیم که زشتیم
روزی که قلم را به کف خویش گرفتیم - یکسر عمل نیک و بد خویش نوشتیم
بخل و حسد و حیله و تزویر و ریا بود - گویند خلایق که یقین نیک سرشتیم
ترسم که زمانی ببرندم سوی جانان - گویند برو نام خبیثت ننوشتیم