سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

پاورقی

1. فصل نهم كتاب قهرمان در تاریخ درباره «مرد حادثه‌جو و مرد حادثه آفرین» است. در آن فصل، از تحقیق مشهور «ماك كین كاتل»، شخصیت‌هاى برجسته در تاریخ عرب را نام برده است. ده نفر، نامشان در ابتداى هزار تن از نام بُرده‌شدگان است كه نام مبارك «محمد(صلى الله علیه وآله)» در صدر همه نوابغ و قهرمانان قرار دارد. ر.ك: سیدنى هوگ، قهرمان در تاریخ، ترجمه خلیل ملكى، فصل 9، ص 139.
2. اندلس سرزمینى است در جنوب غربى اروپا كه در سال 92 هجرى مسلمانان آن را فتح و حدود هشتصد سال بر این ناحیه فرمانروایى كردند.
3. حضرت‌استاد ‌مدظلّه‌ـ درسخنرانى پیش‌از خطبه‌هاى نمازجمعه همدان درتاریخ14/3/78، این مطالب را بیان فرموده است. ایشان در آغاز سخن، آیات مزبور را قرائت فرمودند.
4. صافات، 79 - 84؛ یعنى سلام بر نوح(علیه السلام)، از همه زمان‌ها و تمام مكان‌ها (در میان جهانیان)؛ ما این‌گونه نیكوكاران را پاداش مى‌دهیم؛ زیرا او از بندگان «با ایمان» ما بود؛ سپس دیگران دشمنان او را غرق كردیم؛ و یكى از پیروان او، ابراهیم(علیه السلام) بود؛ (به خاطر بیاور) هنگامى كه با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.
5. قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَنَهاراً * فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائِی إِلاّ فِراراً * وَإِنِّی كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ و...(نوح، 5 ـ 7).
6. حافظ:
مژده وصل تو كو كز سر جان بر خیزم *** طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولاى تو اگر بنده خویشم خوانى *** از سر خواجگى كون و مكان برخیزم
7. وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛ و بگو «حق آمد و باطل نابود شد؛ به یقین، باطل، نابود شدنى است». (اسراء، 81).
8. اشاره به شهادت مرحوم آیة الله سید مصطفى خمینى، فرزند امام.
9. اقتباس از شورى، 19.
10. ر.ك: صحیفه امام، ج اوّل 1378، ج 3، ص 234 و 235، سخنرانى 10 آبان 1356؛ صحیفه نور (22 جلدى)، ج 1، ص 255؛ و دوره جدید، ج 1، ص 427؛ و 10 دى 1356. مكان سخنرانى: نجف اشرف، مسجد شیخ انصارى.
11. احزاب، 56.
12. احزاب، 43.
13. آن نشریه‌هایى كه در یك زمان ظهور كردند و زنجیروار بر جامعه پیچیده بودند، در همان ایام (1378ش) حمله‌هاى گسترده‌اى را به مقدسات شروع كردند. هرگاه یكى از آن‌ها توقیف مى‌شد، قلم به دستان آن، به یارى همكار دیگر خود مى‌رفتند و از آن‌جا حمله مى‌كردند و یا با نام جدیدى كار را شروع مى‌كردند. خیلى از آن‌ها، توقیف شد. مقام معظم رهبرى این نشریه‌ها را «روزنامه‌هاى زنجیره‌اى» و «پایگاه دشمن» لقب دادند.
14. سخنرانى مزبور به تاریخ 14/3/1378 در نماز جمعه همدان ایراد شده است.
15. مرتد فطرى: مسلمانى كه كافر شده است.
16. سخنرانى امام در 6 خرداد 1360، در دیدار با نمایندگان مجلس (ر.ك: صحیفه امام، ج 14، ص 376).
17. منظور، «شاپور بختیار» آخرین نخست وزیر رژیم پهلوى است.
18. سبّ: دشنام، بدگویى.
19. 25 خرداد 1360؛ متن كامل سخنان و اخطار شدید امام، به مخالفان لایحه قصاص و حكم ارتداد مخالفان احكام ضرور اسلام را، در صحیفه امام، ج 14 ص 448 تا 465 ببینید.
20. سخنرانى مزبور به تاریخ 14/3/1378 در نماز جمعه همدان ایراد گردیده است.
21. از كلام حضرت استاد ‌مد ظله‌ـ دو نكته دیگر روشن مى‌شود: 1، نكوداشت یاد امام ‌با یك واسطه‌ـ نكوداشت یاد پیامبر اسلام نیز است؛ 2. آن كه امام خمینى را دوست بدارد، خدا نیز او را دوست دارد؛ به دلیل «حُسَیْن مِنّی وَأنَا مِن حُسَیْن، اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَیْنا».
22. عبارت «سهل ممتنع» در این‌جا تناقض ندارد به گونه‌اى كه اهل ادب ایراد بگیرند؛ زیرا دو جنبه است: از یك جنبه، آسان است و از جنبه دیگر، دشوار؛ نه این‌كه از یك جنبه هم «سهل» باشد و هم «دشوار» تا تناقض پیش آید. پس با تعدد «جنبه‌ها»، دیگر تناقضى در بین نیست. (احمدى‌خواه).
23. تو بركنار فراتى وندانى قدر این معنى *** به راه بادیه داند قدر آب زلال را
24. در دیده من اندر آ، وز چشم من بنگر مرا *** زیرا برون از دیده‌ها، منزلگهى بگزیده‌ام
25. با توجّه به مقتضاى حال، جلساتى كه حضرت استاد ‌حفظه الحفیظ‌ـ در آن‌ها افاضه سخن فرموده است و نیز با عنایت به این‌كه دأب ایشان بر گزیده‌گویى است، درباره تألیفات حضرت امام هم، به مقتضاى مخاطبان و این دأب سخنانى بیان فرموده است؛ یعنى به نوشته‌هاى ایشان، اشاره‌هایى كوتاه‌تر از اجمال كرده است.
ما با اجازه این بزرگوار، اسامى تألیفات حضرت امام را در ذیل، تقدیم خوانندگان مى‌كنیم؛ البته پنهان نمى‌كنیم كه بیشتر این اسامى را از نوشته‌هاى حضرت آیت‌الله رضا استادى ‌مد ظله‌ـ اقتباس و برخى را هم از مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام دریافت كرده‌ایم. مختصر كلام را در این‌جا مى‌آوریم و تفصیل آن را در «چهل مقاله» و «سى مقاله» مى‌توان دید؛ چه این‌كه در آن‌جا با برخى از استادان حضرت امام، نظیر مرحوم میرزا جوادآقا ملكى تبریزى، مرحوم آیت الله میرزا محمدعلى شاه‌آبادى، مرحوم حاج میرزا ابوالحسن رفیعى قزوینى، مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائرى یزدى، بنیان‌گذار حوزه علمیه قم و...، نیز عده‌اى از شاگردان ایشان، مانند آیت‌الله استاد شهید مطهرى، آیت‌الله فاضل لنكرانى، آیت‌الله جوادى آملى، آیت‌الله مصباح یزدى، آیت‌الله جعفر سبحانى و... آشنا مى‌شویم.
بر اساس منابع پیش‌گفته، تألیفات حضرت امام، در موضوعات ده‌گانه عرفان، اخلاق، فلسفه، فقه استدلالى (بیست و هفت كتاب و رساله)، اصول فقه (هفت تألیف)، رجال، حكومت، امامت و روحانیت، رساله عملیه (فقه عملى) و شعر نگاشته شده است؛ البته یكى از بزرگان گفته است: حضرت امام، «هیئت» را نزد آقاى رفیعى قزوینى خوانده‌اند.
امام، تألیفات فقهى و اصولى را پس از تحقیق و بیش از سى دوره تدریس نوشته است. آن تألیفات عبارتند از:
1. شرح دعاى سحر (عربى)؛ 2. مصباح الهدایة الى الخلافة والولایه؛ 3. رساله لقاء الله (این اثر در پایان كتاب «لقاءالله» استادش، مرحوم ملكى تبریزى چاپ شده است)؛ 4. سرّ الصلاة (صلاة العارفین و معراج السالكین)؛ 5. تعلیقه بر شرح فصوص الحكم (عربى)؛ 6. تعلیقه بر مصباح الأُنس (عربى)؛ 7. تعلیقه بر شرح «حدیث رأس الجالوت» قاضى سعید قمى؛ 8. حدیث رأس الجالوت (عربى)؛ 9. شرح حدیث رأس الجالوت (عربى)؛ 10. الحاشیة على الاسفار (عربى)؛ 11. تفسیر سوره حمد (فارسى)؛ 12. آداب الصلاه (فارسى)؛ 13. مبارزه با نفس: جهاد اكبر (فارسى)؛ 14. شرح حدیث «جنود عقل و جهل: اخلاق اسلامى (یك جلد و نیم!) 15. اربعین: شرح اربعین (فارسى)؛ 16. كتاب الطهاره (چهار جلد)؛ 17. المكاسب المحرمه (دو جلد)؛ 18. كتاب البیع (پنج جلد)؛ 19. كتاب الخلل، الخلل فى الصلوة؛ 20. رسالة فى التقیه؛ 21. رسالة فی قاعدة من ملك؛ 22. رسالةٌ فى تعیین الفجر فى اللیالى المقمره؛ 23. رسالة لا ضرر؛ 24. رسالة الاستصحاب؛ 25. رسالة فى التعادل و التراجیح؛ 26. رسالة الاجتهاد والتقلید؛ 27. رسالة فى الطلب والاراده؛ 28. تعلیقة على الكفایة الاصول: انوار الهدایه (دو جلدى)؛ 29. رساله‌اى در موضوع علم اصول؛ 30. تعلیقة على العروة الوثقى؛ 31. تعلیقة على وسیلة النجاه؛ 32. حاشیه توضیح المسائل (حاشیه بر توضیح المسائل مرحوم بروجردى)؛ 33. رساله نجاة العباد (سه جلد)؛ 34. حاشیه بر «ارث» مرحوم ملاهاشم خراسانى؛ 35. مناسك یا دستور حج؛ 36. تحریر الوسیله (دو جلد عربى)؛ 37. زبدة الكلام؛ 38. توضیح المسائل؛ 39. ملحقات توضیح المسائل؛ 40. استفتائات (دو جلد)؛ 41. حكومت اسلامى: ولایت فقیه؛ 42. كشف الاسرار؛ 43. حجیّت خبر اصحاب الاصول و الكتب (رساله‌اى در رجال)؛ 44. دیوان شعر؛ 45. تصحیح جلد «غدیر» عبقات الانوار؛ 46. نیل الاوطار (تقریر درس امام)؛ 47. رساله‌اى در بعضى مسائل مشكله؛ 48. تهذیب الاصول (یك دوره اصول، تقریر درس او به قلم آیت‌الله سبحانى)؛ 49. لُب الاثر: رسالة فى الطلب والارادة والجبر والتفویض (به همان قلم)؛ 50. سبوى عشق (شعر)؛ 51. باده عشق (اشعار عرفانى)؛ 52. ره عشق (نامه عرفانى)؛ 53. كتاب البیع (تقریر درس ایشان به قلم آقاى قدیرى)؛ 54. وصیت‌نامه سیاسى ـ الاهى؛ 55. صحیفه امام: صحیفه نور (بیست و دو جلد؛ اعلامیه‌ها، گفتار، حكم‌ها، سخنرانى‌ها و...)؛ 56. تقریرات فلسفه امام (سه جلدى)؛ 57. آواى توحید؛ 58. منشور روحانیت؛ 59. محرم راز(شعر)؛ 60. نقطه عطف (شعر)؛ 61. بدایع الدرر فى قاعدة نفى الضرر؛ 62. لمحات الاصول؛ 63. مناهج الوصول الى علم الاصول (دو جلدى).
مخفى نماند كه، حضرت امام(قدس سره) چون سبك استنباط و بحث و تحقیق مرحوم بروجردى(رحمه الله)را پسندیده بود، بر همان سبك و سیاق و پایه و اساس، عمل مى‌كرد؛ مرحوم بروجردى بر نقل قول‌ها، تكیه نمى‌كرد؛ بلكه خود به كتاب‌ها و منابع و روایات و سند آن‌ها مراجعه كرده و تتبع و تحقیق مى‌كرد؛ امام نیز، این سبك را پسندید و به كار بست.
26. حضرت امام، بیش از بیست سال، فلسفه تدریس كرده و حاشیه‌اى نیز بر اسفار نوشته است. براى اطلاع بیشتر، ر.ك: كیهان اندیشه، ش 11 و 18.
27. پیش‌تر، پنج سال در «یزد» و نزدیك به یك سال هم در «نجف اشرف» تحصیل كردم و مشغول تحصیل در سطوح عالى بودم كه به قم آمدم.
28. هم اكنون مسجد مذكور جزو بیوت حرم حضرت معصومه(علیها السلام) شده است.
29. یكى از بزرگان كه شاگرد امام بوده است، مى‌گفت: «بارها، امام از این‌كه درس، حالت یكنواخت داشته باشد و فقط استاد، سخن بگوید، اظهار نگرانى مى‌كرد؛ حتى یك بار در درس فرمود: این‌جا كه مجلس روضه‌خوانى نیست كه همه سكوت كرده‌اید و گوش مى‌دهید؛ این‌جا كلاس درس است و خاصیت درس این است كه یكى اشكال كند، یكى ایراد بگیرد و اظهار نظر كند».
30. یعنى بزرگ‌مردانى كه هیچ چیز (نه تجارتى و نه معامله‌اى) آنان را از یاد خدا، باز‌نمى‌دارد. (نور، 37).
31. پس از فوت مرحوم آیت‌الله حكیم(رحمه الله) یكى از وكلاى او در شهرى از عراق، به امام نامه نوشته، وكالت یك استان را طلب مى‌كند؛ ولى امام مى‌فرماید: «همان مقدار وكالت قبلى كافى است». او دوباره نامه مى‌نویسد و امام را تهدید مى‌كند كه اگر چنان وكالت نامه‌اى را به من ندهید، به مردم مى‌گویم كه از تقلید شما برگردند. امام در جواب نامه او مى‌نویسد: «اگر یك همچو خدمتى به من بكنید، من از شما تا روز قیامت ممنون مى‌شوم؛ چون كه اگر مردم از تقلید من بر‌گردند، بار مسؤولیت من، سبك مى‌شود».
32. خود ایشان، این معانى را خوش بیان كرده است؛ آن‌جا كه مى‌سراید:
دل‌درویش به‌دست آر كه از سرّ «اَلست» *** پرده برداشته، آگاه ز تقدیرم كرد
و نیز مى‌گوید:
گر تو آدم‌زاده هستى، علّم الاسما چه شد *** قابَ قوسینت كجا رفته است اَوْ ادنى چه شد
33. سوره كهف، 110: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً؛ بگو: «من فقط بشرى مثل شما هستم؛ (امتیازم این است كه) به من وحى مى‌شود كه تنها معبودتان، معبود یگانه است. پس هر كه آرزوى لقاى مالكش را دارد، باید كارى شایسته انجام دهد و هیچ‌كس را در عبادت پروردگارش شریك نكند».
34. ایشان در یك «غزل»، به این ارتباط قوى و خالى كردن حرم دل از غیر خدا و آراستن این عرش رحمان، عاشقانه سروده‌اند:
تا از دیار هستى در نیستى خزیدیم *** از هر چه غیر دلبر، از جان و دل بریدیم
با كاروان بگویید از راه كعبه برگرد *** ما یار را به مستى بیرونِ خانه دیدیم
35. نهج‌البلاغه، نامه 45 (به عثمان بن حنیف انصارى، استاندار بصره).
36. بخش اوّل آیه چهارم، از سوره «ممتحنه» است. ترجمه كل آیه: ابراهیم(علیه السلام) و كسانى كه با او بودند، الگو (سرمشق) خوبى براى شمایند؛ هنگامى كه به قوم ‌مشرك‌ـ خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، بیزاریم؛ ما به شما كافریم و میان ما و شما دشمنى همیشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید»؛ جز آن سخن ابراهیم(علیه السلام) كه به پدرش پدر زن یا عمویش آزر گفت (و وعده داد) كه براى تو آمرزش طلب مى‌كنم؛ و در عین حال، در برابر خداوند براى تو مالك چیزى نیستم (و اختیارى ندارم). پروردگارا! ما بر تو توكل كردیم و به سوى تو بازگشتیم و همه فرجام‌ها به سوى تو است.
37. احزاب، 21؛ مسلماً زندگى رسول‌الله، الگوى خوبى براى شماست؛ براى هرفردى كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارد و خدا را بسیار یاد مى‌كند.
38. در یك جلسه خصوصى درپاسخ مرحوم آیت‌الله حاج سیدمحمدرضا بهاءالدینى، فرموده بود: «من در اختیار خودم نیستم و همه چیز در اختیار من است». مرحوم بهاءالدینى(قدس سره)مى‌فرمود: «من از این جمله، ولایت امام را فهمیدم؛ یعنى من ولایت دارم».
39. ر ك: صحیفه امام، ج 19، ص 250.
40. براى نمونه، به این جمله‌ها توجه كنید: «...رأس همه خطاهایى كه انسان مى‌كند، حبّ نفس است؛ هر بلایى سر انسان خودش مى‌آید یا جامعه از دست قدرتمندان مى‌بیند، این در اثر هواى نفس و خودخواهى است. در روایات ائمه ما فرموده‌اند: رأس كلِّ خطیئة، حبّ النّفس (اصول كافى، ج 2، ص 135)؛ یعنى همه خطاهایى كه از انسان صادر مى‌شود، در اثر همین خودخواهى و غفلت از خداست. انسان باید كوشش كند كه این حبّ نفس را اگر نمى‌تواند تمام كند، كم كند؛ البته مسأله بسیار مشكلى است و محتاج به ریاضت است؛ لكن نشدنى نیست» (همان، ج 13، ص 194). «مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهى و خداخواهى، از جمله منازل سالكان است» (همان، ج 16، ص 221).
امام در این باره، یك سینه سخن دارد. براى نمونه، در جاى دیگرى مى‌فرمود: «از این‌جا (قصّه سجده نكردن شیطان) مى‌فهمیم كه قضیّه «خودبینى»، ارث شیطان است.... تمام فسادهایى كه در عالم واقع مى‌شود ‌چه فسادها از افراد، چه فسادها از حكومت‌ها و چه در اجتماع‌ـ تمام فسادها زیر سر همین ارث شیطان است. تمام مفسده‌هایى كه در عالم پیدا مى‌شود، از این «بیمارى خودبینى» است؛ چه در كنج خانه، فردى نشسته باشد و مشغول عبادت باشد ‌اگر خودبینى بكند، ارث شیطان را دارد‌ـ و چه در جامعه باشد و با مردم تماس داشته باشد، این هم اگر فسادى از او حاصل بشود، از خودخواهى و خودبینى خودش است. و چه در حكومت‌هایى كه در عالم حكومت مى‌كنند؛ از اوّلى كه حكومت در دنیا تأسیس شده است تا حالا، هر فسادى واقع شده از همین خصیصه است» (همان، ج 19، ص 133).
«"مادر بت‌ها، بت نفس شماست". تا این بت بزرگ و این شیطان از میان برداشته نشود، راهى به سوى او ‌جلّ و علا‌ـ نیست؛ و هیهات كه این بت، شكسته و این شیطان رام گردد» (همان، ج 18، ص 454).
41. بحار الانوار، ج 67، ص 36.
42. سجده، 7: الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْء خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِْنْسانِ مِنْ طِین؛ خدایى كه هرچه آفرید، به نیكوترین صورت آفرید؛ و آفرینش انسان را از گِل آغاز كرد.
43. قدرتى كه در ساخت و ساز این آدم به كار رفته، آن‌چنان بزرگ و عجیب است كه تنها خود خدا ‌ به سبب این خلقت فوق‌العاده‌ـ مى‌توانست به خودش تبریك بگوید: فَتَبارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ.
44. مجمع الزوائد، ص 216. در خصال صدوق، ص 580 به جاى «عبادة»، «اعمال الثقلین» آمده و در شرح نهج‌البلاغه ابن ابى‌الحدید، ج 19، ص 61، «اعمال امتى الى یوم القیامة» ثبت شده است.
45. موجوداتى كه نمى‌دانیم چگونه هستند و چه مقدار و چه عبادت‌هایى دارند. همین اندازه مى‌دانیم كه قرآن كریم درباره آنان در برخى سوره‌ها سخن گفته است؛ از جمله: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِْنْسِ و فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.
46. مولوى در مثنوى، به مناسبت این نبرد مولا، حدود ده صفحه در مدح مولا سروده است. در آن مثنوى گفته است كه «جمله على لله» است؛ یعنى جنگ و صلح او، امساك و عطاى او، حب و بغض او و... . هرچند كه بحث اندكى به درازا مى‌كشد، ارزش دارد كه سروده مولوى، در این‌جا بیاید؛ از این رو ما گزیده‌اى از آن را مى‌آوریم:
از على آموز اخلاص عمل *** شیر حق را دان مطهَّر از دغل
در غزا بر پهلوانى دست یافت *** زود شمشیرى درآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على *** افتخار هر نبى و هر ولى
آن خدو زد بر رخى كه روى ماه *** سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
در زمان انداخت شمشیر آن على *** كرد او اندر غزایش كاهلى
در شجاعت شیر ربّانیستى *** در مروّت خود كه داند كیستى
در مروّت ابر موسیّى به تیه *** كآمد از وى خوان و نان بى‌شبیه
اى على كه جمله عقل و دیده‌اى *** شمه‌اى واگو از آنچه دیده‌اى
تیغ حلمت جان ما را چاك كرد *** آب عِلمَت خاكِ ما را پاك كرد
باز گو! دانم كه این اسرار هُوست *** ز آن‌كه بى‌شمشیر كشتن كار اوست
باز گو! اى باز عرشِ خوش شكار *** تا چه دیدى این زمان از كردگار
چشم تو اِدراكِ غیب آموخته *** چشم‌هاى حاضران بر دوخته
راز بگشا اى علىّ مرتضى *** اى پس از سوء القضا، حسن القضا
یا تو واگو آنچه عقلت یافتست *** یا بگویم آنچه بر من تافتست
از تو بر من تافت پنهان چون كنى *** بى زبان چون ماه پرتو مى‌زنى
چون تو «بابى» آن «مدینه علم» را *** چون شعاعى آفتاب حلم را
با زبانش اى باب رحمت تا ابد *** بارگاه ما «له كفواً احد»
در محل قهر، این رحمت ز چیست *** اژدها را دست دادن، راه كیست
گفت من تیغ از پى حق مى‌زنم *** بنده حقّم، نه مأمور تنم
شیر حقم، نیستم شیر هوا *** فعل من بر دین من باشد گواه
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب *** روضه گشتم گرچه هستم بوتراب
چون درآمد در میان غیر خدا *** تیغ را اندر میان كردن سزا
تا اَحبّ لله آید نام من *** تا كه ابغض لله آید كام من
تا كه اعطا لله آید جود من *** تا كه اَمسَك لله آید بود من
بخل من لله، عطا لله و بس *** جمله لله‌ام نِیَم من آنِ كس
و آنچه لله مى‌كنم، تقلید نیست *** نیست تخییل و گمان، جز دید نیست
بیش از این گفتن با خلق روى نیست *** بحر را گنجایش اندر جوى نیست
پَست مى‌گویم به اندازه عقول *** عیب نبود این بود كار رسول
47. قدر تو بود افزون از ملائك *** تو قدر خود نمى‌دانى چه حاصل
48. این روایت در كتاب‌هاى شیعه و سنى نقل شده است؛ البته هر دو گروه، با تفاوت‌هاى اندك آن را نقل كرده‌اند؛ از جمله این كه به جاى عبارت مانند: «كفانى»، «كفى بی» و «كَفى لی» آورده‌اند. بحارالانوار، ج 74، ص 400:إلهى كفى بی عزاً ان اكون لك عبداً وكفى بی فخراً اَن تكون لی ربّا؛ انت كما احبّ، فاجعلنی كما تحبّ. خصال، صدوق، ص 420؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 20، ص 255 و‌...‌.
شاید كه حافظ از این مناجات حضرت امیر(علیه السلام) الهام گرفته است؛ آن‌جا كه سروده است:
كس در جهان ندارد، یك بنده همچو حافظ *** زیرا كه چون تو شاهى كس در جهان ندارد
49. مائده، 32:مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِی الأَْرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِی الأَْرْضِ لَمُسْرِفُونَ؛ به همین دلیل، بر بنى‌اسرائیل مقرر كردیم كه هر كس، انسانى را ‌كه مرتكب قتل یا فسادى بر روى زمین نشده‌ـ بكشد، چنان است كه گویا همه انسان‌ها را كشته است؛ و هرفردى انسانى را از مرگ رهایى بخشد، گویا همه مردم را زنده كرده است. و رسولان ما براى بنى‌اسرائیل، دلایل روشن آوردند؛ اما بسیارى از آنان، پس از آن بر روى زمین، تجاوز و اسراف كردند.
50. اقتباس از آیه 93 سوره نساء است: وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً؛ و هر كس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه تا ابد در آن مى‌ماند؛ و خدا بر او غضب مى‌كند و او را از رحمتش دور ساخته و عذاب عظیمى براى او آماده كرده است.
51. تین، 5: پس او را به پایین‌ترین مرحله، رساندیم.
52. نساء، 145: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الأَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً؛ به یقین، منافقان در پایین‌ترین دركات جهنمند؛ در حالى كه هرگز فردى (هیچ كس) آنان را از آن‌جا نجات نمى‌دهد.
53. ر.ك: محمد بن یعقوب كلینى، كافى، ج 2، 354.
54. خداوند در شب معراج خطاب به رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) فرمود: یا محمدُ! مَنْ اَهانَ لی وَلیّاً، فَقَدْ بارَزَنی بِالْمُحارَبَةِ وَاَنَا اَسْرَعُ شَیء اِلى نُصْرَةِ اَوْلِیائی (همان، ج 2، ص 352). در روایت دیگر چنین آمده است: «مَنْ اَهانَ لِی وَلیّاً، فَقَدْ بارَزَنی بِالْمُحارَبَةِ وَ دَعانِی اِلَیْها» (همان، ج 1، ص 144، حدیث 6).
55. آمدى، غرر و درر، ج 6، ص 349 و 393. و نیز عن النبىّ(صلى الله علیه وآله) قال: یقول الله: «اَنا الْعَزیزُ، فَمَنْ اَرادَ اَنْ یُعَزَّ، فَلْیُطِعِ الْعَزیزَ» كند؛ عزیز به تمام معنا، منم؛ پس هر كس مى‌خواهد كه صاحب عزّت شود، باید از عزیز اطاعت كند. وعن امیرالمؤمنین(علیه السلام) انّه قال: لَیس على الأَرْضِ اَكْرَمُ عَلى اللهِ سُبْحانَه، مِنَ النَّفْسِ الْمُطیعَةِ لاَِمْرِهِ؛ نزد خدا بر روى زمین، با شرافت‌تر از نفسى كه فرمان‌بردار او باشد، نیست. (همان)؛ همچنین فرمود: «مَنْ كَثُرَتْ طاعَتُهُ، كَثُرَتْ كَرامَتُهُ» (آمدى، غرر و درر، ج 5، ص 431).
56. صف، 10 ـ 11: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَة تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذاب أَلِیم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.
57. عصر، 2.
58. عصر، 3.
59. كهف، 103.
60. زخرف، 36 و 37: و هر كس از یاد خدا روى گرداند، شیطان را به سراغ او مى‌فرستیم؛ پس از این ‌شیطان‌ـ همیشه همراه و همدم او خواهد بود. و آنان (شیاطین) این گروه را از راه ‌خدا‌ـ باز مى‌دارند؛ در حالى كه خودشان گمان مى‌كنند كه ره‌یافتگان و هدایت‌شدگان حقیقى، اینانند.
61. به آیه «104» از سوره كهف اشاره دارد كه درپاسخ آیه قبل آمده است. در این دو آیه مى‌فرماید: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، یعنى آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین مردم در كارها ‌و خسارت دیده‌ترینشان‌ـ چه كسانى هستند؟ آنان كه در دنیا، هدف را گم كرده‌اند و بیهوده سعى مى‌كنند؛ ولى خیال مى‌كنند كه عملى نیكو انجام مى‌دهند!
62. به آیه 37 زخرف اشاره دارد.
63. مانند معتادانى كه مواد توهم‌زا استعمال مى‌كنند.
64. قطع این مرحله بى‌همرهى خضر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهى
65. میرزا حسین نورى مستدرك الوسائل، ج 11، ص 258 ـ 259. در كتاب‌هاى دیگرى نیز این حدیث قدسى آمده است؛ از جمله با اندكى اختلاف در بحارالانوار، ج 102، ص 165 و شجرة‌الطوبى، ج 1، ص 33، چنین آمده است: «عَبدی! اَطِعْنی حَتّى اَجْعَلكَ مِثْلِی به اَقْوُلُ لِلشَّیءِ كُنْ فَیَكُونْ؛ تَقُولُ لِلشَّیءِ كُنْ، فَیَكُونُ».
66. طیران مرغ دیدى تو ز پایبند شهوت *** به در آى تا ببینى طیران آدمیت
رسد آدمى به جایى كه بجز خدا نبیند *** بنگر كه تا چه حد است مقام آدمیت
67. میرزا حسین نورى، مستدرك الوسائل، ج 5، ص 298؛ عوالى الئالى، ج 1، ص 56 و ج 4، ص 116؛ صحیح بخارى، جزء 8، ص 171؛ امام خمینى، مصباح الهدایه، ص 51 (با اندكى اختلاف).
68. اشاره به آیه 127 طه: وَكَذلِكَ نَجزی مَنْ اَسرَفَ وَلَمْ یُومِنْ بِایاتِ رَبِّهِ، وَلَعَذابُ الاْخِرَةِ اَشَدُّ وَاَبْقى.
69. اشاره به آیه 16 فصلت: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّام نَحِسات لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَلَعَذابُ الآْخِرَةِ أَخْزى وَهُمْ لا یُنْصَرُونَ.
70. محمد بن یعقوب كلینى، كافى، ج 6، ص 13 و شیخ صدوق، توحید، ص 330.
حضرت آیت‌الله العظمى بهجت ‌حفظه الحفیظ‌ـ مى‌فرمودند: معناى این حدیث نبوى، این است كه هر مولودى، بر دین «اسلام» زاده مى‌شود؛ به دلیل قسمت دوم جمله كه یهودى و نصرانى را مقابل «فطرت» قرار داده است. وقتى از آن سه دین معروف، دوتا كنار رفت، تنها دینى كه مولود بر طبق آن متولد مى‌شود، اسلام است؛ ولى برخى پدر و مادرها، فرزندان را از اسلام منحرف مى‌كنند.
71. اختیار آمد عبادت را نمك *** ورنه مى‌گردد به ناخواه این فلك
گردش او آن را نه اجر و نه عقاب *** كه اختیار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم، خود مُسبّح آمدند *** نیست آن تسبیح جبرى، مزدمند
زانكه «كَرَّمنا» شد آدم ز اختیار *** نیم زنبور عسل شد نیم مار
مؤمنان كان عسل زنبوروار *** كافران خود كان زهرى همچو مار
72. انبیاء، 26 و 27: فرشتگان، بندگان شایسته اویند. هرگز در سخن بر او پیشى نمى‌گیرند و پیوسته به فرمان او عمل مى‌كنند.
73. فصلت، 31: نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الآْخِرَةِ وَلَكُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ؛ ما، یاران و مددكاران شما در دنیا و آخرت هستیم؛ و هرچه دلتان بخواهد، براى شما در بهشت فراهم است و هرچه طلب كنید، برآید.
74. زمر، 73: وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّى إِذا جاؤُوها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ؛ و كسانى كه تقواى الاهى پیشه كردند، گروه گروه به سوى بهشت راهنمایى مى‌شوند؛ هنگامى كه به آن‌جا مى‌رسند، درهاى بهشت را بر رویشان گشوده و نگهبانان به آنان مى‌گویند: «سلام بر شما! بفرمایید داخل بهشت و تا ابد بمانید؛ این نعمت‌هاى بهشتى، گوارایتان باد»!
75. انعام، 71: قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُنا وَلا یَضُرُّنا وَنُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ كَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَْرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الْهُدى وَأُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ؛ بگو: «آیا غیر از خدا، چیزى را بخواهیم ‌و عبادت كنیم‌ـ كه سود و زیانى به حال ما ندارد؛ و ‌به این ترتیب‌ـ به عقب برگردیم، بعد از آن‌كه خدا ما را هدایت كرده است؟! همانندفردى كه به دلیل وسوسه‌هاى شیطان، در روى زمین راه را گم كرده و سرگردان مانده است؛ در حالى كه یارانى دارد كه او را به هدایت دعوت مى‌كنند ‌و مى‌گویند:‌ـ به سوى ما بیا!» بگو: «تنها هدایت خدا، هدایت واقعى است و ما دستور داریم كه تسلیم پروردگار (مالك) جهانیان باشیم».
76. شاگردان شاهد او مى‌دانند؛ اما براى اطلاع دیگران و نیز در ادامه سخن حضرت استاد ‌مد ظلّه العالى‌ـ مطلب ذیل را به نقل از مؤلف محترم، چهل مقاله، آیت الله رضا استادى كه یكى از شاگردان قدیمى امام است، مى‌آوریم. او مى‌گوید: «صبحگاهى كه در آغاز نهضت، دشمن بى‌دین، امام را با یك دنیا شتاب و وحشت با ماشین به تهران مى‌برد، با ساعاتى كه پس از پانزده سال تبعید با هواپیما به ایران برگشت، در حالش هیچ تفاوتى نداشت. فرمود: «آن‌جا آن‌ها ترسیدند و من نترسیدم» و این‌جا هم، شب، نافله خود را خواند و قدرى استراحت نمود».
وضویى كه در بیابان‌هاى بین كویت و عراق گرفت و تصویرش موجود است كه همراه چند نفر از شیفتگانش نماز خواند، با نمازى كه در جماران خواند و چند نفر از رؤساى جمهور و سران كشورها مأموم او بودند و یا نماز آخرش در بیمارستان، یكسان بود؛ مانند سایر نمازها این‌جا، این نكته را مخفى نگذاریم كه به‌تازگى، یك سى‌دى به نام «مستر...» ایران، به عنوان «طنز» به بازار آمده است كه گذشته از دیگر سخنانش، به امام هم تعریضى زده است و ـ به این بهانه، دانسته یا ندانسته، به مراجع بزرگ نیز تعریض زده ـ یك نماز بىوضو را در مسیر تبعید به امام مى‌چسباند و مى‌گوید: «این‌گونه نیست كه این‌ها مى‌گویند. آن یك نماز بىوضو، به درد امام خورد!» این تهمت است. امام نماز بىوضو نخواند؛ تصویرش هست كه وضو گرفته است.
قیافه او، روزى كه در فیضیه بر ضد شاه صحبت مى‌كرد، با قیافه‌اش در بهشت زهرا ‌در میان آن همه جمعیت‌ـ با قیافه‌اش در كلاس درس مسجد سلماسى قم و مسجد شیخ انصارى نجف، یكى بود.
77. این لایحه در 16 مهر 1341 در هیأت دولت وقت به تصویب رسید كه به موجب آن واژه «اسلام» از شرایط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف گردید. همچنین انتخاب شوندگان به جاى آن كه مراسم تحلیف را با قرآن به جاى آورند، این كار را با كتاب آسمانى انجام مى‌دادند كه این طرح خشم امام خمینى(قدس سره) و سایر علما را برانگیخت.
78. دو ماه پس از توطئه مذكور در دى ماه 1341 این موضوع مطرح شد و انقلاب سفید با شش اصل اعلام گردید كه اصولى به آن افزوده شد تا به نوزده اصل رسید. این مسأله مخالفت امام و علما را برانگیخت و در پى آن رژیم شاه در فیضیه قم جنایات وحشیانه‌اى مرتكب شد و امام در سیزدهم خرداد 1342 سخنرانى معروف خود را در این مدرسه ایراد فرمود.
79. صحیفه امام، ج 1، ص 177 ـ 179.
80. حضرت آیت‌الله جوادى آملى ‌مد ظله العالى‌ـ به این مضمون مى‌فرمود: «در همان ایام یك جلسه‌اى كه خیلى از بزرگان حضور داشتند و از این حركت امام خبردار بودند؛ یكى از آنان، در حالى كه دهانه چپقش را بر كف دستش مى‌كوبید، به امام عرض كرد: آقاى فلانى! این كار محال است؛ چون با شاه طرف هستید؛ و طرف شدن با شاه كه شوخى نیست؛ یعنى با دُم شیر بازى مكن!» (احمدى خواه).
81. منظور، محمدرضا پهلوى است.
82. «قیطریه»، از توابع شهرستان شمیرانات است كه امام پس از سه روز اقامت در منزل نجاتى واقع در داوودیه، به آن‌جا انتقال یافت و در منزل مرحوم روغنى كه از بازاریان تهران بود، اقامت كرد.
83. كاپیتولاسیون در لغت به معناى سازش و تسلیم است و بر قراردادهایى اطلاق مى‌شود كه به موجب آن اتباع یك دولت در قلمرو دولت دیگر مشمول قوانین ویژه‌اى مى‌شوند. این قوانین را كنسول آن دولت اجرا مى‌كند؛ به همین دلیل آن را در فارسى حق قضاوت كنسولى هم مى‌گویند. امام در آبان 1343 علیه كاپیتولاسیون سخنرانى كرد كه به دستگیرى ایشان انجامید.
84. مدتى پس از فروردین 1342، امام گروه‌هاى فعال مذهبى را خواست و از آنها تقاضا كرد بیایید با هم كار كنید و مؤتلف شوید. شهید مهدى عراقى با استفاده از تأكید امام، پیشنهاد نام هیئت‌هاى مؤتلفه را مى‌دهد كه قبول مى‌شود و به دلیل خطر زندانى شدن امام و نیز عدم دسترسى به ایشان؛ شهید مطهرى، شهید بهشتى، انوارى و... مسؤولیت تطبیق تصمیم‌هاى این هیأت را با شرع عهده‌دار مى‌شوند.
85. این نشریه در سال‌هاى 1343 ـ 1342 هـ.‌‌ش در دوران حاكمیت اختناق و سانسور مطبوعات در شرایطى بسیار دشوار و كاملاً مخفى به عنوان نشریه داخلى دانشجویان حوزه علمیه قم انتشار مى‌یافت كه به سهم خود توانست در آن ایام رسالت مبارزاتى و انقلابى خویش را براساس فرهنگ ناب اسلامى ایفا كند.
86. حضرت استاد ‌زید عزّه العزیز‌ـ این مطالب را در جواب مصاحبه‌گرى بیان فرمود كه از ایشان پرسید: «حضرت‌عالى، در آن ایام، نوشته‌اى درباره «حكومت اسلامى» داشتید؛ لطفاً در آن باره توضیح بفرمایید!»
87. كتاب سرگذشت فلسطین یا كارنامه سیاه استعمار را استاد اكرم زعیتر، محقق فلسطینى (متولد 1909 م در شهر نابلس) نوشته و آقاى هاشمى رفسنجانى آن را ترجمه كرده است.
88. دفتر همكارى حوزه و دانشگاه اخیراً پژوهشكده حوزه و دانشگاه تبدیل شده است.
89. ناگفته نماند كه در میان چند سخنرانى حضرت استاد ‌دامت بركاته‌ـ (یازده جلسه) كه در اختیار گردآورنده قرار گرفت، درباره این بعد از شخصیت امام (رهبرى و مدیریت)، با اشاره و مختصر سخن گفته شده است. مفصل آن را باید از دیگر سخنرانى‌هاى حضرت استاد، به دست آورد؛ آن‌ها هم، در اختیار بنده نیست؛ بنابراین كوتاهى این بخش، به دلیل محدود بودن این جلسه‌ها است.
90. مثیر الاحزان، ص 38.
91. حجاز در شمال غربى عربستان واقع شده و غالب اراضى آن را نواحى كوهستانى تشكیل مى‌دهد. مكه و مدینه، در این بخش از شبه جزیره عربستان واقع‌اند.
92. وصیت‌نامه امام، ص 12.
93. به ظاهر، ریشه این تحریف تاریخى، به دوره كورش بر‌مى‌گردد و كار صهیونیست‌ها بوده است؛ وگرنه تاریخ كشور ما بیش از دو هزار و پانصد سال است.
94. این مطلبى كه گفته شد، پشت پنجره‌هاى كاخ سفید در واشنگتن بوده است؛ برخى از كسانى كه در آن سفر همراه ما بودند، اكنون معاون وزیرند كه اگر بخواهم مى‌توانم نام ببرم.
95. پرولتاریا (Proletaria) بر اقشار كارگران صنعتى اطلاق مى‌شود كه ماركس و لنین آن را رواج دادند. با حاكمیت این طبقه از دیدگاه ماركسیزم دیكتاتورى پرولتاریا وجود مى‌آید.
96. منظور كشور فرانسه است كه قانون منع حجاب در مدارس را تصویب كرده و حتى رئیس جمهورش وارد مبارزه با چند بچه مدرسه‌اى شد!
97. مریم، 96: به یقین، كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام مى‌دهند، خداى رحمان، براى آن‌ها، محبتى در دل‌ها قرار مى‌دهد.
98. حضرت استاد ‌دام بركاته‌ـ به دلیل ضیق وقت، در این باره وارد بحث نشده است؛ چون ایشان این سخنان را در سمینار «بررسى اندیشه‌هاى تربیتى امام» در یاسوج افاضه فرموده‌است و در چنین همایش‌هایى، وقت، محدود و مشخص است.
99. منظور، شهید آیت‌الله شیخ فضل الله نورى(قدس سره) است كه در سیزده رجب هزار و سیصد و بیست و هفت، به دست و دستور انگلیس، ارمنى‌ها و ماسونى‌هاى سكولار، در تهران به دار آویخته شد. پس از آن‌كه جنبش اصیل «عدالتخانه‌خواهى» علما و مردم در «دو سفارت» به حذف و تبدیل و جایگشت دچار شد و از مسیر اصلى و ایده آغازینش جدا و منحرف گشت؛ در این زمان، شیخ چون سیل خروشید و بسان كوه استوار ایستاد و گفت كه ما كتاب و شریعت داریم و نسخه ترجمه شده قانون اساسى بلژیك و انگلیس را بدون تصرف و تعدیل نمى‌پذیریم. مشروطه، باید مشروعه باشد؛ مشروطه‌اى كه از دیگ پلو سفارت انگلیس بیرون بیاید و امثال یپرم‌خان ارمنى، براى آن سینه بزنند، به درد ما نمى‌خورد. آخر، مقبول كدام احمق است كه انگلیس، مدافع اسلام شود؟ آرى او، براى دفاع از عقیده احمدى(صلى الله علیه وآله) و مذهب جعفرى(علیه السلام)، سر بر كف نهاد رو به كوى دوست. زبان حال و قالش این بود كه از ماسونى و غربزده، امثال این مسائل را نپرسند. و آنچه بر سر و پاى دار سرود، مهر بطلانى است بر تمام تهمت‌ها و یاوه‌سرایى هزل گویانِ گرد شیرینى:
آن یار كزو گشت سَرِ دار بلند *** جرمش این بود كه اسرار هویدا مى‌كرد
100. پیش‌نویس این اصل را شیخ شهید تهیه كرده بود و پس از آن‌كه آن را به همراه میرزا على اكبر ـ كاتب مخصوص خود ـ به مجلس برد، به كاتبش گفت: «میرزا على‌اكبر بخوان و شمرده بخوان!» تا سه مرتبه، او مى‌خواند و شیخ دوباره مى‌فرمود باز هم بخوان. سپس فرمود: «الآنَ طابَ لِیَ الْمَوت»؛ یعنى اكنون كه مهار را زدم، مرگ بر من گواراست. (گردآورنده)
101. مشروطه‌طلبان تندرو و مشروعه‌سوز و پهلوى‌دوز، از این خرابكارى‌ها، تحریف و تخریب‌ها، حذف، تبدیل و جایگشت‌ها فراوان داشتند؛ ابتدا، سر «عدالتخانه» را در سفارتخانه زیر آب كردند. دوم، كلمه «اسلامى» را كه در دستخط مظفرالدین شاه آمده بود (مجلس شوراى اسلامى)، حذف كردند و «شوراى ملى» ساختند. سوم، روز افتتاح مجلس اوّل را ـ كه به دستور مظفرالدین شاه باید در نیمه شعبان یعنى روز میلاد امام زمان (عج) صورت مى‌گرفت ـ به طور عمده به چند روز بعد موكول كردند؛ اما بعدها مجتهد اعلم تهران را در روز سیزدهم رجب (روز میلاد مولا)، اعدام كردند! (گردآورنده)
102. گویا مرحوم شیخ شهید نیز، همین مسأله را یك مشكل مى‌دید و به این لحاظ، با سیدین و همفكران آن‌ها، اختلاف نظر داشت؛ حضرت ایشان معتقد بود كه «هیئت نُظّار» بیرون از مجلس به وظیفه عمل كند، بهتر است؛ هرچند آنان در داخل مجلس هم وظیفه‌اى براى علما نگذاشته بودند. (احمدى‌خواه)
103. یعنى دوره پهلوى كه یكى از عمده حاصل و محصول، مشروطه بود و منتخب رجال سكولارِ مشروطه‌ساز و مشروعه‌سوز. (گردآورنده)
104. این‌كه تاریخ ما را این اندازه محدود به دو هزار و پانصد سال مى‌كنند، شیطنتى صهیونیستى است كه به دوره «كورش» بر‌مى‌گردد؛ وگرنه اگر پاى صهیون را از این ورطه قطع كنیم، تاریخ ما بیش از این است. بدبخت اینان كه بر اثر جهل، تاریخ كهن كشور خویش را فداى حماقت خود و شیطنت دشمن كرده‌اند. (احمدى‌خواه).
105. به‌دوستان گروه تاریخ‌مشروطه، یك‌سخن جدىِ مزاح‌آلود را، چنین‌مى‌گفتم كه عجیب است، این ایام چندم خرداد به بعد، همانند دوره مشروطه است؛ حتى نام برخى از سران دو جناح. نام روزنامه‌ها (مثل بیان، نوروز)، تخریب و تحریف مقدسات، هتك حرمت‌ها، شعارها (مثل اصلاحات و...)، توقیف روزنامه‌ها به علت تخریب و حمله به فرهنگ و اعتقادات مردم، اخلال‌گرى، اباحه‌گرى و...! فكر مى‌كنم كه در این شوخى، مراعات نظیر و تناسب هست. تعجب آن گاه بیشتر مى‌شود كه روزنامه‌اى كه با نام و ننگ خاصى در آن دوره توقیف شده، در این زمان نیز نام همان است و جرم همان. بیش از این، «مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز». (احمدى خواه).
106. مرحوم آیت‌الله العظمى اراكى(قدس سره) در ضمن یك مصاحبه با روزنامه رسالت گفت كه امام، در سال چهل و دو فرمود: «اگر كسى هم نباشد، خمینى به تنهایى مى‌ایستد و مبارزه مى‌كند». ایشان در ادامه افزود: «من در آن زمان قسم یاد كردم كه اگر این ابرمرد در صحراى كربلا مى‌بود، جزء مستشهدین بین یدى امام حسین(علیه السلام) مى‌شد». (احمدى‌خواه).
107. حشر، 9: آنان را بر خویش مقدم مى‌دارند؛ هرچند خودشان، بسیار به آن احتیاج دارند.
108. فرازى از بیانات امام در بهشت زهراى تهران، در 12 بهمن 1357.
109. سنگاپور كشورى است در آسیاى جنوب شرقى كه اقلیتى مسلمان دارد، ولى مالزى سرزمینى اسلامى است؛ زیرا بیشتر مردمش مسلمان هستند.
110. اسم این شهر مقدس را به این جهت آورده‌اند كه محل برگزارى مراسم بزرگداشت امام و سخنرانى حضرت ایشان، در آن دیار مقدس «طُوى» بوده است.
111. اسقف، پس از پاپ، بالاترین شخصیت مسیحیان است.
112. امام این نامه را در تاریخ 11/10/1367 ه‌.ش مصادف با 22 جمادى الاوّل 1409 ه‌.ق به آقاى «میخائیل گورباچف» رئیس جمهور شوروى سابق نوشت. متن نامه سرّى بود كه آن را آیت‌الله جوادى آملى ـ مد ظله ـ و یك هیئت همراه، به كاخ «كرملین» رساندند. بخشى از نامه را در ذیل بنگرید كه اشارت غیبى داشت و پیغام سروش:
«آقاى گورباچف!... اوّلین مسأله‌اى كه مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد، این است كه در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایى» و «دین‌زدایى» از جامعه ـ كه تحقیقاً بزرگ‌ترین و بالاترین ضربه را بر پیكر مردم كشور شوروى وارد كرده است ـ تجدید نظر نمایید و بدانیدكه برخورد واقعى با قضایاى جهان، جز از این‌طریق میسر نیست...‌.
آقاى گورباچف! باید به حقیقت رو آورد. مشكل اصلى كشور شما، مسأله مالكیت، اقتصاد و آزادى نیست. مشكل شما، عدم اعتقاد واقعى به خداست؛ همان مشكلى كه غرب را هم به ابتذال و بن‌بست كشیده [است] یا خواهد كشید. مشكل اصلى شما، مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است... .
آقاى گورباچف! امروز دیگر دولت‌هاى همسوى شما كه دلشان براى وطن و مردمشان مى‌تپد، هرگز حاضر نخواهند شد كه بیش از این، منابع زیرزمینى و روزمینى كشورشان را براى اثبات كمونیست كه صداى شكستن استخوان‌هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف كنند...». (صحیفه امام، ج 21، ص 220 ـ 226).
113. یعنى آقاى «میخائیل گورباچف» كه رئیس جمهور (صدر هیئت رئیسه) شوروى و گیرنده نامه امام بود.
114. اشاره به حدیث نبوى(صلى الله علیه وآله) است كه فرمودند: «اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَإنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ» (محمد بن یعقوب كلینى، كافى، ج 1، ص 218).
115. آیت‌الله جوادى گفت: هنگامى كه نماینده مخصوص گورباچف به خدمت امام آمد، ایشان خطاب به نماینده فرمود: «من مى‌خواستم درى از غیب به روى آقاى گورباچف باز كنم؛ نه این‌كه از جهان مادّه با او سخن بگویم».
116. اشاره به آیه‌هاى فراوانى است كه با اندكى تفاوت، فرموده‌اند: «اى پیغمبر! بگو به سرزمین‌هاى مختلف سیر و سفر كنید؛ سرگذشت گذشتگان (مجرم و مكذّب) را بنگرید، باشد كه از آن حوادث گذشته پند و عبرت بگیرید!» ر.ك: آل عمران، 137؛ نساء، 26؛ انعام، 11؛ یونس، 13؛ توبه، 69؛ نمل، 69؛ روم، 42؛ نور، 34؛ عنكبوت، 18 و 20.
117. حافظ نیز براى موصوف مذكر (زبان)، وصف مؤنث (ناطقه) آورده است:
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است *** چه جاى كلك زبان بریده بیهوده گوست
118. بقره، 214.
119. یعنى چیزى شبیه تواتر معنوى؛ یعنى بیان یك معانى با بیان‌هاى مختلف. سید بن طاووس در طرائف، ص 38، به نقل از ابوسعید خدرى این حدیث را نوشته و افزوده است كه خدرى، ادعاى «اجماع» بر این حدیث دارد.
120. براى نمونه رجوع كنید به: محمد بن یعقوب كلینى، بحارالانوار، ج 28، ص 14، 30 و ...، خاتمه مستدرك، ج 1، ص 158؛ طرائف سید بن طاووس، ص 38؛ شیخ مفید، الافصاح، ص 50؛ كتاب سلیم بن قیس، ص 163؛ و... .
این حدیث در كتاب‌هاى روایى فراوانى و با اندكى تفاوت آمده است كه به برخى از كتاب‌ها اشاره شد. متن حدیث را از دو كتاب نقل مى‌كنیم كه الفاظ به طور كامل، گویاى «تكرار حوادث تاریخى» است:
«لَتَتَّبِعَنَّ سُنَنَ مَنْ كانَ مِنْ قَبْلِكُمْ شِبْراً بِشِبر وَ ذرعاً بِذراع حَتّى لَوْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ لاَتَّبَعْتُمُوهُمْ‌...؛ یعنى جامعه شما، وجب به وجب و گام به گام، از سنت‌هاى گذشتگان تبعیت مى‌كند؛ حتى اگر آنان در لانه سوسمارى رفته باشند، شما نیز هم داخل آن خواهید شد (شیخ مفید، همان؛ سلیم بن قیس، همان).
خاتمه مستدرك، حدیث را با چنین عبارتى شروع كرده است: «لَتسْلُكنَّ سَبیلَ مَنْ كانَ قَبْلكُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ‌...»؛ شما، راه گذشتگان را نعل به نعل مى‌پیمایید؛ به اصطلاح یعنى پا را جاى پاى آنان مى‌گذارید.
121. ر. ك: فرائدالسمطین، ج 1، ص 64؛ كافى، ج 1، ص 420؛ الهدایة شیخ صدوق، ص 149؛ و...؛ یعنى هر كسى كه مرا ولى و سرپرست خود قبول دارد، این‌كه مى‌بینید، ولى و سرپرست اوست. حضرت رسول در ادامه چنین دست به دعا برداشت: «اللّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ خدایا! دوست بدار هر كه على(علیه السلام)را دوست مى‌دارد و دشمن بدار هر كه با على دشمنى مى‌كند؛ خدایا، یارى فرما هر كه على را یارى مى‌كند و خوار و ذلیل كن آن‌كه او را خوار مى‌خواهد.
زین سبب پیغمبر با اجتهاد *** نام خود و آن على مولا نهاد
گفت هر كه را منم مولا(جانشین) و دوست *** ابن عم من على مولاى اوست
كیست مولا آن‌كه آزادت كند *** بند رِقیَّت ز پایت بر كَنَد
مثنوى مولوى، دفتر ششم، ص 1115.
122. مائده، 67.
123. زیرا مؤمن عاقل، دو بار از یك سوراخ گزیده نمى‌شود؛ به اقتباس از آن ضرب‌المثل كه مى‌گوید: «مار‌گزیده از ریسمان سیاه و سفید مى‌ترسد».
124. بقره، 214.
125. حزب رفاه، اسلام گراست و آن را نجم الدین اربكان در سال 1983 به وجود آورد.
126. اشاره به حدیث شریف نبوى است كه فرمودند: «كُلُّكُم راع وَ كُلُّكُم مَسؤولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ» (بحارالانوار، ج72، ص36، ح36؛ صحیح‌بخارى، ج1، ص215؛ مسنداحمد، ج2، ص121).
127. شاید این بندگان از این لحاظ تقصیرى ندارند؛ به جهت آن‌كه فهم «محكمات» قرآن، استقامت بر ربوبیّت مى‌خواهد؛ چه رسد به مسائل «متشابه» و نو كه «خرد راسخى» مى‌طلبد؛ آن هم متشابه از كتابى كه خودش به لسان عربى مبین فرمود: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ‌...‌لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، 77 ـ 79). (احمدى خواه).
128. حجر، 9: ما قرآن را نازل كردیم و به طور قطع، نگهدار آن هستیم.
129. «اومانیست»؛ یعنى «انسان‌مدارى و انسان‌گرایى» و پیروان این مكتب را اومانیست مى‌گویند.
130. نه‌تنها صرف نظم اجتماعى؛ بلكه اصل زندگى اجتماعى، اهمیت ذاتى ندارد؛ البته ضرورتش از این لحاظ است كه زمینه بیشترى را براى نیل اعضا به سعادت ابدى فراهم مى‌آورد؛ آن هم با انجام افعال اختیارى؛ زیرا اساساً این تقسیم افعال اختیارى به خوب و بد است كه «نظام ارزشى» را به وجود مى‌آورد. تفصیل مطلب را در كتاب حقوق و سیاست مؤلف ببینید.
131. سكولاریسم (Secularism) یعنى دنیاگرایى و دنیایى شدن و زندگى منهاى مذهب.
132. پلورالیزم (Pluralism) یعنى كثرت‌گرایى و اعقتاد به تكثر در مسائل ارزشى، فرهنگى و مانند آن.
133. لیبرالیسم (Liberalism) یعنى طرفدارى از آزادى بدون حد و مرز به هر قیمتى كه باشد.
134. امیل دوركیم (Emil Durkheim) [1858 ـ 1917 م] از جامعه شناسان بزرگ اروپایى است كه به وجود واقعیت اجتماعى اعتقاد داشت.
135. هموسكسوئل (HomoSexual behavior) یا رفتار هم‌جنس‌خواهانه، عبارت است از فعالیت‌هاى شهوانى یا رابطه جنسى بین دو مرد یا دو زن كه در روان‌شناسى به عنوان رفتار مرضى شناخته شده و مجازات آن در شرع و حقوق اسلامى، بسیار سنگین است.
136. جلسه، در مشهد مقدس و در تاریخ 1/7/1378 ش بوده است.
137. یعنى سال 1378 هـ.ش. كه در پیام نوروزى مقام معظم رهبرى، حضرت آیت‌الله خامنه‌اى ‌مدظله‌العالى‌ـ این سال به نام «سال امام خمینى» نام‌گذارى شد.
138. تاریخ‌مند كردن احكام اسلام؛ یعنى انكار جاودانگى آن‌ها، و انكار جاودانگى احكام اسلام، با انكار اصل اسلام و كفر صریح مساوى است. اگر قرار بود كه اسلام مانند سایر ادیان منسوخ شود، پس چه فرقى میان دین خاتم (اسلام) و سایر ادیان است. احكام اسلام، قید زمانى ندارد و از ضروریات است كه انكار آن مساوى با انكار اصل اسلام و موجب ارتداد خواهد بود. توضیح بیشتر را در كتاب «تعدد قرائت‌ها» از مؤلف ببینید.
139. تولرانس (Tolerance) یعنى روامدارى و تحمل هر عقیده و فكرى گرچه باطل و ضد ارزشهاى راستین و حقیقى باشد. روى خوش نشان دادن به همه تفكرات اعم از منفى و مثبت.
140. اكنون ‌به طور جدى‌ـ مى‌كوشند كه بهائیت را رسمیّت ببخشند. عواملى كه در دستگاه نفوذ كرده‌اند، در پى آنند كه «بهائیت» را به رسمیّت بشناسند؛ در حالى كه در زمان شاه، چنین نشد؛ با این وصف، چه اسلامى و چه انقلابى؟
141. تفصیل مطلب را، در كتاب آموزش فلسفه، درس «بیستم» ببینید. و نیز براى آگاهى از «نسبى یا مطلق بودن» ارزش‌ها و نظرى بر قبض و بسط دیگران، ر. ك: محمد تقى مصباح یزدى، نظریه سیاسى اسلام، ج 2، جلسه 39، ص 247.
142. در 18 تیر 1378 عده‌اى غوغاطلب، در بین دانشجویان افتادند، به دانشگاه و خوابگاه دانشجویان حمله كردند و اموال عمومى را به آتش كشیدند. در پى آن‌كه بسیجیان و نیروى انتظامى به فرماندهى سردار فرهاد نظرى آنان را سر جایشان نشاندند، مردم در 23 تیرماه به حمایت از ارزش‌ها و ولایت در سراسر كشور راهپیمایى عظیمى به راه انداختند و وحدت و قدرت خود را به رخ دشمنان كشیدند.
143. برخى، این تعدد فتاوا و اختلاف‌هاى مذهبى ‌از قبیل اشعرى، معتزلى و... اختلاف‌هاى فقهى، مانند مذاهب چهارگانه معروف سنى و فقه شیعه‌ـ را، مؤیدى براى تعدّد قرائت‌ها ذكر مى‌كنند. باید بگوییم كه این دلیل، رسواترین و سخیف‌ترین دلایلى است كه براى اثبات صحت تعدد قرائت‌ها بدان چنگ زده‌اند؛ درست مانند چنگ زدن به لانه عنكبوت براى بالا رفتن از پرتگاه!
نظریه قرائت‌ها، تمام قرائت‌ها را درست مى‌داند؛ در حالى كه در اختلافات مذهبى چنین نیست. هر مذهبى، دیگران را بر خطا مى‌داند و حتى گاهى مسأله به حد تكفیر و ارتداد یكدیگر مى‌رسد. بنابراین اختلاف مذاهب و دیدگاه‌هاى فقهى و كلامى، نه‌تنها دلیل بر صحت تعدد قرائت‌ها نیست؛ بلكه بر عكس تعدد قرائت‌ها را باطل مى‌كند؛ زیرا بر خلاف نظریه قرائت‌هاى مختلف، در این مسائل، هر كسى فقط دیدگاه و قرائت خود را صحیح مى‌داند و قرائت دیگران را قبول ندارد. وانگهى اختلاف فتاوا، در «ظنیات» است، نه «محكمات». آن هم براى دستگیرى از مكلفان كه از حیرت به در آیند و از آن دو حكم، یكى را عمل كنند و این به معناى وجود دو «واقعیت» نیست؛ از این رو، خود را در این مسائل «مخطّئه» مى‌دانیم نه «مصوّبه». (توضیح بیشتر را در كتاب تعدد قرائت‌ها از مؤلف بخوانید).
144. قلم، 9.
145. انبیاء، 67.
146. شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 173.
147. ر.ك: نهج‌البلاغه، خطبه 27.
148. ر.ك: صحیفه امام (22 جلدى)، ج 14، ص 458.
149. ر.ك: همان، ص 462.
150. امام، در زمان نام‌گذارى «اسم حكومت» به همه‌پرسى فرمود: «لازم است تذكر دهم، آنچه این جانب به آن رأى مى‌دهم «جمهورى اسلامى» است و آنچه ملت شریف ایران در سرتاسر كشور با فریاد از آن پشتیبانى نموده است، همین «جمهورى اسلامى» بوده است، نه یك كلمه زیاد و نه یك كلمه كم. من از ملت شریف انتظار دارم كه به «جمهورى اسلامى» رأى دهند كه تنها این، مسیر انقلاب است». ر.ك: صحیفه امام، ج 6، ص 265.
151. وقتى كه سلمان رشدى، كتاب آیات شیطانى را در هتك و جسارت به مقدسات دینى ‌بهویژه مقدسات اسلام‌ـ نوشت، امام خطاب به مسلمانان جهان پیام تاریخى ذیل را صادر فرمود. متن حكم امام درباره «سلمان رشدى» بدین شرح است:
25 بهمن 1367
باسمه تعالى
اِنّا لله واِنّا اِلیه راجعون
«به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان مى‌رسانم: مؤلف كتاب آیات شیطانى كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین «ناشرین» مطلع از محتواى آن، محكوم به «اعدام» مى‌باشند. از مسلمانان غیور مى‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند، سریعاً آن‌ها را «اعدام» كنند تا دیگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر كسى در این راه كشته شود، «شهید» است ‌ان‌شاءالله‌‌. ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد؛ ولى خود قدرت «اعدام» او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته
روح الله الموسوى الخمینى
«ر.ك: صحیفه امام، ج 21، ص 263».
چند روز بعد ‌29 بهمن همان سال‌ـ رسانه‌هاى گروهى خارجى به دروغ به مسؤولان نظام جمهورى اسلامى نسبت مى‌دهند كه اگر نویسنده كتاب آیات شیطانى توبه كند، حكم «اعدام» درباره او لغو مى‌شود. امام خمینى(قدس سره) فرمود:
«این موضوع صد در صد تكذیب مى‌گردد. سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان «واجب» است با جان و مال، تمام همّ خود را به كار گیرد تا او را به «درك» واصل گرداند. اگر غیر مسلمانى از مكان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع‌تر از مسلمانان او را اعدام كند، بر مسلمانان «واجب» است آنچه را كه در قبال این عمل مى‌خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند».
ر.ك: صحیفه امام، ج 21، ص 268.
152. ر. ك: صحیفه امام، ج 19، ص 154.
153. بهویژه آن جمله امام به فرستاده میخائیل گورباچف كه فرمود: «من مى‌خواستم درى از غیب به روى آقاى گورباچف باز كنم؛ نه این‌كه از جهان مادّه با او سخن بگویم».
154. دو هدف اخیر، در مجله معرفت، 31، سال هشتم، ش سوم، آذر و دى 1378 در مصاحبه حضرت استاد ـ مد ظله ـ با آقاى محمد لَنسِل (رئیس جامعه شیعیان اتریش) نیز آمده است.
155. و به قول یادگارش، مرحوم احمد آقا(رحمه الله)، خمینى روح خدا بود در كالبد زمان؛ و روح خدا، جاودانه است. (احمدى خواه).