سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

8. هدایت انسان به جایگاه اصلى و گمشده واقعى‌اش (قرب الاهى و سعادت جاوید)

امام، هویت خود را در بندگى خدا مى‌دانست. وظیفه خودش را در این مى‌دید كه فرمان‌هاى خدا را در زندگى شخصى، خانوادگى و سپس در جامعه تحقق ببخشد.
خواست خدا از انسان، در عرصه‌هاى گوناگون فردى و اجتماعى، جز كمال و سعادت آدمیان نیست و ابعاد فردى، اجتماعى، مادى، معنوى، دنیوى، اخروى، دینى، سیاسى، اقتصادى و مانند این‌ها، از هم قابل تفكیك نیست. همه این‌ها، ابعاد یك موجود هستند و آن موجودى است كه به سوى خدا در حركت است و باید در تمام مراحل زندگى، خواست خدا را كه همان كمال و سعادت حقیقى انسان است، تحقق ببخشد.
﴿ صفحه 212 ﴾
در این‌جا، بحث بر سر ابعاد فردى و شخصى امام(قدس سره) نیست. ما زندگى امام و شخصیت ایشان را از تأثیرش در اجتماع بررسى مى‌كنیم. ابعاد اجتماعى زندگى امام، مانند دایره‌هاى متداخل است؛ زندگى خانوادگى، زندگى شهرى، زندگى در كشور، زندگى شیعیان، زندگى مسلمانان و بعد، زندگى كلّ انسان‌ها، مثل دایره‌هاى متداخلى هستند كه شخصیت امام را احاطه كرده‌اند.
به این ترتیب، امام ابتدا به ساختن خانواده و شاگردانش پرداخت. در ضمن تربیت شاگردان، توانست یارانى براى توسعه حركت خود در جهان بیابد. پس از این‌كه یارانى به اندازه ضرورت و قدر نیاز فراهم كرد، به اصلاح جامعه و كشور خود روى آورد تا آن را به سمت اهداف الاهى نزدیك كند.
ایشان به اقتضاى اتصال به رحمت عامه و بى‌انتهاى حضرت رحمان، پا را از كشور خویش فراتر گذاشت؛ به گونه‌اى كه متدینان را به سوى دین برگرداند. در این باره، نمونه‌هایى از اعتراف معترفان را بیان كردیم؛ بهویژه دعوت از رئیس اتحاد جماهیر شوروى سابق براى پذیرش اسلام و ترك در كمون ماندن.(153) تمام این‌ها، براى هدایت انسان‌ها، به طریق شریعت و حقیقت بود كه كمال و سعادت آدمیان، در گرو طى همین طریق است و بس.

9. آشنایى جوامع جهانى با معارف اصلى شیعه (هدف فراكشورى)

نخستین هدف امام براى تحول در جامعه ایران، همان بود كه گفتیم؛ ولى ایشان هیچ‌گاه از رسالت جهانى خود، غافل نبود. نخستین هدف فراكشورى و فرامیهنى
﴿ صفحه 213 ﴾
او، این بود كه تمام كشورهاى جهان را با معارف اصلى شیعه آشنا كند. از یك سو، خرافات را از دایره اعتقادات و رفتارهاى آنان بزداید و از طرف دیگر، توجّه آنان را به جوهر اسلام و بشریت جلب كند. امام در این زمینه نیز، توفیق‌هاى چشمگیرى به دست آورد و خواه ناخواه اشتباهات و كژاندیشى‌هایى كه در رفتار بعضى از شیعیان در نقاط جهان وجود داشت، به بركت تعابیر و تدابیر ایشان رو به اصلاح نهاد.
شیعیان دنیا هم، با استفاده از تعلیمات امام(رحمه الله) با حقیقت مكتب اهل بیت(علیهم السلام)بیشتر آشنا شدند و همین، عاملى شد تا كشورهاى اسلامى، رابطه عمیق‌ترى با مردم خودشان و امام(رحمه الله) ایجاد كنند. همان‌گونه كه پیش‌تر گفتیم، امام حتى از راه دور طرفداران وهّابیت را هم مشتاق شیعه كرد و شیعه ساخت. دنیا نیز، شیعه را به عنوان یك مذهب رسمى اسلامى، به رسمیت پذیرفت.(154)

چكیده سخن

امام، مردى بزرگ و نابغه‌اى بى‌نظیر، میان غیر معصومان بود. دانشمندى بود كه جامع اضداد مى‌نمود. سیاست را عجین دیانت مى‌دید. استادان بزرگى و شاگردان بزرگى داشت. امام، افزون بر آن‌كه در تمام علوم اسلامى تبحر داشت، در چهار رشته فقه، اصول، فلسفه و عرفان در عین پایبندى به مبانى و اصول اصیل اسلامى، داراى نوآورى بود. تألیفات فراوانى در زمینه‌هاى علوم اسلامى نگاشت.
﴿ صفحه 214 ﴾
عصاره قرآن و سنّت را در قالب وصیت‌نامه الاهى ـ سیاسى خود نوشت كه هر ورقش، دفترى است از معرفت امام خمینى و خمینى‌آفرین. آفرین آفریدگار، بر او باد!
میان غیر معصومان، مانندى براى امام نمى‌بینم تا ایشان را به او تشبیه كنم. او، قهرمان تاریخ بود و نابغه‌اى نادر، مجتهد بود و مجاهد، هم اصولى بود و هم فقیه جامع الشرایط، حكیم بود و فیلسوف، ادیب بود و شاعر، عارف بود و سالك، عابد بود و زاهد، شجاعت داشت و شهامت، صلابت داشت و ابهت؛ به عبارت بهتر و موجز، مى‌توان گفت كه روح و جوهره شخصیت او، «ذوب شدن در اسلام»، یعنى بندگى خدا بود.
البته آن روح، گاهى در قالب شناخت «اصول اسلام» و حكمت نظرى تجلى مى‌كرد؛ یعنى در معرفت مبادى و مبانى اسلام و اصول و عقاید آن. با این وصف، از او حكیم و فیلسوفى الاهى مى‌ساخت كه عمیق‌ترین نظریه‌ها را در حكمت الاهى داشت. گاهى هم آن روح، در شكل «فروع اسلام» ظهور مى‌كرد؛ یعنى در شناخت فروع (احكام فردى، اجتماعى، اقتصادى و سیاسىِ اسلام)، در نتیجه از این لحاظ هم، ایشان «فقیهى جامع الشرایط، باورع و باتقوا» بود كه دقیق‌ترین آرا و فتواها را در عبادات، معاملات، حقوق و سیاست داشت.
گاهى نیز، آن روح در «حكمت عملى» و عمل به دقایق احكام شرعى رخ مى‌نمود؛ یعنى در قالب تهذیب اخلاق و خودسازى. با این وصف، در شكل انسانى ملكوتى، عارفى شیدا، عابدى پارسا، زاهدى خود نگه‌دار، باتقوایى مخلص، متواضعى باوقار، اهل اشك و آه و ناله شب، اهل ذكر و فكر و وردِ سحرى، داراى اشكى روان و رخى زرد، خاضع و خاشع، آرام و بى‌اضطراب جلوه مى‌كرد.
﴿ صفحه 215 ﴾
گاهى هم، آن جوهره شخصیت امام، در عمل به «مسائل اجتماعى اسلام»، یعنى در شكل تطبیق اسلام بر مسائل اجتماعى تجلى مى‌كرد؛ یعنى عمل به واجبات اجتماعى و تطبیق آنان با موازین شرعى. با این وصف، از او چنین شخصى ساخته بود؛ رهبرى بزرگ، مدیرى مدبر، پدرى مهربان براى دوستان، شمشیرى عریان و آخته براى دشمنان، ضد طاغوتیان، طاغوت‌ستیز، پهلوانى نترس و شجاع و مجاهدى فى سبیل‌الله.
امام ـ همه آنچه را كه گفتیم ـ به سبب دو چیز به دست آورده بود: یكى، اطاعت پروردگار و حبّ او؛ و دیگرى، دوست داشتن خلق خداى تعالى.
به هر حال نمى‌توانم آن دریا را در این ظرف كوچك ذهن بگنجانم؛ ولى تصور مى‌كنم، دست‌كم «دو قرن» لازم است تا تأثیرى كه امام(رحمه الله) در جامعه جهانى گذاشته است، دقیقاً ارزش‌یابى شود. شاید این جمله، حمل بر نوعى تعصب یا یك عاطفه افراطى بشود؛ اما شاید تاریخ اثبات كند كه این سخن، دور از واقعیت نیست.(155)
او اقیانوس آرام و بى‌كرانه‌اى بود كه قریب چهل سال در ساحلش به سیر پرداختیم و جسم و جان خود را در مسیرِ نسیم نَفَسِ جانفزا و دلنوازش قرار دادیم و بهره‌ها جستیم. رحمت خاص رحمان، نثار جان پاكش باد!
﴿ صفحه 216 ﴾