سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

1. علوم ثابت و تغییر ناپذیر

بخشى از معارف بشر، علومى هستند كه هرگز درباره آن‌ها شك و احتمال تغییر جا ندارد. نمونه این بخش از علوم، هم در معارف عقلىِ غیر دینى و هم در معارف دینى یافت مى‌شود. براى مثال، انسان یقین دارد كه یك «سر» دارد و آن هم در بالاى بدن خود. هرگز انسان عاقلى پیدا نمى‌شود كه بگوید، تا كنون اشتباه مى‌كردم كه خود را داراى یك «سر» مى‌دانستم؛ من دو سر دارم؛ آن هم در زیر پاهایم! یا این‌كه معتقد به این باشد كه 4=2+2 قرائتى قدیمى است و اكنون باید حاصل این جمع را عدد پنج بدانیم.
﴿ صفحه 191 ﴾
در اصول و ضروریات دین نیز ‌از زمان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تا اكنون‌ـ هرگز مسلمانى پیدا نمى‌شود كه معتقد باشد خدا، دوتاست یا نماز صبح، یك ركعت است یا بگوید كه به جاى ماه مبارك رمضان، باید ماه رجب را روزه گرفت؛ یا به جاى روز نُهم ذى‌الحجه ‌كه حجاج باید در عرفات باشند‌ـ روز نهم محرم را وقوف در عرفات قرار بدهد؛ آیا میان مسلمانان اختلافى در این مسأله گزارش شده است؟ در این مسائل كه اعمال حج، طواف دارد، رمى جمرات دارد، داراى قربانى و احرام است، اختلافى وجود ندارد. آیا در این موارد، مى‌توان قرائت‌هاى مختلف داشت؟! هرگز! البته روشنفكران جدید مى‌گویند كه همه اعمال حج، نمادین است. فردا شما هم مى‌توانید به فلان جا بروید و به جاى این طواف، مقدارى ورزش كنید؛ و به جاى نماز خواندن رو به كعبه، در مقابل كاخ سفید كرنش كنید! این، قرائت جدیدى است. ما این‌گونه مى‌فهمیم و شما حق اعتراض ندارید. این یك سلیقه است و شما هم باید آن را تحمل كنید!
عزیز من! احكام اسلام سلیقه‌اى نیست و اساساً قطعیات و ضروریات دین، فتوا نمى‌خواهد و تقلیدبردار نیست. دوست و دشمن، كافر و مسلمان مى‌دانند كه قصاص، و حدود الاهى مانند بریدن دست دزد، براى اسلام است. كتاب‌هاى فقهى، سرشار از احكام قطعى و تغییرناپذیرى است كه هیچ تغییر یا اختلاف فتوایى، در آن‌ها وجود ندارد.

2. شناخت‌هاى عادىِ تغییرپذیر

دسته دیگر، دیدگاه‌هاى ظنى است كه مى‌تواند متأثر از زمینه‌ها و ساختارهاى فرهنگى ـ اجتماعى باشد و گاهى ممكن است علوم دیگر، در شكل‌گیرى آن‌ها
﴿ صفحه 192 ﴾
نقش داشته باشند. در این‌گونه معارف، چه بسا با تغییر پیش‌فرض‌ها و ساختارهاى خاص فرهنگى ـ اجتماعى، تغییراتى به وجود آید؛ چنان كه در معرفت‌هاى عادى، وضع به همین منوال است.
در علوم و معارف غیر دینى، كم نیستند آرایى كه بطلان آن‌ها ثابت شده است و یا احتمال تغییر در آن‌ها وجود دارد؛ مانند نظریه زمین مركزى و.... مگر در پزشكى در برخى مسائل، اختلاف نظر وجود ندارد؟ هنوز در طب در معالجه بسیارى از امراض، اختلاف آرا هست. در مواردى یك پزشك چیزى و پزشك دیگر چیز دیگرى تشخیص مى‌دهد؛ و یكى داروى خاصى و دیگرى داروى دیگر را تجویز مى‌كند؛ اما هیچ وقت براى این اختلاف‌ها، درِ دانشگاه‌ها، درمانگاه‌ها، مطب‌هاى پزشكان و داروخانه‌ها بسته نمى‌شود؛ براى این‌كه نتایج قطعى فراوانى هست؛ هرچند ممكن است گاهى یك پزشك، اشتباه بكند؛ چنانكه ممكن است یك نظریه خطا درآید.
در احكام جزئىِ فرعى دینى نیز، نمونه‌هایى از تبدل رأى و اختلاف در فتوا مشاهده مى‌شود؛ براى نمونه فقیهان سابق ‌از ظاهر مدارك فقهى‌ـ چنین استنباط مى‌كردند كه آب چاه، در اثر ملاقات با نجاست نجس مى‌شود و تطهیر آن با كشیدن مقدار معینى از آب آن چاه حاصل مى‌شود. نمونه دیگر، اختلاف برداشت فقیهان است در این‌كه در ركعت سوم و چهارم نماز، گفتن یك مرتبه «تسبیحات اربعه» كافى است یا سه مرتبه گفتن واجب است.
این‌گونه اختلاف‌هاى جزئى در برداشت از برخى مدارك فقهى، امرى ممكن است؛ ولى در مسلّمات اسلام، اختلافى وجود ندارد. آن‌جایى كه ‌در جزئیات‌ـ اختلاف فتوا هست، هر فقیهى فتوایش براى خودش حجت است و مقلدانش بر
﴿ صفحه 193 ﴾
اساس فتواى او عمل مى‌كنند. این مطلب، چیز تازه و جدیدى نیست. تولرانس، بیش از همه در بین فقهاى شیعه وجود داشته است. در زمان ما، مرحوم آیت‌الله العظمى بروجردى(رحمه الله) در صحن مطهر حرم حضرت معصومه(علیها السلام)بحث نماز جمعه را تدریس مى‌كرد و فتوایشان این بود كه نماز جمعه واجب نیست و جاى نماز ظهر را نمى‌گیرد. در همان زمان، مرحوم آیة‌الله سید‌محمدتقى خوانسارى(رحمه الله)در مدرسه فیضیه، همین موضوع را تدریس مى‌كرد و فتوایشان این بود كه نماز جمعه واجب عینى است و به جاى نماز ظهر كافى است.
در یك زمان، دو مرجع تقلید به فاصله صد متر ‌براى صدها مجتهد فاضلى كه در پاى كرسى درسشان حاضر بودند‌ـ درس خارج مى‌گفتند؛ مشكلى هم نبود، این فتوایش چنین و آن یكى فتوایش چنان است. چنین مسأله‌اى از قطعیات اسلام نیست و چون امام معصوم حاضر نیست، از یك سوى و منابع ما در طول تاریخ دستخوش مشكلات شده است، از سوى دیگر؛ در بسیارى از مسائل نمى‌شود فتواى قطعى داد و همین‌جاست كه بین صاحب‌نظران اختلاف نظر هست در این مورد باید تحمل داشته باشیم و به آراى صاحب‌نظران احترام بگذاریم؛ امّا نه به آراى از راه رسیده‌ها و مغالطه غیر متخصصان. كسانى كه بر اساس متد صحیح علمى، در محدوده تخصصشان اظهار نظر كنند ‌اگرچه خطا هم باشد‌ـ نظرشان محترم است؛ البته این هم در جایى كه جاى اجتهاد است؛ نه در قطعیات و ضروریات دین.
در مطلب پیش‌گفته، بحثى نیست. همه مردم هم با این چنین مسائلى آشنایند؛ حتى افرادى كه در مناطق دورافتاده زندگى مى‌كنند، مى‌دانند كه فتاواى مراجع در موارد جزئى با هم فرق مى‌كنند و هیچ مشكلى هم نیست. آنچه از نظر
﴿ صفحه 194 ﴾
عقل و منطق نمى‌توان پذیرفت، این است كه این تغییرات جزئى و روبنایى را بهانه قرار دهیم و بگوییم كه چون در این موارد جزئى تبدّل رأى و اختلاف فتوا پیدا شده است، پس بشر نمى‌تواند هیچ‌گونه معرفت ثابت و یقینى داشته باشد و تمام علومش، تغییر خواهد كرد!
این‌گونه سخن گفتن كه از آن به «مغالطه خاص و عام» نیز تعبیر مى‌شود، به خیال‌پردازى و سروده‌هاى شعرى شبیه‌تر است تا استدلال عقلى و منطقى. بنابراین، مسأله اختلاف فتاواى فقها، با مسأله قرائت‌هاى مختلف از دین، تفاوت جوهرى دارد و نمى‌توان اختلاف فتاوا را از مصادیق قرائت‌هاى مختلف از دین دانست. اساساً تفكر قرائت‌هاى مختلف از دین ‌به آن معنایى كه ذكر شد‌ـ تفكرى آمیخته با تناقض است كه منطقاً قابل توجیهِ عقلانى نیست.
راهبرد امام خمینى، در دفاع از ارزش‌ها چه بود؟
قبل از پاسخ این پرسش، بهتر است كه به پرسش دیگرى پاسخ داده شود، و آن، این‌كه آیا راهبرد امام، چیز جدیدى است و منحصر به فرد یا در راهبرد خود، الگویى هم دارد؟
در پاسخ، باید بدانیم كه راهبرد حضرت امام خمینى(رحمه الله)، همان راهبرد قرآن، پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله)، امامان معصوم(علیهم السلام) و ابراهیم خلیل(علیه السلام) است. مگر امام آمده بود كه چیز جدیدى بیاورد؟ براى توضیح بیشتر، به راهبرد چند نمونه از الگوهاى یاد شده، اشاره مى‌كنیم.

راهبرد قرآن در حفظ ارزش‌ها (نه سازش، نه تسلیم)

در صدر اسلام، مسلمانان با مشكلات فراوانى مواجه بودند. یك زمان پیغمبر
﴿ صفحه 195 ﴾
اكرم(صلى الله علیه وآله) با مسلمانان در شِعب ابى‌طالب، چنان در محاصره بودند كه نان و آب به آنان نمى‌رسید؛ ابوطالب باید شب‌ها مخفیانه برایشان آب مى‌برد. در مثل چنین شرایطى، اهل طائف آمدند و گفتند كه اگر این سجده كردن را از ما بردارید، قرارداد مى‌بندیم كه از شما حمایت كنیم. در جنگ‌ها از شما حمایت و دین شما را قبول مى‌كنیم؛ فقط این به خاك افتادن، بر ما سنگین است. آیه نازل شد كه ‌اى پیامبر!‌ـ اگر انعطافى پیدا مى‌كردى، در دنیا و آخرت معذب مى‌شدى. قرآن مى‌فرماید كه كفار، خیلى دلشان مى‌خواست كه تو یك مقدار، نرمش به خرج مى‌دادى تا آنان هم با تو نرمش و سازش كنند: وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون؛(144) اما اگر این كار را مى‌كردى، اسم تو از طومار انبیا محو مى‌شد؛ مگر تو آمده‌اى كه سازش كنى؟
اگر پیامبر به بت‌ها بد نمى‌گفت ‌همان‌گونه كه قبل از بعثت مى‌آمد، نماز مى‌خواند و به هیچ بتى هم سجده نمى‌كرد‌ـ كفار، با او كارى نداشتند. دشمنى با آن حضرت، زمانى آغاز شد كه به بت‌ها بد گفت و در مقام مقابله و مخاصمه با بت‌پرستان برآمد؛ مگر پیغمبر نمى‌توانست، با آنان سازش كند؟
كفار، دوست داشتند كه تو چیزى بر ضد بت‌ها نگویى و آرام، كار خودت را بكنى و آنان هم كار خودشان را بكنند؛ یعنى در كنار هم، زندگى مسالمت‌آمیزى داشته باشید و به روى هم لبخند بزنید؛ ولى پیامبر اجازه نداشت. قرآن مى‌گوید كه برو، فریاد بزن و از اینان نترس! تو مبعوث شده‌اى تا مردم را راهنمایى كنى، نه این كه با كفار سازش كنى. سازش كردن كه كار مشكلى نیست؛ نه جنگى از آن برمى‌آید، نه خونریزى، نه زندانى و نه محاصره‌اى.
﴿ صفحه 196 ﴾