سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

یك شبهه و جواب آن

شبهه، یك مشكلى است كه براى صاحب آن پیش آمده است. ابتدا، آن شبهه (مشكل) را به پرسش و مسأله تبدیل و آن‌گاه جوابش را تقدیم مى‌كنیم. شبهه را به صورت این پرسش درمى‌آوریم و مى‌گوییم: آیا ارزش‌ها، متغیر و تابع قرائت‌ها است؟ به عبارت دیگر، آیا دین تابع سلیقه‌هاست؟ اگر تابع سلیقه‌ها نیست، پس چرا فقها اختلاف نظر دارند؟(143)
﴿ صفحه 187 ﴾
اگر گفتیم كه ارزش‌ها، متغیر و تابع قرائت‌هاست؛ با این بیان، از چه معنایى و چه چیزى مى‌شود دفاع كرد؟ زیرا ‌در این صورت‌ـ دفاع از ارزش‌ها، معناى معقولى نخواهد داشت.
اصول ارزش‌ها، متغیر نیست؛ از این رو قرائت صحیح، همان قرائت امیر مؤمنان و امام حسین(علیهما السلام) است؛ همان برداشت علماى بزرگ از صدر اسلام تا به امروز است.
وانگهى، مگر در مسائل قطعى اسلام، جاى اختلاف یا اعمال سلیقه است؟ برخى امروز مى‌گویند: «سلیقه خودتان را بر مردم تحمیل نكنید». در جواب این مغالطه، باید گفت: «دین، چه ربطى به سلیقه دارد؟ اگر قرار بود كه دین تابع سلیقه من و شما باشد، پس براى چه آمده است؟ چون ما سلیقه‌هایمان را داشتیم».
اما این‌كه اختلاف‌نظر فقها را مؤیدى براى نگرش خودشان مى‌آورند، این هم درست نیست؛ زیرا مسائل اختلافى، ظنى و متشابهاتى كه در دین وجود دارند نیز،
﴿ صفحه 188 ﴾
سلیقه‌اى نیست؛ بلكه صاحب‌نظران بر اساس روش صحیح استنباط اظهار نظر مى‌كنند. در علوم دیگر هم، اوضاع چنین است. اگر اختلاف‌نظر متخصصان فقیه را سلیقه‌اى پنداشتیم، باید اظهار نظر تمام متخصصان در همه علوم را نیز سلیقه‌اى بدانیم؛ در حالى كه هیچ باشعورى این حرف را نمى‌زند. شاید بى‌مناسبت نباشد كه فرق قرائت‌هاى مختلف از دین، با اختلاف فتواها را با توضیح بیشترى تقدیم كنیم؛ باشد كه نقاب از رخ اندیشه قرائت‌ها بگشاییم.

تمایز قرائت‌هاى مختلف با اختلاف فتاوا

پرسش: قرائت‌هاى گوناگون از دین، یعنى چه و با فتاواى مراجع ‌در بعضى مسائل‌ـ چه فرقى دارد؟
پاسخ: قرائت‌هاى مختلف از دین، از تفكر پلورالیسم دینى ‌در بُعد نظرى‌ـ بیرون تراویده است؛ و بهترین شكل آن، این است كه مى‌كوشد دین را حقیقتى تلقى كند كه تنها نزد خداست و هرگز بشر و حتى پیامبران را بدان راهى نیست. این تفكر، دست و پا مى‌زند تا چنین وانماید كه ادیان الاهى، چهره‌هاى متفاوتى از آن حقیقت واحدند.
این گرایش چنین مى‌پندارد كه اختلاف ادیان، ناشى از اختلاف فهم‌ها از دین است. مسلمان، یهودى و مسیحى، هر كدام برداشت خاصى از دین و وحى الاهى دارند. در عین حال، دین یك حقیقت واحد، ثابت و مختص خداست و هیچ انسانى حتى پیامبران را بدان راهى نیست. آنچه در حوزه معرفت انسان قرار مى‌گیرد، تنها برداشت ذهنى و فهم بشرى اوست؛ براى مثال پیامبر(صلى الله علیه وآله) ‌العیاذ بالله‌ـ برداشتى مطابق با شرایط ذهنى و اجتماعى و ارزش‌هاى زمان خود از وحى
﴿ صفحه 189 ﴾
الاهى و دین داشته است و هرگز دین را آن‌چنان كه نزد خداست، درك نكرده است؛ در مقام تبلیغ نیز، معجونى از دریافت ناخالص و پیشینه‌هاى فكرى خود را به دیگران القا كرده است.
طرفداران این نوع تفكر مى‌گویند كه چه بسا امروزه ‌به لحاظ پیشرفت علم‌ـ ما خود بهتر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دین برداشت كنیم؛ از این رو آنچه در دسترس بشر قرار مى‌گیرد، هیچ تضمینى بر صحت آن وجود ندارد. بنابراین هیچ فردى، حق ندارد ادعا كند كه فهم من، از دیگرى برتر است. بر این اساس، به جاى «صراط مستقیم» صراط‌هاى مستقیم خواهیم داشت و همه برداشت‌ها و پندارها ‌در عین چندگانگى‌ـ جلوه‌هایى از حقند كه همگى، ما را به یك مقصد مى‌رسانند.
بدیهى است كه بر اساس این نگرش، راست و دروغ، خوب و بد، حق و باطل واژه‌هاى بى‌معنایى هستند؛ زیرا ‌طبق این دیدگاه‌ـ هر فرد، دسته و گروه، هرچه درباره دین و خدا بگویند ‌اگرچه گفتارشان متناقض با یكدیگر باشد‌ـ همه بر حقند و صادق؛ یعنى تمام راه‌ها مستقیم هستند!
درباره ملاك صدق و كذب قضایاى ارزشى سخن گفتیم. درباره این حرف پایانى، باید این نكته را بیفزاییم كه بطلان نظریه صراط‌هاى مستقیم، بر حسب تفسیر پیش گفته، با اندكى تأمل روشن مى‌شود؛ زیرا ادعاهاى ادیان، در بسیارى از مسائل، متفاوت و متناقض است. بر حق بودن همه آن‌ها، به معناى بر حق بودنِ طرفین نقیض است كه عقل سلیم، بالبداهه آن را مردود مى‌داند. براى نمونه، هیچ عاقلى تثلیث مسیحى را با توحید مسلمانان، به عنوان دو قرائت از یك موجود (خدا) نمى‌تواند به رسمیت بشناسد. بهویژه با تأكیدى كه قرآن كریم، بر نفى و ابطال تثلیث دارد.

﴿ صفحه 190 ﴾
آنچه باید بدان توجّه داشت، فرق اساسى این نوع نگرش در زمینه معرفت‌شناسى است كه همه معرفت‌هاى بشرى و از جمله معرفت دینى را نسبى و تابع ذهنیت‌ها و پیش‌فرض‌هایى مى‌داند كه از زمینه‌هاى اجتماعى و دیگر علوم گرفته شده است. مسأله اختلاف برداشت فقیهان از مدارك فقهى، در برخى مسائل جزئى و فرعى دین است. این دو، دو حوزه جداى از یكدیگر است؛ پس هرگز نمى‌توان اختلاف فتواها را شاهدى بر صحت پلورالیسم دینى گرفت: «هرگز نتوان كرد، این با آن قیاس».
آنچه به عنوان پلورالیسم دینى و ‌در بُعد نظرى‌ـ به نام قرائت‌هاى مختلف، از آن سخن گفته مى‌شود، نظریه‌اى است كه از نظر منطقى، توجیهى ندارد؛ در حالى كه نه‌تنها فهم فقها از برخى مدارك فقهى در بعضى فروع دینى، امرى طبیعى است؛ بلكه تغییر برداشت یك فقیه، از مدارك فقهى واحد در دو زمان و در نتیجه تغییر فتواى او، واقعه‌اى طبیعى است. براى توضیح بیشتر، به لزوم تفكیك بین دو نوع علوم و معارف انسانى اشاره مى‌كنیم.

1. علوم ثابت و تغییر ناپذیر

بخشى از معارف بشر، علومى هستند كه هرگز درباره آن‌ها شك و احتمال تغییر جا ندارد. نمونه این بخش از علوم، هم در معارف عقلىِ غیر دینى و هم در معارف دینى یافت مى‌شود. براى مثال، انسان یقین دارد كه یك «سر» دارد و آن هم در بالاى بدن خود. هرگز انسان عاقلى پیدا نمى‌شود كه بگوید، تا كنون اشتباه مى‌كردم كه خود را داراى یك «سر» مى‌دانستم؛ من دو سر دارم؛ آن هم در زیر پاهایم! یا این‌كه معتقد به این باشد كه 4=2+2 قرائتى قدیمى است و اكنون باید حاصل این جمع را عدد پنج بدانیم.
﴿ صفحه 191 ﴾
در اصول و ضروریات دین نیز ‌از زمان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تا اكنون‌ـ هرگز مسلمانى پیدا نمى‌شود كه معتقد باشد خدا، دوتاست یا نماز صبح، یك ركعت است یا بگوید كه به جاى ماه مبارك رمضان، باید ماه رجب را روزه گرفت؛ یا به جاى روز نُهم ذى‌الحجه ‌كه حجاج باید در عرفات باشند‌ـ روز نهم محرم را وقوف در عرفات قرار بدهد؛ آیا میان مسلمانان اختلافى در این مسأله گزارش شده است؟ در این مسائل كه اعمال حج، طواف دارد، رمى جمرات دارد، داراى قربانى و احرام است، اختلافى وجود ندارد. آیا در این موارد، مى‌توان قرائت‌هاى مختلف داشت؟! هرگز! البته روشنفكران جدید مى‌گویند كه همه اعمال حج، نمادین است. فردا شما هم مى‌توانید به فلان جا بروید و به جاى این طواف، مقدارى ورزش كنید؛ و به جاى نماز خواندن رو به كعبه، در مقابل كاخ سفید كرنش كنید! این، قرائت جدیدى است. ما این‌گونه مى‌فهمیم و شما حق اعتراض ندارید. این یك سلیقه است و شما هم باید آن را تحمل كنید!
عزیز من! احكام اسلام سلیقه‌اى نیست و اساساً قطعیات و ضروریات دین، فتوا نمى‌خواهد و تقلیدبردار نیست. دوست و دشمن، كافر و مسلمان مى‌دانند كه قصاص، و حدود الاهى مانند بریدن دست دزد، براى اسلام است. كتاب‌هاى فقهى، سرشار از احكام قطعى و تغییرناپذیرى است كه هیچ تغییر یا اختلاف فتوایى، در آن‌ها وجود ندارد.