سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

حوادث تاریخ، قابل تكرار است

تاریخ تكرار مى‌شود. اگر جریان‌هاى تاریخى را مرور كنید، خواهید دید كه هر دوره از تاریخ، مسائلش كم و بیش تكرار شده است. من نمى‌گویم ـ طبق نظریه بعضى از فیلسوفان تاریخ ـ كه دوران‌هاى تاریخ، عیناً تكرار مى‌شود یا كه حركتش، حركت مارپیچى است؛ اما قرآن به ما مى‌آموزد كه بسیارى از حوادث تاریخى، از نظر روح و محتوا تكرار مى‌شود؛ به این لحاظ مى‌فرماید: حوادث گذشته را ببینید و سرگذشت گذشتگان را بنگرید و از آن‌ها عبرت بگیرید!
﴿ صفحه 154 ﴾
اگر بنا نبود كه جریان‌هاى تاریخى تكرار شود و هر حادثه‌اى، فقط یك واقعه منحصر به فرد بود ـ یعنى همان‌گونه كه بعضى از فیلسوفان جامعه‌شناسى و تاریخ مى‌گویند ـ و دیگر جاى عبرت گرفتن نبود؛ نباید این‌جا، به پند و عبرت‌گیرى امر مى‌شد. چه رسد به این همه تأكید، تكیه بر درس‌گیرى از سرگذشت ملل پیشین. این‌كه قرآن كریم مى‌فرماید: قُلْ سِیرُوا فِی الأَْرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ...(116) به این دلیل است كه «حوادث تكرار مى‌شوند».
اندكى در این آیه شریفه(117) تأمل كنید: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَالضَّرّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِیب.(118) خدا خطاب به مؤمنان ـ آنان كه جامعه اسلامى را تشكیل دادند ـ مى‌فرماید: «مگر چنین مى‌پندارید كه به سعادت ابدى مى‌رسید؛ در حالى كه جریان گذشتگان، درباره شما تكرار نشده است؟!» استفهام انكارى است؛ یعنى چنین چیزى نمى‌شود. سرگذشت گذشتگان، درباره شما هم تكرار خواهدشد. امتحان‌هایى كه براى پیشینیان‌بود، براى شما نیز رخ خواهدنمود.
علماى شیعه و سنى ـ به نقل متظافر(119) ـ حدیثى را در ذیل این آیه نقل
﴿ صفحه 155 ﴾
كرده‌اند(120) كه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: حوادثى كه براى بنى‌اسرائیل اتفاق افتاد، براى شما نیز همانند آن‌ها اتفاق مى‌افتد. در ادامه افزود: «حَتّى لَوْ دَخَلُوا جُحْرَضَب لاَتَّبَعْتُمُوهُم»؛ یعنى اگر بنى‌اسرائیل وارد یك لانه و سوراخ سوسمارى شده باشد، شما نیز وارد مى‌شوید. حوادث تاریخ، قابل تكرار است. در حوادث گذشته بیندیشید تا از شكست‌ها، پند پیروزى آموزید. لغزش‌گاه‌ها را بشناسید تا در آنها سقوط نكنید و در دامى كه دیگران ـ پیش از شما در آن افتاده‌اند ـ نیفتید. آن دام‌ها در راه شما هم وجود دارد.
اندكى پس از رحلت پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) آن حوادث اتفاق افتاد! حضرت، هفتاد روز پیش از وفاتش، مردم را ـ در بازگشت از حجة‌الوداع و ـ در «غدیر خم» جمع كرد و دست على(علیه السلام) را بلند كرد و فرمود: «این، جانشین من است»؛ «...‌مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ‌...»(121).
﴿ صفحه 156 ﴾
هفتاد روز پس از این ماجرا ـ یعنى دو ماه و چند روز پس از نزول آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّك ـ رسول خاتم(صلى الله علیه وآله) رحلت كرد. مسلمانان جمع شدند تا جانشینى براى پیغمبر تعیین كنند. یكى گفت: «جانشین پیامبر، از مهاجران باشد!» دیگرى گفت: «از انصار باشد!» یكى از آن گوشه، «فریادزنان مى‌گفت: از هر دو طایفه، یكى از مهاجران و یكى از انصار، باشد! این یكى با بانگ بلند مى‌گفت: «باید از قریش باشد!»
تا جایى كه بنده مطالعه كردم، یك نفر نگفت كه پیامبر چه فرموده است. هیچ كس از قضیّه دو ماه پیش (نزول آیه تبلیغ(122) و نصب جانشین در غدیر خم) چیزى نگفت. یكى از آنان نگفت كه در آن روز، پیغمبر چه كسى را به جانشینى منصوب كرد! همه لب فرو بستند و حقیقتى بزرگ را كتمان كردند! راستى آنان كه مى‌خواستند جانشین تعیین كنند، چه كسانى بودند؟ اینان، همان‌هایى بودند كه بسیارى از آنان در ركاب پیغمبر جنگیده بودند. بسیارى از آنان، هنوز زخم جهاد بر
﴿ صفحه 157 ﴾
پیكر داشتند؛ اما با این وصف، سرانجام با شخص دیگرى بیعت كردند كه نباید مى‌كردند؛ یعنى با كسى غیر از آن‌كه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) ـ از سوى خداـ تعیین فرموده بود!
قصّه این قضیّه و رمز و رازش چیست؟ قصّه، قصّه تكرار حوادث تاریخ است؛ سرگذشت گذشتگان، قابل تكرار است.
گَرَت باور بُوَد ور نه *** حكایت این بود و ما گفتیم
اگر در زمان مشروطیت غربزدگان آمدند و دستاورد علما و مجاهدان را به یغما بردند و فرهنگ غربى را جانشین فرهنگ اسلامى كردند، همان مسائل و مطالب قابل تكرار است. به هوش باشید! دگر بار اگر پایمان در چاله و چاه برود؛ جز خود خویش، شخص دیگرى را ملامت نكنیم.(123) مگر چقدر باید آزمایش و تجربه كنیم؟! آن نهضت ملى شدن نفت بود كه علما هزینه كردند. نذرها و عبادت‌ها كردند.
بنده خود به چشم خویشتن دیدم ـ شب عاشورا بود یا تاسوعا ـ كه آیت‌الله كاشانى به مسجد سید عزیز‌الله تهران آمد و از مردم درخواست توسل كرد و گفت: «فردا نماز جعفر طیّار بخوانید! مسأله «ملى شدن» صنعت نفت است. ـ خدا ما را بر انگلیسى‌ها، پیروز كند ‌!»
واقعه «سى تیر» به وقوع پیوست؛ چقدر از مردم كشته شدند! اما همین كه امر به دست ملى‌گراها افتاد، سرمست شدند و تمام زحمت‌هاى مردم را فراموش كردند و تاریخ، تخریب و تحریف شد! علما را طرفدار دربار معرفى كردند،
﴿ صفحه 158 ﴾
زحمت‌هاى ایشان را نادیده گرفتند و اسلام را به فراموشى سپردند! فكر مى‌كنید كه آن واقعه‌ها، دیگر واقع و تكرار نخواهد شد؟! قرآن مى‌فرماید، آن حوادث باز مى‌آیند. این كتاب همیشه زنده، امروز هم به من و شما مى‌گوید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُم.(124) آیا قصّه «ملى شدن» صنعت نفت، قضیّه «نهضت مشروطه»، حادثه «سى تیر» و دیگر امتحان‌ها، براى شما پیش نمى‌آید و برگزار نمى‌شود؟!
روزنامه‌ها را بردارید و شعارهاى ملى‌گراها را بنگرید تا ببینید كه چگونه با سرمایه مردم، به جان مردم و عقایدشان افتاده‌اند. روزنامه‌هایى كه از بیت المال مسلمانان و از سرمایه خانواده‌هاى شهدا ـ و به طفیلى ایشان ـ روزى مى‌خورند؛ بت جبهه ملى را تبلیغ مى‌كنند. آیا تاریخ، تكرار نمى‌شود؟! آرى، تكرار مى‌شود؛ بلكه به صورت بدتر!

گوساله‌پرستى مدرن و نطفه و نقطه شروع آن

من و شما، باید هوشیار باشیم؛ وگرنه همان‌گونه كه داستان بنى‌اسرائیل در اسلام ‌به شكل دیگرى‌ـ پس از رحلت نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) ـ تكرار شد، در این دوران هم به شكل دیگرى بروز خواهد كرد؛ به شكل غرب‌پرستى، دموكراسى‌پرستى و مانند آن‌ها، به جاى خداپرستى! سرانجام، فرهنگ سامرى غرب مى‌تواند فرهنگ (گوساله‌پرستى مدرن) خود را به جاى فرهنگ اسلام جاى بدهد؛ فرهنگ پرستش گوساله‌اى كه جسدى بى‌روح است و فقط سر و صدا مى‌كند جَسَداً لَهُ خُوار.
این جانشینى به بهانه تعامل فرهنگى، در سایه تساهل و تسامح، براى مبارزه
﴿ صفحه 159 ﴾
با خشونت و چیزهایى از این قبیل، باز هم تكرار مى‌شود. این‌ها، ابزارهایى است كه استعمارگران در جعبه و چنته دارند و بارها آزمایش كرده و نتیجه موفقى هم گرفته‌اند. هرگاه خواستند كه مردمى را خاموش كنند و در خواب غفلت فرو ببرند، همین مطالب را برایشان ترویج كردند؛ مانند همین جریان‌هایى كه دگراندیشان در ایران جارى مى‌كنند، چندى قبل در تركیه جارى شد. امروز كار آن كشور اسلامى را به جایى رسانده‌اند كه براى «پنجاه و یك» نفر از طرفداران حجاب، تقاضاى اعدام شده است؛ كشورى كه روزى در دنیا، پایگاه اسلام شمرده مى‌شد. دولت عثمانى بر همه قدرت‌هاى دنیا غالب بود؛ ولى اكنون چنان انحراف معیار پیدا كرده است كه هزار نفر از دوستداران حجاب را كه تظاهرات مى‌كنند، دستگیر مى‌كند! دادستان هم دادشان را كه نمى‌ستاند، هیچ؛ بلكه براى «پنجاه و یك» نفرشان تقاضاى اعدام مى‌كند. این در حالى است كه در همین جامعه ‌به اصطلاح‌ـ «دموكراسى» برقرار است و در قانون اساسى لائیك آن‌ها، چندین بار بر كلمه «آزادى مذهب» تكیه و تأكید شده است. حكومت بر اساس دین نیست؛ ولى مردم در انجام آداب و دستورهاى مذهبى آزادند. آن‌جا به بهانه مذهبى نبودن حكومت، به مردم اجازه نمى‌دهند كه طبق مذهب خود عمل كنند؛ به گونه‌اى كه باید براى طرفداران حجاب كه یك حكم ضرورى اسلام است، تقاضاى «اعدام» بشود! با چه وسیله‌اى، اینان را به این ناحیه رسانده‌اند؟ جز با ترویج دموكراسى، مبارزه با خشونت، نداشتن تعصب دینى (آرام باشید و با هم بسازید!)؛ این چنین آن‌ها را به این‌جا رساندند.
وقتى كه مردم را خلع سلاح كردند تا مقابل آنان قیام نكنند، اسلحه به دست مى‌آیند و بر مردم مسلط مى‌شوند! مگر حكومت تركیه، دست چه كسى است و چه كسى جز ارتش بر اریكه قدرت تكیه زده است.
﴿ صفحه 160 ﴾
ارتش، حزب «رفاه»(125) را منحل كرد و براى رئیس آن نیز تقاضاى جریمه و مجازات كرد و او را از فعالیت‌هاى سیاسى محروم ساخت. حزب بعدى، حزب «فضیلت»، تازه به جاى آن آمده بود كه براى «فضیلت» نیز همان نقشه را كشیدند و ـ به نام آزادى ـ تكرار مى‌كردند. آزادى احزاب، تثبیت و تأیید شده است و حزب «فضیلت» بیش از احزاب دیگر طرفدار دارد؛ اما ارتش انحلال آن را مى‌خواهد و دیگران نیز باید این تصمیم ارتش را بدون چون و چرا بپذیرند و تشكیلات آن‌ها، باید متلاشى شود. آیا این، خشونت نیست؛ اما حفظ حجاب، خشونت است؟
افزون بر این، نمى‌گذاشتند هیچ دختر باحجابى وارد دانشگاه شود و نیز هر خانم كارمندى كه روسرى داشته باشد، از كار بركنار مى‌شد. طرفدارن آزادى مذهب، به حمایت از «حجاب» تظاهرات به راه انداختند؛ اما همان حاكمانى كه با زور سرنیزه و «منطق لوله تفنگ» حزب «رفاه» را منحل كردند براى این طرفداران حجاب، تقاضاى اعدام كردند! اى دو صد ننگ و نفرین بر آن فرهنگ!
براى كشور ما نیز، نقشه تركیه را كشیدند و نقطه و ایده آغازش، از این‌جا بود كه عصبیت و خشونت را كنار بگذارید. سر خویش را زیر بیندازید، سر در جیب خود فرو ببرید و هر چه كار خلاف مى‌بینید، نفس نكشید. امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنید تا قدرت در یك جا متمركز شود؛ وقتى هم كه قدرت متمركز شد و بر روى شما اسلحه كشیدند، شما خشونت نكنید؛ آنان وظیفه دارند كه چنین خشن باشند؛ اما شما چنان نباشید. شما باید بر تلخند آنان لبخند بزنید!
این، نقشه‌هایى است كه براى من و شما كشیده‌اند؛ باید هوشیار باشیم و از فرصت‌هاى قانونى كه داریم، استفاده كنیم.
﴿ صفحه 161 ﴾

تهاجم فرهنگى و غارت ارزش‌ها

بنا بر آنچه ذكر شد، اگر حق اظهار نظر براى دشمنان دین هست و اگر اجازه داده مى‌شود ـ در روزنامه‌هایى كه با بودجه بیت المال مسلمان‌ها اداره مى‌شود ـ بر ضد سیدالشهدا(علیه السلام) مقاله بنویسند؛ چرا من و شما استفاده نكنیم و به نفع دینمان حرفى نزنیم؟
شب عاشورا، یكى از گروه‌هاى سرشناس دانشگاه ـ اسم نبرم؛ چون دوست ندارم كه درباره اشخاص یا گروه‌هاى خاص صحبت كنم ـ جلسه‌اى تشكیل دادند تا درباره امام حسین(علیه السلام) صحبت كنند. گوینده آن بزم، سخنانى گفت و حرف‌هایى از درون او بیرون تراوید. حاصل آن سخنان، این است:
اگر پیغمبر در جنگ بدر و حنین، كفار را نكشته بود، فرزندش (حسین) را در كربلا نمى‌كشتند. او، خشونت به خرج داد؛ در نتیجه با فرزندش همان كارى را كردند كه او كرده بود [؟!].
آیا شما هم درباره بهترین پیغمبران معصوم و امام معصوم، همین‌گونه مى‌اندیشید؟! آیا باید آرام بنشینیم؛ چون نباید خشونت بكنیم؟! حرف هم نزنیم و اظهار مخالفتى هم نكنیم؛ زیرا اظهار مخالفت با فلان گروه و فلان خط و مشى سیاسى مى‌شود!
بنگرید كه دشمن، چگونه گام به گام دست به تخریب مى‌زند. تلاش مى‌كند قداست امام، نام، نشان و ولایتش را هم بشكند و از بین ببرد! این روزنامه‌ها را بخوانید تا ببینید كه چگونه پرده حیا را دریده و به كنارى انداخته‌اند. بنگرید كه چگونه به امام، انتقاد ناجوانمردانه و نابخردانه مى‌كنند. سعى بى‌صفا مى‌كنند تا افكار امام، به فراموشى سپرده شود!
﴿ صفحه 162 ﴾
این، مسأله خطرناكى است و محتاج به هشدار و بیدارباش؛ چندین سال است كه مقام معظم رهبرى، حضرت آیت‌الله خامنه‌اى ـ حفظه الحفیظ ـ به صورت‌هاى گوناگون به همه ما ـ بهویژه به فرهنگیان ـ هشدار دادند كه به فرهنگ شما شبیخون زدند! غارت كردند! این‌ها، تعبیرات حضرت ایشان است.
راه جلوگیرى از این تهاجم و غارت (از جهاد نبوى و حسینى تا قیام خمینى)
چند سال است كه جامعه ما مورد حمله چپاولگران و غارتگران فرهنگى قرار گرفته است؛ به آن شبیخون زدند و آن را غارت فرهنگى كردند. دیده‌بان فرهنگ ما (رهبر بزرگوار) بارها این مسائل را هشدار دادند. من و شما، چه پاسخى به نداى «هل مِن ناصر» این نگهبان و پاسدار دین و دنیایمان داده‌ایم؟ چه خدمتى كرده‌ایم؟ نكند كه منتظر نشسته‌ایم تا دولت این كارها را بكند؛ همان دولتى كه خود مى‌گوید: «در جامعه مدنى، همه مردم باید مشاركت داشته باشند».
مقام معظم رهبرى، از مردم مى‌خواهند كه با این هجوم فرهنگى مبارزه كنند و جلو این غارت را بگیرند؛ با این وصف ما بگوییم كه این، وظیفه دولت است! دولت هم مى‌گوید كه من، طرفدار مشاركت همه ایرانیان هستیم (ایران از آنِ همه ایرانیان است) و جامعه مدنى مى‌خواهم.
چرا آن‌جا كه جاى زحمت كشیدن و قیام است، پاى تلاش ما مى‌لنگد و مى‌گوییم وظیفه دولت است؛ در حالى كه وظیفه من و شما نیز هست: «كُلُّكُم مَسؤول».(126) مسؤولیت در اسلام، تنها مختص به دولت نیست؛ بلكه هر فرد
﴿ صفحه 163 ﴾
مسلمانى مسؤول است. همان‌گونه كه زنان رشید جامعه ما در دوران نهضت ـ در مبارزه با استبداد و استعمار ـ پیشگام بودند، در این عصر هم باید در مبارزه با تهاجم فرهنگى پیشگام باشند؛ جلسه تشكیل بدهند و بحث كنند؛ سطح معلوماتشان را بالا ببرند و شبهات را پاسخ بدهند. در جهات فرهنگى ضعیف هستیم و بُعد فرهنگى انقلاب ما، بسیار كمتر از آن چیزى است كه باید باشد. شاید یك علتش این است كه بیشتر نیروها، صرف مسائل نظامى، اقتصادى و ویرانى‌هاى جنگ شده است و هنوز مسائل فرهنگى خود را بررسى نكرده‌ایم. شاید هم كوتاهى یا اشتباه كرده باشیم؛ به هر حال در بُعد فرهنگى، ضعیف عمل كرده‌ایم؛ اما به اندازه‌اى كه مى‌توانیم باید از دستاورد متخصصان فرهنگ اسلامى ناب استفاده كنیم.
یكى از آن منابع فرهنگ ناب، آثار مرحوم شهید مطهرى است. مگر كتاب‌هاى آن استاد شهید، در دسترس همه نیست؟ چه مانعى دارد كه خواهران و برادران، جلسه‌هایى داشته باشند و براى خود سیر مطالعاتى تعیین كنند؛ این كتاب‌ها را كنفرانس بدهند و به گفتوگو بگذارند. بیشتر مسائلى كه امروز در جامعه ما مطرح است ـ و دگراندیشان شبهه انداخته و جوانان ما را مى‌فریبند ـ در كتاب‌هاى شهید مطهرى پاسخ داده شده است. یكى از بهترین راه‌هاى دفع و رفعِ ضعف و غارت فرهنگى، مطالعه نوشته‌هاى شهید مطهرى است؛ چرا ما این كتاب‌ها و آثار ارزشمند را كنار بگذاریم و فراموش كنیم و دائم در پى یك چیز نو بگردیم! مگر بهترین كتاب هستى (قرآن)، هزار و چهارصد سال قبل نازل نشده است؛ اما از هر مطلب جدیدى، جدیدتر است. معارفش، بسان آب دریا موج مى‌زند و تمام شدنى و كهنه شدنى نیست؛ البته شناگر قابل و صیاد عاقل مى‌خواهد.
﴿ صفحه 164 ﴾
اتفاقاً دگراندیشان ـ به علتى قلبى یا ظاهرى ـ به همین قدمت نزول قرآن كریم(127) ایراد مى‌گیرند. امروز آنان شمشیرها را از رو بسته‌اند و مى‌گویند: «كتابى كه هزار و چهارصد سال پیش‌تر آمده است، به درد امروز نمى‌خورد!؟».
مقاله‌اى را ـ مورخ 3 / 4 / 78 ـ در تهران به من نشان دادند كه از یك روزنامه كثیرالانتشار بود. در آن چنین نوشته بود:
«امروز، دیگر روزى نیست كه صحبت از واجب و حرام بشود. امروز، دیگر روزى نیست كه دین بتواند بر جامعه حكومت كند»؛ یعنى دقیقاً نقطه مقابل آنچه كه امام مطرح و آغاز كرد و تا آخرین لحظه عمرش نیز، بر آن تأكید كرد.
یكى دیگر از آن منابع فرهنگ ناب كه مردان و زنان جامعه ما مى‌توانند براى مقابله با دزدان و غارتگران فرهنگى از آن استفاده كنند، آثار امام، بهویژه وصیت‌نامه حضرت ایشان است. وظیفه من و شما، این است كه نقطه مقابل آنان را زنده كنیم؛ یعنى مقابل غارتگران فرهنگى و شبیخون زنندگان، اندیشه امام را زنده بداریم؛ البته امام زنده است و ما باید از این «زندگى» امام استفاده كنیم. امام هرگز نمى‌میرد. او تجسم دین است. اگر دین مى‌میرد، امام نیز مى‌میرد؛ در حالى كه خدا ضمانت كرده است كه این دین (اسلام) همیشه پایدار و برقرار مى‌ماند: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُون.(128)
ما به دین نیاز داریم و باید بكوشیم از آن بهره ببریم وگرنه دین به ما احتیاجى ندارد و خدا آن را زنده نگاه خواهد داشت و حفظ خواهد كرد.
﴿ صفحه 165 ﴾
امام، خورشید عالمتابى است كه خاموش شدنى نیست. باید بكوشیم كه روزنه‌اى به سوى این خورشید باز و از انوارش استفاده كنیم. راهكارش هم این است كه وصیت‌نامه امام و همین طور سایر بیانات و آثار ایشان را بخوانیم، به بحث بگذاریم و درباره آن‌ها، گفتوگو كنیم.
بارها به دلیل پخش متناوب سخنانى از امام در برنامه‌هاى صدا و سیما (مانند راه امام و كلام امام از رادیو و نیز در سیما به عناوین گوناگون)، از آن‌ها تشكر كرده‌ام و اكنون نیز بار دیگر تشكر مى‌كنم؛ هرچند كه این تشكر، به معناى امضاى تمام برنامه‌هاى آن‌ها نیست.
نعمت وجود امام و اندیشه‌هاى او شكر مى‌خواهد؛ شكر این نعمت، این است كه كمر همت ببندیم و تصمیم بگیریم كه افكار ایشان را بهتر بشناسیم و در زندگى خویش اجرا كنیم؛ نگذاریم كه این گوهر گرانبها را به ثمن بخس (قیمت ناچیزى) از ما بخرند یا دزدانه بربایند.
بارها گفته‌ام و بار دگر مى‌گویم كه اگر هیچ چیز دیگر براى مقابله با این قوم در اختیار نیست، «عصاره قرآن و سنّت»؛ یعنى وصیت نامه امام كه هست. این وصیت‌نامه ـ به لطف خدا ـ چند بار چاپ شده است. باز هم آن را چاپ و تكثیر كنید! هر شخصى باید یك نسخه از این «وصیت‌نامه» را داشته باشد و هر روز، صفحه‌اى از آن را بخواند.
به خدا قسم! اگر روزى «یك صفحه» از این وصیت‌نامه را بخوانیم، دشمنان نخواهند توانست كه ما را فریب بدهند. امام، این «وصیت‌نامه» را چند سال پس از پیروزى انقلاب نوشته است، یعنى زمانى كه حدود یك دهه از حیات وى باقى مانده بود این مرد نكته‌دان، آن قدر با ظرافت و درایت و عمیق و دقیق آن را
﴿ صفحه 166 ﴾
نگاشته است كه گویا سطر سطرش براى امروز ما نوشته شده است. بخوانید تا بدانید و دریابید كه این مرد، چه گفته است.
برگزارى همایش براى بررسى «افكار تربیتى امام» كار شایسته‌اى است؛ ولى این امر به تنهایى مشكل ما را حل نمى‌كند. تنها حُسن این كنگره، آن است كه فردى بیاید و مطالبى را براى شما یادآورى كند كه افكار امام را فراموش نكنید؛ وصیت‌نامه او را بخوانید. با این وصف، نقطه آغاز وظیفه شما روشن مى‌شود و آن، این است كه به مطالعه افكار، آثار، وصیت و صحبت‌هاى امام بپردازید. موظف مى‌شوید هر روز «یك صفحه» از وصایا، كتاب‌ها و اندیشه‌هاى ایشان را مطالعه كنید. با چنین وصف و حالى، اندیشه‌هاى امام زنده مى‌ماند؛ وگرنه با برگزارى یك كنگره چند ساعته و سخنرانى افرادى معدود، تنها هزینه‌اى تحمیل و سپس نتایجش هم فراموش مى‌شود. بااین فرض كه مقاله‌ها و سخنرانى‌هاى آن همایش چاپ بشود و هم آن مطالب را مرور كند و آن را به گوشه‌اى بیندازد؛ فایده‌اى حاصل نمى‌شود. اگر بنا بر بهره‌گیرى نباشد، این كار فایده‌اى نخواهد داشت؟ آیا غفلت از نتایج چنان همایش‌هایى، خلاف مقصود برگزارى و برگزاركنندگان نیست؟
چكیده سخن این است كه براى پاینده ماندن افكار امام در جامعه كه برگرفته از فرهنگ ناب اسلام است، باید «وصیت‌نامه» ایشان را از كف ننهیم. وصیت‌نامه، آثار و سخنان امام ـ بلا تشبیه و باز هم بلا تشبیه ـ مثل قرآن مى‌ماند كه باید هر روز خواند. وصیت‌نامه ایشان، «عصاره قرآن و سنّت» است. در این نسخه، درمان دردهاى اجتماعى ما وجود دارد.
﴿ صفحه 167 ﴾