سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

اعتراف رئیس جمهور اتریش

آقاى توماس كلیستون، رئیس جمهور اسبق اتریش گفته بود كه پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به «مسیحى بودن» خودمان افتخار كردیم. جرأت پیدا كردیم كه بگوییم «مسیحى» هستیم و به مسیحیت و دین اعتقاد داریم.
این حركت امام باعث شد مسیحیان هم جرأت پیدا كنند و بگویند كه دین داشتن خوب است؛ اگر چه آنان، مصداق دین را «مسیحیت» مى‌دانستند.

اعتراف اُسقف‌هاى مسیحى

من خودم با اسقف‌هایى(111) برخورد كردم كه بى‌پرده گفتند: «حركت امام در ایران، به ما جرأت داد كه به صراحت مسیحیّت، اصل دین و اعتقاد به خدا را ترویج كنیم و قاطعانه طرفدارى كنیم. با ترس و لرز بسیار و به صورت كمرنگ، از دین سخن مى‌گفتیم. تنها افراد عقب‌افتاده، دهاتى‌ها ‌از این تعبیر ایشان عذر مى‌خواهم. تعبیر او بود وگرنه این تعبیر، جسارت مى‌شود‌ـ و كسانى كه دور از مراكز بزرگ شهرها بودند، مى‌توانستند مسیحیت خود را حفظ كنند. ما به هیچ وجه نمى‌توانستیم مسیحیت را به تحصیلكرده‌ها و دانشگاهى‌ها، عرضه كنیم؛ زیرا در دانشگاه‌ها، جایى براى «دین» وجود نداشت؛ اما امروز بعد از نهضت اسلامى ایران، دانشگاه‌هاى دینى در سراسر جهان رواج پیدا كرده است.
﴿ صفحه 151 ﴾

اعتراف رئیس جمهور شوروى سابق

بركت امام، به موارد پیش گفته تمام نمى‌شود. همه خبر دارند كه در سال‌هاى اخیر، امام همت خود را متوجّه كشورهاى «ماركسیستى» كرده بود. او براى ابرقدرتى مثل «شوروى»، نامه و نماینده فرستاد؛ ابرقدرتى كه هفتاد سال دین‌زدایى كرده بود و تمام مظاهر دینى ‌اعم از اسلام و مسیحیت‌ـ را از بین برده بود. مساجد را انبار علوفه یا اصطبل كرده بود!
امام براى رئیس جمهور چنین كشورى، نامه آن‌چنانى را نگاشت و به سوى آن دیارِ دین‌كُش روانه كرد. آنان از این‌كه رهبر یك كشور كوچك، چنین كارى كرده بود، بسیار متعجب شدند كه اصلا چه معنا دارد كه او براى ما نامه بنویسد و بگوید: «صداى شكستن استخوان‌هاى ماركسیسم مى‌آید!»(112) این چه دخالتى است كه در
﴿ صفحه 152 ﴾
امور داخلى ما مى‌كند؟ براى ما مبلغ مى‌فرستد و ما را به دست برداشتن از «ماركسیسم» و پذیرش «اسلام» دعوت مى‌كند؟! این چنین حكایتى در عرف دیپلماتیك، معنا ندارد و باور كردنى نیست.
رهبران شوروى به هر طریق ممكن، خود را جمع و جور كردند و با زحمت، اعصاب خویش را كنترل كردند و براى آن‌كه روابط دیپلماتیك آن‌ها با ایران حفظ شود، پاسخ مؤدبانه‌اى به نامه امام دادند؛ در حالى كه از عمق جان ناراضى بودند و لب‌هاى خویش را از ناراحتى مى‌گزیدند. همان شخص،(113) امروز اعتراف كرده است و با آه و افسوس مى‌گوید كه اى كاش! پیام امام را شنیده بودیم؛ امام آن روز به ما هشدار داد كه مبادا در دام آمریكا بیفتید و...!
امام مى‌دید كه سرانجام شوروى چیست؛ بعد هم قرار است كه اینان در دام آمریكا گرفتار شوند. به همین لحاظ، پیشاپیش به آنان هشدار داد كه شب تاریك در پیش است و بیم موج و گردابى سهمگین. آن روز باور نمى‌كردند تا این‌كه به اصلاح «تشت آن‌ها، از بام افتاد» و دهانشان باز ماند! اما امام، آن روز این فتنه‌ها را ـ كه بر‌خواهد خواست ـ دیده بود. او با فراست الاهى مى‌دید و درك مى‌كرد: «الْمُؤمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ الله».(114) او چنین همتى داشت كه باید قدرتى مثل شوروى را به اسلام دعوت كند.(115)
﴿ صفحه 153 ﴾
ما نباید به اسلامى شدن رژیم خودمان اكتفا كنیم؛ بلكه باید دنیا را به این رحمت الاهى دعوت كنیم. این ملك شخصى ما نیست، یك رحمت عام از ناحیه رحمان است؛ هرچند اكنون در دست ما امانت است كه باید آن را به صاحبانش برسانیم و صاحبانش، همه انسان‌ها هستند.
امام این كار را براى خودش یك رسالت مى‌دانست و در این راه هم تلاش مى‌كرد؛ ولى تقدیر خدایى نبود كه عمرش وفا كند تا بتواند این حركت را در دنیا بیشتر منتشر سازد. اگر اراده الاهى بر افزایش طول عمر امام تعلق گرفته بود، او چنان همتى داشت كه جز به گسترش اسلام ـ در سراسر جهان ـ قانع نشود. او عاشق اسلام بود؛ چون اسلام، رحمت خداست و او هم عاشق خدا بود. عشق الاهى در وى اقتضا مى‌كرد هستى خودش را ـ سر تا پا و آنچه در اختیار داشت و مى‌توانست در اختیار داشته باشد ـ در راه نزدیك شدن خلق خدا، به «خدا» صرف كند. جوهره شخصیت امام، این بود و همین سبب شده بود تا افزون بر جلوه دادن ابعاد فراموش شده اسلام، دیگر متدینان دنیا و حتى ملحدان را نیز به هوش آورد. آفرینِ آفریدگارِ یكتا بر او باد!