سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

امام و كشف هویت متدینان؛ اعتراف بزرگان غرب تا سران شرق

بنده به چشم خویش اشخاصى را دیدم و افرادى را از شخصیت‌هاى بزرگ عالم غرب سراغ دارم كه گفته‌اند: «پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به هویت دینى خود پى برده‌ایم».
همان‌گونه كه شیعیان پس از حركت امام به هویت شیعى خویش پى بردند و جرأت كردند مقابل سایر فرقه‌هاى اسلامى، سر افرازند و با سرفرازى، به پیروى از اهل بیت (یعنى به شیعه بودن) افتخار كنند؛ مسلمان‌ها نیز این شخصیت و شهامت را یافتند كه در برابر سایر ادیان، به مسلمان بودن افتخار كنند. مگر پیش از انقلاب را از یاد برده‌اید كه انجام مناسك و مراسم دینى براى متدینان،
﴿ صفحه 148 ﴾
سرزنش‌آور و براى دانشگاهیان، نشانه ارتجاع و مایه خجلت و انزوا بود؛ چه رسد به این‌كه كسى، بر بام جهان و در قلب اروپا، گلبانگ افتخار بر آسمان بزند و بگوید كه من مسلمانم و نمازخوانم یا بانویى در آن دیار، به عقاید خویش افتخار كند و بگوید كه من باید حجاب داشته باشم؛ چون دستور خداست.
همه مسلمانان، چنین حال و وصفى و چنان هویت و شخصیتى پیدا كردند. بعد از حركت امام، بسیارى از عالمان سایر فِرَق اسلامى به ترویج اسلام پرداختند؛ به طور صریح، از مواضع و مبانى اسلام دفاع كردند و به شبهه‌ها پاسخ دادند؛ در حالى كه پیش‌تر، جرأت چنین چیزى را نداشتند. شاید بعضى از جوانان و نوجوانان، این حكایات را باور نكنند و بگویند كه آخر چگونه مسلمان جرأت نكند، از اسلام خودش دفاع كند؟!
به این فرزندان عزیز عرضه مى‌دارم كه شاید در گوشه و كنار كشور خودمان، جاهایى را دیده باشید كه بعضى جرأت نمى‌كنند كه بگویند در اسلام، احكامى از قبیل اعدام ـ آن هم با آن شرایطى كه در اسلام براى برخى از گناهان كبیره، بیان شده است ـ وجود دارد؛ زیرا آنان را به اتهام خشونت، به تیر خشونت‌طلبى مى‌بندند. بعضى از مسلمانان امروزى، شهامت ندارند كه ابراز كنند اسلام، چنین حكمى دارد. دلیلش این است كه جوّ فرهنگى جامعه، آن چنان ساخته شده كه این‌ها (احكام حیات‌بخش)، جزء مصادیق خشونت است و اگر اظهار كنند، اسلام خشونت‌طلب مى‌شود! در نتیجه آن را مخفى مى‌كنند.
با این‌كه بیست سال از انقلاب اسلامى ایران گذشته، در همین كشور اسلامى و در همین مركز تشیع، هنوز كسانى هستند كه جرأت نمى‌كنند همه احكام اسلام را آشكارا بیان كنند؛ زیرا با فحش، ناسزا و تهمت، بمباران مى‌شوند كه چرا چنین
﴿ صفحه 149 ﴾
گفتید و چرا چنان پیغام دادید؛ و چرا این خشونت‌ها را به اسلام نسبت دادید؟! مسلمانان بى‌جرأت براى آن كه در تیررس این تهمت‌ها قرار نگیرند، احكام دین را بیان نمى‌كنند، مى‌گویند: «جوّ فرهنگى مساعد نیست». این بى‌شهامتى بعضى ‌آن هم در جمهورى اسلامى‌ـ در بیان یك حكم بود؛ اما در آن روز (رژیم گذشته) تمام احكام اسلام چنین بود. كسى جرأت نمى‌كرد بگوید كه من باید نماز بخوانم یا باید فلان غسل شرعى را بكنم و یا بگوید كه محرم و نامحرمى داریم. این امور، مایه تمسخر و برچسب تحجر بود!
مبادا فراموش كنید كه انقلاب، چه بركاتى براى جامعه اسلامى به همراه داشته است. بى‌انصافند آنان كه این حقایق را نمى‌بینند. در همین شهر،(110) چه میزان مشروب‌فروشى، مى و میكده بود؟ چه اندازه قمارخانه و چقدر عشرتكده وجود داشت؟
به بركت حركت چه كسى، لانه‌ها و منازل جرم و جنایت تعطیل شد. اكنون در گوشه و كنار فسادهایى پنهانى و قاچاقى انجام مى‌گیرد؛ ولى آن روز این مسائل و فواحش علنى بود. آشكارا چه فسادهایى در كنار بارگاه ملكوتى امام رضا(علیه السلام)، مرتكب مى‌شدند؛ به گونه‌اى كه برخى از خیابان‌هاى مشهد، با خیابان‌هاى پاریس چندان فرقى نداشت!
سرانجام به بركت این حركت امام بود كه مسلمانان به اصل خویش باز گشتند؛ هویت و شخصیت خود را یافتند و توانستند بگویند كه ما مسلمانیم و بر این مسلمانى هم افتخار مى‌كنیم. به بركت امام، شخصیت‌هاى بزرگى مانند بعضى از
﴿ صفحه 150 ﴾
رؤساى جمهور كشورهاى اروپایى، شوروى سابق و دیگر بزرگان آن مناطق نیز، منقلب شدند و اعتراف كردند كه مدیون امامند و از این پس هم، تَرك دیوانگى از طعنه مردم نكنند. چند نمونه از اعتراف معترفان را در ذیل بنگرید:

اعتراف رئیس جمهور اتریش

آقاى توماس كلیستون، رئیس جمهور اسبق اتریش گفته بود كه پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به «مسیحى بودن» خودمان افتخار كردیم. جرأت پیدا كردیم كه بگوییم «مسیحى» هستیم و به مسیحیت و دین اعتقاد داریم.
این حركت امام باعث شد مسیحیان هم جرأت پیدا كنند و بگویند كه دین داشتن خوب است؛ اگر چه آنان، مصداق دین را «مسیحیت» مى‌دانستند.

اعتراف اُسقف‌هاى مسیحى

من خودم با اسقف‌هایى(111) برخورد كردم كه بى‌پرده گفتند: «حركت امام در ایران، به ما جرأت داد كه به صراحت مسیحیّت، اصل دین و اعتقاد به خدا را ترویج كنیم و قاطعانه طرفدارى كنیم. با ترس و لرز بسیار و به صورت كمرنگ، از دین سخن مى‌گفتیم. تنها افراد عقب‌افتاده، دهاتى‌ها ‌از این تعبیر ایشان عذر مى‌خواهم. تعبیر او بود وگرنه این تعبیر، جسارت مى‌شود‌ـ و كسانى كه دور از مراكز بزرگ شهرها بودند، مى‌توانستند مسیحیت خود را حفظ كنند. ما به هیچ وجه نمى‌توانستیم مسیحیت را به تحصیلكرده‌ها و دانشگاهى‌ها، عرضه كنیم؛ زیرا در دانشگاه‌ها، جایى براى «دین» وجود نداشت؛ اما امروز بعد از نهضت اسلامى ایران، دانشگاه‌هاى دینى در سراسر جهان رواج پیدا كرده است.
﴿ صفحه 151 ﴾