سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

امام و به جلوه آوردن مذهب جعفرى

پیام‌هایى كه امام مى‌داد و دوستان ایشان آن‌ها را به كشورهاى اسلامى دیگر ـ بهویژه كشورهاى شیعه‌نشین ـ مى‌رساندند، حامل رسالت نابى بودند. امام، عنایت داشت كه عقاید شیعه حاكم بشود و از اشتباه‌ها و خرافه‌ها و پیرایه‌ها، تصفیه شود.
علماى شیعه در كشور ایران چهارده قرن، حقایق اسلام و شیعه را بیش از هر جاى دیگر از خرافه‌ها حفظ كرده‌اند. خرافه در گوشه و كنار، بسیار اندك است؛ اما در بسیارى از كشورهاى اسلامى دیگر كه میلیون‌ها شیعه حضور دارند، افكار و رفتارشان با خرافه‌ها و اشتباه‌ها در‌آمیخته است. امام در این جهت، سعى باصفایى كرد تا اندیشه و رفتار شیعیان را خالص كند. امام مى‌كوشید آنان را با معارف «اهل‌بیت» آشنا و به وظایفشان آگاه سازد. گوشه دیگرى از آن سعى و پیغام، این بود كه ‌بر اساس معارف ناب اهل بیت‌ـ بین شیعیان یك نوع همبستگى به وجود بیاورد.
نقطه ضعف دیگرى كه شیعیان ‌در كنار آن نقطه مثبت (حفظ عقاید شیعه و احكام و فقه شیعه)‌ـ به آن مبتلا شده بودند، این بود كه به حفظ رابطه با سایر مسلمان‌ها بى‌توجه یا كم توجّه بودند. ما وارثان علوم اهل بیت، وظیفه داریم كه این معارف را به طور كامل حفظ كنیم. در عین حال، موظفیم ـ به عنوان عضوى در پیكر جامعه مسلمانان جهان ـ روابط خویش را با دیگر مسلمان‌ها تقویت كنیم.
﴿ صفحه 143 ﴾
این، كارى بس مشكل است؛ یعنى هم حفظ اصالت‌هاى تشیع و هم ـ در عین حال ـ حفظ اتحاد و روابط دوستانه با سایر مسلمانان؛ همان كارى كه امام كرد.
وصیت‌نامه او را كه مى‌خوانید، اوّل با چه ابتهاج شورانگیزى، خامه بر نامه رانده و به تشیع خویش افتخار كرده و از آن، دلبرانه و دلیرانه نام برده است؛ ولى در عین حال، در وصیت‌نامه‌اش فرموده و در طول حیاتش هم كوشیده است كه وحدت مسلمان‌ها و ارتباط عمیق شیعیان با سایر فرقه‌هاى اسلامى حفظ شود؛ زیرا مصالح اسلامى، در گرو حفظ این روابط است. آنان هم بهره‌هایى از مكتب اسلام دارند، گرچه از بعضى حقایق «مكتب اهل بیت» محرومند. باید به همین اندازه كه آنان از حقایق اسلام بهره‌مند هستند، به ایشان احترام بگذاریم. آنان از دیگران (بیگانگان) به ما نزدیك‌ترند و باید تلاش كنیم تا نقص‌ها را رفع و كمبودها را برطرف كنیم .
افتخار و تكیه بر مذهب خویش و تأكید بر اتحاد و ارتباط با غیر را در وصیت‌نامه امام بنگرید! ایشان در ابتداى وصیت‌نامه، پس از ذكر حدیث «ثقلین» و توضیحى درباره تواتر آن بین فرق اسلامى، آن اتحاد را با حفظ پایبندى به اصول افتخارآمیز خویش، این‌چنین به بند كتابت كشیده است:
ما مفتخریم و ملت عزیز سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن، مفتخر است كه پیرو مذهبى است كه مى‌خواهد حقایق قرآنى كه سراسر آن از وحدت بین مسلمین، بلكه بشریت دم مى‌زند، از مقبره‌ها و گورستان‌ها نجات داده و به عنوان بزرگ‌ترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودى كه بر پاى و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوى فنا و نیستى و بردگى و بندگى طاغوتیان مى‌كشاند،
﴿ صفحه 144 ﴾
نجات دهد. و ما مفتخریم كه پیرو مذهبى هستیم كه رسول خدا، مؤسس آن، به امر خداوند تعالى بوده و امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگى‌هاست.
ما مفتخریم كه ائمه معصومین از على بن ابى‌طالب گرفته تا منجى بشر، حضرت مهدى، صاحب زمان ـ علیهم آلاف التحیات و السلام ـ كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، از ما هستند.
ما مفتخریم كه ادعیه حیات‌بخش كه او را قرآن صاعد مى‌خوانند، از ائمه معصومین ما است. ما [مفتخریم] به [این‌كه ]مناجات شعبانیه امامان و دعاى عرفات حسین بن على(علیهما السلام) و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه كه الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضیه است، از ما است.
ما مفتخریم كه باقرالعلوم، بالاترین شخصیت تاریخ است و كسى جز خداى تعالى و رسول(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) مقام او را درك نكرده و نتواند درك كرد، از ما است.
و ما مفتخریم كه مذهب ما جعفرى است كه فقه ما كه دریاى بى‌پایان است، یكى از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین ـ علیهم صلوات الله ـ و متعهد به پیروى از آنانیم.
ما مفتخریم كه ائمه معصومین ما ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در راه تعالى دین اسلام و در راه پیاده كردن قرآن كریم كه تشكیل
﴿ صفحه 145 ﴾
حكومت عدل یكى از ابعاد آن است، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازى حكومت‌هاى جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم كه مى‌خواهیم مقاصد قرآن و سنّت را پیاده كنیم و اقشار مختلفه ملت ما، در این راه بزرگ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا مى‌كنند.
ما مفتخریم كه بانوان و زنان، پیر و جوان و خُرد و كلان در صحنه‌هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كریم فعالیت دارند. و آنان كه توان جنگ دارند، در آموزش نظامى كه براى دفاع از اسلام و كشور اسلامى از واجبات مهم است، شركت و از محرومیت‌هایى كه توطئه دشمنان و ناآشنایى دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آن‌ها، بلكه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتى كه دشمنان براى منافع خود به دست نادانان و بعضى آخوندهاى بى‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده‌اند.
به هر حال، حفظ كردن پیكر اسلامى ـ به صورت یك پیكر واحد ـ در جهان، با تأكید بر ویژگى‌هاى عقاید و معارف شیعه، كار سختى بود؛ ولى امام این كار را هم انجام داد. بنده در گوشه و كنار دنیا، اشخاصى را دیده‌ام كه اعتراف كردند: در ابتدا «وهّابى» و دشمن سرسخت شیعه بودیم؛ اما به دلیل علاقه‌اى كه دورادور به امام پیدا كردیم، گرایشى به شیعه در ما به وجود آمد و اكنون هم شیعه شده‌ایم و مدافع
﴿ صفحه 146 ﴾
تشیع هستیم. بنده خودم با اشخاصى از كشورهاى سنگاپور، مالزى،(109) و... برخورد داشته‌ام كه خود آنان چنین اعترافى كردند.
بعد از نهضت حضرت امام، در بسیارى از كشورها وقتى از مردم پرسیده مى‌شد كه شما چه مذهبى دارید، مى‌گفتند: «مذهب امام خمینى(رحمه الله)».
این، دایره دوم بود كه اطراف امام رسم شده بود. دایره نخست، كشور خودش بود و دایره دوم، شیعیان بودند كه دایره وسیع‌ترى داشتند. دایره سوم، تمام مسلمانان بودند كه از دایره تشیع هم وسیع‌تر بود. امام در همین باره (حفظ وحدت اسلامى و تقویت روابط بین شیعیان و سایر مسلمانان) رسالت خودش را به درستى انجام داد. جمله مرحوم آیت‌الله العظمى گلپایگانى را درباره ایشان فراموش نمى‌كنم.
در اوایل انقلاب با اشاره حضرت امام، خدمت مرحوم آیت‌الله العظمى سیدمحمدرضا گلپایگانى(رحمه الله) مشرف شدم. این حضور، پس از آن اتفاق افتاد كه درباره «مسائل حوزه» مطالبى را خدمت امام گفته بودم. ایشان فرمود: «با آقاى گلپایگانى صحبت كنید». وقتى خدمت آیت‌الله گلپایگانى(رحمه الله) رسیدم، ایشان فرمود كه این حركت امام ـ یا «آقاى خمینى»؛ به طور دقیق، تعبیر ایشان یادم نیست؛ شاید تعبیر امام، از بنده باشد ـ باعث شد كه سایر مسلمانان، به شیعه گرایش پیدا كنند. كسانى كه مسلمان بودند، ولى شیعه را نمى‌شناختند، شیعه را شناختند و به تشیع علاقه‌مند شدند. به علاوه، كفارى كه دور از دایره اسلام بودند، به اسلام علاقه‌مند شدند.
﴿ صفحه 147 ﴾
این حركت امام، سایر مسلمانان را به تشیع و سایر انسان‌ها را به اسلام، نزدیك كرد و این حقیقتى بود كه مرحوم آیت‌الله گلپایگانى(رحمه الله)، همان اوایل به خوبى درك كرده بود و آن معانى را براى ما نیز بیان كرد.
پس، دایره سومى كه امام كوشید، وظیفه خودش (بندگى خدا) را در آن‌جا تحقق بخشد، دایره مسلمانان در تمام جهان بود. امام به این هم اكتفا نكرد. همت او، همتى خدایى است و به هیچ حد محدودى قناعت نكرد؛ همان‌گونه كه رحمت رحمان، بى‌پایان است. او نیز مى‌خواهد كه این رحمت، در گستره جهان، ظهور پیدا كند.
امام نه‌تنها ابعاد فراموش شده اسلام را زنده (تجدید) و در جهان منتشر كرد، بلكه ابعاد هویت گم‌شده متدینان جهان را نیز كشف كرد. اعتراف معترفان را در ذیل بنگرید كه شاهد این مقصودند.

امام و كشف هویت متدینان؛ اعتراف بزرگان غرب تا سران شرق

بنده به چشم خویش اشخاصى را دیدم و افرادى را از شخصیت‌هاى بزرگ عالم غرب سراغ دارم كه گفته‌اند: «پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به هویت دینى خود پى برده‌ایم».
همان‌گونه كه شیعیان پس از حركت امام به هویت شیعى خویش پى بردند و جرأت كردند مقابل سایر فرقه‌هاى اسلامى، سر افرازند و با سرفرازى، به پیروى از اهل بیت (یعنى به شیعه بودن) افتخار كنند؛ مسلمان‌ها نیز این شخصیت و شهامت را یافتند كه در برابر سایر ادیان، به مسلمان بودن افتخار كنند. مگر پیش از انقلاب را از یاد برده‌اید كه انجام مناسك و مراسم دینى براى متدینان،
﴿ صفحه 148 ﴾
سرزنش‌آور و براى دانشگاهیان، نشانه ارتجاع و مایه خجلت و انزوا بود؛ چه رسد به این‌كه كسى، بر بام جهان و در قلب اروپا، گلبانگ افتخار بر آسمان بزند و بگوید كه من مسلمانم و نمازخوانم یا بانویى در آن دیار، به عقاید خویش افتخار كند و بگوید كه من باید حجاب داشته باشم؛ چون دستور خداست.
همه مسلمانان، چنین حال و وصفى و چنان هویت و شخصیتى پیدا كردند. بعد از حركت امام، بسیارى از عالمان سایر فِرَق اسلامى به ترویج اسلام پرداختند؛ به طور صریح، از مواضع و مبانى اسلام دفاع كردند و به شبهه‌ها پاسخ دادند؛ در حالى كه پیش‌تر، جرأت چنین چیزى را نداشتند. شاید بعضى از جوانان و نوجوانان، این حكایات را باور نكنند و بگویند كه آخر چگونه مسلمان جرأت نكند، از اسلام خودش دفاع كند؟!
به این فرزندان عزیز عرضه مى‌دارم كه شاید در گوشه و كنار كشور خودمان، جاهایى را دیده باشید كه بعضى جرأت نمى‌كنند كه بگویند در اسلام، احكامى از قبیل اعدام ـ آن هم با آن شرایطى كه در اسلام براى برخى از گناهان كبیره، بیان شده است ـ وجود دارد؛ زیرا آنان را به اتهام خشونت، به تیر خشونت‌طلبى مى‌بندند. بعضى از مسلمانان امروزى، شهامت ندارند كه ابراز كنند اسلام، چنین حكمى دارد. دلیلش این است كه جوّ فرهنگى جامعه، آن چنان ساخته شده كه این‌ها (احكام حیات‌بخش)، جزء مصادیق خشونت است و اگر اظهار كنند، اسلام خشونت‌طلب مى‌شود! در نتیجه آن را مخفى مى‌كنند.
با این‌كه بیست سال از انقلاب اسلامى ایران گذشته، در همین كشور اسلامى و در همین مركز تشیع، هنوز كسانى هستند كه جرأت نمى‌كنند همه احكام اسلام را آشكارا بیان كنند؛ زیرا با فحش، ناسزا و تهمت، بمباران مى‌شوند كه چرا چنین
﴿ صفحه 149 ﴾
گفتید و چرا چنان پیغام دادید؛ و چرا این خشونت‌ها را به اسلام نسبت دادید؟! مسلمانان بى‌جرأت براى آن كه در تیررس این تهمت‌ها قرار نگیرند، احكام دین را بیان نمى‌كنند، مى‌گویند: «جوّ فرهنگى مساعد نیست». این بى‌شهامتى بعضى ‌آن هم در جمهورى اسلامى‌ـ در بیان یك حكم بود؛ اما در آن روز (رژیم گذشته) تمام احكام اسلام چنین بود. كسى جرأت نمى‌كرد بگوید كه من باید نماز بخوانم یا باید فلان غسل شرعى را بكنم و یا بگوید كه محرم و نامحرمى داریم. این امور، مایه تمسخر و برچسب تحجر بود!
مبادا فراموش كنید كه انقلاب، چه بركاتى براى جامعه اسلامى به همراه داشته است. بى‌انصافند آنان كه این حقایق را نمى‌بینند. در همین شهر،(110) چه میزان مشروب‌فروشى، مى و میكده بود؟ چه اندازه قمارخانه و چقدر عشرتكده وجود داشت؟
به بركت حركت چه كسى، لانه‌ها و منازل جرم و جنایت تعطیل شد. اكنون در گوشه و كنار فسادهایى پنهانى و قاچاقى انجام مى‌گیرد؛ ولى آن روز این مسائل و فواحش علنى بود. آشكارا چه فسادهایى در كنار بارگاه ملكوتى امام رضا(علیه السلام)، مرتكب مى‌شدند؛ به گونه‌اى كه برخى از خیابان‌هاى مشهد، با خیابان‌هاى پاریس چندان فرقى نداشت!
سرانجام به بركت این حركت امام بود كه مسلمانان به اصل خویش باز گشتند؛ هویت و شخصیت خود را یافتند و توانستند بگویند كه ما مسلمانیم و بر این مسلمانى هم افتخار مى‌كنیم. به بركت امام، شخصیت‌هاى بزرگى مانند بعضى از
﴿ صفحه 150 ﴾
رؤساى جمهور كشورهاى اروپایى، شوروى سابق و دیگر بزرگان آن مناطق نیز، منقلب شدند و اعتراف كردند كه مدیون امامند و از این پس هم، تَرك دیوانگى از طعنه مردم نكنند. چند نمونه از اعتراف معترفان را در ذیل بنگرید:

اعتراف رئیس جمهور اتریش

آقاى توماس كلیستون، رئیس جمهور اسبق اتریش گفته بود كه پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به «مسیحى بودن» خودمان افتخار كردیم. جرأت پیدا كردیم كه بگوییم «مسیحى» هستیم و به مسیحیت و دین اعتقاد داریم.
این حركت امام باعث شد مسیحیان هم جرأت پیدا كنند و بگویند كه دین داشتن خوب است؛ اگر چه آنان، مصداق دین را «مسیحیت» مى‌دانستند.