سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

علت فراموش شدن آراى تربیتى اسلام

در دوران‌هاى گذشته و در زمان سلاطینى كه بر این سرزمین حكومت كردند ـ چه پیش از اسلام و چه پس از آن ـ در عمل آنچه ترویج مى‌شد، بر محور دربار و
﴿ صفحه 132 ﴾
درباریان بود. درست است كه علاقه مردم مسلمان به اسلام، حاكمان را مجبور مى‌كرد كه ـ براى جلب و جذب مردم هم كه شده ـ از اسلام دم بزنند؛ به این لحاظ، برخى از سلاطین كه هوشمندتر بودند یا شرایط خاص اجتماعى ایجاب مى‌كرد تظاهر بیشترى به دیندارى و طرفدارى از دین بنمایند؛ ولى «اصل كلّى» این بود كه محور، شخص سلطان و درباریان بودند. هر چه در جهت تأمین آمال آنان بود، پیش مى‌رفت و هر چه را نمى‌پسندیدند، تغییر مى‌دادند.
اوضاع چنین بود تا دوران مشروطیت كه حركت سیاسى جدیدى در كشور ما و برخى كشورهاى اسلامى دیگر پدید آمد. برخلاف آنچه برخى از نویسندگان بى‌انصاف یا ناآگاه مطرح مى‌كنند، در قیام مشروطیت و مبارزه با استبداد و حمایت از «عدالتخانه»، بالاترین نقش را علما داشتند و در این راه شهدایى نیز دادند؛ حتى آن كسى را كه به عنوان ضد مشروطه معرفى مى‌كنند،(99) بزرگ‌ترین حامى
﴿ صفحه 133 ﴾
مشروطه و ضد استبداد بود؛ منتها، او مى‌گفت: «بناى مشروطه، باید بر مبناى مبانى اسلام ساخته شود». به اصطلاح یعنى مشروطه، باید مشروعه باشد. غربزدگان مى‌گفتند كه مشروطه، منهاى مشروعه؛ یعنى همین چیزى كه امروز هم، نویسندگان دگراندیش و گویندگان غربزده با سوء استفاده از فضاى آزاد كشور تكرار مى‌كنند و به تجدید آن تخریب، تحریف و سمپاشى‌ها اقدام كرده‌اند.
امروز هم در روزنامه‌ها، مقاله و سخنرانى‌ها ـ كسانى كه كم و بیش مى‌شناسید ـ تلاش مى‌كنند كه دین را از سیاست و حكومت جدا كنند. آن‌ها مى‌كوشند كه بگویند اگر آزادى هست و اگر دموكراسى بخواهد سر بگیرد ـ و باشد ـ باید دین كنار زده بشود؛ با وجود دین، آزادى و دموكراسى مفهومى ندارد. آن روز هم در مشروطه، چنین مسأله‌اى بود؛ تقى‌زاده و همفكران او مى‌گفتند: «اگر ایران بخواهد سعادتمند بشود، باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگى بشود».
آنان مى‌گفتند كه مشروطه را منهاى دین مى‌خواهیم. مرحوم شیخ فضل‌الله نورى مى‌گفت: مشروطه را با شرط رعایت دین (مشروطه مشروعه) مى‌پذیریم. به همین دلیل او را اعدام كردند؛ وگرنه او مخالف مشروطه نبود. او از پیشگامان و بنیانگذاران نهضت مشروطه بود. آنان كه تاریخ را تحریف و تخریب مى‌كنند، مى‌كوشند شیخ شهید را طرفدار استبداد معرفى كنند؛ در حالى كه او مخالف بى‌دینى بود، نه مدافع استبداد؛ و در همین مسیر (پاسدارى از دین و مبارزه با كجروان جامعه) به شهادت رسید.
بگذریم از آن زمان كه نهضت با رهبرى، مشاركت و همدلى جدى مراجع تقلید ـ نه یك روحانى مانند من ـ بزرگانى مثل مرحوم آخوند خراسانى، مرحوم شیخ عبدالله مازندرانى، مرحوم حاج میرزا حسین نجل، حاج میرزا خلیل تهرانى،
﴿ صفحه 134 ﴾
مرحوم میرزا محمدحسین نائینى، مرحوم آقا نجفى اصفهانى، مرحوم آقا نورالله اصفهانى و... شكل گرفت. كسانى كه بیشتر آن‌ها از مراجع تقلید بودند، این قیام را رهبرى كردند. هدف آنان این بود كه زورگویى‌هاى پادشاهان را محكوم، محدود و مشروط به این كنند كه موافق با ارزش‌هاى اسلامى باشد؛ ولى دزدانى كه مترصد آشفته‌بازار بودند و فرصت‌طلبان ـ و شاید در بین آنان ایادى دشمنان و ایادى استعمار ـ كوشیدند از آن فضاى ضد استبدادى كه به وجود آمده بود، به نفع اهداف و نیات ناپاك خودشان سوء استفاده كنند و چنین نیز كردند. نظام مشروطه‌اى كه براى رعایت احكام اسلام، رفع ظلم و نشر عدل برقرار شده بود ‌و طبق «اصل دوم متمم قانون اساسى»(100) شرط شده بود كه باید مصوبات مجلس شوراى ملى، به تأیید پنج نفر از علماى طراز اوّل (هیئت نظّار) برسد تا احكام اسلامى رعایت و تأمین بشود؛ یعنى چیزى شبیه «شوراى نگهبان» كنونى ـ نتیجه عكس داد؛(101)یعنى سركوبگر اسلام و مروج كفر شد.
﴿ صفحه 135 ﴾
آن روز، هنوز این نظر (هیئت نظار)، خام بود. «شوراى نگهبان» امروز، شكل تكامل یافته‌اى از صورت پنج نفر علماى طراز اوّل مى‌باشد. آن ایام، هیئت نظار در داخل مجلس بود ـ و سرانجام ـ ممكن بود كه این پنج نفر در مجلس، تحت تأثیر فضاى مجلس قرار بگیرند(102) و جوّ جنجالى مجلس، فرصت تأمل و دقت نظر را از آنان بگیرد. امروز، قوانین پس از آن كه به تصویب نمایندگان رسید، به شوراى نگهبان فرستاده مى‌شود. در شورا، شش نفر از فقیهان مصوبات مجلس را بررسى مى‌كنند تا ببینند كه مخالف شرع هست یا نیست. پوشیده نیست كه «شوراى نگهبان»، مى‌تواند اعتبار بیشترى از آن «هیئت پنج نفره» داشته باشد؛ به هر حال آن روز، چنین اصل و شرطى بود كه باید گفت «حبذا آن شرط»؛ هرچند كه جزایش شاد نبود؛ نمى‌دانم آیا موردى در تاریخ مشروطیت مى‌یابید كه این «علماى طراز اوّل» توانسته باشند نقش كارسازى ایفا كنند؟ حكومت اسلامى كه بر اساس و به نام دفاع از احكام اسلام و مبارزه با استبداد و دیكتاتورى سلاطین پى‌ریزى شده بود، در عمل به حكومتى شبیه «لائیك» تبدیل شد. قوانین غیر اسلامى تصویب مى‌شد و كسى هم جرأت نداشت سر به مخالفت بردارد؛ حتى كار سكولارهاى تندرو به جایى رسید كه در این اواخر،(103) تاریخ اسلام را هم عوض كردند. آنان به جاى تاریخ هجرى شمسى (مثلا 1353)، تاریخ
﴿ صفحه 136 ﴾
زرتشتى (2532) مى‌نوشتند و دمادم، از تاریخ دوهزار و پانصد ساله دم مى‌زدند؛(104)یعنى ترویج و احیاى زرتشتى‌گرى و ملى‌گرایى منهاى اسلام؛ همین چیزى كه امروز ـ به یمن وجود آزادى بیان ـ در بعضى از روزنامه‌هاى مدّعى تسامح و تساهل دیده مى‌شود؛ به گونه‌اى كه اگر مقاله‌اى را از یكى از روزنامه‌ها و نشریه‌هاى امروز بردارید و بخوانید، خیال مى‌كنید كه یك زرتشتى آن را نوشته یا اصلا محفل زرتشتى‌ها این نشریه را منتشر مى‌كند. آن قدر اصطلاحات اهورامزدا و گشتاسب و مانند آن را مى‌بینید، خیال مى‌كنید كه لوح و قلم این جریده در دست محفل زرتشتیان و نوشتار این روزنامه به بیان و بنان آنان است و از آن‌جا بیرون تراویده.(105)
پس آنچه سبب شد آراى تربیتى اسلام به فراموشى سپرده شود، خیانت غربزدگان بود؛ وقتى مدارس جدید تأسیس شد ـ غیر از آن اوایل كه چند تن از علما، دانشمندان و حتى فقها را براى تأسیس ارگان‌هاى كشور اسلامى به كار
﴿ صفحه 137 ﴾
گرفتند و بعد ایشان كنار زده شدند و تحصیلكرده‌هاى فرانسه و انگلیس را جایگزین این اندیشمندان اسلامى كردند. كسانى كه با فرهنگ اسلامى آشنایى نداشتند؛ حتى اگر خیّر و خیرخواه هم بودند، باز نمى‌دانستند كه باید چه كنند؛ زیرا بهره‌اى از علوم اسلامى نداشتند. بهره آنان از علم، چیزى بود كه استادان دانشگاه سوربن یا هاروارد و یا امثال این‌ها به آنان داده بودند. آنان مى‌آمدند و بدون نقد و نظر یا جرح و تعدیلى هر چه داشتند، مى‌آوردند و عرضه مى‌كردند. اگر كتاب هم مى‌نوشتند، از همان مایه‌هاى سوربن، هاروارد و آكسفوردى بود كه یادشان داده بودند؛ چه این‌كه بسیارى از آن‌ها، تنها ترجمه بود؛ یعنى تبلیغ و ترویج همان نظریه‌هاى آن‌ها.
اكنون هم پس از گذشت دوران‌ها و این همه پیشرفت علمى، بسیارى از كتاب‌هاى دانشگاهى ما از حد ترجمه فراتر نرفته است؛ در عین حال، بسیارى از آن‌ها ـ پس از آن‌كه چند بار چاپ و در دانشگاه‌ها تدریس شده بودند؛ ولى ـ هنوز با اصلش مطابقت ندارد؛ در نتیجه ما ترویج ترجمه نادرست و تبلیغ افكار نادرست مى‌كنیم!
این‌كه فرهنگ كشور و تعلیم و تربیت جامعه برگرفته از نظام غربى و آموزش و پرورش اروپایى باشد، نهال نامباركى بود كه در جامعه ما كاشته شد و بعد هم با آبیارى‌هایى كه از سیاست‌هاى مختلف مى‌شد، به بار نشست و این میوه‌هاى تلخ را به بار آورد و به كام كشور ریخت. فرزندان ما را از اسلام، فرهنگ ناب اسلامى و تعالیم تعالى‌بخش الاهى دور ساختند؛ در عوض آنان را با گرایش‌هاى مادّى، بى‌بند و بارى، هوس‌بازى و بى‌اعتنایى به ارزش‌ها بار مى‌آورند؛ به گونه‌اى كه وقتى تحصیلات عمومى آن‌ها تمام مى‌شود، آرزوى فرنگ و تحصیل در آن‌جا را
﴿ صفحه 138 ﴾
بكنند، مدركى از دانشگاه‌هاى خارجى بگیرند و به آن افتخار كنند. هنگام برگشت نیز، با تكبر، غبار از خود بیفشانند كه ما مدرك از دانشگاه سوربن و كجا و ناكجا آباد گرفته‌ایم! به نام آن چند دانشگاه و مقدار اصطلاحات نادرست و درست به هم آمیخته فخر مى‌فروشند و به جلوه مى‌آیند؛ افتخارات ملّى خویش را در گوشه‌اى رها مى‌كنند و به معارف دین، قرآن مبین و به علما و اندیشمندان دلسوز اعتنایى نمى‌كنند!
كوتاه سخن این‌كه اسلام توانایى داشت، نسل برومند و نیرومندى را تربیت كند تا مایه سرفرازى كشور باشد؛ اما غربزدگان نخواستند كه از این منبع غنى استفاده كنند. آنان دل در گرو فرهنگ بیگانه نهادند و معتقَدات غرب را ترویج كردند و آن‌ها را ابزار زندگى خویش ساختند! در نتیجه، به جاى آن‌كه «مؤمن خویش و كافر فرنگ» شوند، كافر خویش و مؤمن فرنگ شدند!
ناگفته نگذریم كه در همان زمان ـ و بعدها هم حتى تا این زمان ـ افرادى كه مقابل این حركت خائنانه قد بر‌افراشتند و ایستادند، كم نبودند؛ بهویژه در میان مسؤولان آموزش و پرورش، آموزگاران، دبیران و مدیران مؤمن و متعهد چنان آدمیانى به دست مى‌آمد؛ كسانى كه با چنگ و دندان، فرهنگ اسلامى را حفظ كردند. آن‌ها كوشیدند معارف اسلامى را به دانش‌آموزان منتقل كنند. براى این منظور مدارس ملى را ساختند و در مدارس دولتى هم در حد توان تلاش كردند كه مسائل اسلامى را تبلیغ و ترویج كنند. خدمات این عزیزان ـ در طول تاریخ ـ در پیشگاه خدا محفوظ است؛ خدا به گذشتگان آن‌ها اجر و جزاى كامل مرحمت فرماید و به زندگان آن‌ها؛ سلامت، سعادت، طول عمر و توفیق بیشتر عنایت كند! مدارس جامعه تعلیمات اسلامى و رفاه و علوى، از آن جمله است كه در تهران بنیان نهاده شد.
﴿ صفحه 139 ﴾
به هر حال، كارى كه امام كرد، این بود كه تنها، مقابل غربزدگان قد بر افراشت(106). سپاهى كه با ساز و برگ كافى و پشتیبانى بین‌المللى و تبلیغاتى همه كشورها براى دست‌نشاندگان آن‌ها، در ایران مى‌كوشیدند تا در آستانه قرن بیستم، كشور آزادمردان و آزادزنان بسازند. آن‌ها تمدن بزرگ را به مردم نوید مى‌دادند و طرفداران و اربابان آنان نیز حمایت و تشویق مى‌كردند. كار به جایى رسید كه كم‌كم ارزش‌هاى اسلامى به فراموشى سپرده شد و مورد استهزا قرار گرفت. دیگر دیندارى، مایه خجلت شده بود؛ به گونه‌اى كه اگر دانشجوى دختر مى‌خواست روسرى بپوشد و به دانشگاه برود، خجالت مى‌كشید! یك جوان مسلمان دانشگاهى كه مى‌خواست نماز بخواند، مى‌بایست جایى دور از دید و چشم دیگران براى نماز پیدا مى‌كرد تا مسخره‌اش نكنند!
این‌ها افسانه نیست. از كسانى كه مقدارى سن و سالشان بیشتر است، بپرسید تا گوشه‌اى از آنچه دیده‌اند، برایتان باز‌گویند؛ تا بگویند كه كار دستگاه آموزش و پرورش ما ـ بهویژه در سطح آموزش عالى و دانشگاه‌ها ـ به كجا كشیده بود.
امام جلوى این سیل خروشان و مُخرّب را گرفت؛ آن را به كلّى برگرداند و از بستر ناپاك و مسیر منحرفش به «صراط مستقیم» هدایت كرد؛ تعلیم و تعلم را ـ به شرط «خواندن به اسم ربّ» ـ در آن جاده مستقیم، عبادت اعلان كرد. او این سیل سرگردان، موج‌فشان و مخرب را در جهت صحیح به جریان انداخت.
﴿ صفحه 140 ﴾
كار امام، دقیقاً مانند مهار كردن سیل بنیان‌كن و استفاده درست از آب آن پس از مهار كردن بود. اندكى در تشبیه پیش گفته تأمل كنید! آیا در فصل بهار، سیل خروشان را دیده‌اید كه سر در كوى و برزن مى‌نهد و همه چیز را با خود مى‌برد. امدادگران در چنین اوضاعى، در نهایت، سیل‌بند درست مى‌كنند كه آن را متوقف سازد تا خانه‌ها را خراب نكند؛ ولى اگر سیلى عظیم با امواجى سركش طغیان كند و راه بیفتد، دیگر نه بند دوام مى‌آورد و نه بنّا؛ زیرا نمى‌شود كه مسیرش را تغییر داد؛ امان نمى‌دهد كه سیل‌بند بزنند. این‌جا كسى مى‌خواهد كه سدّى ذوالقرنین‌گونه بزند. امام آمد و به خوبى از عهده این كار برآمد. او، مسیر یك سیل بنیان‌كن را تغییر داد و آن را در اختیار گرفت و برگرداند؛ یعنى كارى شبیه اعجاز انجام داد.
فراموش نكرده‌ایم بعد از پیروزى انقلاب كه «تجمل‌گرایى» در جامعه ما عیب شده بود، حتى بعضى از خانم‌ها حاضر نبودند براى شب عروسى هم آرایش بكنند؛ چون آن را كارى طاغوتى مى‌دانستند. از یاد نبرده‌ایم خانم‌هایى را كه قبول نمى‌كردند مهر سنگینى را در ازدواج بپذیرند. این قضایا، اسطوره و افسانه نیست؛ بلكه واقعیت‌هایى است كه در همین كشور اتفاق افتاد. تفریط‌هایى هم وجود داشت كه اشتباه بود. باید در تمام امور، اعتدال را رعایت كرد كه «خَیرُ‌الامور» است؛ وگرنه اگر آدم بخواهد كه از افراط به تفریط پناه ببرد ـ آن هم ـ مشكلاتى دیگر به بار مى‌آورد. افراط و تفریط، كار عاقلان نیست و هیچ‌كدام درست نمى‌باشد.
با حركت امام، فرهنگ جامعه عوض شد؛ ساده زیستن به جاى تجمل‌گرایى نشست و ایثار، جایگزین خودخواهى و خودپرستى شد و در اندك زمانى، مردم ایثارگر شدند.
﴿ صفحه 141 ﴾
آن زمانى كه ـ در اوایل انقلاب ـ نفت كم بود، این جوان‌ها به راه مى‌افتادند و براى خانه‌هاى پیرمردها و پیرزن‌هایى كه دستشان به جایى نمى‌رسید، نفت مى‌بردند؛ حتّى سهمیه خویش را براى آنان مى‌بردند. حاضر مى‌شدند كه خودشان سرما بخورند تا مردم محروم نفت داشته باشند و راحت به سر ببرند؛ وَیُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة(107).
این مسائل، به دست چه كسى در این كشور رواج یافت؟ چه كسى چنین قدرتى داشت و سرچشمه قدرتش از كجا بود؟ امام، محرك این حركت بود. فقط او، چنان قدرتى داشت؛ قدرتش را هم از اسلام گرفته بود؛ ولى هیچ‌گاه نگفت كه من چنین نیرویى دارم؛ مگر آن وقت كه باید مقابل دشمن، عظمت اسلام را به رخ آن‌ها بكشد. به این دلیل فرمود: «من دولت تعیین مى‌كنم. من تو دهن این دولت مى‌زنم».(108) آن‌جا مى‌خواست كه اسلام را مقابل طاغوت جلوه دهد؛ وگرنه مقصود، شخص خودش نبود. او كه هیچ وقت به فكر شخص خود و زندگى شخصى خویش نبود. خانه و كاشانه‌اش، گواه صدقى بر این مدعایند؛ آن خانه‌اش بود و این اثاثیه‌اش؛ آن اموالش بود و آن زندگى ساده‌اش كه نمونه‌هایش را گاهى در تلویزیون دیده‌اید و گاهى هم برایتان نقل كرده‌اند؛ هرچند كه صدها برابر گفته‌ها، ناگفته مانده است.
پس كار امام این بود كه «تربیت اسلامى» را زنده كرد. كلید سعادت ما، این است و بس. اگر به راستى، به امام و اندیشه‌هاى او احترام مى‌گذاریم، باید اسلام را بهتر بشناسیم.
﴿ صفحه 142 ﴾
امام نه‌تنها فرهنگ ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) و مذهب جعفرى(علیه السلام) را به جلوه آورد، بلكه پیروان دیگر ادیان را به اصل فراموش شده خویش برگرداند و متوجّه خود كرد. اكنون، اندكى به این دو مطلب مى‌پردازیم.

امام و به جلوه آوردن مذهب جعفرى

پیام‌هایى كه امام مى‌داد و دوستان ایشان آن‌ها را به كشورهاى اسلامى دیگر ـ بهویژه كشورهاى شیعه‌نشین ـ مى‌رساندند، حامل رسالت نابى بودند. امام، عنایت داشت كه عقاید شیعه حاكم بشود و از اشتباه‌ها و خرافه‌ها و پیرایه‌ها، تصفیه شود.
علماى شیعه در كشور ایران چهارده قرن، حقایق اسلام و شیعه را بیش از هر جاى دیگر از خرافه‌ها حفظ كرده‌اند. خرافه در گوشه و كنار، بسیار اندك است؛ اما در بسیارى از كشورهاى اسلامى دیگر كه میلیون‌ها شیعه حضور دارند، افكار و رفتارشان با خرافه‌ها و اشتباه‌ها در‌آمیخته است. امام در این جهت، سعى باصفایى كرد تا اندیشه و رفتار شیعیان را خالص كند. امام مى‌كوشید آنان را با معارف «اهل‌بیت» آشنا و به وظایفشان آگاه سازد. گوشه دیگرى از آن سعى و پیغام، این بود كه ‌بر اساس معارف ناب اهل بیت‌ـ بین شیعیان یك نوع همبستگى به وجود بیاورد.
نقطه ضعف دیگرى كه شیعیان ‌در كنار آن نقطه مثبت (حفظ عقاید شیعه و احكام و فقه شیعه)‌ـ به آن مبتلا شده بودند، این بود كه به حفظ رابطه با سایر مسلمان‌ها بى‌توجه یا كم توجّه بودند. ما وارثان علوم اهل بیت، وظیفه داریم كه این معارف را به طور كامل حفظ كنیم. در عین حال، موظفیم ـ به عنوان عضوى در پیكر جامعه مسلمانان جهان ـ روابط خویش را با دیگر مسلمان‌ها تقویت كنیم.
﴿ صفحه 143 ﴾
این، كارى بس مشكل است؛ یعنى هم حفظ اصالت‌هاى تشیع و هم ـ در عین حال ـ حفظ اتحاد و روابط دوستانه با سایر مسلمانان؛ همان كارى كه امام كرد.
وصیت‌نامه او را كه مى‌خوانید، اوّل با چه ابتهاج شورانگیزى، خامه بر نامه رانده و به تشیع خویش افتخار كرده و از آن، دلبرانه و دلیرانه نام برده است؛ ولى در عین حال، در وصیت‌نامه‌اش فرموده و در طول حیاتش هم كوشیده است كه وحدت مسلمان‌ها و ارتباط عمیق شیعیان با سایر فرقه‌هاى اسلامى حفظ شود؛ زیرا مصالح اسلامى، در گرو حفظ این روابط است. آنان هم بهره‌هایى از مكتب اسلام دارند، گرچه از بعضى حقایق «مكتب اهل بیت» محرومند. باید به همین اندازه كه آنان از حقایق اسلام بهره‌مند هستند، به ایشان احترام بگذاریم. آنان از دیگران (بیگانگان) به ما نزدیك‌ترند و باید تلاش كنیم تا نقص‌ها را رفع و كمبودها را برطرف كنیم .
افتخار و تكیه بر مذهب خویش و تأكید بر اتحاد و ارتباط با غیر را در وصیت‌نامه امام بنگرید! ایشان در ابتداى وصیت‌نامه، پس از ذكر حدیث «ثقلین» و توضیحى درباره تواتر آن بین فرق اسلامى، آن اتحاد را با حفظ پایبندى به اصول افتخارآمیز خویش، این‌چنین به بند كتابت كشیده است:
ما مفتخریم و ملت عزیز سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن، مفتخر است كه پیرو مذهبى است كه مى‌خواهد حقایق قرآنى كه سراسر آن از وحدت بین مسلمین، بلكه بشریت دم مى‌زند، از مقبره‌ها و گورستان‌ها نجات داده و به عنوان بزرگ‌ترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودى كه بر پاى و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوى فنا و نیستى و بردگى و بندگى طاغوتیان مى‌كشاند،
﴿ صفحه 144 ﴾
نجات دهد. و ما مفتخریم كه پیرو مذهبى هستیم كه رسول خدا، مؤسس آن، به امر خداوند تعالى بوده و امیرالمؤمنین على بن ابى‌طالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگى‌هاست.
ما مفتخریم كه ائمه معصومین از على بن ابى‌طالب گرفته تا منجى بشر، حضرت مهدى، صاحب زمان ـ علیهم آلاف التحیات و السلام ـ كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است، از ما هستند.
ما مفتخریم كه ادعیه حیات‌بخش كه او را قرآن صاعد مى‌خوانند، از ائمه معصومین ما است. ما [مفتخریم] به [این‌كه ]مناجات شعبانیه امامان و دعاى عرفات حسین بن على(علیهما السلام) و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد و صحیفه فاطمیه كه الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضیه است، از ما است.
ما مفتخریم كه باقرالعلوم، بالاترین شخصیت تاریخ است و كسى جز خداى تعالى و رسول(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) مقام او را درك نكرده و نتواند درك كرد، از ما است.
و ما مفتخریم كه مذهب ما جعفرى است كه فقه ما كه دریاى بى‌پایان است، یكى از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین ـ علیهم صلوات الله ـ و متعهد به پیروى از آنانیم.
ما مفتخریم كه ائمه معصومین ما ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در راه تعالى دین اسلام و در راه پیاده كردن قرآن كریم كه تشكیل
﴿ صفحه 145 ﴾
حكومت عدل یكى از ابعاد آن است، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازى حكومت‌هاى جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم كه مى‌خواهیم مقاصد قرآن و سنّت را پیاده كنیم و اقشار مختلفه ملت ما، در این راه بزرگ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا مى‌كنند.
ما مفتخریم كه بانوان و زنان، پیر و جوان و خُرد و كلان در صحنه‌هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كریم فعالیت دارند. و آنان كه توان جنگ دارند، در آموزش نظامى كه براى دفاع از اسلام و كشور اسلامى از واجبات مهم است، شركت و از محرومیت‌هایى كه توطئه دشمنان و ناآشنایى دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آن‌ها، بلكه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتى كه دشمنان براى منافع خود به دست نادانان و بعضى آخوندهاى بى‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده‌اند.
به هر حال، حفظ كردن پیكر اسلامى ـ به صورت یك پیكر واحد ـ در جهان، با تأكید بر ویژگى‌هاى عقاید و معارف شیعه، كار سختى بود؛ ولى امام این كار را هم انجام داد. بنده در گوشه و كنار دنیا، اشخاصى را دیده‌ام كه اعتراف كردند: در ابتدا «وهّابى» و دشمن سرسخت شیعه بودیم؛ اما به دلیل علاقه‌اى كه دورادور به امام پیدا كردیم، گرایشى به شیعه در ما به وجود آمد و اكنون هم شیعه شده‌ایم و مدافع
﴿ صفحه 146 ﴾
تشیع هستیم. بنده خودم با اشخاصى از كشورهاى سنگاپور، مالزى،(109) و... برخورد داشته‌ام كه خود آنان چنین اعترافى كردند.
بعد از نهضت حضرت امام، در بسیارى از كشورها وقتى از مردم پرسیده مى‌شد كه شما چه مذهبى دارید، مى‌گفتند: «مذهب امام خمینى(رحمه الله)».
این، دایره دوم بود كه اطراف امام رسم شده بود. دایره نخست، كشور خودش بود و دایره دوم، شیعیان بودند كه دایره وسیع‌ترى داشتند. دایره سوم، تمام مسلمانان بودند كه از دایره تشیع هم وسیع‌تر بود. امام در همین باره (حفظ وحدت اسلامى و تقویت روابط بین شیعیان و سایر مسلمانان) رسالت خودش را به درستى انجام داد. جمله مرحوم آیت‌الله العظمى گلپایگانى را درباره ایشان فراموش نمى‌كنم.
در اوایل انقلاب با اشاره حضرت امام، خدمت مرحوم آیت‌الله العظمى سیدمحمدرضا گلپایگانى(رحمه الله) مشرف شدم. این حضور، پس از آن اتفاق افتاد كه درباره «مسائل حوزه» مطالبى را خدمت امام گفته بودم. ایشان فرمود: «با آقاى گلپایگانى صحبت كنید». وقتى خدمت آیت‌الله گلپایگانى(رحمه الله) رسیدم، ایشان فرمود كه این حركت امام ـ یا «آقاى خمینى»؛ به طور دقیق، تعبیر ایشان یادم نیست؛ شاید تعبیر امام، از بنده باشد ـ باعث شد كه سایر مسلمانان، به شیعه گرایش پیدا كنند. كسانى كه مسلمان بودند، ولى شیعه را نمى‌شناختند، شیعه را شناختند و به تشیع علاقه‌مند شدند. به علاوه، كفارى كه دور از دایره اسلام بودند، به اسلام علاقه‌مند شدند.
﴿ صفحه 147 ﴾
این حركت امام، سایر مسلمانان را به تشیع و سایر انسان‌ها را به اسلام، نزدیك كرد و این حقیقتى بود كه مرحوم آیت‌الله گلپایگانى(رحمه الله)، همان اوایل به خوبى درك كرده بود و آن معانى را براى ما نیز بیان كرد.
پس، دایره سومى كه امام كوشید، وظیفه خودش (بندگى خدا) را در آن‌جا تحقق بخشد، دایره مسلمانان در تمام جهان بود. امام به این هم اكتفا نكرد. همت او، همتى خدایى است و به هیچ حد محدودى قناعت نكرد؛ همان‌گونه كه رحمت رحمان، بى‌پایان است. او نیز مى‌خواهد كه این رحمت، در گستره جهان، ظهور پیدا كند.
امام نه‌تنها ابعاد فراموش شده اسلام را زنده (تجدید) و در جهان منتشر كرد، بلكه ابعاد هویت گم‌شده متدینان جهان را نیز كشف كرد. اعتراف معترفان را در ذیل بنگرید كه شاهد این مقصودند.

امام و كشف هویت متدینان؛ اعتراف بزرگان غرب تا سران شرق

بنده به چشم خویش اشخاصى را دیدم و افرادى را از شخصیت‌هاى بزرگ عالم غرب سراغ دارم كه گفته‌اند: «پس از حركت امام خمینى در ایران، ما به هویت دینى خود پى برده‌ایم».
همان‌گونه كه شیعیان پس از حركت امام به هویت شیعى خویش پى بردند و جرأت كردند مقابل سایر فرقه‌هاى اسلامى، سر افرازند و با سرفرازى، به پیروى از اهل بیت (یعنى به شیعه بودن) افتخار كنند؛ مسلمان‌ها نیز این شخصیت و شهامت را یافتند كه در برابر سایر ادیان، به مسلمان بودن افتخار كنند. مگر پیش از انقلاب را از یاد برده‌اید كه انجام مناسك و مراسم دینى براى متدینان،
﴿ صفحه 148 ﴾
سرزنش‌آور و براى دانشگاهیان، نشانه ارتجاع و مایه خجلت و انزوا بود؛ چه رسد به این‌كه كسى، بر بام جهان و در قلب اروپا، گلبانگ افتخار بر آسمان بزند و بگوید كه من مسلمانم و نمازخوانم یا بانویى در آن دیار، به عقاید خویش افتخار كند و بگوید كه من باید حجاب داشته باشم؛ چون دستور خداست.
همه مسلمانان، چنین حال و وصفى و چنان هویت و شخصیتى پیدا كردند. بعد از حركت امام، بسیارى از عالمان سایر فِرَق اسلامى به ترویج اسلام پرداختند؛ به طور صریح، از مواضع و مبانى اسلام دفاع كردند و به شبهه‌ها پاسخ دادند؛ در حالى كه پیش‌تر، جرأت چنین چیزى را نداشتند. شاید بعضى از جوانان و نوجوانان، این حكایات را باور نكنند و بگویند كه آخر چگونه مسلمان جرأت نكند، از اسلام خودش دفاع كند؟!
به این فرزندان عزیز عرضه مى‌دارم كه شاید در گوشه و كنار كشور خودمان، جاهایى را دیده باشید كه بعضى جرأت نمى‌كنند كه بگویند در اسلام، احكامى از قبیل اعدام ـ آن هم با آن شرایطى كه در اسلام براى برخى از گناهان كبیره، بیان شده است ـ وجود دارد؛ زیرا آنان را به اتهام خشونت، به تیر خشونت‌طلبى مى‌بندند. بعضى از مسلمانان امروزى، شهامت ندارند كه ابراز كنند اسلام، چنین حكمى دارد. دلیلش این است كه جوّ فرهنگى جامعه، آن چنان ساخته شده كه این‌ها (احكام حیات‌بخش)، جزء مصادیق خشونت است و اگر اظهار كنند، اسلام خشونت‌طلب مى‌شود! در نتیجه آن را مخفى مى‌كنند.
با این‌كه بیست سال از انقلاب اسلامى ایران گذشته، در همین كشور اسلامى و در همین مركز تشیع، هنوز كسانى هستند كه جرأت نمى‌كنند همه احكام اسلام را آشكارا بیان كنند؛ زیرا با فحش، ناسزا و تهمت، بمباران مى‌شوند كه چرا چنین
﴿ صفحه 149 ﴾
گفتید و چرا چنان پیغام دادید؛ و چرا این خشونت‌ها را به اسلام نسبت دادید؟! مسلمانان بى‌جرأت براى آن كه در تیررس این تهمت‌ها قرار نگیرند، احكام دین را بیان نمى‌كنند، مى‌گویند: «جوّ فرهنگى مساعد نیست». این بى‌شهامتى بعضى ‌آن هم در جمهورى اسلامى‌ـ در بیان یك حكم بود؛ اما در آن روز (رژیم گذشته) تمام احكام اسلام چنین بود. كسى جرأت نمى‌كرد بگوید كه من باید نماز بخوانم یا باید فلان غسل شرعى را بكنم و یا بگوید كه محرم و نامحرمى داریم. این امور، مایه تمسخر و برچسب تحجر بود!
مبادا فراموش كنید كه انقلاب، چه بركاتى براى جامعه اسلامى به همراه داشته است. بى‌انصافند آنان كه این حقایق را نمى‌بینند. در همین شهر،(110) چه میزان مشروب‌فروشى، مى و میكده بود؟ چه اندازه قمارخانه و چقدر عشرتكده وجود داشت؟
به بركت حركت چه كسى، لانه‌ها و منازل جرم و جنایت تعطیل شد. اكنون در گوشه و كنار فسادهایى پنهانى و قاچاقى انجام مى‌گیرد؛ ولى آن روز این مسائل و فواحش علنى بود. آشكارا چه فسادهایى در كنار بارگاه ملكوتى امام رضا(علیه السلام)، مرتكب مى‌شدند؛ به گونه‌اى كه برخى از خیابان‌هاى مشهد، با خیابان‌هاى پاریس چندان فرقى نداشت!
سرانجام به بركت این حركت امام بود كه مسلمانان به اصل خویش باز گشتند؛ هویت و شخصیت خود را یافتند و توانستند بگویند كه ما مسلمانیم و بر این مسلمانى هم افتخار مى‌كنیم. به بركت امام، شخصیت‌هاى بزرگى مانند بعضى از
﴿ صفحه 150 ﴾
رؤساى جمهور كشورهاى اروپایى، شوروى سابق و دیگر بزرگان آن مناطق نیز، منقلب شدند و اعتراف كردند كه مدیون امامند و از این پس هم، تَرك دیوانگى از طعنه مردم نكنند. چند نمونه از اعتراف معترفان را در ذیل بنگرید: