سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

آراى تربیتى حضرت امام خمینى(قدس سره)

بررسى تمام اندیشه‌هاى حضرت امام خمینى(رحمه الله) در زمینه «مسائل تربیتى» كار آسانى نیست. اقرار مى‌كنم كه توانایى بیان تمام اندیشه‌هاى حضرت ایشان را در این زمینه ندارم. از سویى دیگر، شاید بیان بعضى از مطالبى كه مى‌دانم ـ و مى‌توانم بگویم ـ تكرار مكررات باشد؛ چون به طور دقیق، از اطلاعات ذهنى مخاطب اطلاع ندارم كه با كدام بخش از اندیشه‌هاى آن حضرت آشناست تا اگر مطلب تازه‌اى مى‌دانم، بر آن بیفزایم؛ از این رو از زاویه دیگرى به این مسأله مى‌نگریم؛ زیرا احتمال مى‌دهم كه به این زاویه، كمتر توجّه شده باشد.

دلیل برترى آراى تربیتى امام بر نظر دیگر مصلحان و مربیان جهان

ما امام را به آن دلیل از سایر مصلحان و شخصیت‌هاى جهان برتر مى‌دانیم و به ایشان عشق مىورزیم، كه او براى خودش چیزى قائل نبود. او هیچ‌گاه نگفت كه من چنین فكر مى‌كنم و این‌گونه نظر مى‌دهم؛ همان‌گونه كه هرگز نگفت كه من طرحى براى حكومت دارم یا طرحى براى تربیت در‌انداخته‌ام. بنده حدود چهل سال كه خدمت امام بودم، همچو عباراتى را از زبان ایشان نشنیدم؛ بلكه برعكس آن را مى‌شنیدم؛ یعنى دائم ورد زبان و كلامش این بود كه خداوند تبارك و تعالى
﴿ صفحه 128 ﴾
چه فرموده است، اسلام چه مى‌گوید، قرآن چه مى‌فرماید، ما هر چه داریم از بركت اسلام داریم.
اگر كلمات امام ‌از سخنان، بیانیه‌ها و وصیت‌هایش‌ـ را واژه‌شمارى كنیم، بیشترین كلماتى كه به كار برده «اسلام» است و «خدا»، «قرآن»، «اهل بیت» و مانند آن‌ها. سخنان ایشان را ـ چه آن وقتى كه به عنوان استاد حوزه، تدریس مى‌كرد و چه در ایّام نهضت و مبارزات سیاسى (از سال 42 ش. به بعد) و چه در دوران پیروزى انقلاب (از سال 57 ش. به بعد) ـ بررسى كنید، مى‌بینید كه بیشترین تأكید وى، بر «اسلام» است. سرّ آن اصرار و ابرام، این بود كه ایشان از عمق جان باور داشت كه سعادت انسان جز در سایه اسلام، میسر نیست. وى معتقد بود كه اگر راهى براى سعادت (خوشبختى و لذت دائمى) بشر، غیراز راه اسلام ـ و آنچه در اسلام هست ـ وجود داشت، خداى كریم بخل نمىورزید؛ هرگز!
خدا، پیامبر اسلام را براى چه و به كدام منظور فرستاد؟ قرآن را براى چه مقصودى نازل فرمود؟ مگر غیر از این بود كه انسان‌ها را به راه سعادت هدایت كند؟ اگر براى سعادت آدمى چیزى بهتر از معارف كتاب و سنّت، وجود داشت، خدا مضایقه نمى‌كرد. صفات الاهى، شاهد این مقصود است و همین را ایجاب مى‌كند. اقتضاى حكمت حكیم، رحمتِ رحیم، كرمِ كریم، ولاى ولىّ و هدایت هادى این است كه بهترین چیزى را كه در زندگى انسان‌ها مفید باشد، به آنان افاضه فرماید؛ در كتاب‌هاى آسمانى، نازل و به وسیله پیامبران، ابلاغ كند و به مردم برساند. بنابراین، نتیجه طبیعى و قطعى‌اش این مى‌شود كه آنچه، به وسیله پیامبر اسلام (خاتم انبیا)(صلى الله علیه وآله) ـ بهویژه در متن قرآن به صورت اجمال و در سنّت به طور تفصیل ـ آمده است، كامل‌ترین برنامه و بهترین راهى است كه مى‌تواند انسان‌ها را به سعادت و سرمنزل مقصود برساند.
﴿ صفحه 129 ﴾
آیا مصلح جامعه، دلسوز مردم و عاشق انسان‌ها براى هدایت آنان و رساندنشان به كمال مى‌تواند توصیه‌اى بهتر از «عمل به قرآن» داشته باشد؟
امام به انسان‌ها عشق مىورزید و براى آن‌ها دل مى‌سوزاند. او براى آن‌كه هر آدمى به سعادت لایق خویش برسد، دنبال راهى مى‌گشت كه از طریق آن، وى را به سعادت برساند و رهنمون شود. با این وصف، راهى بهتر از راه خدا، قرآن و اسلام سراغ نداشت و ارائه نمى‌كرد؛ یعنى راه كمال، این است و بس؛ بنابراین، كاملا منطقى است كه محور تمام سفارش‌هایش، اسلام باشد؛ با این وصف، آیا معقول بود این شخصیت با آن بینش بلند بگوید كه اسلام، قرآن، پیغمبر و اهل‌بیتش آن‌گونه فرموده‌اند و من هم این‌گونه مى‌گویم؟! مگر اظهار چنین نظرى ممكن بود! او اگر چیزى مى‌دانست، از كتاب و سنّت آموخته بود و با راهنمایى اهل بیت(علیهم السلام)به آن نائل شده بود و خود را در كنار ایشان، صاحب نظر نمى‌دانست تا بگوید من آنم و نظر من، این است. او محو در اسلام و غرق تماشاى حقیقت بود.
مرحوم شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر(رحمه الله)، تعبیر شیرینى از این حال و قال امام كرده بود. او، به شاگردانش فرموده بود: «ذُوبُوا فِی الْخُمَینِی، كَمَا ذَابَ هُوَ فِی الاِْسْلاَم». مرحوم صدر(قدس سره) خودش از مراجع تقلید بود، رساله عملیه داشت و شاگردان بزرگى تربیت كرده بود كه بعضى از آنان، از مراجع تقلید فعلى هستند. چنان كسى، به شاگردانش توصیه كرده است: «در امام ذوب بشوید؛ آن‌گونه كه او در اسلام ذوب شده بود».
ویژگى امام این بود كه در اسلام ذوب شده بود و چیزى از خود نداشت. او، آینه‌دار طلعت یار بود؛ آینه‌اى براى نشان دادن حقایق اسلام در گفتار، رفتار،
﴿ صفحه 130 ﴾
موضع‌گیرى‌ها و تمام زندگى‌اش. آینه‌اى بود كه نقش حق را راست بنمود. این تجلى اسلام در وجود وى بود كه او را محبوب آدمیان ـ اعم از مسلمان و غیر مسلمان و دوست و دشمن ـ كرد. همه شهادت دادند كه در این قرن، شخصیتى به محبوبیت امام خمینى در عالم ـ میان مسلمانان و غیر مسلمانان ـ مشاهده نشده است. رمز و راز این بى‌نظیرى را شاهد مشهودان بیان كرده است: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.(97) خدا این محبت را در دل‌ها مى‌اندازد.

امام و احیاى ابعاد فراموش شده اسلام

ویژگى امام این نبود كه اندیشه و آراى تربیتى ویژه‌اى را به نام خویش ارائه كند. برجستگى وى این بود كه «دیدگاه‌هاى تربیتى اسلام» را ارائه مى‌كرد. هنر امام این بود كه نكته‌هاى متروك، مغفول و فراموش شده اسلام را به یاد اندازد؛ آن‌ها را در نظر جامعه آورد و توجّه انسان‌ها را به سوى آن‌ها جلب و جذب كند؛ ولى آنچه مى‌خواست مردم را به آن جذب كند، اسلام بود نه خودش؛ زیرا كه او، خودى نمى‌دید. در این زمینه، سخن‌ها مى‌توان گفت كه از حوصله این مقال و مقام بیرون است.(98)
پیش از امام، در جامعه ما نكته‌هایى از اسلام ـ در همه جنبه‌ها ـ از دیده‌ها دور
﴿ صفحه 131 ﴾
مانده و از آن‌ها غفلت شده بود. مهم‌ترین آن‌ها، بعد سیاسى، حكومت، كشوردارى و اقتصاد بود. در زمینه «مسائل تربیتى» نیز، ابعادى از اسلام مورد غفلت واقع شده بود. امام این ابعاد را زنده كرد. پس در واقع، بهتر است بگوییم كه امام، آراى تربیتى اسلام را زنده كرد، نه آراى تربیتى خود را؛ چون او، براى خودش چیزى و عرشى قائل نبود تا بر آن نقشى ببندد.
اگر دقایق آنچه را كه امام در این دوران زنده كرده بیان كنیم، رشته سخن به درازا مى‌كشد. براى آن‌كه دور نرویم، با یك نگاه كلى و نظر تحلیلى به این مسأله مى‌نگریم. آن نگاه كلّى را با این پرسش آغاز مى‌كنیم كه چرا «مسائل تربیتى اسلام»، متروك و مورد غفلت واقع شده بود؟ مگر «اسلام» در كشور ما، چهارده قرن زنده نبود؟ جایى كه بهترین خدمت را به اسلام و نشر افكار و معارف اسلام كرده‌اند، مردم همین سرزمین بوده‌اند. خدماتى كه ایرانیان براى نشر اسلام انجام دادند، شاید هیچ كشورى در دنیا انجام نداده باشد.
اگر حكایت چنان بود، چرا اوضاع چنین شد؟ یعنى اگر جامعه ما آن خدمات را سرانجام ارائه داد، پس چرا «مسائل تربیتى اسلام» مورد غفلت واقع شد و محتاج احیاگرى مانند امام بود تا آن‌ها را زنده كند؟ پاسخ این مسائل را به اجمال مى‌دانید؛ اما اكنون، اندكى از آن را تحت عنوان «علت آن غفلت و تغافل» بررسى مى‌كنیم.