سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

امام و مؤسسه در راه حق

پس از عزیمت امام به تهران، با گروهى از دوستان كه پیش‌تر با هم، هم مباحثه بودیم، جلسه‌اى برگزار كردیم. در آن جلسه، گفتوگو درباره این مسأله بود كه ما اعضاى حوزه، عمرى را در این راه صرف كرده‌ایم. اكنون در این انقلاب چه تكلیف و رسالتى بر دوش داریم و براى حوزه چه خدمتى مى‌توانیم بكنیم تا حوزه در آینده براى انقلاب و اسلام مفید باشد.
با حُسن ظنّى كه حضرت امام به بنده داشتند، دوستان گفتند كه تو خود، پیشنهادهایت را خدمت ایشان (امام) عرضه دار! در پى این درخواست دوستان؛ یعنى آقایان محمد یزدى، محمدى گیلانى، حسین مظاهرى، سید محسن خرازى، از حضرت امام وقت ملاقات گرفتیم و خدمت ایشان شرفیاب شدیم. بنده درباره مسائل حوزه، مطالبى را بیان كردم كه اجمالش این بود:
﴿ صفحه 112 ﴾
«حوزه‌اى كه ما داریم، حوزه‌اى است كه از رژیم گذشته باقى مانده و با وجود آن ضربه‌ها و فشارهاى كذایى كه به آن وارد مى‌آمد به حیات خود ادامه داده است. نهایت كارى كه این حوزه مى‌تواند انجام دهد، این است كه افرادى را در رشته فقه و اصول تربیت نماید تا «فقیه» شوند. و نیز مبلغانى را براى وعظ و خطابه پرورش دهد. بیش از این، از این حوزه ‌در چنان شرایطى‌ـ ساخته نیست؛ اما آنچه در حكومت اسلامى به آن نیاز داریم، بیش از این است؛ براى این‌كه از نظر كمّیت، مسؤولیت‌هاى حوزه در زمان حال، حداقلّ پنجاه برابر مسؤولیت‌ها در زمان گذشته است. از هر ارگانى، از ارتش گرفته تا وزارتخانه‌ها، دانشگاه‌ها و دیگر ارگان‌ها، كارشناس امور دینى مى‌خواهیم. اگر بخواهیم همه این سازمان‌ها و ارگان‌ها اسلامى بشوند، باید همه‌جا كارشناس اسلامى (روحانى) حاضر و ناظر باشد. حوزه‌اى كه ما اكنون داریم، پاسخ‌گوى چنین نیازهایى نیست؛ از این رو باید تدبیرى اندیشید كه حوزه هم از نظر كمّیت و هم از نظر كیفیّت، وسعت یابد تا پاسخ‌گوى آن مسائل و نیازهاى جامعه باشد. باید وضع تحصیل، تدریس و تحقیق به گونه‌اى باشد كه نیازهاى جامعه اسلامى را تأمین كند؛ بنابراین باید تحولاتى بنیادین در حوزه به وجود بیاید».
در ادامه جلسه، به كمبودهاى حوزه اشاره كردم كه با وجود كمبودهایى كه خود حضرت عالى هم استحضار دارید، چنین حوزه‌اى نمى‌تواند از پس كارها برآید و نخواهد توانست كه مطالبات جامعه را تأمین كند. ما در حد امكانات خود ‌از زمان تبعید حضرت عالى‌ـ كارى را در «مؤسسه در راه حق» انجام دادیم. بخشى را به نام بخش آموزش تأسیس كردیم تا دروسى كه در حوزه نیست و مورد نیاز است در آن‌جا تدریس بشود.
﴿ صفحه 113 ﴾
حدود یك ربع یا بیست دقیقه صحبت كردم و حضرت امام با دقت تمام، به عرایض بنده گوش مى‌دادند. مطلب كه به این‌جا (قصّه آموزشهاى جدید) رسید، احساس كردم ایشان مى‌خواهند صحبتى بكنند؛ از این رو بنده دیگر سكوت كردم و براى شنیدن سخنان امام منتظر ماندم.
حضرت ایشان فرمود: «شما این‌جا را توسعه بدهید، بودجه این‌جا را خودم تا زنده هستم، مى‌پردازم و شما اقدام كنید!» وقتى كه امام چنین فرمود، ادامه صحبت را لازم ندیدم و اجازه مرخصى خواستم.
با خود مى‌گفتم: همین كه امام در حق ما لطف كرد و این كار را مورد عنایت قرار داد، بزرگ‌ترین سرمایه و دلگرمى براى ما خواهد بود؛ ولى فكر نمى‌كردم كه ایشان با آن همه گرفتارى‌هایى كه در آن زمان داشت، این مسأله را دنبال كند. تصور مى‌كردم كه این مطلب را به فراموشى بسپارد؛ ولى دو ـ سه روز بعد آقاى شیخ حسن صانعى تماس گرفت و گفت: «امام فرمودند كه آیا براى توسعه آن كار (مؤسسه) اقدام كردید یا نه؟» گفتم: «اكنون كه وسط سال است، و ما باید براى اوّل سال، برنامه‌ریزى كنیم». او گفت: «نه، نظر امام این است كه از همین ایّام براى توسعه مؤسسه اقدام كنید و بودجه‌اش هم هرچه شد، اطّلاع دهید كه بفرستیم.»
با این پیام امام، بودجه را پیش‌بینى و محاسبه كردیم و ایشان نیز از ماه بعد آن را پرداختند. ما همان وسط سال كار را آغاز كردیم و یك كلاس جدید تشكیل دادیم. منظور این‌كه حضرت امام به این كار فرهنگى، اهتمام ویژه‌اى داشت و براى پیگیرى، نماینده خویش را به قم فرستاد. بدون مراجعه ما، ایشان مسأله را پیگیرى كرد. این كار امام حكایت از آن مى‌كرد كه ایشان با دگرگونى‌هاى حوزه و با سبكِ كار ما موافق است.
﴿ صفحه 114 ﴾
مطلب دیگرى كه امام پس از انقلاب بر آن تأكید كرد، دانشگاه بود. ایشان تأكید داشت كه دانشگاه ـ بهویژه درباره علوم انسانى ـ باید با حوزه همكارى كند. پس از دستورالعملى كه ایشان صادر كرد، ما وظیفه خود دانستیم ـ در حد امكان ـ به امر ایشان پاسخ مثبت دهیم و دعوتشان را لبیك گوییم و طرحى نو در اندازیم؛ بنابراین طرح «دفتر همكارى حوزه و دانشگاه» را تهیه كردیم. از سوى دیگر، طرحى فراهم آوردیم تا حوزه با «ستاد انقلاب فرهنگى»، در تهیه كتاب‌هاى درسى براى دانشگاه‌ها همكارى داشته باشد؛ زیرا آنچه از كتاب‌هاى درسى دانشگاه‌ها با مسائل اسلامى ارتباط داشت، مختص رشته‌هاى علوم انسانى بود؛ آن هم نه تمام رشته‌هاى این علوم؛ چون رشته‌هاى علوم انسانى، شامل كتاب‌دارى، حسابدارى و... مى‌شود.
ما، پنج رشته را كه در علوم انسانى رشته‌هاى مادر بود، انتخاب كردیم و عقیده داشتیم كه اگر در این پنج رشته كار صورت بگیرد و به صورت كتاب درآید و دیدگاه‌هاى اسلامى در آن‌ها منعكس شود؛ براى اصلاح كتاب‌هاى درسى دیگر، مبنا و معیار مى‌شود. و بدین ترتیب در مرحله نخست، این كار انجام بگیرد تا به تدریج فرصت بیشترى پیش بیاید و تمام كتاب‌هاى دانشگاهى بازبینى و بررسى شود. پیش‌بینى‌هایى صورت بگیرد كه در كنار درس‌هاى دانشگاهى، دروس دیگرى نیز تدریس شود تا علوم اسلامى را مشخص كند.
«دفتر همكارى» تشكیل شد؛ ولى این كار، با طبع دست‌اندركاران دانشگاهها سازگار نبود و از همان روز نخست، آن‌گونه كه باید، همكارى نكردند. بعضى بر زخم نمك پاشیدند، كارشكنى‌ها كردند و سنگ‌ها انداختند. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را تلخ نكنم.
﴿ صفحه 115 ﴾
عهد كرده بودم كه «پانزده ماه» براى راه‌اندازى «دفتر همكارى» كار كنم و كارهاى مقدماتى آن را انجام بدهم. در طول آن پانزده ماه كه استادان رشته‌هاى مختلف انتخاب شدند، یك دوره درس معارف اسلامى در دانشگاه «الزهرا» براى آنان گفته شد. بعدها آن درس‌ها از رادیو پخش شد و به صورت كتاب هم چاپ گردید. افزون بر این‌ها ‌از هر گروهى‌ـ هفته‌اى یك روز به قم مى‌آمدند و محصول تحقیق خود را عرضه مى‌كردند؛ یعنى یك سمینار نقادى برگزار مى‌شد كه متن و نیز نوارهاى ویدئویى آن بحث‌ها موجود است.
در طول پانزده ماهى كه عهد كرده بودم ‌از هر یك از آن پنج رشته‌ـ سى مسأله مادر و اساسى انتخاب و درباره آن‌ها تحقیق و بحث شد. پس از این ‌طبق قرار‌ـ باید گروه‌هاى مربوط، حاصل تحقیق و تدریس این مسائل را تنظیم مى‌كردند تا به صورت كتاب درآید. پس از این مرحله، بر اثر ضعف مزاج و نیز مسؤولیت‌هایى كه در حوزه داشتم، دیگر ادامه كار را قبول نكردم؛ ولى «دفتر» همچنان باقى است و حوزویانى كه در آن مشاركت كرده بودند، همچنان كار خویش را افتان و خیزان ادامه مى‌دهند. دفتر در این اواخر، اندكى فعال‌تر شده و چند كتاب از همان مباحث نخستین را چاپ كرده است؛ البته در طول این چند سالى كه از عمر آن مى‌گذرد، همكاران دفتر كتاب‌هاى دیگرى را نیز نوشتند و چاپ كردند. امیدوارم كه با فعالیت‌هاى بیشتر و یك سعى باصفا، بتوانند كتاب‌هاى بهترى ارائه كنند و كارهاى تحقیقى بیشترى انجام دهند.(88)
این، گوشه‌اى از عنایات امام به مسائل اجتماعى، سیاسى و فرهنگى جامعه بود. نكته درخور توجّه این است كه باید درس‌هایى را كه امام به ما آموخت و
﴿ صفحه 116 ﴾
شناخت‌هایى را كه او به ما داد، همیشه در نظر داشته باشیم و فراموش نكنیم. باید اصول سیاستى را كه در مبارزه با استكبار جهانى براى ما ترسیم كرد، به خاطر داشته باشیم و به دست غفلت نسپریم. لازم است خطوطى را كه او براى حركت جامعه اسلامى ترسیم كرد، درست بشناسیم و هم خود به این اصول و خطوط عمل كنیم و هم به دیگر مسلمانان آموزش دهیم؛ نه تنها به مسلمانان، بلكه دامنه فرهنگ اسلامى را از مرزهاى كشورهاى اسلامى فراتر ببریم؛ زیرا اسلام و معارف آن را خدا به امانت به دست ما سپرده است تا به جهانیان برسانیم.
هر مسلمانى موظف است ‌در هر جایى كه باشد‌ـ به اندازه‌اى كه امكان دارد، در راهنمایى دیگران همت بگمارد؛ یعنى ما هم راه را چنان برویم كه «راهبرمان» رفت.

د. بعد مدیریت و رهبرى

امام ـ افزون بر جامعیت در ابعادى كه گفته آمد ـ همچنین از نظر قدرت مدیریت(89)و رهبرى جامعه، شجاعت، شهامت و مبارزه با بزرگ‌ترین قدرت‌هاى جهان، از لحاظ فراست، تیزهوشى و دوراندیشى، جمع‌بندى مصالح و تشخیص اولویت‌ها، كمالاتش منحصر به فرد و فوق‌العاده بود.
امروز، آنچه براى ما از هر چیز دیگر مهم‌تر است، درك موقعیت سیاسى و
﴿ صفحه 117 ﴾
اجتماعى امام مى‌باشد. به گواهى مطالعات و مسموعات تاریخى، او رهبرى بود كه از آغاز اسلام تا كنون ـ غیر از ائمه اطهار(علیهم السلام) كه حساب جداگانه‌اى دارند ـ نمونه‌اش را سراغ نداریم؛ ولى آنچه درباره رهبران عالم اسلام ـ غیر از معصومان(علیهم السلام) ـ خواندیم و شنیدیم، كسى را مثل ایشان نیافتیم. این مرد، پس از آن‌كه اسلام را آن‌چنان كه باید، شناخت و در این زمینه ‌در حد ممكن‌ـ كوتاهى و سستى نداشت، از نظر مطالعه و تفكر، كارهاى فراتر از امور مادّى، مسائلى كه مربوط به سیر و سلوك عرفانى و ریاضت‌هاى شرعى، خلوت‌ها، مناجات‌ها، سحرخیزى‌ها، ناله‌هاى نیمه‌شب انجام داد. او اسلام را در تمام ابعادش، به صورت یك مكتب جامع و همه‌سونگر شناخت؛ آن‌گاه آن را در جامعه به كار بست؛ البته در كنار این امور، از تجارب سیاستمداران بزرگ اسلام و مكتوبات اهل سیاست كه تفصیلش گذشت، استفاده كرد و راهروان را راهبرى كرد.
افزون بر این مسائل، بُعد دیگرى كه امام را از دیگر رهبران اجتماعى ممتاز مى‌كرد؛ «اعتقاد» ایشان به حقایق و معارف دینى بود. او اقیانوس آرامى بود؛ وقتى بر ساحلش نشسته بودى، متوجّه موج نگاه‌هاى عمیقش مى‌شدى. یك دنیا وقار، سنگینى، اُبهت و عظمت همراه با سكوت، سكون و آرامش بود. او، جهانى بود بنشسته در گوشه‌اى.
حركت و سكون، سخن و سكوت و قیام و قعودش، براى رضاى خدا و اداى تكلیف بود و بس. یكى از كارهاى او، همین حركت معجزه‌آسایى بود كه در ایران به وجود آورد و كشورى را كه در دام استعمارگران افتاده بود و در حال سقوط به اعماق جهنم بود ‌با توكل به خدا و از نیروى خدادادى‌ـ از منجلاب فساد، بیرون كشید و نجات داد؛ كشورى اسلامى ساخت كه ‌با وجود همه كاستى‌هایى كه
﴿ صفحه 118 ﴾
هست‌ـ نظیر آن را در عالم نمى‌توان یافت؛ زیرا كه رهبرى چون راهبر این جامعه، كس در جهان ندارد.
پنهان نماند آن چیزى كه امام ساخت، مردم استعداد آن را داشتند. امام آن استعداد، شور و شعور را شكوفا ساخت. او، قوم خویش (مردم) و خوبى‌هایشان را درك كرد. زبان حالش و لسان قالش، همان بود كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در شب عاشورا فرمود كه اصحابى باوفاتر و بهتر از شما سراغ ندارم: «فَاِنّی لا اَعْلَمُ لی اَصحاباً اَوْفى وَلا خَیراً مِنْ اَصحابی...».(90)
نگاه و نظر امام به مردم، یاران و هم پیمانانش، همان نگاه سالار شهیدان بود. او مى‌گفت: هیچ ملتى را بهتر از ملت ایران سراغ ندارم؛ حتّى مى‌فرمود:
«من، با جرأت مدعى هستم كه ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز(91) در عهد رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) و كوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن على(علیهما السلام)مى‌باشند. آن حجاز كه‌...‌با بهانه‌هایى به جبهه نمى‌رفتند كه خداوند تعالى در سوره توبه، با آیاتى آن‌ها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده».(92)
با این اعتقادى كه امام به مجموعه ملت داشت، ملت نیز برایش سر مى‌افشاند و جان و مال فدایش مى‌كرد. با یك اشاره او، امت شور مى‌آفرید و میلیون‌ها نفر روانه جبهه و جهاد مى‌شدند. پس از رحلتش و در ایّام سالگردش نیز، از سراسر كشور كاروان‌ها، عاشقانه ـ همچو پروانه برگرد شمع ـ بر مزارش حاضر مى‌شوند.
﴿ صفحه 119 ﴾
از خارج و داخل مى‌آیند و بر مزار یار مى‌گریند؛ حتى كاروان‌هایى از دور و نزدیك ‌از سراسر كشور‌ـ گاه پیاده و با پاى برهنه رو به كوى دوست مى‌نهند و به سبب عشق و اداى حق او، متوجّه تن خسته و پاى زخمى خویش نمى‌شوند؛ «چون عشق حرم باشد، سهل است بیابان‌ها».
امام، این یاران دیرینش را خوب شناخت. استعدادشان را چنان شكوفا كرد كه راست‌قامتان جامعه و تاریخ شدند؛ به گونه‌اى كه روى تمام جوامع عصر حاضر، به سوى این ملت برگردانده شد. امام با همین ملت، جامعه‌اى باور نكردنى و اعجاب‌برانگیز ساخت. یاد آن ایّام را فراموش نكرده‌ایم؛ ایّام پیش از پیروزى انقلاب را كه آن رژیم كذایى ـ در این كشور ـ به چه صورتى و چه بلایى بر سر اسلام آورده بود. اگر دانشجوى متدین در دانشگاه پیدا مى‌شد، جرأت نمى‌كرد كه در برابر دیگر دانشجویان نماز بخواند. اگر چنین دانشجویى مى‌خواست كه نماز بخواند، باید جایى دور از چشم اساتید و دانشجویان پیدا مى‌كرد تا نمازش را بخواند؛ زیرا نماز خواندن پیش چشم دیگران، عار بود و ارتجاع.
دخترى كه مى‌خواست در دانشگاه حجاب داشته باشد، در دید دیگران خوار و خفیف بود. امثال این مسائل، بسیار بود. كسانى بودند، دیدند و آنان كه نبودند، بشنوند كه این جامعه در چه سراشیبى سقوطى قرار گرفته بود؛ حتى تاریخش ‌در اواخر رژیم پهلوى‌ـ تاریخ زرتشتى شده بود؛ تاریخ هجرى شمسى، به دو هزار و پانصد و سى و پنج شاهنشاهى تبدیل شده بود.(93) به طور رسمى، تاریخ اسلام را هم حذف كرده بودند. آنچه منسوب به اسلام بود، یكى پس از دیگرى محو
﴿ صفحه 120 ﴾
مى‌شد و از بین مى‌رفت؛ حتى اظهار به اسلام هم، میان مسلمانان عار شده بود. چنین حكایتى در كشورهاى دیگر جهان هم وجود داشت.
شگفتا! ابراز هر عقیده و اظهار هر دینى دیگر ‌غیر از اسلام‌ـ عیب نبود؛ ولى آن‌چنان در تبلیغات، مطبوعات، فیلم‌هاى سینمایى و دیگر وسائل ارتباط جمعى، مسلمانان را ‌با تخریب و تحریف‌ـ بد نام كرده بودند كه اظهار مسلمانى در خارج از كشورهاى اسلامى نیز، مایه بدنامى بود و بسى خجلت به بار مى‌آورد. من با چشم خود ‌ در مسافرت‌هایى كه به خارج از كشور داشتم‌ـ دیدم كه «عزّت» جامعه ما مى‌رود. عزّتى براى ایرانى نگذاشته بودند تا به آن افتخار كنیم؛ از این رو خجالت مى‌كشیدم، بگویم كه من ایرانى هستم! ولى به بركت انقلاب اسلامى ‌در یكى از سفرهاى چند سال پیش‌ـ در برابر كاخ سفید، در واشنگتن ایستاده بودم كه دو پلیس به من مراجعه كردند؛ پاسپورتم را خواستند و پرسش‌هایى كردند. با كمال سرافرازى گفتم: «من، ایرانى‌ام؛ عالم دینى هستم و استاد الاهیات. آن پلیس امریكایى هم كه گویا مى‌خواست خود را آشنا با ارزش‌هاى ایران معرفى كند، برگشت و گفت: «اتفاقاً من هم، فوق‌لیسانس الاهیات دارم. اى كاش فرصت داشتم اندكى بیشتر با هم صحبت مى‌كردیم». پس از آن، با احترام مرا تا كنار ماشینى كه سوار شدم، بدرقه كرد.(94)
این عزّت را، چه كس به ما داد و از كجا به دست آوردیم؟ به اصطلاح، «كلاه خویش را قاضى كنیم» كه اگر رهبرى امام نبود، جامعه ما به چنین عزّتى مى‌رسید؟ به خدا قسم! هرگز نمى‌رسید. پس چه نیكوست كه قدر امام را بدانیم.
﴿ صفحه 121 ﴾
مردم، این حقیقت را ‌ هرچند به اجمال‌ـ مى‌دانند؛ به همین دلیل است كه پروانهوار و عاشقانه در فراق او اشك مى‌ریزند و لباس عزا بر تن، حركت كرده اظهار مودّت و محبت مى‌كنند. لبریز دشت و آسمان، خدا را سپاس مى‌گذاریم كه چنین مردم حق‌شناسى داریم؛ آفرینِ خالق بر شما باد، اى مردم ایران!
آنچه براى ما مهم است ‌كه بیشتر درباره آن بیندیشیم‌ـ این است كه امام خمینى ثابت كرد كه اگر كسى اسلام را درست درك كند و راست‌قامت بایستد و كمر همت ببندد، مى‌تواند با تمام نیروهاى بشرى مبارزه كند، پیروز شود و پیروز هم خواهد شد. به عبارت دیگر، به دو شرط مى‌توان با تمام نیروهاى بشرى مبارزه كرد و پیروز شد؛ یكى، شناخت صحیح از اسلام و دیگرى، اراده راسخ بر عمل كردن به اسلام.
كسانى كه نمى‌توانند چنین كارى را انجام دهند یا شناخت ناقصى از اسلام دارند و یا اراده آنان مثل اراده امام نیست؛ وگرنه او ثابت كرد كه چنین چیزى شدنى است و خودش هم چنین بود كه نمود.
با ذكر نمونه‌اى از بركت نهضت امام، بر این فصل نقطه پایان مى‌نهیم. قصد بیان همه بركات نهضت او و تأثیرش بر عالم اسلام و بر كل جهان را ندارم؛ ولى به اشاره‌اى كوتاه‌تر از اجمال در این زمینه اكتفا مى‌كنم.
یكى از هزاران بركات وجود او و رهبرى‌اش این بود كه در جوامع اسلامى، افراد و گروه‌هاى زیادى پیدا شدند كه از عمق جان به اسلام دل بسته و عاشق آن شدند و نقد جان را بر كف گرفته، در راه خدا بذل كردند. این مسأله ساده‌اى نیست. در جامعه بشرى كه ما نمونه‌اش را در ایران دیده بودیم و امروز در كشورهاى دیگر نیز مى‌بینید، معلوم است كه قشر جوان به چه مى‌اندیشند و در چه منجلابى تا
﴿ صفحه 122 ﴾
چانه فرو رفته‌اند؛ امام كارى كرد كه این قشر جوان را نجات داد. او به این قشر سرگردان بى‌مقصد، هدف و مقصودى روشن داد؛ هدفى كه این قشر به آن ایمان آوردند و در راه رسیدن به آن، از هیچ چیز مضایقه نكردند و نمى‌كنند. پرورش چنین نسلى در چنان شرایطى، یكى از معجزات تاریخ به شمار مى‌آید. در این زمینه، یك سینه سخن دارم؛ ولى بگذارم و بگذرم.
امام اعتماد به نفس از دست رفته را به كشورهاى اسلامى برگرداند؛ حتى از دورافتاده‌ترین جوامع اسلامى كه در سخت‌ترین شرایط زندگى مى‌كردند ‌بعد از انقلاب اسلامى ایران‌ـ مسلمانان به اصل خویش برگشتند و اعتماد به نفس پیدا كردند. جوامع اسلامى كه زیر فشار دیكتاتورى «پرولتاریا»(95) جانشان به لب رسیده بود؛ هویت خویش را فراموش كرده بودند و جز اسمى از اسلام نمى‌دانستند. آن‌ها با پیروزى انقلاب اسلامى ایران به رهبرى امام خمینى، آن‌چنان اعتماد به نفسى یافتند كه با یكى از مقتدرترین نیروهاى مادّى جهان به مبارزه برخاستند. اخبار آن مبارزات را منتشر نمى‌كنند؛ اما خدا مى‌داند كه در پشت آن دیوارهاى آهنین چه گذشت! امروز كار به این‌جا رسیده است كه ‌با وجود تمام تبلیغاتى كه براى «شعار» دموكراسى مى‌كنند ـ هزاران مسلمان را در برابر تانك با مسلسل مى‌كشند و اخبارش هم كم و بیش در دنیا منتشر مى‌شود. بر اثر بیدارى عده‌اى معدود و یك مشت مسلمان، چنان ترس و لرزى بر اندام متجاوزان استعمارگر افتاده كه در وصف نمى‌آید؛ یعنى وحشت از ابهت و قدرت همان مسلمانانى كه هفتاد سال جرأت نداشتند نام مذهب‌شان را بر زبان بیاورند!
﴿ صفحه 123 ﴾
دوستان ما مى‌گفتند، پیرمردى در جمهورى آذربایجان مى‌گفت: «این پسر من كه چهل سال عمر كرده، تا به حال نماز خواندن مرا در خانه خویش ندیده است! من نماز مى‌خواندم؛ اما چهل سال است كه پسرم از نماز خواندن من خبر ندارد!»
پدر، تكلیفش را از پسر مخفى كند! اما اكنون هویت خویش را باز یافته‌اند. حركت اسلامى را آغاز كرده‌اند كه نمونه‌هایش ‌به صورت‌هاى مختلف‌ـ در كشورهاى اروپایى و امریكایى هست.
اگر امروز دیده‌اید یا شنیده‌اید یك دولت(96) كه خودش را پایه‌گذار دموكراسى در جهان مى‌پندارد، مقابلِ چهار دختر روسرى‌دار به مبارزه برخاسته، به دلیل آن است كه از قدرت اسلام مى‌ترسند. در این كشورها هر روز پدیده‌هاى اجتماعى گوناگونى رخ مى‌دهد كه دولت‌هایشان، آن پدیده‌ها را خوش نمى‌دارند؛ ولى با این حال به آن‌ها چندان توجّهى نمى‌كنند و خیلى آسان و راحت از كنار آن مسائل مى‌گذرند؛ اما چه شد كه تا همین چهار دختر مسلمان كه تصمیم گرفتند با حجاب به مدرسه بروند ‌آن دولت‌ها‌ـ چنان مبارزه‌اى را به راه انداختند كه گویا مى‌خواهند با نیرومندترین دشمنان بجنگند؛ همین‌گونه هم بود. اینان مى‌دانند كه بزرگ‌ترین دشمن استكبار و بیدادگرى آنان، اسلام و قدرت آن است كه همچو سیل بنیان كن، بنیادشان را مى‌كند و بر باد مى‌دهد.
همه این قول و غزل‌ها كه در دل و بر لب طرفداران عزّت و آزادگى، معنویت و بندگى ‌در عالم اسلام و كل جهان‌ـ است، از بركت نهضت امام خمینى(قدس سره) و تأثیر رهبرى‌هاى الاهى او و وجود مباركش است. آفرینِ خالق و رحمتِ رحمان بر او باد!
﴿ صفحه 124 ﴾
﴿ صفحه 125 ﴾

فصل سوم: آراى تربیتى حضرت امام خمینى(قدس سره)

﴿ صفحه 126 ﴾
﴿ صفحه 127 ﴾