سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

درس امام را تعطیل كردند

از این پس كه مبارزه با نوه داداش‌بیگ قزاق(81) تن به تن شد، قیام امام مرحله جدیدى را به خود دید. دستگاه استبداد، درس ایشان را كه در مسجد مرحوم بروجردى برگزار مى‌شد، تعطیل كرد؛ درِ مسجد را بستند و نگذاشتند كه امام در آن مكان مقدس تدریس داشته باشد. یك یا دو روز، درس در صحن كهنه برقرار بود كه باز مأموران دربار از در و دیوار آمدند و جلوگیرى كردند. با این وصف، امام تدریس را در خانه آغاز كرد. خانه او، مركز رفت و آمد و نشست و برخاست شد. از قم، تهران و شهرستان‌هاى دیگر به این منزل مى‌آمدند؛ «بیرونى» آن در عمل، مركز مبارزه شد و امام نیز نماز جماعت را در همین خانه اقامه مى‌كرد. این بدان معنا بود كه ایشان به این امر (تجمع آن‌چنانى) راضى است؛ همین‌گونه هم بود؛
﴿ صفحه 95 ﴾
به‌ویژه، در ایّام عزادارى كه مجالس مرثیه‌خوانى و عزادارى تشكیل مى‌شد. سخنرانان در آن‌جا سخن گفته و بسى حرف‌هاى ناگفته را بیان مى‌كردند؛ حتى دانشجویان و آنان كه مى‌خواستند بر ضد دستگاه شاه اعتراضى كنند، این خانه را مركزى براى بیان سخن‌هاى آتشین خویش قرار مى‌دادند. در آن خانه سخنرانان سخن‌ها مى‌گفتند و اعلامیه‌ها صادر مى‌شد. خلاصه این‌كه خانه امام، منزل و مأمنى براى مخالفان دستگاه شاه و مركزى براى فعالیت و مبارزه شده بود؛ در عین حال حضرت امام در همان خانه تدریس مى‌فرمود.
در آن مطلع تاریخى تا جایى كه مى‌شناختیم، بیشتر طلبه‌هاى جوان كه هم‌سطح ما بودند، به طور كامل از رفتار و اهداف امام پیروى مى‌كردند؛ حتى آن‌ها كه مقلد ایشان نبودند، در خط و سیر سیاسى دقیقاً از امام پیروى و ایشان را تأیید مى‌كردند. علماى قم نیز، با پیشنهاد خود امام جلساتى هفتگى داشتند و اعلامیه‌هاى مشتركى صادر مى‌كردند.
چنان ارتباط‌ها و هماهنگى‌هایى وجود داشت؛ ولى محور مختص مبارزه، شخص امام بود. طلاب و فضلاى جوان هم آنچه توان و بضاعت داشتند، براى مبارزه با رژیم و حمایت از ایشان به كار مى‌گرفتند. ما هم به سهم خویش فعالیت‌هایى داشتیم و كارهایى مى‌كردیم؛ از جمله این‌كه گاهى اعلامیه‌هاى حضرت ایشان را مى‌گرفتیم و به چاپخانه مى‌بردیم، تكثیر و توزیع مى‌كردیم. این كار (چاپ اعلامیه‌ها) ممنوع و تحت كنترل بود؛ به همین دلیل گاهى نیمه شب اعلامیه‌اى را به خانه ما مى‌فرستادند؛ ما نیز آن را همان نیمه‌شب به خانه مدیر چاپخانه برده، تحویل او مى‌دادیم؛ به گونه‌اى كه هیچ‌كس متوجّه نشود. مدیر چاپخانه هم، همان شب یا شب بعد با دو كارگر حروف‌چین به چاپخانه رفته، اعلامیه را حروف‌چینى و تكثیر مى‌كرد. صبح روز بعد مى‌رفتیم و آن‌ها را در قالب
﴿ صفحه 96 ﴾
یك بسته كتاب تحویل مى‌گرفتیم و براى توزیع آن‌ها روانه مى‌شدیم. همكار ما در این كارها ‌در بیشتر موارد‌ـ آقاى هاشمى رفسنجانى بود. امورى كه با كمك ایشان انجام مى‌گرفت، یكى همین اعلامیه‌هایى بود كه امام مى‌نوشت و ما در تكثیر، توزیع و ارسال آن‌ها به شهرستان‌ها با هم همكارى مى‌كردیم. همكارى دیگر ما، تهیه «اعلامیه» بود؛ زیرا پس از دستگیرى حضرت امام و تبعید به «قیطریه»،(82) به «تهیه اعلامیه‌هایى» اقدام كردیم. آن اعلامیه‌ها، گاه به فارسى و گاهى به عربى بود و در داخل و خارج كشور توزیع مى‌شد. این كار، منحصر به ما نبود؛ بلكه افراد بسیارى در این راه گام مى‌زدند. هر كس، هر خدمتى كه از او ساخته بود، بى‌مزد و بى‌منّت انجام مى‌داد.
در این نوع كارها بودیم تا این‌كه قیام «پانزده خرداد 1342 ه‌.‌ش» رخ داد و در جریان آن، حضرت امام را دستگیر كردند و به تهران بردند. بعد هم، مدتى در «قیطریه» بود. پس از مدتى كه در آن‌جا به سر مى‌برد، فقط به تعداد معدودى اجازه ملاقات دادند. تنها چند نفر از اصحاب خاص امام كه خود ایشان تعیین فرموده بود، با او ارتباط داشتند؛ از جمله مرحوم سید محمدصادق لواسانى كه خدمت ایشان مى‌رسید. از نزدیكان و افراد بیت ایشان هم، افرادى مانند آقاى حاج شیخ حسن صانعى كه مسؤول كارهاى بیت ایشان بود. اگر كس با امام كارى داشت یا مى‌خواست نامه و استفتایى براى ایشان بفرستد، به طور معمول، این افراد با ایشان تماس مى‌گرفتند و پاسخ مى‌آوردند.
﴿ صفحه 97 ﴾
بنده و آقاى هاشمى رفسنجانى قرار گذاشتیم كه گزارش مبسوطى از ماجراهاى «پانزده خرداد» را با یك تحلیل از اوضاع براى امام بنویسیم. آقاى هاشمى نامه‌اى مفصل نوشت. بنده هم نامه جداگانه‌اى نگاشتم. در آن نامه‌ها چكیده‌اى از فعالیت‌هایى كه در غیاب امام انجام شده بود، تنظیم كرده، توضیح دادیم كه كارها به كجا رسیده است؛ چه افرادى، همفكر ایشان هستند و چه اشخاصى اختلاف‌نظرهایى دارند و طلاّب، چه فعالیت‌هایى داشتند؛ موضوع سخن سخنوران و واعظان چه بود؛ علما چه تصمیماتى گرفتند؛ دانشجویان و دیگران ـ حتى ارتشى‌ها ـ در چه كارند؛ دولت در مقابل هر یك از این طبقات، چه موضعى گرفته و براى آنان چه خط و نشان‌هایى كشیده است.
بنده در پایان نامه نوشته بودم كه ‌ان شاء الله‌ـ شما به زودى آزاد خواهید شد و به قم تشریف خواهید آورد؛ زمانى كه تشریف آوردید، به این نكته‌ها توجّه خواهید فرمود؛ از مردم، طلاب و علما چگونه قدردانى بشود؛ از جمله درباره ارتشى‌ها مطالبى را یادآور شدیم؛ البته ما ‌به اصطلاح‌ـ فضولى یا بهتر بگویم، كم‌طاقتى كرده بودیم؛ زیرا فكر مى‌كردیم كه امام، در جریان همه آن مسائل نیستند؛ از این رو بنده و آقاى هاشمى، این دو نامه را به طور مبسوط نوشتیم و براى ایشان فرستادیم.
نامه‌ها به دست امام رسیده بود. آقاى حاج شیخ حسن صانعى پس از چند روز پیغام آورد كه امام فرمود: «از فلانى (یعنى بنده) براى این نامه‌اش تشكر كنید»!
امام از كار ما خرسندبود؛ البته آن جمله هم، تشویقى پدرانه‌بود. كار پدر، این است كه فرزندش را تشویق كند. از اظهار محبت امام معلوم شد كه از آن كار، راضى است.
خدا چنین خواسته بود كه امام آزاد شود و چنین هم شد. یك شب در منزل
﴿ صفحه 98 ﴾
آقاى هاشمى رفسنجانى ‌با جمعى از دوستان‌ـ مشغول آماده كردن یك اعلامیه مفصل، با عنوان «أَجِیبُوا داعِیَ الله» براى ایّام حج بودیم، خبر آزادى امام را آوردند. همان اوایل شب خواستیم از خانه آقاى هاشمى به دیدار امام برویم؛ ولى فكر كردیم كه ایشان خسته است و زمان مناسبى براى دیدار نیست. قرار را بر این مدار گذاشتیم كه فرداى آن شب خدمت ایشان برویم.
فردا صبح اوّل وقت كه رفتم، امام در «بیرونى» نشسته بود. خواستم بر دستانش بوسه‌اى بزنم؛ نگاهش به من افتاد و لبخندزنان فرمود: «حدس شما صائب بود» منظور ایشان پیش‌بینى آزاد شدن و تشریف‌فرمایى ایشان به قم، در آن نامه بود.
پس از این هم، در اعلامیه‌هایى كه ایشان مى‌نگاشت یا در كارهایش كه مى‌خواست انجام بدهد یا زمانى كه لازم بود سخنرانى مهمّى ایراد بكند، به طور معمول به دوستان مى‌فرمود كه اگر مطلبى به نظر شما مى‌رسد، یادداشت كنید و به من بدهید؛ البته این را هم مى‌فرمود كه انتظار نداشته باشید، هر چه مى‌گویید، انجام بدهم؛ در عین حال، اگر نكته‌اى به نظرتان مى‌رسد، بگویید.
هنگامى كه سخنرانى مهمى داشت، اگر مطلب و یا نكته‌اى به نظر مى‌رسید كه گفتنش لازم بود‌ـ به طور كتبى خدمت ایشان تقدیم مى‌كردیم. ایّام این‌چنین مى‌گذشت تا این‌كه جریان «كاپیتولاسیون»(83) پیش آمد و در پى اعتراض امام به آن، دستگیرى مجدد و تبعید ایشان به تركیه رخ داد.
﴿ صفحه 99 ﴾
افزون بر این، حوادث بسیارى اتفاق افتاد كه همه مى‌دانند، و چون بناى بیان مطالب تكرارى را نداریم، به بیان مطالبى مى‌پردازیم كه كمتر مورد توجّه قرار گرفته یا از آن‌ها غفلت شده است.

تشكیل هیئت‌هاى مؤتلفه به دستور امام

پس از تبعید امام به تركیه، دوستان گرد آمدند. آنان، پریشان‌خاطر بودند و مى‌گفتند كه این‌بار، مسأله جدى است و امیدى به برگشت امام نیست. صد قافله دل دوستان، همراه آن تبعیدى شده بود و امید نداشتند كه یوسف گم‌گشته، به زودى به ایران باز آید. دولت نیز تصمیم گرفته بود به هر طریق، از فعالیت امام جلوگیرى كند. پس از آزادى امام، از «قیطریه» براى فریب ایشان فعالیت‌هایى كردند؛ براى مثال كوشیدند ظاهرسازى كنند و بگویند كه امام با دولت صلح كرده است. براى دستیابى به این امر، راه‌هاى مختلفى را امتحان كردند؛ ولى دریافتند كه امام، انعطاف‌ناپذیر است و به هیچوجه تسلیم ‌فرمان، تزویر و تدلیس‌ـ آنان نمى‌شود. آنان وقتى كه امام را این‌گونه دیدند، براى خارج كردن امام از ایران تصمیمى قاطعانه گرفتند تا در دسترس مردم نباشد.
پس از این دورى، مهجورى و غم هجران، دوستان به مشورت نشستند كه چه باید كرد؟ در این مرحله از مبارزه، وظیفه ما چیست؟ با این وصف كه به امام دسترسى نداریم تا به طور مستقیم كسب تكلیف كنیم و دستورهاى ایشان را انجام دهیم، چاره این بیچارگى چیست؟
حضرت امام ‌پیش‌تر‌ـ به برخى از بازارى‌هاى تهران دستور داده بود كه جلسه‌هایى تشكیل بدهند و در آن‌ها، با هم ارتباط داشته باشند تا طیفى از
﴿ صفحه 100 ﴾
مسلمانان متدین به وجود بیاید كه با هم، هم‌عقیده هستند؛ ولى جلسه‌ها، گوناگون باشد تا اگر یكى از آن‌ها كشف شد، جلسات دیگر محفوظ بماند.
براى اجابت دستور امام، هیئت‌هایى در تهران تشكیل شده بود.(84) در هر منطقه، عده‌اى از افراد متدین بازار به صورت نشست‌هاى مذهبى، ‌گاهى به عنوان تفسیر قرآن، گاهى به نام درس اخلاق و امثال این مسائل جلساتى تشكیل مى‌شد. در واقع، این جلسه‌ها رابطى بودند تا اندیشه‌هاى امام در جامعه منتشر شود.

تشكیل «هیئت مدرسین» به دست اصحاب امام

در كنار تشكیل هیئت‌هاى مؤتلفه، گروهى از دوستان كه همكار و با حضرت امام و افكار ایشان آشنا بودیم، تصمیم گرفتیم جلسه مشتركى در قم تشكیل بدهیم و كارى تشكیلاتى را آغاز كنیم؛ یعنى همان‌گونه كه مردم بازار با هم تشكیلاتى را به وجود آوردند و با یكدیگر ارتباط برقرار كردند، ما نیز میان روحانیان چنین كارى را بكنیم. سرانجام، موفق شدیم این تصمیم را به اجرا درآوریم و هیئتى به نام «هیئت مدرسین» با یازده نفر عضو تشكیل شد. اعضایى كه هسته مركزى «هیئت» را تشكیل مى‌دادند، عبارت بودند از آقایان: آیت‌الله خامنه‌اى (مقام معظم رهبرى) و برادر ایشان: سید محمّد خامنه‌اى، على مشكینى، ابراهیم امینى
﴿ صفحه 101 ﴾
اصفهانى، اكبر هاشمى رفسنجانى، حسینعلى منتظرى، مرحوم شهید على قدوسى، مرحوم حائرى تهرانى، مرحوم احمد آذرى قمى، مرحوم عبدالرحیم ربّانى شیرازى و بنده.
فعال‌ترین افراد در این گروه، مرحوم ربّانى(رحمه الله) بود. وى در آن جمع، تقریباً از همه سالخورده‌تر بود و سوابق زیادى در این نوع مبارزات داشت؛ یعنى پیشكسوت مبارزه بود. او به طور معمول به عنوان مدیر، جلسات را اداره مى‌كرد.
براى «هیئت مدرسین»، اساسنامه‌اى تنظیم شد كه در آن، كارها و وظایف این هیئت پیش‌بینى و مشخص شده بود. یكى از آن امور، تبلیغات بود و یك كار دیگر، پژوهش و تحقیق. قسمت‌هاى مختلفى داشت؛ تا ببینیم كه از دست و زبان اعضا چه برآید. من، مُنشى جلسه بودم و در «كمیسیون تبلیغات» نیز كار مى‌كردم. این مسأله را پیش نهادم كه باید در كنار فعالیت‌هاى سیاسى، یك كار عمیق و دقیق تحقیقاتى نیز انجام دهیم؛ زیرا به هر حال، هدف این است كه این مبارزه را به سر منزل مقصود و پیروزى برسانیم؛ در نتیجه باید «حكومت اسلامى» تشكیل بشود؛ و حكومت اسلامى نیز جنبه‌هاى مختلفى دارد و براى آن‌ها برنامه لازم است.
بعضى از دوستان مى‌گفتند كه برنامه ما، قرآن و سنّت پیغمبر (ثقلین) است. بنده و برخى دوستان، بر این اصرار داشتیم كه در این زمینه‌ها، باید كار كرد. نباید به این سادگى با مسأله برخورد شود. باید براى تشكیل حكومت اسلامى، «طرحى» داشته باشیم. باید كیفیت انتخاب مسؤولان ‌از دیدگاه اسلام‌ـ مشخص شود. باید سیاست بین‌المللى و خارجى ما معلوم شود. همچنین باید آشكار شود كه اصول این سیاست كدامند و از كجا تبیین مى‌شوند؟ (بیان پشتوانه نظرى آن).
﴿ صفحه 102 ﴾
لازم است در زمینه اقتصاد و اصول اقتصاد اسلامى، برنامه‌ها مشخص بشوند. این موضوعات را نباید سهل انگاشت. نباید سطحى برخورد كرد. درست نیست كه فقط بگوییم، «قانون اساسى ما، قرآن است»؛ زیرا برداشت‌ها از قرآن و حدیث، متفاوت است باید درباره این موضوعات كار كرد. البته از یك سو، گرفتارى‌هاى آن زمان امان نمى‌داد كه وقت ما براى این كارها صرف شود. از سوى دیگر، نه امكانات كافى وجود داشت و نه بودجه وافى. بودجه و تسهیلات، بسیار محدود بود؛ و وقتها براى كارهاى روزمرّه، نوشتن اعلامیه، توزیع آن و كارهایى از این قبیل صرف مى‌شد.
پنهان نماند كه در آن ایّام، دو «نشریه» هم منتشر مى‌كردیم. یكى از آن‌ها، مخصوص و حاصل زحمت همین یاران، ارادتمند و طرفدار امام بود كه نام آن را انتقام نهادیم. نشریه دوم هم، با همكارى برخى دوستان دیگر كه با مراجع تقلید دیگرى همكارى داشتند منتشر مى‌شد؛ نام آن، بعثت(85) بود.
خلاصه آن‌كه بیشتر وقت ما، در این‌گونه امور صرف مى‌شد و براى تحقیقات، وقت چندانى گذاشته نمى‌شد؛ ولى ما ‌به صورت فوق برنامه‌ـ هر اندازه كه مى‌توانستیم، به تحقیق درباره حكومت اسلامى و اصول اقتصاد مى‌پرداختیم. تمام جدّ و جهد ما این بود كه اصول و مبانى این دو بخش از مسائل اسلامى را تبیین كنیم. مطالعات، بحث‌ها و گفتوگوهایى درباره این موضوع، به صورت گروهى انجام گرفت. براى این كار، مرحوم شهید آیت الله دكتر بهشتى یك
﴿ صفحه 103 ﴾
«گروه» تشكیل داد. ابتدا براى آن‌كه دستگاه حاكم نسبت به این كار حساس نشود، موضوع را تحت عنوان «بحث درباره ولایت» مطرح كردیم؛ در صورتى كه مقصود از «ولایت»، همان «حكومت» بود. علت این پنهان‌كارى هم، این بود كه رژیم را منصرف كنیم تا متوجّه ما نشود؛ زیرا اگر مى‌فهمیدند كه چه طرحى داریم، فورى بنیانش را برمى‌انداختند و جلسات را بر هم مى‌زدند؛ به همین دلیل ما قرار را بر این مدار گذاشتیم كه بگوییم درباره «ولایت اهل‌بیت» تحقیق و گفتوگو مى‌كنیم. مبتكر این كار نیز، مرحوم دكتر بهشتى(رحمه الله) بود؛ البته ایشان از دوستان زیادى دعوت كرد؛ از جمله مرحوم شهید دكتر محمد مفتح و بعضى از دیگر دوستان كه بیشتر آنان شهید شدند.
برخى از اعضاى هسته مركزى كه نام بردم، در قم بودند؛ مانند حجج اسلام و آیات كرام على‌اكبر هاشمى رفسنجانى، ابراهیم امینى و على قدوسى. این عده نیز در بحث «حكومت اسلامى» مشاركت داشتند و بنده هم در خدمت این آقایان بودم.(86)
مدتى تحقیق و كار كردیم تا بتوانیم طرح «حكومت اسلامى» را تبیین كنیم. در این زمینه، چند سال تحقیق پیگیر و كار نفس‌گیر صورت گرفت؛ حتى آن زمان كه مرحوم دكتر بهشتى به آلمان رفت و چهار ـ پنج سال در آن‌جا بود، ما كار را پى گرفتیم و دوستان دیگرى را جذب كردیم. مدتى تمام گروه از جمله آیات كرام محمد یزدى، حسین مظاهرى و محمدى گیلانى در این كار تحقیقى مشاركت
﴿ صفحه 104 ﴾
كردند. ایشان از منابع اسلامى فیش‌بردارى مى‌كردند تا این بحث‌ها تنظیم شود. در نتیجه حجم عظیمى از فیش‌ها فراهم آمده بود.