سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

ج. بُعد سیاسى ـ اجتماعى

امام، از همان ایامى كه به تحصیل مشغول بود، به مطالعه كتاب‌هاى سیاسى هم علاقه داشت و از تجربه‌هاى سیاستمداران اسلام‌مدار نیز كه در رأس آنان مرحوم شهید آیت الله سید حسن مدرس(رحمه الله) بود، استفاده مى‌كرد. او با آیت‌الله مدرس ارتباط داشت. ایشان، از قم به تهران مى‌رفت و ‌به عنوان تماشاگر‌ـ در مجلس شوراى ملى شركت مى‌كرد و به نطق‌هاى شهید مدرس گوش مى‌داد. امام به شیوه‌هاى برخورد سیاسى شهید مدرس توجّهى خاص مى‌كرد و از او سرمشق مى‌گرفت. این منش، تجربه‌ها و مطالعات سیاسى در كنار آن بینش اسلامى و فراست خدادادى، بینش و بصیرت فوق‌العاده ویژه‌اى به امام خمینى بخشیده بود. شخص مورد اعتمادى از قول امام نقل مى‌كرد كه ایشان مى‌فرمود: «هرفردى بیاید و یك جمله با من حرف بزند، نیّتش را تا آخر مى‌خوانم».
بعضى افراد وقتى كه مى‌خواهند سخن بگویند، ساعت‌ها مقدمه مى‌چینند و با تكیه بر تجارب روان‌شناسى مطالب خود را دسته‌بندى مى‌كنند تا مخاطب را براى پذیرش پیشنهاد خود آماده سازند. اینان شیوه‌هاى علمى را به كار مى‌گیرند و گاهى ده دقیقه هم صحبت مى‌كنند؛ با این حال، مخاطب متوجّه نمى‌شود كه در پى چه چیزى هستند و منظورشان از این همه ساخت و ساز جمله‌ها، الفاظ، و مقدمه‌چینى، چیست؛ ولى همین اشخاص ‌به اصطلاح متخصص با تمام مهارتشان‌ـ یك جمله كه مى‌گفتند، امام فورى متوجّه مى‌شد كه دنبال چه هستند. امام در این موارد آن‌قدر زیرك و هوشمند بود كه قابل وصف نیست و نیازى هم به ذكر نمونه و مصداق ندارد؛ البته بنده نیز در تمام اوقات در محضر ایشان حضور نداشتم تا همه موارد را بگویم؛ ولى با توفیق بیش از سه دهه شرف‌یابى خدمت
﴿ صفحه 89 ﴾
ایشان دریافتم كه وى، بصیرت و نورانیّت و فراستى داشت كه به آسانى فریب نمى‌خورد.
امام از چهره و سخن گفتن اشخاص، به اسرارشان پى مى‌برد؛ یعنى همین كه لب به سخن باز مى‌كردند، او همه چیز را مى‌فهمید. وى مى‌دانست كه اینان در چه عالمى سیر مى‌كنند، تصورشان چیست و دنبال چه چیزى به این‌جا آمده‌اند. به همین دلیل، پاسخ مناسب را براى آن‌ها بیان مى‌كرد. گاهى پس از حرف‌زدن فردى، امام مجلس را با سكوت اداره مى‌كرد؛ به گونه‌اى كه شخص مقابل، درمانده و حیران مى‌شد و با تمام مهارت‌هایى كه داشت و به كار مى‌گرفت، آخر نمى‌فهمید كه امام موافق است یا مخالف و چه عكس‌العملى نشان خواهد داد؟!
امام در برخورد با این افراد، آن‌چنان ماهرانه عمل مى‌كرد كه دهان متخصصان باز مى‌ماند و فكرشان حیران مى‌شد. افزون بر این‌كه فریب نمى‌خورد؛ در پاسخ به افراد هم، تنها در پى رضاى خدا بود و انجام وظیفه؛ چه طرف مقابل، خوشحال بشود و لبخند بزند یا بد حال گردد، چهره درهم كشد و برنجد.

درك موقعیت و كیاست سیاسى

پس از فوت آیت‌الله بروجردى(رحمه الله) مسأله انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى،(77) در سال 1341 ه‌.‌ش پیش آمد. حضرت امام(قدس سره) كه از زمان جوانى ‌غیر از درس‌هاى
﴿ صفحه 90 ﴾
معمول و رسمى حوزه و كارهاى علمى‌ـ به مسائل سیاسى علاقه داشت، حضور در فعالیت سیاسى و آگاهى از سیاست را وظیفه خود مى‌دانست. در آن ایام، ایشان یك «فقیه بزرگ» و یك «سیاستمدار» مشهور و بزرگ به شمار مى‌آمد. ایشان چون چهل سال یا بیشتر بر جریان‌هاى روز نظارت داشت، از زیر و بم آن‌ها آگاه بود.
در این موقعیت (ارتحال آیت‌الله بروجردى)، دولت قصد داشت كه لشكر انگیزد و خون اسلام را بریزد؛ اما غافل از این بود كه امام و امت، بر او مى‌تازند و بنیانش را برمى‌اندازند. كارگزاران رژیم، كارهایى را آغاز كردند كه در زمان آیت الله بروجردى نمى‌توانستند انجام دهند. آنان خیال مى‌كردند كه پس از آن مرحوم، قدرتى وجود ندارد كه مانع اجراى مقاصد شوم دولت شود؛ به همین دلیل دولتیان از گوشه‌اى دیگر، سعى بى‌صفایى را آغاز كردند تا «مرجعیت» را از «قم» به «نجف» منتقل كنند.
آنان ترویج و ترسیم خط انتقال «مرجعیت» را آغاز كردند. رسانه‌هاى گروهى و وسایل ارتباط جمعى كه تحت كنترل و در مواردى ریزه‌خوار دستگاه حاكم بودند، مراجع نجف را معرفى مى‌كردند. همه این تیر در تاریكى زدن‌ها، به این دلیل بود كه دولت بر مدار پندار و موج خیال، سیرى را آغاز كرده بود؛ زیرا گمان كرده بودند كه پس از مرحوم بروجردى، فردى در قم نیست تا بتواند در برابر دستگاه سلطنت قد بر‌افرازد. به همین سبب، براى آزمایش این اندیشه خطا، نخست مسأله انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى را طرح كرد. در سایه، بطن و متن این طرح، مسائلى را گنجانیدند كه اشخاص معمولى و ساده متوجّه آن نمى‌شدند. افراد عادى نمى‌دانستند كه مسأله و مقصود چیست و مقصد كجاست؛ ولى حضرت امام با كیاست، فراست و هوشمندى ویژه خود دریافت كه این، آغاز یك فرجامِ بسیار خطرناك بر ضد اسلام است.
﴿ صفحه 91 ﴾
یكى از مسائلى كه در طرح گنجانیده بودند، افزودن تغییرات ناروا در قانون انتخابات بود؛ براى مثال قید «مسلمان بودن» را از شرایط نماینده شدن حذف كرده بودند. تغییر دیگرشان این بود كه به جاى سوگند به كلام‌الله مجید، باید به كتاب آسمانى قسم خورده شود.
هدف آن تغییرها این بود كه «اسلام» را از «رسمیّت» بیندازند و آن را در ردیف دیگر ادیان قرار دهند. سوگند یاد كردن به «قرآن» را با سوگند یاد كردن به هر كتاب آسمانى دیگر مساوى مى‌كردند. این شیطنت‌ها، نظر امامِ نظاره‌گر و نكته‌دان را جلب كه این «لایحه»، نطفه و نقطه آغاز یك توطئه عظیم و خبیث بر ضد اسلام است. وقتى كه آغازش این باشد، به یقین خطرهاى بزرگ‌ترى به دنبال دارد؛ به همین دلیل، امام از همان وقت با كمال قاطعیت و بدون وحشت از قلیل بودن همراهان، پا به عرصه مبارزه گذاشت؛ مبارزاتى در جهت عقب راندن دولت و لغو آن «لایحه» كه مدت‌ها طول كشید تا ثمر بخشید.
دولت كه از راه تصویب نامه یاد شده، طرفى نبسته و راه به جایى نبرده بود و با بیدارىِ دیده‌بانى چون امام، مجبور به عقب‌نشینى شده بود؛ این‌بار نغمه‌اى دیگر ساز كرد؛ دولت در پى این عقب‌نشینى (لغو لایحه قبلى)، موضوع «لوایح ششگانه و رفراندم»(78) و ‌به اصطلاح‌ـ انقلاب سفید را مطرح كرد. در این مرحله، شخص شاه «غضباناً» به میدان مبارزه با اسلام و روحانیت آمد. این‌بار، خود شاهپ
﴿ صفحه 92 ﴾
به طور رسمى «انقلاب سفید» را مطرح كرد و خودش آن مواد ششگانه را كه بعد هم، موادش از شش گذشت، به رفراندم گذاشت.
حضرت امام خمینى(قدس سره) از ابتدا مى‌دانست و آن روز هم دیده بود كه ریشه هر فتنه و فسادى كه برخاسته است، خود شاه بوده و خواهد بود. وقتى كه درون‌مایه شاه، از او بیرون تراوید؛ یعنى شاه بر ضد مقدسات به پا خاست، ایستاد و لشكر هم آراست؛ حضرت امام نیز، قد برافراشت. ایشان، شخص شاه را هدف قرار داد و آن اعلامیه تاریخى و معروف (شاه دوستى یعنى چه؟) را صادر كرد. وى، شاه را «اُمُّ الخَبائث» و منشأ مفاسد مى‌دانست. براى آگاهى از اوضاع آن زمانه و این زمینه، بخشى از آن اعلامیه امام را در ذیل مى‌آوریم:
«... اینان با شعار «شاه‌دوستى» به مقدسات مذهبى اهانت مى‌كنند. «شاه‌دوستى» یعنى غارتگرى، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمانان و تجاوز به مراكز علم و دانش. «شاه‌دوستى» یعنى ضربه‌زدن به پیكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‌هاى اسلام و محو آثار «اسلامیّت»؛ «شاه‌دوستى» یعنى كوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت.
حضرات آقایان توجّه دارند، اصول اسلام در خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است؛ با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب؛ «ولو بَلَغَ ما بَلَغَ».
اكنون كه مرجع [دادگاه] صلاحیت‌دارى براى شكایت در ایران نیست و اداره این مملكت، به طور جنون‌آمیزى در جریان است؛ من به نام «ملت» آقاى [اسدالله] علم (نخستوزیر) را استیضاح
﴿ صفحه 93 ﴾
مى‌كنم با چه مجوز قانونى ‌در دو ماه قبل‌ـ به بازار تهران حمله كردید؟ با چه مجوزى جمع كثیرى را به حبس مى‌برند؟ با چه مجوزى، بودجه مملكت را خرج رفراندم معلوم‌الحال كردید؟ در صورتى كه رفراندم از شخص شاه بود، با چه مجوز مأمورین دولت را كه از بودجه ملت حقوق مى‌گیرند، براى رفراندم شخصى ‌التزاماً‌ـ به خدمت وارد داشتند؟ با چه مجوزى ‌در دو ماه قبل‌ـ بازار قم را غارت كردید و به مدرسه فیضیه تجاوز نمودید؟ با چه مجوز...؟ با چه مجوز...؟ و... .
من اكنون قلب خود را براى سرنیزه‌هاى مأمورین شما حاضر كردم؛ ولى براى قبول زورگویى‌ها و خضوع در مقابل جبارى‌هاى شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا، احكام خدا را در هر موقع مناسبى بیان خواهم كرد و تا قلم در دست دارم، كارهاى مخالف مصالح مملكت شما را بر ملا مى‌كنم...».(79)
امام با صادر كردن این اعلامیه، به طور رسمى در برابر دستگاه استبدادى سلطنت ایستاد و مبارزه سختى را آغاز كرد. این كار امام در آن زمان، امر بسیار خطرناكى تلقى مى‌شد. تا جایى كه ما آگاهى داشتیم، هیچ فرد دیگرى را یاراى چنین كارى و نه جرأت چنین اقدامى نبود.(80) اگر شخصى مى‌خواست كه
﴿ صفحه 94 ﴾
اعلامیه‌اى صادر یا اعتراضى كند ‌در تمام موارد‌ـ طرف اعتراض و مخاطب معترض، دولت بود نه شخص شاه. اگر گاهى هم تلگراف‌هایى به خود شاه مخابره مى‌شد، با تشریفات و القاب خاص و ادبیات ویژه و الحان خوش با او سخن گفته مى‌شد. به طور مثال مى‌گفتند كه ذات همایونى دستورى بفرمایند كه از این كار جلوگیرى كنند؛ البته تا زمانى كه شاه تخریب مقدسات را آشكارا آغاز نكرده بود، امام هم با او طبق عرف صحبت مى‌كرد؛ ولى پس از این‌كه مبناى شاه بر تخریب بناى اسلام قرار گرفت، امام نیز سدّ القاب و احترام ویژه به شاه را شكست و آن ادبیات را بر هم زد و به طور رسمى شاه را طرف خطاب، عتاب و تخطئه خود قرار داد. او تصمیم گرفت كه مبارزه را این‌گونه ادامه دهد؛ یعنى مبارزه‌اى مستقیم برضد شاه و دستگاه سلطنت.

درس امام را تعطیل كردند

از این پس كه مبارزه با نوه داداش‌بیگ قزاق(81) تن به تن شد، قیام امام مرحله جدیدى را به خود دید. دستگاه استبداد، درس ایشان را كه در مسجد مرحوم بروجردى برگزار مى‌شد، تعطیل كرد؛ درِ مسجد را بستند و نگذاشتند كه امام در آن مكان مقدس تدریس داشته باشد. یك یا دو روز، درس در صحن كهنه برقرار بود كه باز مأموران دربار از در و دیوار آمدند و جلوگیرى كردند. با این وصف، امام تدریس را در خانه آغاز كرد. خانه او، مركز رفت و آمد و نشست و برخاست شد. از قم، تهران و شهرستان‌هاى دیگر به این منزل مى‌آمدند؛ «بیرونى» آن در عمل، مركز مبارزه شد و امام نیز نماز جماعت را در همین خانه اقامه مى‌كرد. این بدان معنا بود كه ایشان به این امر (تجمع آن‌چنانى) راضى است؛ همین‌گونه هم بود؛
﴿ صفحه 95 ﴾
به‌ویژه، در ایّام عزادارى كه مجالس مرثیه‌خوانى و عزادارى تشكیل مى‌شد. سخنرانان در آن‌جا سخن گفته و بسى حرف‌هاى ناگفته را بیان مى‌كردند؛ حتى دانشجویان و آنان كه مى‌خواستند بر ضد دستگاه شاه اعتراضى كنند، این خانه را مركزى براى بیان سخن‌هاى آتشین خویش قرار مى‌دادند. در آن خانه سخنرانان سخن‌ها مى‌گفتند و اعلامیه‌ها صادر مى‌شد. خلاصه این‌كه خانه امام، منزل و مأمنى براى مخالفان دستگاه شاه و مركزى براى فعالیت و مبارزه شده بود؛ در عین حال حضرت امام در همان خانه تدریس مى‌فرمود.
در آن مطلع تاریخى تا جایى كه مى‌شناختیم، بیشتر طلبه‌هاى جوان كه هم‌سطح ما بودند، به طور كامل از رفتار و اهداف امام پیروى مى‌كردند؛ حتى آن‌ها كه مقلد ایشان نبودند، در خط و سیر سیاسى دقیقاً از امام پیروى و ایشان را تأیید مى‌كردند. علماى قم نیز، با پیشنهاد خود امام جلساتى هفتگى داشتند و اعلامیه‌هاى مشتركى صادر مى‌كردند.
چنان ارتباط‌ها و هماهنگى‌هایى وجود داشت؛ ولى محور مختص مبارزه، شخص امام بود. طلاب و فضلاى جوان هم آنچه توان و بضاعت داشتند، براى مبارزه با رژیم و حمایت از ایشان به كار مى‌گرفتند. ما هم به سهم خویش فعالیت‌هایى داشتیم و كارهایى مى‌كردیم؛ از جمله این‌كه گاهى اعلامیه‌هاى حضرت ایشان را مى‌گرفتیم و به چاپخانه مى‌بردیم، تكثیر و توزیع مى‌كردیم. این كار (چاپ اعلامیه‌ها) ممنوع و تحت كنترل بود؛ به همین دلیل گاهى نیمه شب اعلامیه‌اى را به خانه ما مى‌فرستادند؛ ما نیز آن را همان نیمه‌شب به خانه مدیر چاپخانه برده، تحویل او مى‌دادیم؛ به گونه‌اى كه هیچ‌كس متوجّه نشود. مدیر چاپخانه هم، همان شب یا شب بعد با دو كارگر حروف‌چین به چاپخانه رفته، اعلامیه را حروف‌چینى و تكثیر مى‌كرد. صبح روز بعد مى‌رفتیم و آن‌ها را در قالب
﴿ صفحه 96 ﴾
یك بسته كتاب تحویل مى‌گرفتیم و براى توزیع آن‌ها روانه مى‌شدیم. همكار ما در این كارها ‌در بیشتر موارد‌ـ آقاى هاشمى رفسنجانى بود. امورى كه با كمك ایشان انجام مى‌گرفت، یكى همین اعلامیه‌هایى بود كه امام مى‌نوشت و ما در تكثیر، توزیع و ارسال آن‌ها به شهرستان‌ها با هم همكارى مى‌كردیم. همكارى دیگر ما، تهیه «اعلامیه» بود؛ زیرا پس از دستگیرى حضرت امام و تبعید به «قیطریه»،(82) به «تهیه اعلامیه‌هایى» اقدام كردیم. آن اعلامیه‌ها، گاه به فارسى و گاهى به عربى بود و در داخل و خارج كشور توزیع مى‌شد. این كار، منحصر به ما نبود؛ بلكه افراد بسیارى در این راه گام مى‌زدند. هر كس، هر خدمتى كه از او ساخته بود، بى‌مزد و بى‌منّت انجام مى‌داد.
در این نوع كارها بودیم تا این‌كه قیام «پانزده خرداد 1342 ه‌.‌ش» رخ داد و در جریان آن، حضرت امام را دستگیر كردند و به تهران بردند. بعد هم، مدتى در «قیطریه» بود. پس از مدتى كه در آن‌جا به سر مى‌برد، فقط به تعداد معدودى اجازه ملاقات دادند. تنها چند نفر از اصحاب خاص امام كه خود ایشان تعیین فرموده بود، با او ارتباط داشتند؛ از جمله مرحوم سید محمدصادق لواسانى كه خدمت ایشان مى‌رسید. از نزدیكان و افراد بیت ایشان هم، افرادى مانند آقاى حاج شیخ حسن صانعى كه مسؤول كارهاى بیت ایشان بود. اگر كس با امام كارى داشت یا مى‌خواست نامه و استفتایى براى ایشان بفرستد، به طور معمول، این افراد با ایشان تماس مى‌گرفتند و پاسخ مى‌آوردند.
﴿ صفحه 97 ﴾
بنده و آقاى هاشمى رفسنجانى قرار گذاشتیم كه گزارش مبسوطى از ماجراهاى «پانزده خرداد» را با یك تحلیل از اوضاع براى امام بنویسیم. آقاى هاشمى نامه‌اى مفصل نوشت. بنده هم نامه جداگانه‌اى نگاشتم. در آن نامه‌ها چكیده‌اى از فعالیت‌هایى كه در غیاب امام انجام شده بود، تنظیم كرده، توضیح دادیم كه كارها به كجا رسیده است؛ چه افرادى، همفكر ایشان هستند و چه اشخاصى اختلاف‌نظرهایى دارند و طلاّب، چه فعالیت‌هایى داشتند؛ موضوع سخن سخنوران و واعظان چه بود؛ علما چه تصمیماتى گرفتند؛ دانشجویان و دیگران ـ حتى ارتشى‌ها ـ در چه كارند؛ دولت در مقابل هر یك از این طبقات، چه موضعى گرفته و براى آنان چه خط و نشان‌هایى كشیده است.
بنده در پایان نامه نوشته بودم كه ‌ان شاء الله‌ـ شما به زودى آزاد خواهید شد و به قم تشریف خواهید آورد؛ زمانى كه تشریف آوردید، به این نكته‌ها توجّه خواهید فرمود؛ از مردم، طلاب و علما چگونه قدردانى بشود؛ از جمله درباره ارتشى‌ها مطالبى را یادآور شدیم؛ البته ما ‌به اصطلاح‌ـ فضولى یا بهتر بگویم، كم‌طاقتى كرده بودیم؛ زیرا فكر مى‌كردیم كه امام، در جریان همه آن مسائل نیستند؛ از این رو بنده و آقاى هاشمى، این دو نامه را به طور مبسوط نوشتیم و براى ایشان فرستادیم.
نامه‌ها به دست امام رسیده بود. آقاى حاج شیخ حسن صانعى پس از چند روز پیغام آورد كه امام فرمود: «از فلانى (یعنى بنده) براى این نامه‌اش تشكر كنید»!
امام از كار ما خرسندبود؛ البته آن جمله هم، تشویقى پدرانه‌بود. كار پدر، این است كه فرزندش را تشویق كند. از اظهار محبت امام معلوم شد كه از آن كار، راضى است.
خدا چنین خواسته بود كه امام آزاد شود و چنین هم شد. یك شب در منزل
﴿ صفحه 98 ﴾
آقاى هاشمى رفسنجانى ‌با جمعى از دوستان‌ـ مشغول آماده كردن یك اعلامیه مفصل، با عنوان «أَجِیبُوا داعِیَ الله» براى ایّام حج بودیم، خبر آزادى امام را آوردند. همان اوایل شب خواستیم از خانه آقاى هاشمى به دیدار امام برویم؛ ولى فكر كردیم كه ایشان خسته است و زمان مناسبى براى دیدار نیست. قرار را بر این مدار گذاشتیم كه فرداى آن شب خدمت ایشان برویم.
فردا صبح اوّل وقت كه رفتم، امام در «بیرونى» نشسته بود. خواستم بر دستانش بوسه‌اى بزنم؛ نگاهش به من افتاد و لبخندزنان فرمود: «حدس شما صائب بود» منظور ایشان پیش‌بینى آزاد شدن و تشریف‌فرمایى ایشان به قم، در آن نامه بود.
پس از این هم، در اعلامیه‌هایى كه ایشان مى‌نگاشت یا در كارهایش كه مى‌خواست انجام بدهد یا زمانى كه لازم بود سخنرانى مهمّى ایراد بكند، به طور معمول به دوستان مى‌فرمود كه اگر مطلبى به نظر شما مى‌رسد، یادداشت كنید و به من بدهید؛ البته این را هم مى‌فرمود كه انتظار نداشته باشید، هر چه مى‌گویید، انجام بدهم؛ در عین حال، اگر نكته‌اى به نظرتان مى‌رسد، بگویید.
هنگامى كه سخنرانى مهمى داشت، اگر مطلب و یا نكته‌اى به نظر مى‌رسید كه گفتنش لازم بود‌ـ به طور كتبى خدمت ایشان تقدیم مى‌كردیم. ایّام این‌چنین مى‌گذشت تا این‌كه جریان «كاپیتولاسیون»(83) پیش آمد و در پى اعتراض امام به آن، دستگیرى مجدد و تبعید ایشان به تركیه رخ داد.
﴿ صفحه 99 ﴾
افزون بر این، حوادث بسیارى اتفاق افتاد كه همه مى‌دانند، و چون بناى بیان مطالب تكرارى را نداریم، به بیان مطالبى مى‌پردازیم كه كمتر مورد توجّه قرار گرفته یا از آن‌ها غفلت شده است.