سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

مكتب فلسفى امام

نحله‌هاى فلسفى معروف، میان فیلسوفان اسلامى به سه دسته تقسیم مى‌شوند: یكى، مكتب «مشّایى» است كه بزرگانى مانند فارابى و ابن‌سینا از آن پیروى و آن را ترویج مى‌كردند. یكى هم، مكتب «اشراقى» است كه از زمان شیخ شهاب‌الدین سهروردى (شیخ اشراق)، میان فیلسوفان اسلامى رواج یافت. و دیگرى، مكتب «صدر‌المتألهین» است كه جامع بین آراى «مشّایین» و «اشراقیین» و عارفان است. مرحوم ملاصدرا در هر باب آنچه را كه به حق نزدیك‌تر مى‌دانسته، برگزیده است؛ در نتیجه یك نظام فلسفى ارائه داد كه گرایش‌هاى اشراقى، افكار مشّایى و نیز گرایش‌هاى عرفانى در آن وجود دارد. این مكتب، گاه «مكتب صدرایى» و گاهى «حكمت متعالیه» نامیده مى‌شود.
حضرت امام نیز، همین «حكمت متعالى» را پسندید و بر اساس كتاب اسفار ملاصدرا، تدریس مى‌كرد كه استاد مطهرى و بزرگان دیگرى، از آن محفل بهره‌ها بردند؛ البته امام در فلسفه نیز ـ مانند علوم دیگر ـ اهل نظر بود. چنین نبود كه ‌مثل برخى‌ـ تمام افكار ملاصدرا را بى‌چون و چرا بپذیرد و هیچ نقدى بر آن‌ها
﴿ صفحه 54 ﴾
نداشته باشد. امام با وجود نقد و نظر بر مرحوم ملاصدرا، از میان آن سه نحله، مكتب او را تأیید مى‌كرد؛ از این رو باید بگوییم كه از پیروان فلسفه ملاصدرا بود، هرچند بر آن نیز، خرده‌ها مى‌گرفت.(26)

بزرگ‌ترین استاد حوزه

از سال 1331 هـ.ش. كه براى ادامه تحصیل(27) به قم آمدم، در درس حضرت امام كه آن هنگام در سه‌راه موزه، یعنى مسجد محمدیه(28) برگزار مى‌شد، شركت كردم و درس ایشان را از تمام درس‌هاى خارج دیگر كه در حوزه گفته مى‌شد، بهتر یافتم؛ هم از لحاظ بیان كه بیانى بسیار رسا و شیوا داشت؛ هم از جهت تنظیم مطالب كه مطالب چگونه برداشت و از كجا شروع و به چه صورت ختم شود؛ و هم از نظر احاطه بر افكار دیگران و بررسى و نقادى آنان(29) درس ایشان، درس ایده‌آلى در نظرم آمد. بر آن شدم كه درس‌هاى آینده خود را در محضر ایشان ادامه دهم و ظرف علمى خویش را از این بحر گهربار و چشمه فیاض پر كنم. خدا را سپاس كه این‌گونه هم شد.
﴿ صفحه 55 ﴾
در آن ایام، امام بزرگ‌ترین ‌و یا دست‌كم یكى از بزرگ‌ترین‌ـ و بهترین استادهاى حوزه به شمار مى‌آمد.

ب. بُعد عرفانى ـ اخلاقى

بر هیچ كس مخفى نمانده است كه تحلیل‌گران در تحلیل شخصیت امام خمینى، چه تفسیرها كرده‌اند. آن‌ها در بزرگى ایشان، زبان به مدحت گشوده‌اند تا جایى كه مقابل شخصیت وى، خاضعانه به احترام برخاسته، سر تعظیم فرود آورده و دست ادب بر سینه نهاده‌اند. تحلیل‌گران غیر مغرض، در این بخش از شناخت امام شریكند؛ ولى معتقدیم آنچه آنان فهمیده‌اند، به تحقیق یك صدم ابعاد حقیقى این شخصیت نیست؛ چون آنان امام را از نزدیك ندیده‌اند؛ به درستى كه «شنیدن، كى بُود مانند دیدن». مَثل آنان، مَثلِ كسى است كه بر بام رفته است تا خورشید و ستارگان را با دست لمس كند! آنچه بر این تحلیل‌گران پوشیده مانده، «بُعد الاهى» این بزرگ مرد است؛ بُعدى كه بر ابعاد دیگرش، سایه افكنده است.
همین شخصیت الاهى بود كه همه ابعاد وجود خود را، در راه این هدف به كار گرفته بود. او مصداق بارز رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ الله(30) بود. وى نمونه كامل دست‌پروردگان مكتب انبیا، بهویژه جد مصطفایش، رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) بود.
دامان سخن را چنین كوتاه مى‌كنیم كه شخصیت امام از آغاز نوجوانى، بر اساس بندگى خدا شكل گرفت. وى باور كرد كه عالم هستى، پرتو ناچیزى از
﴿ صفحه 56 ﴾
عظمت وجود اقدس الاهى است كه به امر او تحقق یافته و باقى است. او معتقد بود كه همه چیز مقابل اراده خدا، خاضع و خاشع است: كُلٌّ لَهُ قانِتُون و اراده حق ‌جل جلاله‌ـ به این تعلق گرفته است كه انسان با حركت آزادانه و آگاهانه‌اش، راه تقرب به سوى «او» را طى كند و در این راه، وظایفى همچون دستگیرى از دیگران و مسؤولیت در برابر انسان‌هاى دیگر را بر دوش دارد.
چه بسیار انسان‌هاى برجسته‌اى كه به این راز (كمال حقیقى انسان، در تقرب به خداست) پى برده بودند؛ ولى آن را به صورت حركتى فردى و رابطه‌اى شخصى میان خود و خدا، تلقى مى‌كردند؛ مانند بسیارى از عارفان كه شخصیت آنان ‌كم و بیش‌ـ شناخته شده است؛ اما امام، عرفان را در این چهارچوب تنگ نمى‌دید. او معرفت ربّ را در این مى‌دید كه تمام وجود انسان، مظهر بندگى خدا شود؛ نه تنها در دلش با خدا ارتباط داشته باشد؛ بلكه باید در گفتار و پندار، رفتار و كردار فردى، خانوادگى، اجتماعى و حتى بین المللى او «عبودیت» تجسم یابد. امام مى‌كوشید كه این اعتقاد را با ادله عقلى و نقلى و نیز با سیر و سلوك عرفانى بیابد و ایمان خویش را در این جهت به طور كامل تقویت كند. دوران نوجوانى او، به تقویت این ایمان در ابعاد مختلف فلسفى و عرفانى و استفاده از كتاب و سنت گذشت.
امام، از افراد كم‌نظیرى بود كه در زمینه‌هاى اصلى علوم اسلامى (علوم عقلى و نقلى و سیر و سلوك معنوى) قلّه‌پو بود. او با این بینش كامل باور كرده بود كه زندگى‌اش، باید وقف بندگى خدا شود.
اگر در سخنان مختلفش بارها بر این نكته تكیه و تأكید مى‌كرد كه «ما، تابع تكلیف هستیم و دنبال انجام وظیفه»، این شعار شوخى نبود؛ بلكه واقعیتى بود كه در عمق دلش جاى گرفته بود و آن را باور داشت.
﴿ صفحه 57 ﴾
بنده، باید «بندگى» كند. براى نیل به «قرب الاهى» راهى جز «بندگى» وجود ندارد؛ بندگى هم، باید سراسر هستى آدمى را در بر گیرد؛ یعنى هم در ذهن او، هم عواطفش، هم رفتار فردى و كردار اجتماعى‌اش. در زندگى انسان، نباید جایى وجود داشته باشد كه در آن، بندگى خدا ظهور نداشته باشد؛ چه آن‌گاه كه سخن مى‌گوید یا سكوت مى‌كند، چه آن وقت كه قیام یا قعود مى‌كند؛ در حال تعلیم یا تعلّم است؛ چه در حال عبادت یا معاشرت باشد. اگر در حال آموزش فرزند یا پرورش او است، اگر مبارزه و جهاد مى‌كند یا روانه زندان و تبعید است، تا آخرین نفس باید در همه‌جا و همه چیز، بندگى خدا را به ظهور برساند؛ به عبارتى دیرین و شیرین «نُسك و صلات و حیات و مماتش، لله ربّ العالمین» باشد. امام، این‌گونه بود و از این رو مى‌فرمود: «عالم، محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت نكنید!»
اگر كسى بخواهد شخصیت امام را بررسى كند، در خواهد یافت كه جوهر شخصیت ایشان، «عبودیت» بود. همه چیزهاى دیگر در شعاع عبودیت خدا جلوه مى‌كرد؛ یعنى جلوه‌هایى از بندگى و شرایطى براى ظهور این نور بود. پس از آن‌كه امام این حقایق را به طور كامل ‌در حدى كه براى یك انسان عادى و غیر معصوم میسّر است‌ـ به دست آورد، به تربیت دیگران پرداخت؛ البته باز هم عبودیت خدا بود كه در این‌جا جلوه‌گر مى‌شد. بیان این معانى را در تفسیر سوره «حمد» و «علق» او ببینید تا دریابید كه «اِقرأ» او هم، به اسم ربّ بود. شاگردان فراوانى را در طول تدریسش پرورش داد كه توانستند پیام او را كه همان پیغام پیغمبران و روح اسلام است، در جامعه منتشر كنند.
شرایط اجتماعى ایجاب مى‌كرد كه بر ضد كفر و الحاد و استكبار حركتى بشود.
﴿ صفحه 58 ﴾
در آغاز، توجّه امام به كفرى بود كه جامعه‌اش را تهدید و تسخیر مى‌كرد. عوامل كفرستان، در حالِ اسلام‌زدایى از این كشور امام زمان(علیه السلام)بودند. امام، به همین انگیزه كه باید بندگى خدا را در این جامعه رواج داد، قیام كرد؛ نه فقط با یك انگیزه سیاسى یا اجتماعى یا اقتصادى. در این قیام، اذان بندگى (ایمان به خدا)، اعلان برائت از الحاد و كفر به طاغوت سر داده شد.
اگر فردى سخنرانى‌هاى امام را ‌از آغاز تا انجام نهضت‌ـ واژه‌شمارى كند، درمى‌یابد كه در كلام امام، هیچ كلمه‌اى به اندازه واژگان مقدس اسلام، قرآن، خداوند تبارك و تعالى و... تكرار نشده است. این واژگان تكیه كلام ایشان بود. ذكر این الفاظ تصنّعى نبود؛ بلكه از عمق جان و دل برمى‌آمد. او هدفى جز اسلام و رضاى خدا نداشت. او، مى‌كوشید تا جامعه خویش را خدایى، اسلامى و معنوى به بار بیاورد. وى در این راه، طرح‌ها و برنامه‌هایى را با الهام‌الاهى و فراست خدادادى اجرا كرد. هنگامى كه همه مردم ‌حتى خوش‌باورترین افراد ناامید شده بودند، خدا او را به پیروزى رساند؛ با این‌كه كشورهاى دنیا، به او اجازه اقامت یا حتى ورود نمى‌دادند!