سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

ابعاد شخصیّتى حضرت امام خمینى(قدس سره)

شرح و بیان ابعاد شخصیتى مانند حضرت امام خمینى(قدس سره)، مصداق بارز «سهل ممتنع»(22) است؛ زیرا از سویى كمالات، امتیازات، فضایل و مناقب ایشان چنان واضح و چشمگیر بود كه حتى دشمنان هم، به مدح وى زبان گشودند. سرسخت‌ترین دشمنان نیز ‌با این‌كه تمام وسایل ارتباط جمعى و تبلیغاتى را در اختیار داشتند‌ـ نتوانستند كمالات و فضایل ایشان را كتمان كنند. با وجود تمام تلاش‌هایى كه براى تخریب و تحریف شخصیت او كردند؛ دل‌هاى توده‌هاى مردم در سراسر جهان، شیفته و شیداى وى شدند. در حقیقت، شخصیت ایشان در دل اهل جهان جا داشت.
با این وصف، از یك سو بر سمند سخن تاختن درباره چنین شخصیتى، امر «سهلى» است؛ زیرا همه مى‌توانند آن را بفهمند؛ ولى از سوى دیگر این كار، امرى «ممتنع» است؛ زیرا ابعاد شخصیت امام به اندازه‌اى وسیع و گسترده است كه افراد عادى از احاطه به همه كمالات ایشان عاجزند و هیچ سخنورى توان بیان آن
﴿ صفحه 44 ﴾
معانى را ندارد. نمى‌توان حق سخن و قلم را در این‌باره ادا كرد. هر اندازه كه مقام امام را درك كنیم، مانند قطره‌اى از دریاى عظمت او خواهد بود. از بس كه دیدیم، شنیدیم و از آثار و بركت‌هاى وجود او برخوردار شدیم، در نظر ما وصف او عادى شده است؛(23) حداكثر مى‌گوییم او یك شخصیت استثنایى، نابغه و رهبر فوق‌العاده بود؛ اما غیر از این چند كلمه، چیز دیگرى در انبان نداریم.
اگر بخواهیم كه حق امام را ادا كنیم، به واقع «ممتنع» است. بنده، چیزى در توان خود نمى‌بینم؛ با آن‌كه نزدیك به «یك اربعین» سال، در محضر آن بزرگ دوران بودم و به اندازه گنجایش خویش بهره‌ها بردم؛ ولى با این وصف، سیر خویش را بر ساحل اندیشه بى‌كران او مى‌دیدم.(24) حقیقت این است كه آن مرد، به قدرى عظیم‌الشأن بود و ابعاد گوناگون و جهات ژرف و افق‌هاى وسیع در روح او وجود داشت كه هیچ بیان و بنانى و هیچ قلم و زبانى، توان روشن كردن همه آن ابعاد را ندارد. به راستى، حق او را با امثال این لوح و قلم، نتوان ادا كرد.
آنچه گفته شد، سخنى گزاف و نسنجیده نیست؛ بلكه بیان حقیقت است؛ زیرا آنچه كه سبب شهرت همه خوبان در جهان شده است، تمام آن در وجود امام، بود. در عالم اسلام نوابغى داشته‌ایم؛ نوابغى كه هر كدام در یك بُعد، ویژگى برجسته و درخور توجّهى داشتند و همان ویژگى تك‌بعدى، باعث شد كه شهره شهر شوند؛ در حالى كه همه آن ویژگى‌ها ‌به صورت منسجم‌ترى‌ـ در وجود امام تجلى كرده
﴿ صفحه 45 ﴾
بود. باید دید كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا؛ آن‌گاه زبان حقیقت‌گو مى‌گوید هر آنچه خوبان دارند، امام یك‌جا دارد.
بنده خودم را در مقابل شخصیت ایشان، مانند حبابى مى‌دیدم كه روى یك دریاى آرام و بى‌كناره ایستاده است. گنجایش ذهن خویش را در مقایسه با عظمت شخصیت او، مثل یك «فنجان» آب در برابر یك «دریا» مى‌دیدم كه اگر آن را از هر گوشه دریا وارد كنید، بخشى از آن را در خودش جاى مى‌دهد و از بخش‌هاى دیگرش باز مى‌ماند؛ البته این مثال نیز، نارسا است؛ زیرا این طرف و آن طرف (ابعاد) آب دریا، كم و بیش یكسان است؛ ولى ابعاد شخصیت امام، گوناگون بود. گویا نمونه‌اى از شخصیت امیر مؤمنان(علیه السلام)بود؛ یعنى جامع اضداد و مانع اغیار بود. فردى كه یك جنبه از شخصیت او را مى‌دید، گمان نمى‌كرد چه جنبه‌هاى دیگرى نیز با این جنبه، جمع مى‌شود.
حقیقت این بود كه او همه این ابعاد را به طور كامل داشت؛ البته كامل نسبى وگرنه كامل مطلق كه به یك معنا خداى متعال است و در مرتبه مخلوقات هم ائمه معصوم(علیهم السلام)، به همین دلیل بود كه او در مقایسه با امام عصر(علیه السلام) آن‌قدر، خود را كوچك مى‌دید كه درباره‌اش مى‌فرمود: «اَرواحنا لِتراب مَقْدمه الفداء»؛ یعنى جان خمینى‌ها، فداى خاك پایش باد! او این دعا را از سر اغراق و مبالغه نمى‌گفت؛ بلكه بر مبناى معرفت مى‌فرمود. وى، امام زمان را مى‌شناخت و مى‌دانست كه او چه مقامى دارد كه هزاران شخصیت مثل «خمینى» باید فداى خاك پاى او بشوند و بر این فدا شدن فخر بورزند؛ فخرى الاهى.
پس از مقام معصوم، روح الله خمینى بر تارك علما و دست پروردگان ائمه معصوم(علیهم السلام) مى‌درخشید. تا آن‌جایى كه عقل مى‌رسد، او فردى بود كه اسلام را به
﴿ صفحه 46 ﴾
طور صحیح درك و آن را در زندگى خود اجرا كرده بود و به دیگران نیز راه به اجرا در آوردنش را مى‌آموخت.
به هر گوشه‌اى از شخصیت او بپردازیم، تنها به اندازه فهم خویش كه ظرفى محدود است، نور آن خورشید را منعكس كرده‌ایم و به اندازه همین روزنه كوچك، این آفتاب بر درون ما مى‌تابد؛ وگرنه روشنى او به اندازه‌اى است كه در ظرف فهم من و شما نمى‌گنجد. او، آفتاب عالمتاب عظیمى بود. ذهن‌هاى ما، مانند روزنه‌هاى كوچكى به سمت این خورشید باز مى‌شود و به اندازه وسع خویش، از نور او اقتباس مى‌كند و مُنوّر مى‌شود. اگر این روزنه‌ها را بگشاییم، از جمال منیرش بهره‌مند مى‌شویم. جمال وجودى كه خود، پرتوى از انوار ائمه بود و خود آن حضرات(علیهم السلام)پرتوى از نور عظمت الاهى و جمال جمیل بودند. ما به این طریق، یعنى وسعت بخشیدن به روزنه معرفت امام، خداشناس‌تر و عارف‌تر مى‌شویم.
اگر امام خمینى(قدس سره) ‌با این عظمت‌ـ شاگرد كوچكى از آستان ولایت كبراى امام عصر(علیه السلام) بود و خود را خاك پاى ایشان مى‌دانست، ائمّه(علیهم السلام) چه مقامى داشتند و دارند! اگر آنان ـ با آن عظمتى كه براى ما قابل فهم نیست ـ بنده‌اى از بندگان خدا بودند كه خودشان را در مقابل عظمت الاهى هیچ مى‌دانستند، عظمت خداى متعال چگونه است و چگونه به وصف مى‌آید!
پس در حقیقت، شناختن امام خمینى(قدس سره)، راهى براى شناختن خداست. با گذر از این راه، عظمت ائمه معصوم دین و رسول خدا را بهتر مى‌شناسیم. با شناخت ایشان نیز، به عظمت الاهى پى مى‌بریم و بر آستان كبریائیش سر مى‌ساییم. اكنون در پى آن شناخت متعالى، غرق تماشاى گوشه‌هایى از شخصیت ایشان از چند بُعد مى‌شویم.
﴿ صفحه 47 ﴾

الف. بعد علمى

یكى از ابعاد شخصیت امام خمینى(قدس سره) ‌در كنار بعد اخلاقى، عرفانى، سیاسى، اجتماعى، مدیریت و رهبرى ‌ـ بُعد علمى است كه از ابعاد برجسته و ممتاز ایشان به‌شمار مى‌آید. وى، از نظر علمى و معنوى، در افقى قرار داشت كه دست همنوعان و همگنانش به آن‌جا نمى‌رسید. امام در چهار رشته از علوم، سرآمد اقران خویش بود و از زبده‌ترین صاحب‌نظران این علوم (علم فقه، اصول فقه، فلسفه اسلامى و عرفان اسلامى) بود.
ما كسى را نمى‌شناسیم كه مثل ایشان در این چهار رشته، به حد كمال رسیده باشد. ممكن است افرادى باشند كه در بعضى از ابعاد این علوم، همطراز یا مقدم بر امام باشند؛ چه این‌كه كسانى وجود داشتند كه در عرفان، به مراتب بالایى رسیده بودند؛ ولى در فلسفه، رتبه پایین‌ترى داشتند یا حرفى نداشتند. فقیهان بسیار برجسته‌اى داشته‌ایم كه در فقه، تیزبین و موشكاف بودند؛ ولى با مباحث عقلى، آشنایىِ قابل توجّهى نداشتند. جامع بودن امام، در حد بسیار بالایى بود. او، از نادر افرادى بود كه در زمینه‌هاى اصلى علوم اسلامى، به قلّه رسیده بود؛ هم در علوم عقلى و هم در علوم نقلى و هم در سیر و سلوك معنوى. در فقه، فلسفه، عرفان، ادبیات فارسى، عربى و در معارف اسلامى دیگر چنان عمیق فكر مى‌كرد و آن قدر جامع و همه‌سو نگر بود كه بنده مانند او را سراغ ندارم. ما استادانى مثل علاّمه طباطبایى(قدس سره)را در تفسیر و فلسفه دیدیم؛ اما مانند امام جامع نبودند. آن بینشى كه امام در فقه و اصول، كلام و فلسفه، عرفان و علوم اسلامى دیگر داشت، جامعیتى ویژه بود. این جامعیّت ویژه او بود و غیر از او، فردى را با چنین وصفى نیافته‌ام.
وانگهى، در یك علم ‌فرض كنید در علم فقه‌ـ چنان ممتاز بود كه آراى
﴿ صفحه 48 ﴾
مستقل و نظریه‌هاى عمیقى داشت. افزون بر تسلّط بر فقه، آن را چنان درك و اجرا كرد كه توانست درد جامعه را درمان كند و به نیازهاى اجتماعى پاسخ گوید، بدون آن‌كه ذره‌اى از اصالت فقه كاسته شود. در سخنان ایشان، سخن از فقه سنتى و فقه جواهرى، فراوان است؛ افزون بر این، پویایى فقه و پاسخ‌گویى به نیازهاى جامعه را ‌متناسب با مقتضیات زمان و مكان ‌ـ و با در نظر گرفتن شرایط متغیر اجتماع هم مشاهده مى‌كنیم. جمع كردن بین این دو مقوله، كار بسیار دشوارى است؛ یعنى از یك سو، حفظ اصالت فقه بر اساس همان شیوه‌هایى كه بزرگان قدما و معاصران داشته‌اند و دارند، و از سویى دیگر، استنباط‌هایى كه پاسخ‌گوى نیازهاى متغیر جامعه باشد. افرادى كه عمرى در این وادى مقدس گام نهاده‌اند و دستى در این مسائل دارند، متوجّه هستند كه امام چگونه این دو ویژگى را با فراست و ظرافت فنى و هنرمندانه خویش جمع كرده بود. ورود در چنین موضوعاتى ‌بهویژه آن جایى كه جنبه تخصصى دارد‌ـ كار مشكلى است؛ چه رسد به جمع كردن این دو موضوع كه فوق تخصصى هستند؛ این، فقط كار امام بود.
خدمات علمى عالمان و اندیشمندان گذشته، تعلیم، تعلّم و نگارش بود؛ یعنى علوم را از نسل گذشته بیاموزند و به نسل جدید و آینده بیاموزانند و از راه تربیت شاگردان، علوم گذشتگان را براى آیندگان حفظ كنند. عده‌اى نیز، علوم را به بند كتابت كشیده، با نوشتن كتاب‌ها، رساله‌ها و...، حلقه اتصال سلسله یك جامعه در طول تاریخ مى‌شدند. آنان با این زحمت‌هاى «طاقت طاق‌كن»، پایه‌هاى علمى نسل حاضر را بر دوش نسل گذشته مى‌گذاشتند. آن‌ها تجربه‌هاى گذشتگان را حفظ و تكمیل مى‌كردند تا اسباب بزرگى جامعه علمى و فرهنگى را فراهم و دَیْن خود را به اصل و نسل خویش ادا كنند؛ ولى گاهى میان دانشمندان، نوادر و نوابغى
﴿ صفحه 49 ﴾
یافت مى‌شوند كه افزون بر حفظ میراث علمى و فرهنگى پیشینیان، نوآورى‌هایى هم داشته‌اند كه بر غناى علمى جامعه افزوده‌اند. حضرت امام خمینى(قدس سره)یكى از این نوابغ و نوادر دوران بود. ایشان علوم اسلامى را به خوبى فرا گرفته بود و با تدریس، تعلّم و تألیف،(25) آن علوم را هم ثبت و ضبط كرد و هم به شاگردانش تعلیم
﴿ صفحه 50 ﴾
داد. افزون بر این‌ها، اهل ابتكار و نوآورى بود. او افزون بر انجام وظیفه پیش‌گفته،
﴿ صفحه 51 ﴾
در چهار رشته از علوم اسلامى، تبحرى ویژه و تخصص و امتیازى چشمگیر داشت.

ابتكار امام در علوم چهارگانه

امام، در چهار علم از علوم اسلامى (علم فقه، اصول فقه، فلسفه اسلامى و عرفان اسلام) ابتكارهاى ویژه‌اى داشتند.
او، در ضمن توضیح مطالب ‌با بیان روان و دلنشین خویش‌ـ آراى عالمان برجسته آن علم را نقد مى‌كرد و با دقت نظر زیاد، نقاط ضعف آن نظریه‌ها را آشكار مى‌ساخت. سپس با ارائه نظریه‌اى كامل‌تر، بر غناى آن علم مى‌افزود.
در زمینه عرفان نظرى كه متأسفانه مجال چندانى براى بررسى آراى همه عرفاى پیشین نیافت، تنها درباره بعضى از آراى آنان، نقد و نظر دارد؛ مانند تعلیقاتى كه بر شرح فصوص الحكم و مصباح الأُنس مرقوم فرمود. این تألیف را كه بالغ بر سیصد صفحه است، «مؤسسه پاسدار اسلام» در سال 1406 هجرى چاپ كرد. در آن‌جا نیز، بعضى آراى فیلسوفان و عارفان را در ترازوى نقد قرار داد؛ حتى بر آراى بزرگانى چون ابن‌عربى و ملاصدرا انتقادهایى وارد كرد. امام در فقه و اصول، كارهاى بسیارى كرد؛ زیرا عمده فعالیت‌هاى علمى ایشان، در زمینه این دو علم بود. ایشان بیش از «سى» سال بر كرسى تدریس و تحقیق تكیه زده و لوح و قلم به دست گرفت و این علوم را غنى ساخت.
در اصول فقه، نوآورى‌هاى گوناگونى داشت. مبانى بزرگان و متخصصان این فن (مانند مرحوم شیخ اعظم مرتضى انصارى، مرحوم آخوند ملامحمدكاظم خراسانى و مرحوم شیخ عبدالكریم حائرى یزدى) را با بیانى محكم، تبیین و گاهى
﴿ صفحه 52 ﴾
تهذیب و تكمیل مى‌كرد و در نتیجه، مبنا و طرحى نو درمى‌انداخت. براى نمونه، بحث «انسداد» را تهذیب كرد و در قاعده «لا ضرر»، سخنى تازه ارائه داد.
ایشان در «فقه» نیز ابتكارهایى داشتند. بهویژه در بخش مسائل اجتماعى اسلام كه عملاً درباره این مسائل بحث و تحقیقى صورت نمى‌گرفت. امام در آن زمان، در این خصوص تحقیقاتى را شروع كرد و درس و بحث‌هایى را درباره مسائل اجتماعى فقه ارائه داد. همان تحقیقات، امروز چون چراغى فراروى مسؤولان كشور و راهگشاى آنان در قوانین اجتماعى و امور سیاسى است. یك نمونه دیگر از ابتكارهاى امام، در «تحریم حِیَل شرعیه ربا» است كه استدلال‌هاى ایشان، روشن و كارساز بود. همچنین نظریه ایشان در مورد تقیّه و خروج «مهامّ امور» از حوزه آن، بسیار مهم است.
در تاریخ فقه «شیعه» ـ مانند سایر علوم ـ باید زمان‌ها بگذرد تا زمینه ظهور شخصیتى بزرگ و اندیشمندى سترگ و برجسته فراهم آید؛ شخصیتى كه افكارش مثل خورشید كه ستارگان را تحت‌الشعاع قرار مى‌دهد، بر اندیشه‌هاى دیگران برترى یابد. براى مثال، در عصر غیبت امام زمان(علیه السلام)بزرگانى مانند شیخ طوسى، محقق حلى، علاّمه حلى، شهید اوّل، شهید ثانى، وحید بهبهانى، شیخ جعفر كاشف الغطا، از جمله كسانى بودند كه در «فقه شیعه» نقاط عطفى را به وجود آوردند و در «فقه» جهشى ایجاد كردند.
در عصر حاضر نیز، حضرت امام با تحقیق در «فقه» و ارائه فتواهاى جدید ‌با حفظ مبانى و اصول‌ـ نقطه عطف جدیدى در تاریخ «فقه شیعه» ترسیم كرد؛ به گونه‌اى كه «فقه» را از دنباله‌روىِ تقلیدگونه صاحب‌نظران پیشین برگردانده و سبب شكوفایى و پویایى آن شد؛ بهویژه توجّه فقیهان را به مقایسه مصالح مهم و اهم ‌در صورت تعارض مسائل‌ـ و تشخیص اولویت‌ها جلب كردند.
﴿ صفحه 53 ﴾
این ابتكار امام، براى فقیهانى كه مى‌خواهند فتوایى بدهند تا تكلیفشان را در مقام عمل روشن كنند، نكته بسیار مهمى است؛ بهویژه براى فردى كه در مقام رهبرى قرار مى‌گیرد و مى‌خواهد احكام «ولایى» صادر كند، داراى اهمیت فوق‌العاده‌اى است. به هر حال، باید حضرت امام خمینى(قدس سره) را از بزرگ‌ترین عالمانى به شمار آورد كه به «فقه شیعه» و غناى آن خدمت بزرگى كرد. راه‌هاى نویى را به روى پژوهشگران «فقه» و صاحبنظران این علم گشود.