سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

14. چكیده سخن

دامان سخن را با دو بند جمع مى‌بندیم: نخست این‌كه خدا به ما آموخته است كه از رهبران شایسته تجلیل كرده، «بزرگداشت» و «نكوداشت» آنان را فراموش نكنیم؛ همان‌گونه كه خود خدا از انبیا و پیروان راستین ایشان ‌بعد از هزاران سال‌ـ به نیكى یاد مى‌كند؛ دوم این‌كه، «بزرگداشت» یاد امام ‌و نیز نامیدن انسانى به نام «امام» كه بسیار پرمعناست ـ براى این است كه مردم بار دیگر، فرمایش‌ها و رهنمودهاى «او» را در دل‌ها و ذهن‌هاى خود زنده كنند و راه و رسمى را كه امام ترسیم كرده بود، به خاطر بیاورند؛ نگذارند كه بر دامان آن بینش و منش، گرد فراموشى بنشیند و آن سیره و سنّت كهنه شود؛ نگذارند با شعارهاى «تساهل و
﴿ صفحه 40 ﴾
تسامح» آن غیرت دینى از بین برود. اگر تسامح و تساهل در هر جا مطلوب باشد، در مبانى دین و ارزش‌هاى انقلاب به هیچ وجه مطلوب نیست؛ بلكه با بى‌غیرتى و بى‌تفاوتى مساوى است؛ در این امور، تسامح و تساهل نیست. مدارا كردن با دیگران، در مورد احكام ظنى و مشكوك جا دارد، نه در امور قطعى اسلام. احكام ضرورى اسلام، جاى مدارا كردن ندارد. سستى كردن در حمایت از احكام قطعى و ضرورى اسلام؛ یعنى بى‌تفاوت بودن نسبت به هتك اسلام؛ و از دست دادن غیرت دینى. همان چیزى كه این انقلاب را به وجود آورد و بقایش هم در گرو بقاى همان غیرت جوانان غیور مسلمان است. دشمن ‌چون این مطلب را مى‌داند‌ـ به بهانه‌هاى مختلف مى‌كوشد این غیرت را از جوانان ما بگیرد تا بى‌تفاوت و سهل‌انگار شوند. گاهى به بهانه «مبارزه با خشونت» و گاهى با ترویج شعار «تسامح و تساهل» مى‌كوشند روح شهامت، حماسه و غیرت دینى را از جوانان ما بگیرند تا بر «خر مراد خویش سوار شوند» و به هر سو كه مى‌خواهند بتازند. آنچه كه از تاخت و تاز این دشمنان و توطئه‌هاى آنان جلوگیرى مى‌كند، غیرت دینى جوان‌هاست. به هوش باشید كه این سرمایه خدادادى را كه با عواطف دینى تغذیه مى‌شود، از دست ندهید؛ سرمایه‌اى كه مى‌تواند سعادت شما و نسل‌هاى آینده را تا قیامت تضمین كند.
الگوى «غیرت دینى» بعد از ائمه اطهار(علیهم السلام)، امام خمینى(قدس سره) است. و ما در ساحل آن اقیانوس غیرت و ایمان سیر مى‌كنیم. به امید آن‌كه نسیم نَفَسش، دل آشنایان را بنوازد و نور كلامش روشنایى‌بخش شب‌هاى تار تهاجم باشد.
﴿ صفحه 41 ﴾

فصل دوم: ابعاد شخصیّتى حضرت امام خمینى(قدس سره)

﴿ صفحه 42 ﴾
﴿ صفحه 43 ﴾

ابعاد شخصیّتى حضرت امام خمینى(قدس سره)

شرح و بیان ابعاد شخصیتى مانند حضرت امام خمینى(قدس سره)، مصداق بارز «سهل ممتنع»(22) است؛ زیرا از سویى كمالات، امتیازات، فضایل و مناقب ایشان چنان واضح و چشمگیر بود كه حتى دشمنان هم، به مدح وى زبان گشودند. سرسخت‌ترین دشمنان نیز ‌با این‌كه تمام وسایل ارتباط جمعى و تبلیغاتى را در اختیار داشتند‌ـ نتوانستند كمالات و فضایل ایشان را كتمان كنند. با وجود تمام تلاش‌هایى كه براى تخریب و تحریف شخصیت او كردند؛ دل‌هاى توده‌هاى مردم در سراسر جهان، شیفته و شیداى وى شدند. در حقیقت، شخصیت ایشان در دل اهل جهان جا داشت.
با این وصف، از یك سو بر سمند سخن تاختن درباره چنین شخصیتى، امر «سهلى» است؛ زیرا همه مى‌توانند آن را بفهمند؛ ولى از سوى دیگر این كار، امرى «ممتنع» است؛ زیرا ابعاد شخصیت امام به اندازه‌اى وسیع و گسترده است كه افراد عادى از احاطه به همه كمالات ایشان عاجزند و هیچ سخنورى توان بیان آن
﴿ صفحه 44 ﴾
معانى را ندارد. نمى‌توان حق سخن و قلم را در این‌باره ادا كرد. هر اندازه كه مقام امام را درك كنیم، مانند قطره‌اى از دریاى عظمت او خواهد بود. از بس كه دیدیم، شنیدیم و از آثار و بركت‌هاى وجود او برخوردار شدیم، در نظر ما وصف او عادى شده است؛(23) حداكثر مى‌گوییم او یك شخصیت استثنایى، نابغه و رهبر فوق‌العاده بود؛ اما غیر از این چند كلمه، چیز دیگرى در انبان نداریم.
اگر بخواهیم كه حق امام را ادا كنیم، به واقع «ممتنع» است. بنده، چیزى در توان خود نمى‌بینم؛ با آن‌كه نزدیك به «یك اربعین» سال، در محضر آن بزرگ دوران بودم و به اندازه گنجایش خویش بهره‌ها بردم؛ ولى با این وصف، سیر خویش را بر ساحل اندیشه بى‌كران او مى‌دیدم.(24) حقیقت این است كه آن مرد، به قدرى عظیم‌الشأن بود و ابعاد گوناگون و جهات ژرف و افق‌هاى وسیع در روح او وجود داشت كه هیچ بیان و بنانى و هیچ قلم و زبانى، توان روشن كردن همه آن ابعاد را ندارد. به راستى، حق او را با امثال این لوح و قلم، نتوان ادا كرد.
آنچه گفته شد، سخنى گزاف و نسنجیده نیست؛ بلكه بیان حقیقت است؛ زیرا آنچه كه سبب شهرت همه خوبان در جهان شده است، تمام آن در وجود امام، بود. در عالم اسلام نوابغى داشته‌ایم؛ نوابغى كه هر كدام در یك بُعد، ویژگى برجسته و درخور توجّهى داشتند و همان ویژگى تك‌بعدى، باعث شد كه شهره شهر شوند؛ در حالى كه همه آن ویژگى‌ها ‌به صورت منسجم‌ترى‌ـ در وجود امام تجلى كرده
﴿ صفحه 45 ﴾
بود. باید دید كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا؛ آن‌گاه زبان حقیقت‌گو مى‌گوید هر آنچه خوبان دارند، امام یك‌جا دارد.
بنده خودم را در مقابل شخصیت ایشان، مانند حبابى مى‌دیدم كه روى یك دریاى آرام و بى‌كناره ایستاده است. گنجایش ذهن خویش را در مقایسه با عظمت شخصیت او، مثل یك «فنجان» آب در برابر یك «دریا» مى‌دیدم كه اگر آن را از هر گوشه دریا وارد كنید، بخشى از آن را در خودش جاى مى‌دهد و از بخش‌هاى دیگرش باز مى‌ماند؛ البته این مثال نیز، نارسا است؛ زیرا این طرف و آن طرف (ابعاد) آب دریا، كم و بیش یكسان است؛ ولى ابعاد شخصیت امام، گوناگون بود. گویا نمونه‌اى از شخصیت امیر مؤمنان(علیه السلام)بود؛ یعنى جامع اضداد و مانع اغیار بود. فردى كه یك جنبه از شخصیت او را مى‌دید، گمان نمى‌كرد چه جنبه‌هاى دیگرى نیز با این جنبه، جمع مى‌شود.
حقیقت این بود كه او همه این ابعاد را به طور كامل داشت؛ البته كامل نسبى وگرنه كامل مطلق كه به یك معنا خداى متعال است و در مرتبه مخلوقات هم ائمه معصوم(علیهم السلام)، به همین دلیل بود كه او در مقایسه با امام عصر(علیه السلام) آن‌قدر، خود را كوچك مى‌دید كه درباره‌اش مى‌فرمود: «اَرواحنا لِتراب مَقْدمه الفداء»؛ یعنى جان خمینى‌ها، فداى خاك پایش باد! او این دعا را از سر اغراق و مبالغه نمى‌گفت؛ بلكه بر مبناى معرفت مى‌فرمود. وى، امام زمان را مى‌شناخت و مى‌دانست كه او چه مقامى دارد كه هزاران شخصیت مثل «خمینى» باید فداى خاك پاى او بشوند و بر این فدا شدن فخر بورزند؛ فخرى الاهى.
پس از مقام معصوم، روح الله خمینى بر تارك علما و دست پروردگان ائمه معصوم(علیهم السلام) مى‌درخشید. تا آن‌جایى كه عقل مى‌رسد، او فردى بود كه اسلام را به
﴿ صفحه 46 ﴾
طور صحیح درك و آن را در زندگى خود اجرا كرده بود و به دیگران نیز راه به اجرا در آوردنش را مى‌آموخت.
به هر گوشه‌اى از شخصیت او بپردازیم، تنها به اندازه فهم خویش كه ظرفى محدود است، نور آن خورشید را منعكس كرده‌ایم و به اندازه همین روزنه كوچك، این آفتاب بر درون ما مى‌تابد؛ وگرنه روشنى او به اندازه‌اى است كه در ظرف فهم من و شما نمى‌گنجد. او، آفتاب عالمتاب عظیمى بود. ذهن‌هاى ما، مانند روزنه‌هاى كوچكى به سمت این خورشید باز مى‌شود و به اندازه وسع خویش، از نور او اقتباس مى‌كند و مُنوّر مى‌شود. اگر این روزنه‌ها را بگشاییم، از جمال منیرش بهره‌مند مى‌شویم. جمال وجودى كه خود، پرتوى از انوار ائمه بود و خود آن حضرات(علیهم السلام)پرتوى از نور عظمت الاهى و جمال جمیل بودند. ما به این طریق، یعنى وسعت بخشیدن به روزنه معرفت امام، خداشناس‌تر و عارف‌تر مى‌شویم.
اگر امام خمینى(قدس سره) ‌با این عظمت‌ـ شاگرد كوچكى از آستان ولایت كبراى امام عصر(علیه السلام) بود و خود را خاك پاى ایشان مى‌دانست، ائمّه(علیهم السلام) چه مقامى داشتند و دارند! اگر آنان ـ با آن عظمتى كه براى ما قابل فهم نیست ـ بنده‌اى از بندگان خدا بودند كه خودشان را در مقابل عظمت الاهى هیچ مى‌دانستند، عظمت خداى متعال چگونه است و چگونه به وصف مى‌آید!
پس در حقیقت، شناختن امام خمینى(قدس سره)، راهى براى شناختن خداست. با گذر از این راه، عظمت ائمه معصوم دین و رسول خدا را بهتر مى‌شناسیم. با شناخت ایشان نیز، به عظمت الاهى پى مى‌بریم و بر آستان كبریائیش سر مى‌ساییم. اكنون در پى آن شناخت متعالى، غرق تماشاى گوشه‌هایى از شخصیت ایشان از چند بُعد مى‌شویم.
﴿ صفحه 47 ﴾