سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

10. هدف از «بزرگداشت‌ها و مراسم عزادارى» چیست؟

آیا براى «بزرگداشت» یاد رهبران شایسته‌اى (مثل امام خمینى) تنها همین مراسم عزادارى كافى است یا بیش از این هم، چیز دیگرى لازم است؟
پاسخ این پرسش واضح است؛ به دلیل آن‌كه اساساً، علت عقلایى برگزارى چنین مراسمى این است كه اهداف و روش‌هاى امام زنده شود، اگر تنها نامى بر زبان جارى شود، چندان ارزشى ندارد. زنده نگاه داشتن یاد او، براى زنده نگاه داشتن شخصیت، آرمان‌ها، اهداف، سنّت‌ها و سیره اوست. این مراسم، ابزارى است كه جنبه نمادین دارد. اصل این است ما كه شایستگى رهبرى وى را پذیرفته‌ایم، راهبرى او را زنده بداریم و او را فراموش نكنیم؛ یعنى از هدف و راه او غفلت نورزیم؛ وصیت‌هایش را به دست فراموشى نسپاریم و پشت سر نیندازیم.
امام خمینى چندین سال پیش از وفاتش، این «وصیت‌نامه» را نوشت و مهر و موم كرد تا پس از وفاتش گشوده شود و مردم از محتوا و مضمون آن آگاه شوند؛ یعنى امام، نه‌تنها در زمان حیات خودش و براى مردم معاصرش راهنما بود و احساس مسؤولیت مى‌كرد، براى نسل‌هاى آینده هم احساس مسؤولیت مى‌كرد. براى آیندگان نیز، دل مى‌سوزاند و به فكر آنان بود. نیمه شب‌ها، در پیشگاه خدا اشك مى‌ریخت و دعا مى‌كرد. براى عمل به اسباب ظاهرى هم، این «وصیت‌نامه» عجیب را نگاشت و به یادگار گذاشت.
اى مردمِ وفادار و حق‌شناس كه براى «بزرگداشت» یاد امام، هر سال این
﴿ صفحه 33 ﴾
مراسم عظیم را بر پا مى‌كنید، یكى از وجوه حق‌شناسى شما این باشد كه «وصیت‌نامه» امام را نگاه بدارید و هر روز یك صفحه از آن را بخوانید! امام سال‌ها پیش از وفاتش، به یاد من و شما بود؛ بهویژه به یاد جوان‌هایى كه بعد از درگذشت امام، در صحنه اجتماع حاضر مى‌شوند و او را نمى‌بینند؛ طنین سخنان دلنوازش را نمى‌شنوند و آن چهره نورانى را تماشا نمى‌كنند، تا حداقل نوشته‌هاى او باقى بماند و از آن‌ها استفاده كنند. حكمتِ «وصیت‌نامه‌اى» كه امام نوشت، این بود كه پیشرفت جوانان نسل حاضر و نسل‌هاى آینده را در نظر داشت. امام، براى افرادى كه او را درك كرده بودند ‌با رهنمودهایش‌ـ به وظیفه خویش در برابر آنان عمل كرده بود؛ ولى براى نسل‌هاى بعد كه آنان نیز باید از رهبرى‌هاى او استفاده كنند، توجّه خاصّى داشت؛ از این رو وصیتى دلسوزانه در اختیارشان قرار داد.
وصیت‌نامه امام خمینى(رحمه الله) عصاره قرآن كریم، روایات پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)و اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است تا مرهم و درمانى براى زخم‌هاى زمان ما و دردهاى بى‌درمان اجتماعى ما فراهم كرده باشد. آیا شایسته نیست كه هر روز با این «وصیت‌نامه» انس داشته باشیم و آن را دستورالعمل روزانه خود قرار دهیم؟ آیا عشق به امام، چنین اقتضایى ندارد؟ آیا حق‌شناسى نعمت امام و شكر راهبرى او، چنین اقتضا نمى‌كند؟ آیا فراموش كردن وصیت‌هاى امام، یك نوع «جفا» نیست؟
متأسفانه! عده‌اى این «وصایا» را به سبب مرور زمان، غفلت یا وسوسه‌هاى شیاطین انس و جن، به فراموشى سپرده‌اند!
امروز، كسانى هستند كه نمى‌خواهند «وصیت‌نامه» امام خمینى(رحمه الله) در جامعه زنده باشد. دوست ندارند كه سخنان امام، آویزه گوش یاران و یاوران او شود. مى‌خواهند كه همه چیز ‌وصیت كننده، وصیت و وصیت‌نامه‌ـ فراموش شود. به
﴿ صفحه 34 ﴾
صراحت مى‌گویند كه ما آن زمان هم به «ولایت فقیه» ایمان نداشتیم! این افراد، شاید در بعضى از پست‌هاى مهم كشور هم حضور یافته و بر جاى بزرگان تكیه زده‌اند! اینان نمى‌خواهند كه «وصیت‌نامه» امام، پیش چشم یاران او باشد و مردم با آن مأنوس شوند؛ زیرا مادامى كه این سخنان در دست باشد و مردم با آن‌ها انس داشته باشند، فریب دشمنان اسلام و عُمّال و مزدوران آنان را نخواهند خورد؛ اما وقتى كه مردم از كلام امام، وصیت‌ها و رهنمودهاى او فاصله بگیرند، كم‌كم جاى وسوسه‌هاى شیطان باز مى‌شود.

11. وصیت‌نامه امام كجا و نشریه‌هاى دگراندیش كجا؟!

من از جوانان عزیز درخواست مى‌كنم كه چند صفحه از «وصیت‌نامه» امام را بخوانند! آن گاه چند صفحه از «روزنامه‌ها و نشریه‌هاى دگراندیش»(13) را نیز بخوانند. سپس این دو را با هم مقایسه كنند تا بدانند كه امام چه مى‌گفت و این‌ها چه مى‌گویند و ببینند كه تفاوت ره از كجاست تا به كجا! آیا اینان مى‌توانند پیرو امام باشند؟
آیا این قوم، به انقلاب و اسلام و ولایت معتقدند؟ آیا انكار صریح مُفاد آیات قرآن، با اسلام سازگار است؟ آیا مرسوم كردنِ هتك احكام قطعى و ضرورى اسلام ‌با لحن تمسخرآمیز‌ـ با «ایمان» مى‌سازد؟ كجاى این اندیشه با اعتقاد به خدا،
﴿ صفحه 35 ﴾
قرآن، ایمان و اسلام سازگار است كه اختلاف ارث زن و مرد و یا اختلاف دیه آنان را به صورت مسخره‌آمیز، در «روزنامه‌ها» بنویسند؛ آن هم افرادى كه خودشان را به مقامات كشورى نیز منسوب مى‌دانند!(14)
آیا این دگراندیشان كه احكام اسلام را مسخره مى‌كنند، نظر امام را نشنیده‌اند كه به این نوع مسخره‌كنندگان فرمود: «...تا گفته مى‌شود مكتبى، آقایان مسخره مى‌كنند! مكتبى یعنى اسلامى. آن كه مكتبى را مسخره مى‌كند، اسلام را مسخره مى‌كند. اگر متعمّد باشد، مرتد فطرى(15) است و زنش برایش حرام است، مالش هم باید به ورثه داده بشود، خودش هم باید مقتول باشد...».(16)
در اوایل انقلاب، «لایحه قصاص» در شوارى عالى قضایى مطرح شد تا احكام قصاص اسلام براى جمهورى اسلامى، به صورت قانون درآید. گروهى از حقوق‌دانان جبهه ملى، اعلامیه‌اى صادر كردند مبنى بر این كه حكم قصاص اسلامى، غیر انسانى است. آن‌ها مردم را دعوت كرده بودند تا برضدّ لایحه تظاهرات كنند! امام در پاسخ آنان در نطق غرّایى چنین فرمود:
«من مى‌خواهم ببینم كه اساس این راهپیمایى كه امروز اعلام شده است، چیست؟ من دو اعلامیه از «جبهه ملى» دیدم كه دعوت به راهپیمایى كرده است. یكى از این دو اعلامیه كه جزء انگیزه‌اى كه براى راهپیمایى قرار داده‌اند، درباره لایحه «قصاص» است؛ یعنى مردم را دعوت كردند كه مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى كه منتشر كرده بودند، تعبیر «لایحه غیر انسانى!»
﴿ صفحه 36 ﴾
آمده بود. ملت مسلمان را دعوت مى‌كردند كه در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى كنند. مى‌دانید یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن راهپیمایى كنند! شما را به قیام، استقامت و راهپیمایى در مقابل نص قرآن كریم! دعوت مى‌كنند...
لایحه قصاص، از مسائل قرآن است. مردم در مقابل احكام ضرورى اسلام قیام كنند! افرادى كه از بعضى جبهه‌ها بودند، تكلیفشان معلوم است. از ابتدا هم مسأله اسلام، نزد آن‌ها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است ‌اگر راست بگویند‌ـ ملى‌گرایى بوده است و من در این هم شك دارم؛ زیرا افرادى كه سردسته این‌ها بودند و به ملى‌گرایى معروف بودند(17)، دیدیم كه بر ضد ملت قیام كردند. اكنون هم در خارج هستند و دعوت مى‌كنند كه قدرت‌ها بر ضد این ملت فعالیت كنند. این قدرت‌هاى بزرگ نیز، همه نوع نیرویى دارند. ملى، مذهبى و حتى معمم هم دارند!
من باید متأسف باشم! من باید بسیار متأسف باشم كه در یك كشور اسلامى، این‌گونه در برابر دیدگان مسلمانان، بر قرآن و اسلام سبّ(18) شود و فلان مقام هم تأیید و دعوت به شورش كند؛ در مقابل چه؟ در مقابل نص قرآن؟!
افرادى كه در این راهپیمایى مى‌خواهند شركت كنند یا اظهار كردند كه شركت كنند یا این شركت را تأیید كردند یا مردم را به این شركت دعوت كردند، نمى‌دانند كه محتواى این معنا چیست. واى به حال ملتى كه ملى‌هایش این باشند، و متدینینش هم كه اظهار تدین مى‌كنند، آن باشند، و سرانشان هم این!
«جبهه ملى» تكلیفشان معلوم است؛ زیرا به صراحت بر ضد اسلام قیام كرد. این‌كه مى‌گویند، حكم خدا و اسلام «غیر انسانى» است، چنین افرادى كافرند؛ این‌ها مرتدند. «جبهه ملى» از امروز به ارتداد محكوم است.
﴿ صفحه 37 ﴾
امام فرمود: من متأثرم از این‌كه با دست خودشان این‌ها گور خودشان را كندند. من نمى‌خواستم این‌طور بشود. من حالا هم توبه را قبول مى‌كنم؛ اسلام قبول مى‌كند.(19)
با این برخورد امام، آنان دست و پایشان را از همان زمان جمع كردند. كشورى كه امام، رهبرى آن را دارد و اسلام بر آن حكومت مى‌كند، جاى این‌ها نیست؛ به این دلیل، فرار را بر قرار ترجیح دادند؛ ولى باید اظهار تأسف كرد كه امروز، عده‌اى از فضاى باز سیاسى و آزادى مطبوعات سوءاستفاده مى‌كنند و همان سخنان را به صورت زشت‌تر و زننده‌ترى در روزنامه‌ها و مجلّه‌ها مى‌نویسند! آنچه بر زشتى كار مى‌افزاید، این است كه همین روزنامه‌ها با كمك بودجه دولت و بیت‌المال مردم تأمین مى‌شوند؛ یعنى بودجه بیت‌المال مسلمانان، براى تخریب اسلام مصرف مى‌شود!(20)
ما اگر یاد امام خمینى را زنده مى‌داریم، براى این است كه مردم حسّاس باشند؛ بدانند او كه بود و چه كرد؛ هدف و روش او چه بود. باید آن هدف و روش را زنده بداریم و او را فراموش نكنیم؛ زیرا سیره و سنّت امام را فراموش كرده و غافل نشسته‌ایم؟ چرا سستى ما به جایى رسیده است كه برخى چنان جرأتى پیدا بكنند كه به طور عمد، احكام ضرورىِ اسلام را زیر سؤال ببرند یا مسخره كنند؟ اگر غیرت دینى مردم آشكارتر بود، این‌ها چنین جسارتى پیدا نمى‌كردند.
كار تخریب اسلام به دست روزنامه‌هاى دگراندیش به جایى رسید كه مقام
﴿ صفحه 38 ﴾
معظم رهبرى (حضرت آیت‌الله خامنه‌اى ‌مد ظلّه‌ـ) چاره‌اى جز این ندید كه از خود مایه بگذارد. ایشان جوانان غیور را مخاطب قرار داد كه اى جوانان غیرتمند! اى مؤمنان با غیرت! باید آماده باشید تا با این موج هجوم فرهنگى مقابله كنید!

12. ضرورت «بزرگداشت» و یاد امام خمینى(رحمه الله)

یاد و بزرگداشت امام خمینى، «گرامى‌داشت» و یاد امام حسین(علیه السلام) است؛(21) زیرا امام خمینى براى احیاى مكتب حسینى قیام و عمر خویش را در این راه صرف كرد. او در این راه، توفیق ویژه و بى‌نظیرى به دست آورده بود. به تعبیرى شاعرانه باید گفت كه امام، روح حسین(علیه السلام) بود كه پس از هزار و سیصد و چند سال، باز بار دیگر در این كشور تجلى كرد؛ منتها در پیكره فرزندش روح‌الله. آن هدفى كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) دنبال مى‌كرد، به دست این فرزند برومندش ‌تا حدود زیادى‌ـ تحقق پیدا كرد؛ البته مرتبه جامع و كامل آن مقاصد، به دست نهمین فرزندش، حضرت صاحب‌الامر ـ ان‌شاءالله‌ـ تحقق خواهد یافت.