سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

6. خدا و «بزرگداشت» حضرت ابراهیم(علیه السلام)

در ادامه آیه پیش‌گفته آمده است: وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِیم. قصّه حضرت نوح(علیه السلام) گذشت. افرادى كه به ایشان ایمان آوردند، باقى ماندند؛ ولى دشمنان و مخالفانش نابود شدند. این خط، جریان داشت تا آن‌كه میان پیروان حضرت نوح(علیه السلام)شخصیت‌هاى برجسته‌اى پیدا شدند و راه او را ادامه دادند. قرآن مجید میان پیروان نوح، از جناب «ابراهیم(علیه السلام)» یاد مى‌كند: وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیم؛ از شیعیان او، ابراهیم(علیه السلام) بود؛ البته فاصله زمانى میان جناب نوح و حضرت ابراهیم(علیهما السلام) خیلى زیاد ـ شاید چند هزار سال ـ بود. با این وصف، خدا مى‌فرماید: ابراهیمى كه شیعه نوح بود، همان راه او را ادامه داد. فاصله زمانى مهم نیست؛ بلكه اشتراك در هدف، راه و برنامه مهم است. آنچه حضرت ابراهیم را به جناب نوح پیوند داد و یك خطّ نورانى را در تاریخ ترسیم و سلسله‌اى را پى‌ریزى كرد ـ كه حلقه‌هایش نوح و ابراهیم و انبیاى دیگر بودند ـ هدف توحیدى ایشان بود؛ یعنى بندگان خدا را به سوى «او» بخوانند و ایمان را در دل‌هاى مردم زنده كنند؛ با زشتى‌ها و پلیدى‌ها به مبارزه برخیزند و با جهالت‌ها، گمراهى‌ها و كجروى‌ها بستیزند.

7. روش قرآن براى «زنده نگاه داشتن» یاد دیگران

انسان‌ها براى به كار انداختن جریان گذشته، روش‌هاى مختلفى را در وقایع‌نگارى
﴿ صفحه 26 ﴾
و تاریخ‌نویسى ابداع كردند. قرآن نیز، براى زنده نگاه داشتن جریان‌هاى گذشته روش ویژه‌اى دارد. قرآن مجید براى بیان وقایع، انبیا را محور قرار مى‌دهد. براى مثال، وقتى مى‌خواهد شرح حال مردمى كه در زمان حضرت نوح زندگى مى‌كردند ـ با ویژگى‌هاى مختلفى كه داشتند ـ بیان كند، نه سلطان آنان را مطرح مى‌كند و نه سرزمینى كه در آن زندگى مى‌كردند. قرآن، بر چنان امورى تكیه نمى‌كند؛ زیرا این‌ها مهم نیستند؛ بلكه مهم این است كه در آن جامعه چه كسى «محور» بود و انسان‌ها را به سوى «سعادت» دعوت مى‌كرد.
قدرت‌هاى مادّى ـ در آن دیار ـ آمدند و رفتند؛ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآْخَرِین؛ دیگران را غرق كردیم. آنان نابود شدند. بعد از ایشان هم، اقوام فرعون و دیگران آمدند؛ آنان نیز به همان سرنوشت مبتلا شدند. زندگى ایشان اهمیتى ندارد؛ زیرا چند صباحى در این عالم، جولانى دارند، زرق و برقى از خود نشان مى‌دهند و سرانجام، راه نیستى را در پیش مى‌گیرند و نابود مى‌شوند. آنچه پایدار مى‌ماند، حق و پیروان آن است.
شیوه قرآن این است كه بر «حقّ» تكیه دارد و بر آنان كه «حقّ» را در جامعه زنده كردند و مردم را به سوى «حقّ» دعوت كردند؛ یعنى دقیقاً مقابلِ آن‌ها كه پیرو باطل بودند. باطل، دوامى ندارد و رفتنى است؛ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا(7). آنچه تا ابد پایدار مى‌ماند، حق است؛ هرچند ممكن است كه پیروان حق در این عالم، فرازها، فرودها و گرفتارى‌هایى داشته باشند. ممكن است به زندان بیفتند و شكنجه ببینند؛ ولى این مشكلات مانع از حق‌گویى و حق‌جویى نمى‌شود؛ زیرا حق
﴿ صفحه 27 ﴾
نه تنها در این جهان، بلكه براى همیشه پایدار خواهد ماند. به هر حال، شیوه قرآن این است كه ستاره‌هاى برجسته حق‌جویى ‌یعنى انبیا و پیروان راستین آنان‌ـ را معرفى مى‌كند. دیگران ـ خواه پیروان راستین انبیا باشند یا مخالفان آن‌ها‌ـ به سبب آنان طرح مى‌شوند؛ اصل، این ستاره‌هاى درخشنده‌اند. ایشان، انسان‌هاى نمونه‌اى هستند كه خدا آنان را پسندیده است و به ایشان درود مى‌فرستد. خداوند به صورت غیر مستقیم، به ما نیز مى‌آموزد كه «یاد بزرگان و رهبران» را این چنین زنده بداریم.
حضرت نوح، چند هزار سال ـ به طور دقیق نمى‌دانیم ـ زندگى مى‌كرد. تاریخ‌نویسان در این‌باره سخنانى گفته‌اند كه اطمینان‌بخش نیست. حضرت نوح، هزاران سال قبل زندگى مى‌كرد؛ ولى این كه قرآن براى مردم عرب ـ در زمان ظهور پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ـ یاد نوح را گرامى مى‌دارد و بر او سلام مى‌فرستد: سَلامٌ عَلى نُوح فِی الْعالَمِین. این سلام، ویژه زمان خودش نبود؛ بلكه در تمام عالم‌ها، سلام خدا بر نوح باد و پس از او بر ابراهیم و انبیاى دیگرى كه یكى پس از دیگرى ظهور مى‌كردند؛ پس «خدا» به ما مى‌آموزد كه «یاد گذشتگان عزیز» و «یاد رهبران شایسته» را گرامى بداریم و بر آنان درود بفرستیم.
نكته دیگرى كه از این داستان حضرت نوح به دست مى‌آید، همین خطى است كه قرآن ترسیم مى‌كند. نقطه شروعى را كه ـ در این سوره ـ بیشتر به آن بها داده است، از حضرت نوح شروع مى‌شود و پس از آن جناب، این خط ادامه یافت تا زمانى كه حضرت ابراهیم بار دیگر در احیاى آن كوشید؛ در حالى كه گرد و غبار مرور زمان بر این خطِ راست الاهى مى‌نشست و آثار هدایت را در زیر غبارهاى تاریخْ پنهان مى‌كرد، مردم تعالیم حضرت نوح و راه خداپرستى را فراموش
﴿ صفحه 28 ﴾
مى‌كردند؛ آنان به دنبال بت‌پرستى‌ها و خودپرستى‌ها رفته بودند. در چنان اوضاعى، حضرت ابراهیم كه پیرو جناب نوح بود، آمد و همان راه، یعنى راه خداپرستى را زنده كرد.
از آیه پیش‌گفته برمى‌آید كه خداى متعال مى‌خواهد بفهماند، این «سنّت الاهى» است كه راه صحیح انسان زیستن و به خدا نزدیك شدن را همواره میان انسان‌ها ـ در طول تاریخ ـ روشن بدارد و آن‌گاه كه به تاریكى مى‌گراید، مردانى چون نوح و ابراهیم را برمى‌انگیزد. آن‌ها بار دیگر این راه را روشن مى‌كنند تا مردم دچار حیرت و جهالت نشوند؛ این، سنّت خداست. ده‌ها و صدها آیه، به صراحت یا به اشاره این مطلب را در قرآن مطرح كرده‌اند كه كار ما هدایت انسان‌هاست. به بندگان شایسته مى‌گوید كه آنان، الگو باشند؛ راه را به دیگران نشان بدهند و رفتارشان براى دیگران، سرمشق باشد؛ در عین حال، قرآن به آن نكته‌هایى كه باید از آن‌ها الگو گرفت، اشاره مى‌فرماید؛ مانند: فداكارى‌هایى كه حضرت ابراهیم(علیه السلام) كرد؛ مقاومت آن جناب، مقابلِ نمرودیان كه وقتى او را در آتش هم افكندند، از كارش دست نكشید و از راه خود منصرف نشد.
افزون بر این، آن «ابتلائاتى» بود كه خدا براى حضرت ابراهیم پیش آورد؛ امتحان‌هاى عجیبى كه ما سراغ نداریم ـ حتى براى پیغمبران دیگر ـ به این صورت طرح شده باشد. خدا به حضرت ابراهیم در سنّ پیرى در حالى كه تازه به او فرزندى داده و آن فرزند جوانى برومند، زیبا و با كمال شده بود، دستور داد كه فرزندت را براى من قربانى كن! حضرت ابراهیم نیز حاضر شد تا اسماعیل عزیزش را كه نور چشمش بود و میوه دلى كه نزدیك صدسالگى به دست آورده بود، براى خدا قربانى كند؛ البته خدا نگذاشت كه اسماعیل قربانى شود و براى
﴿ صفحه 29 ﴾
ابراهیم، قربانى فرستاد. آنچه مهم بود، آمادگى پدر براى انجام چنین مسؤولیتى بود كه ما براى هیچ پیامبرى ـ غیر از ایشان ـ چنین امتحانى را سراغ نداریم.
خدا ـ به طور عملى ـ به ما یاد مى‌دهد، كسانى شایستگى رهبرى جامعه اسلامى را دارند كه حاضر شوند حتّى فرزندان خود را هم ـ براى سعادت و هدایت انسان‌ها ـ قربانى كنند. نمونه تام و تمام چنین رهبرانى، حضرت ابراهیم بود؛ همان ابراهیمى كه حاضر شد تا با دست خودش، اسماعیل را در راه خدا قربانى كند. آن رهبرى، مراتب نازل‌ترى هم دارد؛ یعنى پدر و مادرانى كه آماده بشوند تا فرزندان خویش را به قربانگاه و میدان‌هاى جهاد بفرستند!
اى پدران و اى مادران شهدا! آفرین بر شما باد! سزاوار است كه بگوییم: اِنَّ مِنْ شیعَةِ ابراهیم لَهؤلاءِ الْمُؤمنینَ وَالْمُؤمِنات؛ یعنى به یقین، این خانواده‌هاى شهدا، از پیروان راستین ابراهیم هستند؛ همان ابراهیمى كه اسماعیل عزیزش را براى قربانى به كوى دوست برد. همین‌طور، آن مادرى كه چهار فرزند خود را به دست خویش، به قربانگاه فرستاد. این فداكارى‌ها نزد خدا گم نخواهد شد. در ملكوت الاهى بر فرشتگان وحى نازل مى‌شود كه خداى متعال به این پدران و مادرانى كه این چنین فرزندانشان را در راه من و براى احیاى دین من روانه قربانگاه كردند، افتخار مى‌كند.
مضمون مطلب پیش‌گفته، در روایات هست؛ یعنى خدا به وسیله انسان‌هاى نمونه، بر فرشتگان مباهات مى‌كند؛ مباهات مبنى بر این‌كه فرشتگان ببینید كه چگونه انسان‌هاى شایسته فداكارى مى‌كنند و در راه من از همه چیز مى‌گذرند.
پاداشى كه خدا در دنیا به این‌گونه انسان‌ها مى‌دهد، عبارت است از: عزت، افتخار، سربلندى، عشق و محبت در دل‌هاى مردم. خیال نكنیم كه فقط ما عاشق
﴿ صفحه 30 ﴾
امام خمینى(رحمه الله) بودیم؛ امامى كه حاضر شد تا فرزند برومندش را در راه خدا بدهد، آن‌گاه بفرماید: «این‌طور قضایا(8) مهم نیست، خیلى پیش مى‌آید... و خداوند تبارك و تعالى الطافى دارد ظاهر، و الطافى دارد خفیه؛ یك الطاف خفیه‌اى خداى تبارك و تعالى دارد كه ماها علم به آن نداریم و... چون از هر جهتى ناقص هستیم، از این جهت در این امورى كه پیش مى‌آید جزع و فزع مى‌كنیم، صبر نمى‌كنیم. این براى نقصان معرفت ما است به مقام بارى‌تعالى. اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیه‌اى كه خداى تبارك و تعالى نسبت به عبادش دارد و اِنَّهُ لَطیفٌ عَلى عِبادِه(9) و اطلاع بر آن مسائل داشتیم...؛ مى‌فهمیدیم كه یك مصالحى در كار است، یك الطافى در كار است».(10)
افزون بر این‌كه مصیبتِ فقدانِ فرزند را از الطاف خدا شمرد، در عزاى او نیز گریه نكرد! آیا شایسته نیست كه خدا در ملكوت به فرشتگان بفرماید: «اِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَلْخُمینى»؟

8. خدا و «بزرگداشت» پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله)

خدا، رهبران شایسته را براى هدایت بشر فرستاده است. اوست كه در قرآن دائماً یاد انبیا را زنده مى‌دارد و بر ایشان درود مى‌فرستد. دو نمونه (حضرت نوح و ابراهیم) را ذكر كردیم. نمونه دیگر، «بزرگداشت» یاد پیامبر اسلام به وسیله خود
﴿ صفحه 31 ﴾
خداست. در چندین جاى قرآن، از وى یاد و تجلیل شده است. یكى از آیه‌هایى كه در «نكوداشت» پیامبر اسلام «سنگ تمام گذاشته»، در سوره احزاب است: إِنَّ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیما؛(11) یعنى خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‌فرستند؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، بر او درود بفرستید و سلام گویید ـ آن هم چه سلامى ـ و به طور كامل، تسلیم فرمان او باشید.
خدا و ملائكه‌اش بر پیامبر اسلام درود مى‌فرستند؛ بلكه به مردم نیز دستور مى‌دهد كه شما هم بر او درود بفرستید؛ صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیما! پس «سنّت بزرگداشت» را خدا خود، بنا نهاده است.