سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

4. خدا و «بزرگداشت» حضرت نوح(علیه السلام)

چند آیه پیشین، پس از داستان حضرت نوح(علیه السلام) آمده است. حضرت، قومش را به حق دعوت كرد؛ ولى مردم، نپذیرفتند.(5) ماجراى آن جناب با قومش و غرق شدن منكران حق، به این‌جا مى‌رسد كه كشتى حضرت نوح(علیه السلام) به ساحل رسید؛ مؤمنان نجات یافتند و منكران غرق شدند. پس از آن، خداوند مى‌فرماید:سَلامٌ عَلى نُوح فِی الْعالَمِین؛ سلام خدا ـ در همه جهان‌ها ـ بر نوح باد!
﴿ صفحه 24 ﴾
بسیار باارزش است كه خدا به بنده‌اى این چنین سلام بگوید. وقتى حضرت نوح(علیه السلام) پیام سلام را شنید، چه حالى داشت! عبارتى به نظر نمى‌رسد كه بتواند آن حال نوح(علیه السلام) را بیان كند و به تصویر بكشد.(6) تعبیر شاعرانه‌اى بهتر از این نیست كه خدا به بنده‌اش بفرماید: «سلام من بر تو باد!» آن هم، نه فقط در این جهان؛ بلكه در همه حال و همه‌جا!

5. علت «بزرگداشت» حضرت نوح در قرآن

خداى سبحان در ادامه «بزرگداشت» حضرت نوح، مى‌فرماید كه إِنّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِین؛ یعنى ما نیكوكاران را این‌گونه پاداش مى‌دهیم. هر كه كار نیكویى انجام دهد، از چشم ما مخفى نمى‌ماند؛ پاداش او را مى‌دهیم و یادش را زنده مى‌داریم. آنچه سبب شد كه ما بر حضرت نوح «سلام» بفرستیم و یاد او را زنده بداریم، این بود: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِین؛ او، از بندگان با ایمان ما بود؛ یعنى بنده‌اى نیكوكار با ایمانى كامل.
بنگرید كه نزد خدا، چه چیزى ارزش دارد؟ وقتى خدا مى‌خواهد از بنده‌اى تعریف كند، از چه چیز او تعریف مى‌كند؟ از قیافه‌اش یا از دیگر ارزش‌هاى مادى و معنوى او؟ هیچ‌یك از این‌ها، ملاك ارزش نیست؛ بلكه آنچه شایسته تمجید است و ارزش دارد، «ایمان» است: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِین. ایمان كه در همه مؤمنان، كم و بیش وجود دارد؛ ولى این‌كه خدا درباره نوحِ پیغمبر مى‌فرماید: «او با ایمان و از بندگان مؤمن ما است»، نشانه این است كه «ایمان» حضرت، آن قدر
﴿ صفحه 25 ﴾
كمال داشته كه خدا از او به عنوان «مؤمن نمونه» یاد مى‌كند. در ادامه مى‌فرماید: دیگران را كه به او ایمان نیاوردند، نابود كردیم؛ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآْخَرِین.

6. خدا و «بزرگداشت» حضرت ابراهیم(علیه السلام)

در ادامه آیه پیش‌گفته آمده است: وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِیم. قصّه حضرت نوح(علیه السلام) گذشت. افرادى كه به ایشان ایمان آوردند، باقى ماندند؛ ولى دشمنان و مخالفانش نابود شدند. این خط، جریان داشت تا آن‌كه میان پیروان حضرت نوح(علیه السلام)شخصیت‌هاى برجسته‌اى پیدا شدند و راه او را ادامه دادند. قرآن مجید میان پیروان نوح، از جناب «ابراهیم(علیه السلام)» یاد مى‌كند: وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیم؛ از شیعیان او، ابراهیم(علیه السلام) بود؛ البته فاصله زمانى میان جناب نوح و حضرت ابراهیم(علیهما السلام) خیلى زیاد ـ شاید چند هزار سال ـ بود. با این وصف، خدا مى‌فرماید: ابراهیمى كه شیعه نوح بود، همان راه او را ادامه داد. فاصله زمانى مهم نیست؛ بلكه اشتراك در هدف، راه و برنامه مهم است. آنچه حضرت ابراهیم را به جناب نوح پیوند داد و یك خطّ نورانى را در تاریخ ترسیم و سلسله‌اى را پى‌ریزى كرد ـ كه حلقه‌هایش نوح و ابراهیم و انبیاى دیگر بودند ـ هدف توحیدى ایشان بود؛ یعنى بندگان خدا را به سوى «او» بخوانند و ایمان را در دل‌هاى مردم زنده كنند؛ با زشتى‌ها و پلیدى‌ها به مبارزه برخیزند و با جهالت‌ها، گمراهى‌ها و كجروى‌ها بستیزند.