سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

3. بنیان‌گذارِ «بزرگداشت‌ها»

بحث را با این پرسش آغاز مى‌كنم كه نخستین فردى كه «بزرگداشت» یاد دیگران را به عنوان یك «سنّت» ایجاد كرد، كه بود؟
این، یك پرسش تاریخى است. هر حركت اجتماعى، سنّت یا رسمى، از نقطه‌اى شروع شده است. آن‌گاه، دیگران هم یاد گرفته و به آن عمل كرده‌اند تا این كه اندك‌اندك به یك «سنّت» تبدیل شده است؛ مانند سنّت روز «چهلم» یا «سالگرد» عزیزى كه از دنیا رفته باشد. این امر، یك «سنّت الاهى» است؛ شاید سنّت حسنه‌اى نیز باشد. پرسش این بود: بنیان‌گذار این «سنّت»، چه كسى بوده است؟
درست است كه درباره حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) نخستین فردى كه یاد آن حضرت را گرامى داشت و به زیارتش مشرف شد، جناب «جابر بن عبدالله انصارى(رحمه الله)» بود؛ ولى پرسش، عام‌تر است. تنها درباره «عزادارى» نمى‌پرسیم؛ بلكه به طور كلى، سخن از «بزرگداشت» مى‌باشد. چه شخصى به ما آموخته است كه «بزرگداشت» و «نكوداشت» برگزار كنیم؟
به نظر مى‌رسد كه خداوند متعال بزرگداشت را تعلیم داده است؛ یعنى اوست كه به ما یاد داده از نیكان به نیكى یاد كنیم. آیاتى كه در اوایل مطلب بیان كردم، به همین مناسبت بود. شاید شما هم تعجب كنید كه چرا در روز و شب اربعین یا سالگرد امام، این آیات را خواندم:(3)‌‌‌(سَلامٌ عَلى نُوح فِی الْعالَمِینَ * إِنّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ * إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ * ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآْخَرِینَ * وَإِنَّ مِن
﴿ صفحه 23 ﴾
شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْب سَلِیم.(4) مناسبتش همین بود تا بگویم خدا این «سنّت» را به ما آموخته است كه از بندگان شایسته و رهبران برجسته به نیكى یاد كنیم و خاطره ایشان را زنده نگاه داریم.
در قرآن كریم، مكرر از انبیا با اوصاف و القاب تحسین‌آمیزى یاد شده است. گاهى با بیانِ قطعه‌اى از تاریخ و گاهى به صورت داستان تاریخى كه به حیات فكرى و سیاسى آنان اشاره دارد (براى الگو گرفتن).
یكى از سوره‌هایى كه بیشترین نام را از انبیا برده است، سوره «صافات» مى‌باشد. در این سوره از پیامبران به نیكى یاد كرده و پس از ذكر هر كدام از ایشان، به داستان زندگى وى اشاره‌اى كرده و نكته‌هاى برجسته زندگى‌اش را بیان فرموده است. آن‌گاه مى‌فرماید: سلام خدا بر او باد!

4. خدا و «بزرگداشت» حضرت نوح(علیه السلام)

چند آیه پیشین، پس از داستان حضرت نوح(علیه السلام) آمده است. حضرت، قومش را به حق دعوت كرد؛ ولى مردم، نپذیرفتند.(5) ماجراى آن جناب با قومش و غرق شدن منكران حق، به این‌جا مى‌رسد كه كشتى حضرت نوح(علیه السلام) به ساحل رسید؛ مؤمنان نجات یافتند و منكران غرق شدند. پس از آن، خداوند مى‌فرماید:سَلامٌ عَلى نُوح فِی الْعالَمِین؛ سلام خدا ـ در همه جهان‌ها ـ بر نوح باد!
﴿ صفحه 24 ﴾
بسیار باارزش است كه خدا به بنده‌اى این چنین سلام بگوید. وقتى حضرت نوح(علیه السلام) پیام سلام را شنید، چه حالى داشت! عبارتى به نظر نمى‌رسد كه بتواند آن حال نوح(علیه السلام) را بیان كند و به تصویر بكشد.(6) تعبیر شاعرانه‌اى بهتر از این نیست كه خدا به بنده‌اش بفرماید: «سلام من بر تو باد!» آن هم، نه فقط در این جهان؛ بلكه در همه حال و همه‌جا!

5. علت «بزرگداشت» حضرت نوح در قرآن

خداى سبحان در ادامه «بزرگداشت» حضرت نوح، مى‌فرماید كه إِنّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِین؛ یعنى ما نیكوكاران را این‌گونه پاداش مى‌دهیم. هر كه كار نیكویى انجام دهد، از چشم ما مخفى نمى‌ماند؛ پاداش او را مى‌دهیم و یادش را زنده مى‌داریم. آنچه سبب شد كه ما بر حضرت نوح «سلام» بفرستیم و یاد او را زنده بداریم، این بود: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِین؛ او، از بندگان با ایمان ما بود؛ یعنى بنده‌اى نیكوكار با ایمانى كامل.
بنگرید كه نزد خدا، چه چیزى ارزش دارد؟ وقتى خدا مى‌خواهد از بنده‌اى تعریف كند، از چه چیز او تعریف مى‌كند؟ از قیافه‌اش یا از دیگر ارزش‌هاى مادى و معنوى او؟ هیچ‌یك از این‌ها، ملاك ارزش نیست؛ بلكه آنچه شایسته تمجید است و ارزش دارد، «ایمان» است: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِین. ایمان كه در همه مؤمنان، كم و بیش وجود دارد؛ ولى این‌كه خدا درباره نوحِ پیغمبر مى‌فرماید: «او با ایمان و از بندگان مؤمن ما است»، نشانه این است كه «ایمان» حضرت، آن قدر
﴿ صفحه 25 ﴾
كمال داشته كه خدا از او به عنوان «مؤمن نمونه» یاد مى‌كند. در ادامه مى‌فرماید: دیگران را كه به او ایمان نیاوردند، نابود كردیم؛ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآْخَرِین.