سیری در ساحل(بینش و منش حضرت امام خمینی(ره))

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: علی احمدی خواه

كلیات

1. اشاره به دو نظریه جامعه‌شناسى، مبنى بر این‌كه آیا نوابغ و قهرمانان، جامعه و تاریخ را مى‌سازند یا برعكس؟

دگرگونى‌هایى كه در زندگى اجتماعى انسان‌ها و جوامع مختلف پدید آمده است، علل و عوامل گوناگونى داشته و شاخه‌اى از جامعه‌شناسى به بررسى این موضوع اختصاص داده شده است. این دانشمندان «علم‌الاجتماع» و كسانى كه در فلسفه تاریخ بحث و تحقیق كرده‌اند، گرایش‌هاى مختلفى را پدید آورده و نظریه‌هاى متفاوتى را ابراز كرده‌اند. آنان در این مسأله، یك اختلاف اساسى با هم دارند و آن این‌كه آیا جامعه و تاریخ، ساخته دست قهرمانان هستند یا قهرمانان، ساخته دست جوامع هستند و افراد، نقشى اساسى در جامعه ندارند؟ به عبارت دیگر، قهرمانان فكر و عمل، جامعه و تاریخ را مى‌سازند یا تاریخ و جامعه ـ در بستر و دامن خود ـ نوابغ را مى‌پرورانند؟
به طور عمده، نظریه‌ها را مى‌توان به دو بخش تقسیم كرد؛ یك دسته معتقدند، دگرگونى‌هاى اجتماعى بیشتر بر اثر عوامل سیاسى، اقتصادى و گاهى عوامل فرهنگى پدید مى‌آید. به هر حال، پدید آمدن پدیده‌هاى اجتماعى را باید در محیط اجتماعى بررسى كرد.
صاحبان این نظریه، نقش افراد را ناچیز مى‌شمارند و بر این باورند كه خود
﴿ صفحه 16 ﴾
جامعه، قانونمند است و با قوانین خاصِّ خودش، دگرگونى‌هایى پیدا مى‌كند. در این دیدگاه، افراد، نقش رهبران (نوابغ و قهرمانان)، كمرنگ جلوه داده مى‌شود. در مقابل، گروه دیگرى این تغییرها را بیشتر معلول تأثیر شخصیت‌هاى بزرگ تلقّى مى‌كنند و تا آن‌جا پیش مى‌روند كه گاهى اظهار مى‌كنند: «تاریخ، ساخته دست قهرمانان است».
اینان، معتقدند كه «قهرمانان»، نقش اساسى را در تغییرهاى اجتماعى بازى مى‌كنند (منظور از «قهرمانان» نیز، اشخاصى‌اند كه داراى مزایاى ویژه‌اى باشند و فعالیت‌هاى برجسته‌اى انجام بدهند و تحولى در جامعه به وجود بیاورند).
نظریه‌پردازان اخیر، بیشتر به بررسى ویژگى‌هاى روان‌شناختى رهبران و قهرمانانِ جامعه مى‌پردازند. آنان بررسى مى‌كنند در حركتى كه به دست رهبر معیّنى به وجود آمده چه عاملى جنبه اصلى داشته است و كدام یك از ابعاد شخصیت وى در پیشرفت كار و موفقیت او مؤثر بوده است و حتى گاهى بعضى از ویژگى‌هاى منفى‌شخصیت رهبران، مانند خودبزرگ‌بینى، داشتن روحیه پرخاشگرى، عواطف تند و امورى از این قبیل را عوامل پیروزى رهبران معرفى مى‌كنند!

2. نظریه اسلام در این مسأله و نارسایى آن دو نظریه

ما درصدد قضاوت بین این دو نظریه نیستیم؛ ولى آنچه از منابع اسلامى استفاده مى‌شود، با هیچ یك از این دو نظریه مطابقت كامل ندارد؛ یعنى چنین نیست كه تنها «قهرمانان» در ساختن جامعه و تاریخ مؤثر باشند و جامعه هیچ نقشى نداشته باشد و نیز چنان نیست كه خود جامعه، داراى یك قانونمندى جبرى باشد و افراد نتوانند نقشى اساسى را در جامعه ایفا كنند؛ بلكه این عوامل، به طور مشترك تأثیر
﴿ صفحه 17 ﴾
مى‌گذارند؛ یعنى گاهى این عامل، قوى‌تر است و گاهى عامل دیگر. به هر حال، هر دو عامل با هم در دگرگونى‌هاى جامعه مؤثرند.
از جمله مواردى كه نظریه جامعه‌گرایان را ـ كه منكر نقش افراد هستند‌ـ رد مى‌كند، ظهور پیامبران ‌صلوات الله علیهم اجمعین ـ، پیشوایان دینى و مصلحان اجتماعى است؛ و روشن است كه این نظریه براى تبیین حركت‌هایى مثل حركت‌هاى انبیا ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ و پیروان راستین آن‌ها كافى نیست. در میان این‌گونه دگرگونى‌هاى تاریخى كه به رهبرى رجال الاهى تحقق یافته است، به تغییرهایى بر‌مى‌خوریم كه نقطه‌هاى عطفى را در تاریخ رسم كرده‌اند.
این‌گونه حركت‌ها، ابتدا پدیده‌هایى ساده و محلى تلقى مى‌شده‌اند، به طور مثال، فردى حركت كوچكى را در منطقه‌اى ‌گاهى دور افتاده و گمنام‌ـ شروع كرده است؛ ولى پس از مدتى همین حركت، آن‌چنان گسترش یافته‌است كه پهنه جامعه انسانى و گستره تاریخ را فرا گرفته است و نه‌تنها بر شؤون اقتصادى، اجتماعى، حقوقى و سیاسى جامعه اثر گذاشته، بلكه همه ابعاد انسانى را دگرگون كرده است.
گویا جامعه‌گرایان خواسته‌اند این حركت‌ها را هم به گونه‌اى بر نظریه خودشان تطبیق‌كنند؛ یعنى بگویندكه اصلا پدید آمدن آن افراد هم، به دلیل زمینه‌هاى اجتماعى ویژه‌اى بوده است؛ ولى این توجیه‌ها، بى‌مایه و براى هر نظریه‌اى قابل ارائه است.
این‌كه هزار و چهارصد سال پیش، در «جزیرة العرب» فردى با ویژگى‌هاى معینى ظهور كرد و تحولى عظیم در عالم پدید آورد، از سوى پیروان دین او یا افراد دیگر، انكارناپذیر است. هیچ فردى نمى‌تواند تأثیر او را در ایجاد این تحول جهانى انكار كند. براى ظهور چنین فردى توجیه‌هایى مى‌كردند ـ و هنوز هم برخى افراد،
﴿ صفحه 18 ﴾
همان‌ها را تكرار مى‌كنند ـ كه هیچ یك از آن‌ها قابل قبول نیست؛ مانند زمینه فقر اجتماعى، عقب‌افتادگى جامعه و مسائل دیگرى از این قبیل؛ و یا تضاد طبقاتى و مطالبى كه ماركسیست‌ها مى‌گفتند و هنوز هم عده‌اى در گوشه و كنار، همان مطالب را تكرار مى‌كنند!
حقیقت این است كه ظهور پیغمبران، یك پدیده الاهى است و از قوانین اجتماعى و این جهانى پیروى نمى‌كند. خداى متعال اراده فرموده است به افرادى كه داراى ویژگى‌هاى خاصى هستند، در زمانى وحى بشود و ایشان مبعوث شوند و مردم را دعوت كنند تا دگرگونى‌هاى مطلوب ـ در حدى كه با اختیار مردم سازگار باشد ـ به وقوع بپیوندد. از سوى دیگر، تأثیر پیامبران بر تغییرهاى اجتماعى، به معناى قهرمان‌پرستى در تاریخ نیست؛ یعنى وقتى یك پیامبر یا امام و یا یك مصلح اجتماعى در جامعه‌اى ظهور مى‌كرد ـ هرچند داراى ویژگى‌هاى خاص، فوق‌العادگى‌ها، نبوغ‌ها، علم غیب، قدرت اعجاز، چیزهاى دیگر و سرانجام داراى وحى بود ـ چنان نبود كه به تنهایى بتواند جامعه را یكسره عوض كند؛ بلكه پیشرفت دعوت انبیا، مرهون شرایط اجتماعى ـ فرهنگى ویژه‌اى است؛ البته خود پیامبران در ایجاد این شرایط ـ كم و بیش ـ مؤثر بودند؛ ولى پیشرفت ایشان، مرهون پذیرش مردم بود؛ یعنى این‌كه مردم، چقدر انبیا را بپذیرند. هیچ عامل جبرى براى این‌كه مردم دعوت انبیا را بپذیرند وجود نداشت، همان‌گونه كه براى پدید آمدن ایشان هم، عامل جبرى‌اى مؤثر نبود.
پس آنچه مى‌توان از دیدگاه اسلامى در این زمینه ارائه كرد، نظرى معتدل است. در این نظریه باید دو مطلب را با هم ملاحظه كرد: اول، نقش افراد برجسته ـ بهویژه نقش انبیا ـ در جامعه؛ دوم، شرایطِ اجتماعى، توده‌هاى مردم و تأثیرى كه آنان مى‌توانند بر حركت اجتماعى و پذیرفتن دعوت انبیا و مصلحان داشته باشند.
﴿ صفحه 19 ﴾
سرآمدِ نوابغ تاریخ (پیامبر خاتم) نیز، به تنهایى جامعه و تاریخ را نساخت
همه مسلمانان مى‌دانند و معتقدند كه ‌از بدو خلقت تا كنون و بلكه تا پایان روزگار، یعنى از ازل تا ابد‌ـ شخصیتى به فضیلت پیامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) نیامده و نخواهد آمد.(1) مكتب او، بهترین مكتب‌ها، رهبرى او، كامل‌ترین رهبرى‌ها و ویژگى‌هاى شخصى او ممتاز بود. با این وصف، به تنهایى نتوانست تأثیرات كافى و دگرگونى‌هایى را كه در نظر داشت، در مدت كوتاهى به وجود بیاورد. در زمان حیات خویش، تحولى بسیار مهم را بنیاد نهاد؛ ولى به اتمام نرسید و پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جاى این‌كه آن خط در مسیر تكاملى خودش پیش برود، عقب‌گردهایى كرد و متأسفانه انحراف‌ها، انعطاف‌ها و كجروى‌هایى پدید آمد. حدود چهارده قرن، به این منوال گذشت. كسانى كه به نام رهبرى مسلمانان و به اسم جانشین پیامبر در گوشه و كنار دنیا ‌چه در زادگاه اسلام و چه در كشورهایى كه مردمانش بعدها مسلمان شدند و حتى در اندلس(2)‌ـ حكومت كردند؛ ولى در حقیقت، نه‌تنها جانشین پیامبر نبودند، بلكه بسیارى از كارها و رفتارهایشان در جهت عكس برنامه‌اى بود كه پیغمبر اسلام ترسیم كرده بود. آنان به نام خلافت اسلامى، مانند پادشاهانى كه مذهبى ندارند؛ به عیاشى، خوش‌گذرانى، ظلم بر مردم و بى‌اعتنایى به توده‌هاى مردم گذراندند. نتیجه
﴿ صفحه 20 ﴾
بى‌اعتنایى به دین هم، سقوط‌ها، عقب‌گردها و انحطاطى بود كه براى خود و جامعه خویش به بار آوردند.
در طول این تاریخ ـ بعد از ائمه(علیهم السلام) ـ افراد اندك‌شمارى یافت مى‌شوند كه اسلام را با همه جوانب و در همه ابعاد آن (عقاید، اخلاق، احكام، مسائل فردى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مسائل درون مرزى و بین‌المللى)، شناخته باشند، و افزون بر مسائل پیش‌گفته، بینش اجتماعى و شناخت وى از جامعه، بینشى وسیع و جامع باشد و با وضع جهان، سیاستمداران، سیاست‌بازان و دسیسه‌ها آنان آشنایى كافى داشته باشند، دست سیاست‌بازان و توطئه‌گران را از پیش بخوانند و بدانند كه آنان در چه كارند و چه نقشه‌هایى مى‌كشند، حتى گاهى، پیش از آن‌كه آنان طرحى را ارائه كنند، او پیشاپیش نقشه آنان را بخواند كه چه خواهند كرد؛ یعنى از نظر بینش جهانى و شناخت سردمداران استكبار و زورمندان جهانى، پیش‌تر و بیشتر از همه بدانند كه آن سیاست‌بازان، چه نقشه‌اى در بر و چه خیالى در سر دارند. در زندگى فردى؛ زاهد، پارسا، نمونه‌اى از زندگى پیشوایان معصوم و یاران والامقام آنان و در مهربانى؛ از مادر براى امت، مهربان‌تر باشند. در دوراندیشى و دورنگرى ـ نسبت به دشمنان و بیگانگان ـ بافراست و تیزبین بوده و بتوانند اسلام را آن‌چنان كه هست، بشناسند و آن‌گونه كه بنیان‌گذار آن خواسته است، در خودشان اجرا كنند و بعد در اجراى آن (اسلام ناب) در جامعه و جهان همت گمارند و تمام نیروهاى خویش را براى این هدف به كار ببرند.
در این چهارده قرن ـ پس از ائمه(علیهم السلام) ـ كمتر كسى را با ویژگى‌هاى پیش‌گفته، مانند یك قهرمان، یعنى حضرت امام خمینى(رحمه الله)سراغ داریم. اگر دوست و دشمن، شخصى را با این ویژگى‌ها سراغ دارند، معرفى كنند؛ این گوى و این میدان. البته
﴿ صفحه 21 ﴾
ممكن است فردى فقیه‌تر یا در بعضى از جنبه‌هاى علوم اسلامى برتر از او وجود داشته باشد؛ ولى در مجموع، آن كه چنین بینش جامع و ژرفى از اسلام در تمام ابعاد داشته باشد؛ در طول عمر پر بركت خود، لحظه‌اى از اصول اسلامى رویگردان نشده باشد؛ هرگز در راهى كه تشخیص داده، سستى نورزد و هیچ عاملى نتواند او را از عمل به وظیفه‌اش باز دارد بسیار كمیاب است.
سخن، در بیان نارسایى آن دو نظریه جامعه‌شناختى بود. از تاریخ انبیا كه بگذریم، در نهضت امام خمینى نیز قصّه همان است؛ یعنى دو نظریه‌اى كه در ابتداى نوشتار به آن‌ها اشاره شد، با انقلاب اسلامى ما انطباق ندارند. نهضت امام خمینى، پدیده‌اى بود كه در عصر ما اتفاق افتاد. بیشتر ما شاهدش بودیم و بسیارى هم، در آن مشاركت مستقیم و جدى داشتیم. بدون شك، این پدیده تاریخى ـ با وجود تحلیل‌هاى فراوانى كه در این دو دهه، دوست و دشمن، در تمام جهان درباره آن انجام دادند ـ هنوز زوایاى ناشناخته بسیارى دارد.
این نهضت، بدون تردید زمینه‌هاى اجتماعى ـ تاریخى بسیارى داشته است. عواملى مانند عقاید شیعه، دگرگونى‌هاى زندگى شیعه در طول تاریخ، زحمت‌هایى كه عالمان و بزرگان در تبیین سیره اهل‌بیت(علیهم السلام) كشیده‌اند، اعتقاداتى كه مردم ـ بهویژه مردم شیعه ایران ـ نسبت به حركت ائمه اطهار و بهویژه قیام حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) داشته‌اند، آداب و رسومى كه در طول تاریخ شكل گرفته بود و عوامل دیگرى كه در قرن اخیر در كشور ما پدید آمد. به طور قطع، مجموعه عوامل پیش گفته، زمینه‌هایى را براى این تغییر فراهم آورده بود؛ چنان كه شخصیت عظیم رهبر این نهضت نیز، تأثیر فوق‌العاده‌اى داشت؛ به گونه‌اى كه دشمن و دوست نتوانستند آن را انكار كنند.
﴿ صفحه 22 ﴾