نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل یازدهم

در نظام حقوقی اسلام، اختلاف حقوقی مرد و زن بر اساس حكمت و مصلحت توجیه‌پذیر است. اغلب اختلافات حقوقی آن دو در امور خانوادگی است. بیشتر آیاتی كه دربارة حقوق و تكالیف زن نازل شده است، ناظر به مسائل خانوادگی است و این به دلیل جایگاه خانواده در اسلام است. سعادت و شقاوت جامعه ریشه در رفتار خانواده دارد.
اسلام سعی كرده است بنیان خانواده را تقویت و روابط آن را به بهترین صورت ممكن تنظیم نماید. رعایت حجاب، منع چشم‌چرانی و تحریم همجنس‌بازی و...، همه در مسیر حمایت از خانواده و حفظ حرمت زن تشریع شده است.
افزون بر این، برای استحكام بنیان خانواده یك سلسله حقوق اقتصادی مانند حق مهریه و حق نفقه برای زن تعیین شده است. زن حق دارد در برابر خدمات و فعالیت‌هایی كه در خانه انجام می‌دهد از شوهر دستمزد بخواهد. در تمامی این موارد، مرد موظف است كه حقوق زن را رعایت كند.
حق ارث از موضوعاتی است كه اسلام به آن توجه كرده و سهم ارث مرد را دو برابر سهم زن قرار داده است. این تفاوت نیز بر اساس حكمت است. اگر درآمدهای زن همانند مهریه، حق نفقه و... و عدم كارآیی فعالیت اقتصادی زن را در نظر آوریم، این تفاوت به آسانی قابل توجیه است.
در خصوص حقوق اجتماعی، قرآن كریم فقط به دو مورد از تفاوت‌های تشریعی زن و مرد اشاره كرده است: یكی اختصاص پیامبری به مردان؛ به این دلیل كه نبوت جنبة زعامت و رهبری و مدیریت را نیز داراست و مرد چون توانایی تدبر و تعقل بیشتری دارد، برای انجام چنین منصبی شایسته‌تر است. دیگری اختلاف در شهادت كه آن هم خاستگاه تكوینی دارد. نیم‌نگاهی به آفرینش زن و مرد نشان می‌دهد كه مردان نسبت به زنان، هوشیاری و زیركی بیشتری در مقام تحمل شهادت دارند و هم در اجرای شهادت تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار نمی‌گیرند. به همین دلیل، مرد برای شهادت شایسته‌تر از زن است، اما اینكه شهادت دو زن معادل شهادت یك مرد قرار گرفته است، به دلیل اهمیت حق و احیای آن است: در مواردی كه شاهد مرد نباشد، از شهادت زن استفاده می‌شود.
﴿ صفحه 271 ﴾

کتابنامه

1.قرآن کریم.
2.نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام.
3.تبریزی، جواد، ارشاد الطالب الی التعلیق علی المکاسب، ج 2، انتشارات مهر، قم، 1339ق.
4.غروی، محمدحسین، حاشیه بر مکاسب، بصیرتی، قم، [بی‌تا].
5.بحرالعلوم، سیدمحمد، بلغة الفقیه، ج 1، مکتبة الصادق، تهران، 1403ق.
6.مصباح یزدی، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، قم، 1377.
7.ــــــــــــــــــــ ، نظریة حقوقی اسلام، ج 1، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، قم، 1382.
8.ـــــــــــــــــــ ، معارف قرآن، چ 3، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، قم، 1380.
9.ـــــــــــــــــــ ، اخلاق در قرآن، چ 3، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، قم، 1380.
10.ـــــــــــــــــــ ، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، چ 2، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1372.
﴿ صفحه 272 ﴾
11.ـــــــــــــــــــ ، حقوق و سیاست در قرآن (جزوه پی کپی).
12.صدوق، محمد بن علی بن بابویه القمی، من لا یحضره الفقیه، ج 2، مکتبة الصادق، تهران، [بی‌تا].
13.حرّ عاملی، محمد بن الحسن، وسایل الشیعه، ج 11، چ 5، مؤسسه آل البیت، قم، 1403ق.
14.جناتی، محمدابراهیم، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ؟؟؟؟
15.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 74، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.
16.طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 4.
17.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
18.ارسطو، سیاست، ترجمة حمید عنایت، کتاب‌های جیبی، تهران، 1360.
19.نتسکیو، روح القوانین، ترجمة علی اکبر مهّدی، امیرکبیر، تهران، 1362.
20.طوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیه، ج 2، المکتبة الرضویه لاحیاء آثار الجعفریه، تهران، 1378.
21.نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ط7، دار احیاء التراث العربی، [بی‌تا].
22.ابن قدامه، عبداله بن احمد، المغنی، دارالفکر، بیروت، [بی‌تا].
23.ابویوسف (قاضی)، یعقوب بن محمد، الخراج، المطبعة السلفیه، القاهره، 1352ق.
24.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403ق.
25.اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب دهم دسامبر 1948.

پاورقی

1. محمدتقی مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، قم، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، 1377، ص 25.
2. محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، چ 3، 1380، ص 161؛ همو، نظریه حقوقی اسلام، قم، مرکز انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، 1382، ج 1، ص 19 ـ 83.
3. محمدکاظم آخوند خراسانی، حاشیة فوائد الاصول، ص 224؛ جواد تبریزی،‌ ارشاد الطالب الی التعلیق علی المکاسب، قم، مهر، 1439 ق، ج 2، ص 112؛ محمدحسین غروی، حاشیه بر مکاسب، قم، بصیرتی، ص 10؛ سید محمد بحرالعلوم، بلغة الفقیه، تهران،مکتبة الصادق، 1403 ق، ج 1، ص 13.
4. تعریف حقیقی به معنای حد و رسم منطقی اختصاص به ماهیات دارد که دارای جنس و فصل هستند. اما مفاهیمی از قبیل «حق» که مفاهیمی انتزاعی و اعتباری‌اند، از آن رو که ماهیت ندارند فاقد تعریف حقیقی‌اند. در این موارد، نخست مفهومی عام ذکر می‌شود که به منزلة جنس قلمداد می‌گردد، آن‌گاه قید‌هایی به آن افزوده می‌شود که در حکم فصل خواهد بود تا بالأخره مفهومی به دست آید که بتواند قالب معنای مورد نظر باشد.
5. حقوق و سیاست در قرآن، ص 26.
6. همان، ص 27.
7. «اراضی مفتوح العنوه» به سرزمین‌هایی از مشرکان می‌گویند که مسلمانان با قهر (جنگ) و غلبه بر آنان تصرف کرده‌اند و احکام خاصی دارد (شهید ثانی، شرح لمعه، ج 2، ص 250، مکتبة الاسلامیة، 1384 و نیز ر.ک. به: همان ص 252 و ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص 137 و فرّاء، الاحکام السلطانیة، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1406 ق، ص 146).
8. در این گونه موارد، یعنی در آنجا که «من علیه الحق» کل جامعه است، برخی به غلط پنداشته‌اند که اساساً «من علیه الحق» وجود ندارد.
9. مفاهیم به مفاهیم نفسی و مفاهیم اضافی یا نسبی منقسم می‌شوند. در مفاهیم نفسی، هیچ‌گونه اضافه یا نسبت نیست، مانند مفهوم «آب» و «حیات»، اما در مفاهیم اضافی نوعی اضافه و نسبت نهفته است، مانند مفاهیم «علم» و «قدرت» که همیشه علم به چیزی تعلق می‌گیرد و تا آن چیز «معلوم» نباشد علم محقق نمی‌گردد؛ همین‌طور «قدرت» باید به کاری تعلق بگیرد و تا آن کار نباشد قدرت تحقق نمی‌یابد.
10. نفع در اینجا به معنایی گسترده به کار رفته است و شامل «منفعت» و «انتفاع» در اصطلاح فقها می‌شود.
11. حقوق و سیاست در قرآن، ص 30.
12. نظریة حقوقی اسلام، ج 1، ص 80 ـ 81.
13. حقوق و سیاست در قرآن، ص 31.
14. مائده(5)، 1.
15. آل عمران (3)، 130.
16. بقره (2)، 61.
17. نساء (4)، 155؛ آل عمران (3)، 21، 112، 181؛ انعام (6)، 151؛ اسراء (17)، 33؛ فرقان (25)، 68؛ اعراف (7)، 33، 136؛ یونس (10)، 33؛ شوری (42)، 42؛ قصص (28)، 39؛ فصلت (41)، 15؛ احقاف (46)، 20؛ حج (22)، 40؛ غافر (40)،
18. ص (38)،21 و 22.
19. ص (38)، 26.
20. مائده (5)، 47.
21. نساء (4)، 58.
22. انبیاء (21)، 112.
23. غافر (40)، 20.
24. زمر (39)، 69 و 75؛ غافر (40)، 78؛ یونس (10)، 47 و 54؛ بقره (2)، 382.
25. بقره (2)، 284.
26. نور (24)، 48 و 49.
27. ذاریات (51)، 19.
28. معارج (70)، 24 و 25.
29. انعام (6)، 141.
30. اسراء (17)، 46 و روم (30)، 38.
31. بقره (2)، 180 و 241.
32. همان، 236.
33. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 618، حدیث 3214، مکتبة الصدوق و حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 11، ص 131، پنجم، 1403 ق و ج 15، ص 173، مؤسسة آل البیت.
34. معارف قرآن (1ـ3)، ص 321.
35. ذاریات (51)، 20.
36. فصّلت (41)، 53.
37. مائده (5)، 105.
38. حشر (59)، 19.
39. نمونه هایى از آن را هم مرحوم علامه طباطبایىرحمة الله، در ذیل آیة 105 سورة مائده، آورده اند.
40. معارف قرآن، ص 322.
41. مؤمنون (23)، 24.
42. معارف قرآن، ص 323.
43. همان.
44. همان، ص 324.
45. همان.
46. Etymology.
47. همان، ص 324 ـ 325.
48. ابراهیم (14)، 34.
49. معارج (70)، 19.
50. کهف (18)، 110.
51. حجر (15)، .28
52. روم (30)، 20.
53. نمل (27)، 56.
54. اسراء (17)، 88.
55. معارف قرآن، ص 326.
56. همان، ص 329 ـ 341.
57. همان، ص 349 ـ 359.
58. همان، ص 445 ـ 450.
59. همان، ص 367.
60. همان، ص 374.
61. همان، ص 414.
62. همان، ص 359.
63. همان، ص 487 ـ 513.
64. حقوق و سیاست در قرآن، ص 58.
65. در اینجا شرح مختصر این اصطلاحات را از كتاب منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامى، نوشتة محمدابراهیم جنّاتى بازگو مى كنیم. توضیح بیشتر را از كتب مفصّل بجویید.
اجماع یعنى «اتفاق و همرأیى در حكمى از احكام شرعى» (ص 182).
قیاس عبارت است از: «سرایت دادن یك حكم از موضوعى به موضوع دیگر كه مشابه آن است» (ص 255).
مصالح مرسله یعنى «تشریع حكم براى حوادث و پدیده هاى نو بر مبناى رأى و مصلحت اندیشى در مواردى كه به عنوان كلى و یا جزئى نصى وارد نشده باشد» (ص 331).
مذهب صحابى یعنى «گفتار یا روشى كه از اصحاب دیده شود و به آن تعبد مى نمایند بدون اینكه براى آن مستندى دیده شود» (ص 359).
سد ذرایع به این معناست كه «هر وسیله اى كه موجب رسیدن به حرام مى شود باید ترك شود تا حرام محقق نگردد» و فتح ذرایع به این معناست كه «هر وسیله اى كه باعث رسیدن به واجب مى شود باید ایجاد و انجام شود تا واجب محقق گردد» (ص 370).
در نهایت «برخى از اندیشمندان در مواردى كه نتوانند از راه منابع اسلامى به حكم شرعى دست یابند، مطابق شریعت سلف عمل مى كنند» (ص 384).
66. حقوق و سیاست در قرآن، ص 58 ـ 61.
67. ر.ک: نظریة حقوقی اسلام، ص 84 ـ 152.
68. انعام (6)، 151.
69. بقره (2)، 179.
70. نظریة حقوقی اسلام، ج 1 و 2، ص 110.
71. همان، ص 110 ـ 111.
72. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 74، ص 10.
73. نظریة حقوقی اسلام، ج 1 و 2، ص 113.
74. یس (36)، 82.
75. نظریة حقوقی اسلام، ص 113 ـ 116.
76. چون كه با كودك سر و كارت فتاد رسـم و راه كـودكـی بایــد نـهاد
77. انعام (6)، 12.
78. نظریة حقوقی اسلامی، ص 116 ـ 118.
79. انعام (6)، 35.
80. ذاریات (51)، 56.
81. نظریة حقوقی اسلام، ص 118 ـ 122.
82. ابراهیم (14)، 24 و 25.
83. ابراهیم (14)، 26.
84. نظریة حقوقی اسلام، ص 124 ـ 125.
85. نهج‌البلاغه، حکمت 156.
86. نهج البلاغة فیض الاسلام، خطبة 207.
87. نظریة حقوقی اسلام، ص 131 ـ 142.
88. همان، ص 142.
89. همان، ص 143.
90. همان، ص 144 ـ 146.
91. همان، ص 146.
92. همان، ص 147.
93. رعد (13)، 16.
94. ص (38)، 65.
95. نهج البلاغة فیض الاسلام، خطبة 207.
96. ابراهیم (14)، 26.
97. نهج البلاغه، خطبة 216.
98. نظریة حقوقی اسلام، ص 148 ـ 150.
99. از تعبیر اصول موضوعه نباید توهم شود که این اصول قابل اثبات نیست و بدون برهان پذیرفته شده است، بلکه اصول مزبور برهان‌پذیر است و هر یک در جای مناسب خود (فلسفة، کلام، فلسفة اخلاق و ...) اثبات شده‌اند. در اینجا به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، آنها را به عنوان اصول موضوعه می‌پذیریم.
100. ر.ك: جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ص 2014 ـ 2023.
101. ر.ک: معارف قرآن، پیشین، ص 47 به بعد.
102. ر.ک: حقوق و سیاست در قرآن، ص 172 ـ 174.
103. معارف قرآن، پیشین، ص 154 ـ 179.
104. همان، ص 445 به بعد.
105. همان، ص 501 ـ 512.
106. نظریة حقوقی اسلام، ص 294 ـ 302.
107. معارف قرآن، پیشین، ص 374 ـ 393.
108. نظریة حقوقی اسلام، ج 1، ص 79 و 80، ج 2، ص 36.
109. totaliter
110. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 1989 ـ 2008؛ نظریة سیاسی اسلام، ج 1، ص 63 ـ 97.
111. جزوة حقوق و سیاست، ج 2، ص 2022 ـ 2023؛ ر.ك: حقوق و سیاست در قرآن، ص 181 به بعد.
112. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 1977 ـ 1988.
113. حجرات (49)، 13:«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَی».
114. اعلامیة جهانی حقوق بشر، بند دوم، مادّة بیست و نهم.
115. اسراء (17)، 70.
116. اعراف (7)، 179.
117. فرقان (25)، 44: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا».
118. انفال (8)، 22.
119. انفال (8)، 55.
120. بقره (2)، 178.
121. بقره (2)، 179.
122. البته اینكه ممنوعیّت مذكور شامل ازدواج با هر غیر مسلمانی است یا فقط ازدواج با غیر اهل كتاب را در بر می‌گیرد و شامل هر قسم ازدواجی است یا تنها ازدواج دائم را در برمیگیرد، در اینجا محل كلام نیست و تعیین آن برعهدة قانون اسلامی است.
123. ر.ك: حقوق و سیاست در قرآن، 1377، ص 204 ـ 224.
124. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 2009 ـ 2013.
125. حمورابی (Hammurabi) ششمین پادشاه از اولین سلسلة سلاطین قدیم بابل (2123 ـ 2081 ق. م.) است.
126. اعلامیة جهانی حقوق بشر در دهم دسامبر 1948م/ نوزدهم آذر 1327ش به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید.
127. Laic
128. اعلامیة جهانی حقوق بشر، بند اول،‌ مادّة دوم.
129. همان، بند اول، مادّة شانزدهم.
130. همان، مادّة هیجدم.
131. همان، بند دوم، مادّة بیست و نهم.
132. همان،‌ مادّة پنجم.
133. همان،‌ مادّة پنجم.
134. Hinduism
135. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 2024 ـ 2041.
136. بقره (2)، 219.فبت بقره (2)، 219.
137. بقره (2)، 275.
138. البته تعیین اینكه چه نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی به خیر و صلاح مردم می‌انجامد و نیز تعیین حدود اختیارات و آزادیهایی كه افراد جامعه در بر سر كار آوردن متصدیان امور دارند، باید در فقه اسلامی بررسی شود.
139. مثلاً قاضی، وزیر، نخست وزیر، مشاور رهبر یا حتی رهبر شود.
140. ر.ک: نظریة سیاسی اسلام، ج 2، ص 200.
141. ر.ک: حقوق و سیاست در قرآن، ص 181 ـ 200 و 246.
142. چگونگی تعقیب و کیفر افراد مجرم در ابواب مختلف فقه اسلامی تبیین شده است.
143. نساء (4)، 75.
144. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 1989 ـ 2008.
145. Existentialists
146. ر.ک: اصول موضوعة حقوق بشر اسلامی.
147. محمدبن یعقوب كلینی، الكافی، تهران، دار الكتب الاسلامیة، 1365 ش، ج 5، ص 135، حدیث 6، باب «الرجل یأخذ من مال ولده».
148. توبه (9)، 24.
149. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج 2، ص 19 ـ 25؛ محمدحسن نجفی، جواهر الكلام، ج 21، ص 122 ـ 126؛ ابن‌قدامه، المغنی، بیروت، دار الكتاب العربی، 1403 ق، ج 10، ص 393.
150. احزاب (33)، 36.
151. اعلامیة جهانی حقوق بشر، مادّه بیست و یكم.
152. مثلاً قانون آزادی همجنس‌بازی حتی اگر مخالف حكم الهی نمی‌بود، قابل جعل و وضع نبود، زیرا با مصالح واقعی مردم ناسازگار است.
153. اعلامیة جهانی حقوق بشر، مادّه دوازدهم.
154. Totaliter(تك‌حزبی، دیكتاتوری)
155. sexual anarchy
156. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 2042 ـ 2051.
157. ارسطو، سیاست، ترجمة حمید عنایت، تهران، کتاب‌های جیبی، 1360، ص 20؛ منتسکیو، روح‌القوانین، ترجمة علی‌اکبر مهتدی، تهران، امیرکبیر، 1362، ص 226.
158. Saint paul
159. وی در نامه‌اش به مردم «افسس» می‌نویسد: «ای غلامان! آقایان بشری خود را، چون مسیح، با ترس و لرز، با ساده‌دلی اطاعت کنید؛ نه به خدمت حضور؛ مثل طالبان رضامندی انسان، بلکه چون غلامان مسیح که ارادة خدا را ازدل به عمل می‌آورند..». ر.ک: انجیل، رسالة پولس، باب 6، ص 5 و 6.
160. مؤمنون (23)، 47.
161. شعراء (26)، 32.
162. نحل (16)، 71 و 75؛ روم (30)، 28؛ زمر (39)، 29.
163. نساء (4)، 3، 24، 25؛ مؤمنون (23)، 6؛ معارج (70)، 30؛ احزاب (33)، 52 و 53.
164. بقره (2)، 221.
165. نور (24)، 32.
166. نور (24)، 33.
167. نور (24)، 31، 58؛ احزاب (33)، 55.
168. بقره (2)، 178.
169. ر.ک. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج 2، ص 13؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج 12، ص 122 ـ 126؛ ابن‌قدامه، المغنی، ج 10، ص 393، ابویوسف (قاضی)، کتاب الخراج، ص 195.
170. انفال (8)، 67.
171. محمد (47)، 4.
172. .نساء (4)، 92 (کفارة قتل مؤمن)؛ مائده (5)، 89 (کفارة سوگندهای ارادی)؛ مجادله (58)، 3 (کفارة برگشت از ظهار).
173. توبه (9)، 60.
174. نور (24)، 33.
175. بلد (90)، 13.
176. بقره (2)، 177.
177. بلد (90)، 13.
178. نساء (4)، 92.
179. مائده (5)، 89.
180. مجادله (58)، 3.
181. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 7، ص 437 به بعد (کتاب الکفارات).
182. توبه (9)، 60.
183. نساء (4)، 36.
184. جزوة حقوق و سیاست در قرآن، ج 2، ص 2052 ـ 2073.
185. چنان‌که شیوة معمول ما در این سلسله بحث‌ها این‌گونه بوده است که از ورود به عرصة روایات صرف‌نظر می‌کنیم.
186. هرچند این نظریه طرفداران بسیار اندکی داشته است.
187. نساء (4)، 1.
188. نحل (16)، 72؛ شوری (42)، 11.
189. روم (30)، 21.
190. اعراف (7)، 189؛ فاطر (35)، 11؛ حجرات (15)، 13؛ قیامت (75)، 1، 37ـ39.
191. بقره (2)، 35 و 36؛ اعراف (7)، 19ـ23؛ طه (20)، 117ـ 122.
192. البته اینكه مراد از خطاب و نهی الهی تكلیفی غیرالزامی است یا تكلیفی الزامی یا اساساً امری تكوینی نه تشریعی، خارج از حیطة بحث و بررسی كنونی ماست.
193. بر طبق آنچه در عهد عتیق (تورات) آمده است، مار با زن (حوا) گفت‌وگویى دارد و او را وسوسه مى‌كند و مى‌فریبد: «و سرانجام چون زن دید كه آن درخت براى خوراك نیكوست و به نظر خوشنما و درختى دلپذیر دانش‌افزا، پس از میوه‌اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد». آدم كه مورد خطاب عتاب‌آلود خداوند واقع مى‌شود مى‌گوید: «این زنی كه قرین من ساختى، وى از میوة درخت به من داد كه خوردم». آن‌گاه خداوند به زن گفت: «این چه كار است كه كردى؟! زن گفت: مار مرا اغوا نمود كه خوردم». بر این اساس، یهودیان و مسیحیان معتقدند كه شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را فریب داد.
194. نحل (16)، 58 و 59؛ تکویر (81)، 8 و 9.
195. انعام (6)، 138.
196. نساء (4)، 124؛ نحل (16)، 97؛ توبه (9)، 72؛ احزاب (33)، 35؛ فتح (48)، 5 و 6؛ حدید (57)،12 و 13؛ یس (36)، 56؛ مؤمن (23)، 8؛ بقره (2)، 221.
197. توبه (9)، 67، 68 و 71؛ نور (24)، 26.
198. بقره (2)، 83.
199. نور (24)، 30 و 31.
200. نور (24)، 2.
201. مائده (5)، 38.
202. ممتحنه (60)، 10، 11، 12.
203. نساء (4)، 32، 33.
204. اسراء (17)، 23 و 24.
205. بقره (2)، 83؛ نساء (4)، 36؛ انعام (6)، 151؛ مریم (19)، 14؛ عنکبوت (29)، 8.
206. لقمان (31)، 14 و 15.
207. احقاف (46)، 15.
208. در قرآن کریم 89 بار خطاب «یا ایها الّذین آمنوا» به کار رفته است.
209. دخان (44)، 54؛ طور (52)، 20.
210. توضیح آنكه در پاره‌اى از زبان‌ها، مانند زبان فارسی، از لحاظ صرفى و نحوى میان مرد و زن فرقى نیست. اما در زبان عربى تفاوت وجود دارد؛ افعال، ضمائر، اسمای اشاره، اسمای موصول، صفات و مانند آنها براى مرد و زن به طور یكسان به کار نمی‌رود؛ بدین معنا كه هر کدام لفظ‌های ویژه‌ای دارند که باید به كار روند. البته این در مواردی است که احکام خاص زنان یا مردان باشد، اما در مواردی که منظور بیان احکام مشترک باشد، در زبان عربى از الفاظ مذکر استفاده می‌شود. به بیان دیگر، در زبان عربی در دو مورد الفاظ مذکر به کار می‌رود: یكى در مواردی که احکام ویژه مردان بیان مى‌شود؛ و دوم جایى كه هدف بیان احکام مشترک میان مردان و زنان است. مثلاً اگر بخواهیم بگوییم كه همة مردم (مردان و زنان) باید پارسا و پرهیزگار باشند، چاره‌اى نیست جز اینكه مراد خود را با گفتن «فلیتقوا الله» (نساء (4)، 9) بیان کنیم. این‌گونه جداسازى جز به معناى تن دادن به تحدى زبان عربى نیست و هرگز نباید و نمى‌تواند بر اصیل دانستن مردان و تابع انگاشتن زنان حمل شود. قرآن كریم از دستور زبان عربى عدول نكرده است و بنابراین، هم در آنجا كه فقط مردان را اراده مى‌كند و هم در آنجا كه مجموعه‌اى از مردان و زنان را در نظر مى‌گیرد، الفاظ مذكر به کار می‌برد.
211. دخان (44)، 54؛ طور (52)، 20.
212. بقره (2)، 187.
213. بقره (2)، 223.
214. نحل (16)، 57ـ59 و 62؛ صافات (37)، 147ـ157؛ زخرف (43)، 16ـ19؛ طور (52)، 39.
215. نجم (53)، 21 و 22.
216. بقره (2)، 35 ـ 36؛ نساء (4)، 1؛ اعراف (7)، 19 تا 25 و 27 و 189 و 190؛ طه (20)، 117 و 121 و 123.
217. تحریم (66)، 10.
218. هود (11)، 71 ـ 73؛ ذاریات (51)، 29 ـ 30.
219. اعراف (7)، 83 و 84؛ هود (11)، 81؛ حجر (15)، 60؛ شعراء (26)، 171؛ نحل (16)، 57، عنكبوت (29)، 32؛ صافات (37)، 135؛ تحریم (66)، 10.
220. آل عمران (3)، 30؛ مریم (19)، 5 و 8؛ انبیاء (21)، 90
221. احزاب (33)، 28 ـ 34
222. نور (24)، 11 ـ 26.
223. نور (24)، 15.
224. تحریم (66)، 1 ـ 5.
225. تحریم (66)، 4.
226. احتمال دارد عمران، شوهر این زن شایسته، یكى از انبیای بنى‌اسرائیل بوده باشد. البته دلیلى بر اثبات یا نفی این مطلب وجود ندارد. البته «عمران» كه سورة سوم قرآن كریم به نام خاندان وى نامگذارى شده است، غیر از «عمران» پدر حضرت موسى است.
227. طه (20)، 38 و 39 و 40؛ قصص (28)، 7، 10، 11 و 13.
228. طه (20)،40؛ قصص (28)، 11 و 12.
229. قصص (28)، 23 ـ 28.
230. طه (20)، 10؛ نحل (16)، 7؛ قصص (28)، 29.
231. سورة مریم؛ سورة نوزدهم قرآن.
232. نام حضرت «مریم» سی و چهار بار در قرآن آمده است.
233. آل عمران (3)، 33 تا 37 و 42 تا 47؛ نساء (4)، 156؛ مائده (5)، 75 و 110؛ مریم (19)، 16 تا 34؛ انبیاء (21)، 91؛ مؤمنون (23)، 50؛ تحریم (66)، 12.
234. یوسف (12)، 21 ـ 30؛ 50 ـ 35.
235. نحل (16)، 22 ـ 44.
236. مسد (111)، 3 ـ 5.
237. تحریم (66)، 11.
238. تحریم (66)، 12.
239. مائده (5)، 75.
240. تحریم (66)، 10.
241. تحریم (66)، 10.
242. قال رسول‌الله(صلى الله علیه وآله): ان الله تعالی اختار من النساء اربع: مریم وآسیه وخدیجه وفاطمة (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 19).
243. در روایات متعددی از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: «اما مریم فهی سیدة نساء زمانها اما فاطمة فهی سیدة نساء العالمین من الاولین والآخرین». ر.ك: نورالثقلین، ج 1، ص 336؛ بحارالانوار، ج 4، ص 24.
244. آل عمران (3)، 61؛ دهر (76)، 5 ـ 22.
245. تفسیر فخررازی، ج 32، ص 124.
246. نحل (16)، 23.
247. نحل (16)، 24 و 43.
248. نحل (16)، 44.
249. هود (11)، 72 و ذاریات (51)، 29.
250. آل‌عمران (3)، 40؛ مریم (19)، 5 و 8.
251. آل‌عمران (3)، 40.
252. مریم (19)، 40.
253. مریم (19)، 8.
254. طه (20)، 38.
255. قصص (28)، 7.
256. آل‌عمران (3)، 37.
257. آل عمران (3)، 42 و 49.
258. مریم (19)، 17 ـ 21.
259. مریم (19)، 24 ـ 26.
260. مریم (19)، 30 ـ 33.
261. جزوه حقوق و سیاست، ج 2، ص 2074.
262. David Hume.
263. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه؛ همو، فلسفه اخلاق؛ همو، معارف قرآن.
264. Physiology.
265. Anatomy.
266. Psychology.
267. Sperm.
268. بقره (2)، 233.
269. Biologist
270. Physiologist
271. محمد‌باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 29، ص 234 ـ 235؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، 1403 ق، ج 1، ص 107.
272. ضریب هوشی به معنای نسبت سن عقلی فرد به سن واقعی او ضرب در عدد 100 است.
273. در دوران عادت ماهانه.
274. یوسف (12)، 109؛ نحل (16)، 43؛ انبیاء (21)، 7 «با اندكی تفاوت».
275. بقره (2)، 282.
276. محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، سازمان تبلیغات اسلامی، دوم، بهار 1372، ص 418.
277. محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380، ج 3، ص 51 ـ 148.
278. روم (30)، 21.
279. نحل (16)، 72.
280. نحل (16)، 72.
281پ. شوری (42)، 11.
282. ر.ک: بحث بردگی در اسلام.
283. در فقه به آن، نكاح منقطع، مؤجل و متعه اطلاق می‌شود.
284. بقره (2)، 233.
285. نساء (4)، 34.
286. نساء (4)، 32.
287. نساء (4)، 33، 34 و 35.
288. بقره (2)، 228.
289. نساء (2)، 34.
290. یوسف (12)، 109؛ نحل (16)، 43؛ انبیاء (21)، 7.
291. ابراهیم (14)، 10 و 11؛ انبیاء (21)، 7 و 8؛ فرقان (25)، 20؛ شعراء (26)، 154 و 186؛ یس (36)، 15؛ تغابن (64)، 6.
292. بقره (2)، 282.
293. نساء (4)، 135.
294. بقره (2)، 223.
295. بقره (2)، 187.
296. نور (24)، 32.
297. .تعبیر «انكحوا» در اینجا نظیر تعبیر «لَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ(فجر (89)، 18)؛ و همدیگر را به خوراك دادن نیازمندان بر نمى‌انگیزید» است. خداى متعال نمى‌فرماید: «و لا تطعمون المسكین؛ و نیازمندان را خوارك نمى‌دهید»، بلكه به وسیلة تعبیر به كار رفته در قرآن كریم مى‌آموزد كه انسان‌ها باید افزون بر اینكه خود به نیازمندان خوراك مى‌دهند، دیگران را نیز به این كار نیك و شایسته برانگیزند. در آیات دیگر نیز شبیه این تعبیر به كار رفته است: حاقه (69)، 34؛ ماعون (107)، 3. در جای دیگر می‌فرماید: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر؛ و همدیگر را به حق سفارش كردند و همدیگر را به صبر توصیه كردند». باز در این آیة شریفه گفته نشده است: «وقالوا الحق و صبروا؛ و حق گفتند و صبر كردند»؛ چرا كه انسان‌های صالح و مؤمن گذشته از اینكه خود سخن جز به حق نمى‌گویند و در راه حق صبر مى‌كنند، همدیگر را نیز به این اعمال پسندیده سفارش می‌كنند. در همة این گونه موارد، نه‌تنها نفس ازدواج كردن زنان و مردان، اطعام نیازمندان، به حق عمل كردن و صبر داشتن مطلوب است، بلكه ترویج، تشویق، توصیه و اشاعة اعمال مزبور نیز لازم و بایسته است.
298. نساء (4)، 25.
299. نور (24)، 33.
300. نساء (4)، 24.
301. نساء (4)، 22، 23 ـ 24.
302. نور (24)، 3؛ بقره (2)، 221.
303. مائده (5)، 5.
304. اعراف (7)، 80، 81، 79؛ انبیاء (21)، 74؛ شعراء (26)، 165 و 166؛ نحل (16)، 54 و 55؛ عنكبوت (29)، 28 و 29.
305. اعراف (7)، 80؛ عنكبوت (29)، 28.

306. مؤمنون (23)، 5 ـ 6؛ معارج (70)، 29 ‍ـ 31.
307. بنی‌اسرائیل (3)، 42.
308. فرقان (25)، 68 ـ 69.
309. نور (24)، 2.
310. نساء (4)، 24؛ مائده (5)، 5.
311. نساء (4)، 25.
312. نور (24)، 30 ـ 31.
313. نور (24)، 31.
314. احزاب (33)، 59.
315. به رغم توهم بعضى از كم‌خردان كه پرداخت مهر از سوى مرد را به معناى خرید و فروش دختر و زن مى‌گیرند و آن را زشت و ناپسند مى‌انگارند، قرآن كریم بر این امر تأكید می‌ورزد كه مرد باید مهریه‌اى هرچند ناچیز به همسر خود بپردازد. پرداخت مهریه از مسلّمات فقه ماست. اگر در عقد نكاح مهر مشخص نشود، در صورتى كه نكاح دائم باشد، مهرالمثل بر عهدة مرد مى‌آید و در صورتى كه نكاح موقت باشد، از اصل باطل مى‌شود. در فقه اهل سنت نیز تعیین و ذكر مهریه در عقد نكاح لازم است. البته زن مى‌تواند پس از اجرای عقد نكاح مهریة خود را به شوهر ببخشد و باز گرداند، چنان‌كه زن می‌تواند مالی را به مردی بدهد تا زمینة نكاح با آن مرد را فراهم سازد.
316. نساء (4)، 4.
317. نساء (4)، 20 ـ 21.
318. بقره (2)، 237.
319. بقره (2)، 229؛ نساء (4)، 19، 24، و 25؛ مائده (5)، 5؛ احزاب (33)، 50؛ ممتحنه (60)، 10.
320. بقره (2)، 233.
321. بقره (2)، 233.
322. بقره (2)، 234.
323. بقره (2)، 240.
324. بقره (2)، 234.
325. نساء (4)، 12.
326. نساء (4)، 7.
327. نساء (4)، 11.
328. نساء (4)، 12.
329. نساء (4)، 176.