نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

اختلاف حقوقی در امور اجتماعی

قرآن کریم فقط به دو مورد اختلاف تشریعى زن و مرد در امور اجتماعى اشاره دارد:
1. اختصاص پیامبری به مردان
نخستین اختلافى كه زن و مرد در محیط اجتماعى دارند این است كه پیامبرى اختصاص به مردان دارد. این مطلب در قرآن كریم سه بار با این بیان آمده است: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِم؛(290)پیش از تو نفرستادیم مگر «مردان»ى كه به ایشان وحى مى‌كردیم». البته توجه داریم كه كلمة «رجل» در زبان عربى گاهى نه به معناى مرد بلكه مترادف با انسان به کار می‌رود. بنابراین، ممكن است آیه به این معنا باشد كه پیامبران همگى انسان بوده‌اند، نه از جن یا ملك. در این صورت نظیر آیاتى خواهد بود كه پیامبران را انسان معرفى
﴿ صفحه 252 ﴾
مى‌كند.(291) به نظر می‌رسد، آیات مزبور افزون بر آنكه بشر بودن پیامبران را مى‌رساند، بر مرد بودنشان نیز دلالت دارد. پس مى‌توان گفت: قرآن كریم مدعى است كه همة پیامبران مرد بوده‌اند. روایات عدیده و تاریخ نیز مؤید این ادعاست. توجیه این امتیاز مردان نیز دشوارى چندانى ندارد، زیرا نبوت جنبة زعامت و رهبرى، تدبیر و مدیریت جامعه را نیز داراست و مرد قدرت تعقل و تدبر بیشترى دارد و براى این امور خطیر لایق‌تر و شایسته‌تر است.
2. اختلاف در شهادت
دومین اختلاف زن و مرد در امر شهادت و گواهى است: از نظر قرآن کریم، شهادت دو زن معادل با شهادت یك مرد است.(292) البته در این زمینه مسائل فراوانى قابل طرح است. از جمله اینكه آیا در همة موارد شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد است یا مواردى نیز هست كه در آنها شهادت مرد و زن متساوى باشد. طرح این گونه مسائل فراتر از بحث حاضر است و به حوزة فقه تعلق دارد. پرسش‌هایی كه باید در این فرصت به آنها پاسخ بدهیم، عبارت است از: چرا اصل بر شهادت و گواهی دادن مرد است؟ اگر مرد براى اداى شهادت اولى و اصلح است، چرا قرآن کریم شهادت زن را پذیرفته و آن را معادل نصف شهادت مرد دانسته است؟ در پاسخ این پرسشها می‌توان گفت كه شاهد گرفتن و اداى شهادت بدین منظور است كه حقى پایمال نشود. از این رو، دو صفت شرط لازم هر شهادت است: یكى اینكه شاهد در مقام تحمل شهادت هوشیار و زیرك باشد و موضوع را به دقت و درستى ضبط كند؛ دیگر آنكه در مقام اداى شهادت تحت تأثیر احساسات و عواطف واقع نشود و هر چه را شاهد و ناظر بوده است، بى كم و كاست و افزایش و پیرایش بازگو نماید و شهادت دهد. ممكن است شاهد در مقام اداى شهادت آنچه را ناظر بوده است بازگوید و شهادت
﴿ صفحه 253 ﴾
دهد. چنان‌که ممكن است شاهد تحت تأثیر احساسات و عواطف خود قرار گیرد و به هر دلیلی حق را زیر پا بگذارد و برخلاف واقع شهادت بدهد. خداى متعال خطاب به مؤمنان مى‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَكُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا؛(293) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، به دادگرى رفتار كنید و براى خداى متعال گواهى دهید، اگر چه به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیكانتان باشد؛ اگر كسى كه به سود او گواهى مى‌دهید توانگر یا مستمند باشد، خداى متعال به (رعایت حال) ایشان شایسته‌تر است». با توجه به این دو وصف، اگر جنس مرد و زن مقایسه شوند، معلوم خواهد شد كه مردان در هر دو جهت قوی‌تر از زنان هستند. بنابراین، مردان براى تحمل و اداى شهادت از زنان شایسته‌ترند. به همین جهت، اصل بر این است كه مرد شهادت دهد؛ كما اینكه در كار قضا و داورى نیز امر بر همین منوال است.
اما اینكه چرا شهادت زن نیز پذیرفته است، دلیلش روشن است، زیرا در بسیارى از موارد اگر شهادت زن مقبول و معتبر نباشد، حقوق فراوانى پایمال خواهد شد. معمولاً كسى را شاهد می‌گیرند كه همواره در دسترس طرفین معامله باشد تا اگر اختلافى و نزاعى میان طرفین پیش آمد بتوانند او را احضار نمایند و از وى درخواست شهادت كنند. پیداست كه در هر اوضاع و احوالى امكان دسترس به شهادت مردان نیست. بنابراین، به ناچار باید شهادت زن را هم فی‌الجمله معتبر انگاشت تا در صورت دسترس نداشتن به مردان واجد شرایط شهادت، بتوان زنان را به تحمل و اداى شهادت فراخواند. پرسش دیگری که مطرح است، این است: اگر شهادت زن مقبول است و لازم، چرا شهادت زن هم‌ارز شهادت مرد نیست؟ چرا قرآن کریم شهادت دو زن را همتراز شهادت یك مرد قرار داده است؟ پاسخ این است كه زن در تحمل و ادای شهادت همانند مرد نیست. از آنجا كه ممكن است زنى واقعه را فراموش كند یا تحت تأثیر احساسات و
﴿ صفحه 254 ﴾
عواطف و یا هر دلیلی از حق عدول كند، احتیاط حكم مى‌كند كه زن دیگرى را همراه و قرین وى سازیم تا زمینة انحراف از شهادت عادلانه به حداقل کاهش یابد.

اختلاف حقوقی در امور خانوادگی

قرآن کریم پاره‌ای اختلافات حقوقى زن و مرد را در مورد زندگى خانوادگى مطرح ساخته است.

جایگاه خانواده در قرآن

خانواده هستة اولیة تكون و تشكل جامعه است. مصلحت جامعة بشرى اقتضا دارد كه به این واحد اجتماعى طبیعى (خانواده) كه خاستگاه همة مصالح و مفاسد اجتماعى است توجه شود. پیداست كه خانواده با زندگى مشترك دو مرد شکل نمی‌گیرد، چنان‌که از تشریك مساعى و تقسیم كار دو زن خانواده‌اى پدیدار نمى‌شود. از آنجا که غرض اصلى از زندگى مشترك پیدایش جامعه و حفظ و بقاى نسل انسانى است، باید فقط مرد و زن با هم جفت شوند نه دو مرد یا دو زن. مرد و زن نیز فقط وقتى تن به زندگى مشترك مى‌دهند كه هر دو براى چنین كارى انگیزه‌اى قوى در خود بیابند. خداى متعال دو انگیزة نیرومند در سرشت هر یك از مرد و زن به ودیعت نهاده است تا آنان را به تشكیل خانواده سوق دهد: یكى ارضای غریزة جنسى و دیگرى عاطفة زناشویى و همسرى.