نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

فصل دهم: تفاوت‌های تشریعی مرد و زن

در مباحث پیشین گفتیم كه به اعتقاد ما خاستگاه حق و تكلیف، حكمت بالغة‌ الاهی است. خدای متعال جهان را آفریده است تا كمالاتی بیشتر در آن تحقق یابد. تكامل جمادات، نباتات و حیوانات به وسیلة نیروهای طبیعی‌ای كه خداوند در آنها به ودیعت نهاده است، انجام می‌گیرد. اما در انسان‌ها استكمال از طریق ارادة آزاد و اختیار، صورت می‌پذیرد.

یادآوری چند نكته

برای تحقق استكمال انسان، افزون بر تدبیر تكوینی، تدبیر تشریعی نیز لازم و ضروری است كه بخشی از آن به صورت نظام حقوقی اسلام تجلی می‌یابد. پس نظام حقوقی اسلام مجموعة حقوق و تكالیفی است كه رعایت دقیق آنها موجب تحقق بیشتر كمالات انسانی است. به بیان دیگر، هدف نظام حقوقی اسلام تحقق بخشیدن به همة مصالح واقعی انسان‌ها به بهترین وجه و با اعتماد بر وجوه اشتراك و تساوی افراد بشر است.
طبعاً در موارد اشتراك باید حقوق و تكالیف مشترك و یكسان وضع شود، اما در مواردی كه تفاوت‌ها مصالح متفاوتی را اقتضا می‌كند، به ناچار باید حقوق و تكالیف مختلف وضع گردد. عدم رعایت حقوق و تكالیف متفاوت، درست مانند عدم رعایت
﴿ صفحه 224 ﴾
حقوق و تكالیف مشترك، سبب می‌شود كه مصالح بشر كاملاً تأمین نشود. پس همان‌گونه كه استعداد‌های همانند ملاك حقوق و تكالیف مشترك انسان‌هاست، توانایی‌های ناهمانند نیز معیار حقوق و تكالیف مختلف آنها می‌باشد. بر این اساس است كه ما اختلاف طبیعی و تكوینی زن و مرد را زمینه‌ساز تفاوت در حقوق و تكالیف آنان می‌دانیم. در این زمینه توجه به چند نكته ضروری است.
1. اختلاف زن و مرد در بعضى از حقوق و تكالیف هرگز موجب تفاوت در كمال حقیقى و انسانى آنها (تقرب هر چه بیشتر به خداى متعال) نمی‌گردد. هر انسانی كه از حقوق خود به بهترین شیوه بهره بردارى كند و تكالیف خود را به بهترین وجه انجام دهد، به قرب الهى نائل مى‌شود. نهایت آنكه هر یك از زن و مرد به دلیل استعدادهای ویژة خود، در بعضى از ابعاد و وجوه پرستش و بندگى خداى متعال بهتر تكامل می‌یابد. به تعبیر عرفانى پارهاى از اسما و صفات الهى در مرد و برخی در زن بیشتر ظهور و بروز پیدا می‌كند. به طور نمونه، اسما و صفاتى كه نیازمند تعقل، تدبر، و استقامت است بیشتر در مرد ظهور مى‌یابد و تجلی اسما و صفاتى مرتبط با رحمت، محبت و لطف در زن بیشتر است. به بیان دیگر، هر یك از زن و مرد زمینة كمال‌یابی ویژه‌ای دارند و از این لحاظ ممكن است تفاوتی در نوع كمال آنها دیده شود، اما در اصل كمال كه قرب الاهی است، تفاوتی بین آن دو وجود ندارد. براى فهم بیشتر این واقعیت توجه به یك نمونة تاریخى كافی است. پس از وفات پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله)، سرزمین فدك كه از طریق ارث به حضرت فاطمة زهرا(علیها السلام) رسیده بود، توسط حكومت وقت تصرف شد. آن حضرت براى احقاق حق خود با حاكم وقت به گفت‌وگو پرداخت و چون به نتیجه مطلوب نرسید، به مسجد (جایی كه در صدر اسلام تنها مركز دادخواهى بود) رفت و شكایت خود را در آن مجمع عمومى مطرح كرد. پس از آنكه خطبة غرّا و طولانى و احتجاج حضرت مؤثر واقع نشد و حاكم وقت پاسخ منفی داد، وى دل آزرده
﴿ صفحه 225 ﴾
و خشمناك به خانه برگشت و به شوهرش حضرت على بن ابى‌طالب† نیز در پاسخ همسر عزیزش و براى تسلیت و دلدارى او سخنانى گفت. اگر وقوع چنین گفت‌وگویى میان دختر پیامبر و امیر مؤمنان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ حقیقت داشته باشد و آن‌گاه در سخنان آن دو بزرگوار نیك تأمل كنیم، درمی‌یابیم كه گفتار حضرت زهرا(علیها السلام) رنگ عاطفى شدیدى دارد، در صورتى كه در كلام حضرت علی‌(علیه السلام) جنبة تعقل، تدبر، ژرف‌بینى و دوراندیشى غلبه دارد.(271) با توجه به اینكه هر دو بزرگوار از معصومان(علیهم السلام) هستند و جز براى كسب رضاى خداى متعال و به منظور تحقق بخشیدن به اهداف الهى دست به كارى، اعم از گفتار و كردار، نمى‌زنند، تفاوت رفتارهایشان فقط نشان‌دهندة این است كه مسئلة مورد گفت‌وگو ابعاد و جهات گوناگون داشته و هر كدام به مقتضاى ویژگیهاى خود به یكى از آن جنبه‌ها بیشتر پرداخته است. به بیان دیگر، عبادت، عبودیت، عمل به تكلیف و انجام وظیفه جنبه‌هاى فراوانی دارد و هر یك از آنها در موضعگیریهاى یكى از این بزرگان تجلی مى‌نماید. به هر حال، در اصل رسیدن به كمال حقیقى میان زن و مرد تفاوتی نیست. ممكن است میزان تقرب زنى به خداى متعال بسى بیشتر از میزان تقرب بسیارى از مردان باشد و برعكس.
2. از آنجا كه این اختلافات حقوقی ناشی از ناهمانندیهاى تكوینى است، ظالمانه نخواهد بود. ظلم وقتى مصداق مى‌یابد كه از فعلیت یافتن استعدادها و توانایی‌های كسی جلوگیری شود یا كسی را از حق مسلّم خویش كه در اثر انجام وظایف آن را كسب كرده است محروم دارند. اما اگر برای كسی بر اساس استعداد و توانایی‌هایش حقوق و تكالیفی تعیین كنند ظلمی اعمال نشده است. اگر چنین عملی را تبعیض هم بنامند باكی نیست، چون ناعادلانه و بیدادگرانه نیست، بلكه این عمل نوعی تقسیم كار واقع‌بینانه است.
﴿ صفحه 226 ﴾
3. چنان‌كه پیش‌تر گفته‌ایم اولاً: حق و تكلیف متضایف‌اند؛ یعنی اگر برای كسی حقی وضع شود بر دیگران نیز تكلیفی وضع می‌شود و ثانیاً: حق و تكلیف هر كسی متوازن و متساوی است؛ یعنی برای هر كسی به نسبت تكلیف و مسئولیتش حق و اختیاری نیز جعل می‌شود و این دو اصل در مبحث حقوق مرد و زن نیز صادق است. هر یك از مرد و زن به تناسب تكالیفی كه دارند، دارای حقوق و اختیاراتی نیز می‌باشند؛ به این معنا كه جعل یك حق براى زن به جعل حق دیگرى براى مرد مى‌انجامد و وضع یك تكلیف بر زن به وضع تكلیف دیگرى بر مرد منجر مى‌شود. بنابراین، حقوق و تكالیف هر یك از این دو جنس با هم متعادل و متوازن است: از این دیدگاه نیز ستمی در كار نیست.
4. گفتیم كه در نظام حقوقى اسلام اختلافات حقوقى زن و مرد مبتنى بر اختلافات طبیعى و تكوینى آنهاست و اختلافات تكوینى نیز به دو بخش كلى بدنى و روحى تقسیم می‌شود. اختلافات بدنى بیشترین تأثیرش را در ایجاد تفاوت بین سهم مرد و زن در توالد و تناسل، تغذیه و تربیت فرزندان نشان مى‌دهد. از لحاظ روحی زن غالباً روحیة انفعالى تأثیرپذیر و عاطفى دارد و مرد دارای روحیة تعقلى ژرف‌بین و دوراندیش است.
در زمینة اختلافات طبیعى زن و مرد به تفاوتهاى دیگرى نیز اشاره كرده‌اند كه چندان مهم نیست و دلایلی محكم ندارد. از جمله گفته‌اند كه حجم مغز زن كوچك‌تر از حجم مغز مرد است. اگر این ادعا ثابت شود، می‌تواند موجب تفاوت‌های روانی به‌ویژه در جنبة شناخت و آگاهی گردد. همچنین گفته‌اند كه قدرت فهم و ادراك زن در همة زمینه‌ها یا دست‌كم در امور عقلی و استدلالی كمتر از مرد است. برای ما هنوز این ادعاها ثابت نشده است، اگرچه تحقیقات روان‌شناختی آماری نشان‌ می‌دهد كه استعداد فراگیری زن در بعضی از علوم و معارف مانند رشته‌های ریاضی و فلسفه ضعیف‌تر از
﴿ صفحه 227 ﴾
مرد است. همچنین مدعی شده‌اند كه بهره یا ضریب هوشی(272) زن كمتر از مرد است. به گمان ما هنوز این ادعا چندان روشن نیست و جاى بحث و گفت‌وگو دارد. آیا «هوش» نام یك قوة ویژه در بدن است یا مجموعه‌اى از چند قوه و استعداد مانند حافظه و سرعت انتقال و تعمق در امور را هوش می‌نامند؟ شناخت ابعاد و جهات متعدد دارد و ظاهراً روان‌شناسان «هوش» را به مجموع آنها اطلاق كرده‌اند. اگر چنین باشد، شاید نتوان اساساً بهرة هوشی زن و مرد را مقایسه كرد، زیرا چه بسا در پاره‌ای از مراحل گوناگون شناخت و فراگیری زن قوی‌تر از مرد باشد و در پاره‌ای دیگر مرد نسبت به زن قوی‌تر باشد. به هر حال، ثبوت این ادعاها یقینی نیست و به فرض آنكه یقینی هم باشد اهمیتی ندارد. نكتة حائز اهمیت در مبحث حقوق مرد و زن این است كه چون زن عواطف و احساسات بسیار شدید و قوی دارد، چنان‌كه باید و شاید نمی‌تواند بر خود مسلط باشد و چون تسلط بر خود و مهار كردن عواطف و احساسات شرط اصلی تفكر صحیح و سنجش و داوری درست است، زن در این زمینه بسیار آسیب‌پذیر است. اما مرد چون عواطف و احساسات ضعیف‌تری دارد، به آسانی می‌تواند بر خود تسلط یابد و با فرونشاندن گرد و غبارهای برخاسته از عواطف و احساسات به روشنی واقعیات را ببیند و با واقع‌بینی حكم و داوری كند. به بیان دیگر، تفكر واقع بینانه، ژرف‌نگرانه و درست فقط در فضای خالی از عواطف و احساسات امكان‌پذیر است. بنابراین، پیش از هر كار باید عوامل مزاحم را برطرف كرد. مردان نسبت به زنان در این كار توفیق بیشتری دارند. اینكه قدرت تعقل در مرد بیشتر است، ناشی از قوّت خود مرد نیست، بلكه معلول كم بودن موانع تعقل در وی است. البته در روش مقایسه‌ای همواره ملاك وضعیت اکثر زنان و مردان است؛ هرچند هر قاعده كلی ممکن است استثناپذیر هم باشد.
﴿ صفحه 228 ﴾

اقسام تفاوت‌های تشریعی

پس از یادآوری چند نكته به موارد اختلاف تشریعى اشاره می‌کنیم. اختلافات تشریعى زن و مرد را به سه گروه مى‌توان تقسیم كرد: اختلافات فردى، اختلافات خانوادگى و اختلافات اجتماعى.
1. تفاوت فردی
دربارة اختلافات فردى مانند اینكه زن در هر ماه چند روز نماز نمى‌گزارد و روزه نمى‌گیرد،(273)در صورتی كه براى مرد چنین معافیتى وجود ندارد، در قرآن كریم آیه‌اى در این باره به نظر ما نرسید. با مطالعه و تحقیق در روایات معصومان(علیه السلام) است كه مى‌توان موارد اختلاف فردى میان زن و مرد را دریافت. البته اختلافات فردى از نوع اختلافات تشریعى است، اما تحت عنوان اختلافات حقوقى به معناى خاص كلمه مطرح نمی‌شود؛ چرا كه اختلافات حقوقى فقط شامل اختلافات خانوادگى و اجتماعى مى‌گردد كه در زیر بررسی می‌كنیم:
2. تفاوت‌ حقوقی اجتماعی
از دیدگاه قرآن كریم، میان مرد و زن در زمینة اجتماعی دو تفاوت حقوقی وجود دارد: یكی اینكه نبوت مختص مردان است:«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِم؛(274)». دیگر اینكه شهادت و گواهى دو زن همتراز شهادت و گواهى یك مرد است: «وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى؛(275)و دو گواه از
﴿ صفحه 229 ﴾
مردان خویش به گواهى گیرید. و اگر دو مرد نباشند یك مرد و دو زن از گواهانى كه از آنان خرسندید تا اگر یكى از آن دو (زن) از یاد برد، یكى از آن دو (زن) به یاد آن (زن) دیگر بیاورد».
البته در روایات به موارد دیگری از اختلافات حقوقى زن و مرد در اجتماع اشاره شده است، از جمله:
1. اختصاص جهاد ابتدایى به مردان: زن مكلف به جهاد ابتدایى نشده است.
2. تقدم مردان بر زنان در جهاد دفاعى: مادام كه مردان به اندازة كافى باشند، در جهاد دفاعى نوبت به زنان نمى‌رسد؛ یعنی در جنگ دفاعى اصل بر مسئولیت مردان است و فقط در اوضاع و احوال استثنایى زنان مكلف به شركت در جنگ مى‌گردند.
3. اختصاص حكومت و امارت به مردان: تقریباً مورد اتفاق فقهاى شیعه است كه زن نمى‌تواند حاكم و امیر مردم باشد. شاید رمز اینكه قرآن كریم نبوت را مختص مردان دانسته است نیز همین باشد، چون نبوت هم نوعى زعامت، تدبیر و ادارة جامعه است.
4. اختصاص تصدى امر قضا به مردان: البته این مسئله اختلافى است. بعضی از فقهاى شیعه زن را مجاز به تصدى امر قضا مى‌دانند، ولى قول مشهور اختصاص قضاوت به مردان است.
5. اختصاص مرجعیت تقلید به مردان: در این مسئله نیز بعضی از فقهاى شیعه احتمال داده‌اند كه زن می‌تواند مرجع تقلید شود، البته به این معنا كه فقط بیان كنندة احكام الهى باشد.
3. تفاوت حقوقی در مسائل خانوادگی
در این قسمت اختلافات حقوقى زن و مرد در مسائل خانوادگى را به تفصیل باز می‌گوییم و به اندازة توان، حكمت‌هاى این اختلافات را بیان می‌كنیم. از مجموع هشتاد آیة ناظر به این موضوع، حدود بیست آیه در سورة بقره و حدود بیست آیه در سورة نساء و در
﴿ صفحه 230 ﴾
حدود چهل آیه در سایر سوره‌ها واقع شده است. پیش از بررسی این آیات یادآوری می‌كنیم كه ما دربارة هیچ یك از احكام الهى ادعا نداریم كه همة حكمتهایش را دریافته‌ایم و معتقدیم كه عقل بشرى قاصرتر و عاجزتر از آن است كه همة حكمتهاى احكام خداى متعال را ادراك كند. در این مبحث نیز مدعى نیستیم كه حكمتهاى هر اختلاف حقوقى موجود میان مرد و زن را درك كرده‌ایم. نهایت آنكه بر اساس نكته‌هایی كه خاطرنشان ساختیم، مى‌توانیم تا حدودى بعضى از حكمتهاى این اختلافات را بیان كنیم.
تأكید فراوانی كه قرآن كریم بر امور خانواده و حل و فصل مسائل و مشكلات خانوادگى دارد، از دیدگاه جامعه‌شناختى بسیار شایان توجه است. در مبحث جامعه و تاریخ(276) و نیز در مبحث اخلاق(277)، اشاره كرده‌ایم كه اسلام براى خانواده به عنوان نخستین هستة زندگى اجتماعى و یكى از بزرگ‌ترین نهادهاى جامعه اهمیت فراوان قائل است و مى‌كوشد با وضع احكام و مقررات خاص این نهاد مهم را تقویت كند و از امورى كه سبب تزلزل و فروریزى این نهاد می‌گردد جلوگیری كند و عوامل سد ثغور و حفظ و دوام آن را فراهم آورد. مى‌توان گفت كه از دیدگاه اسلام، سنگ بناى بهروزى و پیشرفت مادى و معنوى جامعه در خانواده نهاده مى‌شود و كلید سعادت بشریت در دست خانواده است. اگر خانواده‌اى بر اساس صحیح شكل بگیرد و در آن احكام و مقررات صحیح كاملاً اجرا شود، می‌تواند هسته‌اى سالم براى پدید آمدن یك جامعة مطلوب و آرمانى باشد. از سوى دیگر، گامهاى نخست مبارزه با مفاسد و نابسامانیهاى اجتماعى باید در محیط خانواده برداشته شود. طبیعى‌ترین، اصیل‌ترین و كارآمدترین راه اصلاح جامعه اصلاح نظام خانواده است. بسیارى از مسائل و مشكلاتى كه جامعه با
﴿ صفحه 231 ﴾
آنها دست به گریبان است، در خانواده البته با ابعادى كوچكتر وجود دارد بنابراین، با به سامان آمدن اوضاع و احوال خانواده اعضاى آن هم خود اصلاح مى‌شوند و هم تا حد فراوانى براى بهبود بخشیدن به امور و شئون اجتماعى آمادگى كسب مى‌كنند. این همه اهتمام به مسائل خانوادگى را با بى‌اعتنایى جوامع كنونى غرب به خانواده مقایسه كنید.
از دیدگاه اسلامى، مرد و زن همان گونه كه به لحاظ تكوینی و طبیعی نمى‌توانند مستقل از هم باشند، از لحاظ تشریعى نیز نباید بی‌ارتباط باشند. اختلافات تكوینى و طبیعى مرد و زن در طرح خلقت و نظام آفرینش مورد توجه بوده است. تكوینیات مرد و زن به گونهاى است كه گویى این دو براى هم آفریده شده‌اند: هیچ كدام بی‌نیاز از دیگری نیست، زیرا اولاً: غریزة جنسى مرد با برقرار شدن ارتباط جنسى وى با زن ارضا مى‌شود و زن نیز غریزة جنسى خود را توسط مرد اشباع می‌كند؛ ثانیاً: اگر زن نباشد توالد و تناسلى امكان‌پذیر نمى‌شود، همچنان‌كه بدون مرد هم این امر صورت نمى‌پذیرد؛ ثالثاً: امور و شئون جامعه به گونه‌اى است كه تصدى همة آنها توسط مردان یا زنان ممكن نیست؛ بعضى از آنها بیشتر جنبة عاطفی دارد و برخى تعقل بیشترى مى‌طلبد. پس تدبیر و ادارة جامعه جز با حضور و مشاركت هر دو ممكن نیست. خلاصه آنكه دقت در نظام تكوین نشان مى‌دهد كه گویا هر یك از مرد و زن نیمى از یك موجود كامل است و تمامیت هر كدام از آنان در گرو پیوند با دیگرى است. براى ادامة نسل بشر و تشكیل جامعه و تكامل فردى و اجتماعى بشر، وجود و ارتباط زن و مرد ضرورت دارد.
در قرآن كریم چندین آیه بر این دلالت دارد كه مرد و زن مكمل یكدیگرند و براى هم خلق شده‌اند، از جمله آیة شریفة: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛(278) یكى از نشانه‌هاى او (= خداى متعال) این است كه برایتان از جنس خودتان
﴿ صفحه 232 ﴾
همسرانى آفرید تا بدانها آرام گیرید و میان شما دوستى و مهربانى نهاد». و آیه كریمه «وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِینَ وَحَفَدَةً؛(279) خداى متعال برایتان از جنس خودتان همسرانى ساخت و برایتان از همسرانتان فرزندان و نوادگان پدید آورد». البته مفاد دو آیة شریفه این نیست كه خداى متعال زن خاصى را براى مردى خاص یا مرد معیّنى را براى زنى معیّن آفریده است، بلكه منظور این است كه جنس هر یك را برای دیگری خلق كرده است. این گونه آفریدن مرد و زن براى این است كه زوج یعنى جفت هم شوند. پس زوجیت مرد و زن در نظام تكوین مورد عنایت است که آثار فراوانی بر آن مترتب می‌شود. نخستین اثر زوجیت ارضای غریزة جنسى زن و مرد است كه در آیة نخست با تعبیر «لتسكنوا الیها» بدان اشاره شده است. چون طبیعت این غریزه به گونه‌اى است كه توسط جنس مخالف ارضا مى‌شود، مرد فقط در اثر ارتباط با زن بصورت طبیعی اشباع مى‌گردد و به سكون و آرامش مى‌رسد و زن نیز فقط در اثر تماس با مرد احساس آرامش مى‌كند. دومین اثر زوجیت، عاطفة خاصى است كه میان زن و شوهر پدیدار مى‌شود و در آیة اول از آن به «مودة و رحمة» تعبیر شده است. مسلّماً هر انسانى اعم از مرد یا زن داراى عواطف متعدد و گوناگونی است. مثلاً یك مرد مؤمن عاطفة خاصى به همة مؤمنان اعم از مرد و زن دارد و یك زن مؤمن به همة مؤمنان زن یا مرد عاطفه‌اى خاص در خود مى‌یابد. اما از میان همة عواطف عاطفه‌اى هست كه جز در میان دو همسر پدیدار نمى‌شود و مادامی كه پیوند زناشویى برقرار نشود، این عاطفه نیز به وجود نمی‌آید. این عاطفه موجب مى‌شود كه رابطة زن و مرد فقط به ارضای غریزة جنسی محدود نشود، بلكه همدیگر را همچنان بخواهند و دوست بدارند تا با هم بمانند و كانون خانوادگى از هم نپاشد. به عبارت دیگر، خداى متعال براى آنكه خانواده به عنوان یك نهاد بسیار اساسى و مهم اجتماعى تشكل پیدا كند و پایدار بماند تا نسل بشر منقرض نگردد، دو وسیله ایجاد كرده است كه هر دو تضمین‌كننده دوام
﴿ صفحه 233 ﴾
خانواده و بقای نسل‌اند: یكى غریزة جنسى و دیگرى عاطفة زن و شوهرى. اثر سوم زوجیت، توالد و تناسل است كه در آیة دوم با عبارت «وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِینَ وَحَفَدَة»(280) بیان شده است. پیدایش خانواده زمینه براى توالد و تناسل است و توالد و تناسل نیز به سهم خود مقدمة پیدایش جامعه مى‌شود. به دیگر سخن، احتیاج متقابل مرد و زن به یكدیگر و جذب و انجذاب دو سویة آنان باعث تكون خانواده مى‌شود. خانواده موجب تولید مثل و تكثیر نفس مى‌گردد و بر اثر ازدیاد نفوس جامعه تحقق مى‌یابد. چنان‌كه در آیة دیگری نیز به این واقعیت اشاره شده است: «جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا... یَذْرَؤُكُمْ فِیهِ؛(281) (خداى متعال) برایتان از جنس خودتان همسرانى آفرید... و بدین وسیله افزونتان مى‌كند».
در جامعه بهترین عاملی كه افراد را به همدیگر مرتبط و متصل مى‌سازد پیوند خانوادگى است. به همین جهت، اسلام بر این حقیقت تأكید فراوان دارد كه همة انسان‌ها از یك مرد و زن پدید آمده‌اند و بنابراین، اعضای یك خانواده بزرگ به شمار مى‌آیند. توجه به این پیوند خانوادگى یكى از مهم‌ترین عواملى است كه ارتباطات عادلانه، نیكوكارانه و دوستانه را بین افراد بشر تقویت و تحكیم مى‌كند.