نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل نهم

اختلافات تكوینی مرد و زن در تبیین حقوق و تكالیف آن دو بسیار مؤثر است. چون براساس رابطة فلسفی و منطقی میان «هست» و «باید»، همان‌گونه كه اشتراكات تكوینی زمینه‌ساز همانندی در تشریع است، تفاوت‌های تكوینی موجب اختلاف در تشریع می‌باشد. زن و مرد، از لحاظ جسمانی و روانی متفاوت‌اند. مهم‌ترین تفاوت‌های جسمانی آن دو را در نیروی بدنی، دورة قاعدگی، ساختار پستانها و دستگاه تناسلی می‌توان دید. تأثیرپذیری، مهرورزی و احساس وابستگی مهم‌ترین تفاوت‌های روانی مرد و زن است. اختلافات روانی تا حدودی تابع تفاوت‌های جسمانی است. به اعتقاد ما، حقوق و تكالیف مبتنی بر مصالح و مفاسد واقعی و نفس‌الأمری است، اختلاف در مصالح و مفاسد واقعی به ناچار سبب تفاوت در حقوق و تكالیف خواهد شد، زیرا اختلافات مزبور سبب آثار اجتماعی مختلف می‌گردد‌ و چگونگی مشاركت زن و مرد را در امور و شئون اجتماعی ناهمانند می‌سازد. بدین ترتیب، می‌توان در مواردی تفاوت در حقوق و تكالیف را بر اختلاف تكوینی و طبیعی مبتنی و توجیه كرد.
به بیان دیگر، تفاوت مرد و زن در بخشی از احكام و تكالیف امری عادلانه و خردمندانه است و هر تعبیری به كار گرفته شود تأثیری در واقع ندارد. مهم درك این واقعیت است كه زن و مرد در كارها و بهره‌هایی سهم یكسان و مشتركی دارند و كارها و بهره‌هایی نیز اختصاصی آنهاست. عقل بشر عاجزتر از آن است كه بتواند همة مصالح و مفاسد واقعی و نفس‌الامری را كشف و جزئیات آن را بیان كند. عقل بشر فقط كاشف كلیات است. تفصیل آنچه را عقل درك می‌كند، بایداز وحی استمداد جست.
﴿ صفحه 223 ﴾

فصل دهم: تفاوت‌های تشریعی مرد و زن

در مباحث پیشین گفتیم كه به اعتقاد ما خاستگاه حق و تكلیف، حكمت بالغة‌ الاهی است. خدای متعال جهان را آفریده است تا كمالاتی بیشتر در آن تحقق یابد. تكامل جمادات، نباتات و حیوانات به وسیلة نیروهای طبیعی‌ای كه خداوند در آنها به ودیعت نهاده است، انجام می‌گیرد. اما در انسان‌ها استكمال از طریق ارادة آزاد و اختیار، صورت می‌پذیرد.

یادآوری چند نكته

برای تحقق استكمال انسان، افزون بر تدبیر تكوینی، تدبیر تشریعی نیز لازم و ضروری است كه بخشی از آن به صورت نظام حقوقی اسلام تجلی می‌یابد. پس نظام حقوقی اسلام مجموعة حقوق و تكالیفی است كه رعایت دقیق آنها موجب تحقق بیشتر كمالات انسانی است. به بیان دیگر، هدف نظام حقوقی اسلام تحقق بخشیدن به همة مصالح واقعی انسان‌ها به بهترین وجه و با اعتماد بر وجوه اشتراك و تساوی افراد بشر است.
طبعاً در موارد اشتراك باید حقوق و تكالیف مشترك و یكسان وضع شود، اما در مواردی كه تفاوت‌ها مصالح متفاوتی را اقتضا می‌كند، به ناچار باید حقوق و تكالیف مختلف وضع گردد. عدم رعایت حقوق و تكالیف متفاوت، درست مانند عدم رعایت
﴿ صفحه 224 ﴾
حقوق و تكالیف مشترك، سبب می‌شود كه مصالح بشر كاملاً تأمین نشود. پس همان‌گونه كه استعداد‌های همانند ملاك حقوق و تكالیف مشترك انسان‌هاست، توانایی‌های ناهمانند نیز معیار حقوق و تكالیف مختلف آنها می‌باشد. بر این اساس است كه ما اختلاف طبیعی و تكوینی زن و مرد را زمینه‌ساز تفاوت در حقوق و تكالیف آنان می‌دانیم. در این زمینه توجه به چند نكته ضروری است.
1. اختلاف زن و مرد در بعضى از حقوق و تكالیف هرگز موجب تفاوت در كمال حقیقى و انسانى آنها (تقرب هر چه بیشتر به خداى متعال) نمی‌گردد. هر انسانی كه از حقوق خود به بهترین شیوه بهره بردارى كند و تكالیف خود را به بهترین وجه انجام دهد، به قرب الهى نائل مى‌شود. نهایت آنكه هر یك از زن و مرد به دلیل استعدادهای ویژة خود، در بعضى از ابعاد و وجوه پرستش و بندگى خداى متعال بهتر تكامل می‌یابد. به تعبیر عرفانى پارهاى از اسما و صفات الهى در مرد و برخی در زن بیشتر ظهور و بروز پیدا می‌كند. به طور نمونه، اسما و صفاتى كه نیازمند تعقل، تدبر، و استقامت است بیشتر در مرد ظهور مى‌یابد و تجلی اسما و صفاتى مرتبط با رحمت، محبت و لطف در زن بیشتر است. به بیان دیگر، هر یك از زن و مرد زمینة كمال‌یابی ویژه‌ای دارند و از این لحاظ ممكن است تفاوتی در نوع كمال آنها دیده شود، اما در اصل كمال كه قرب الاهی است، تفاوتی بین آن دو وجود ندارد. براى فهم بیشتر این واقعیت توجه به یك نمونة تاریخى كافی است. پس از وفات پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله)، سرزمین فدك كه از طریق ارث به حضرت فاطمة زهرا(علیها السلام) رسیده بود، توسط حكومت وقت تصرف شد. آن حضرت براى احقاق حق خود با حاكم وقت به گفت‌وگو پرداخت و چون به نتیجه مطلوب نرسید، به مسجد (جایی كه در صدر اسلام تنها مركز دادخواهى بود) رفت و شكایت خود را در آن مجمع عمومى مطرح كرد. پس از آنكه خطبة غرّا و طولانى و احتجاج حضرت مؤثر واقع نشد و حاكم وقت پاسخ منفی داد، وى دل آزرده
﴿ صفحه 225 ﴾
و خشمناك به خانه برگشت و به شوهرش حضرت على بن ابى‌طالب† نیز در پاسخ همسر عزیزش و براى تسلیت و دلدارى او سخنانى گفت. اگر وقوع چنین گفت‌وگویى میان دختر پیامبر و امیر مؤمنان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ حقیقت داشته باشد و آن‌گاه در سخنان آن دو بزرگوار نیك تأمل كنیم، درمی‌یابیم كه گفتار حضرت زهرا(علیها السلام) رنگ عاطفى شدیدى دارد، در صورتى كه در كلام حضرت علی‌(علیه السلام) جنبة تعقل، تدبر، ژرف‌بینى و دوراندیشى غلبه دارد.(271) با توجه به اینكه هر دو بزرگوار از معصومان(علیهم السلام) هستند و جز براى كسب رضاى خداى متعال و به منظور تحقق بخشیدن به اهداف الهى دست به كارى، اعم از گفتار و كردار، نمى‌زنند، تفاوت رفتارهایشان فقط نشان‌دهندة این است كه مسئلة مورد گفت‌وگو ابعاد و جهات گوناگون داشته و هر كدام به مقتضاى ویژگیهاى خود به یكى از آن جنبه‌ها بیشتر پرداخته است. به بیان دیگر، عبادت، عبودیت، عمل به تكلیف و انجام وظیفه جنبه‌هاى فراوانی دارد و هر یك از آنها در موضعگیریهاى یكى از این بزرگان تجلی مى‌نماید. به هر حال، در اصل رسیدن به كمال حقیقى میان زن و مرد تفاوتی نیست. ممكن است میزان تقرب زنى به خداى متعال بسى بیشتر از میزان تقرب بسیارى از مردان باشد و برعكس.
2. از آنجا كه این اختلافات حقوقی ناشی از ناهمانندیهاى تكوینى است، ظالمانه نخواهد بود. ظلم وقتى مصداق مى‌یابد كه از فعلیت یافتن استعدادها و توانایی‌های كسی جلوگیری شود یا كسی را از حق مسلّم خویش كه در اثر انجام وظایف آن را كسب كرده است محروم دارند. اما اگر برای كسی بر اساس استعداد و توانایی‌هایش حقوق و تكالیفی تعیین كنند ظلمی اعمال نشده است. اگر چنین عملی را تبعیض هم بنامند باكی نیست، چون ناعادلانه و بیدادگرانه نیست، بلكه این عمل نوعی تقسیم كار واقع‌بینانه است.
﴿ صفحه 226 ﴾
3. چنان‌كه پیش‌تر گفته‌ایم اولاً: حق و تكلیف متضایف‌اند؛ یعنی اگر برای كسی حقی وضع شود بر دیگران نیز تكلیفی وضع می‌شود و ثانیاً: حق و تكلیف هر كسی متوازن و متساوی است؛ یعنی برای هر كسی به نسبت تكلیف و مسئولیتش حق و اختیاری نیز جعل می‌شود و این دو اصل در مبحث حقوق مرد و زن نیز صادق است. هر یك از مرد و زن به تناسب تكالیفی كه دارند، دارای حقوق و اختیاراتی نیز می‌باشند؛ به این معنا كه جعل یك حق براى زن به جعل حق دیگرى براى مرد مى‌انجامد و وضع یك تكلیف بر زن به وضع تكلیف دیگرى بر مرد منجر مى‌شود. بنابراین، حقوق و تكالیف هر یك از این دو جنس با هم متعادل و متوازن است: از این دیدگاه نیز ستمی در كار نیست.
4. گفتیم كه در نظام حقوقى اسلام اختلافات حقوقى زن و مرد مبتنى بر اختلافات طبیعى و تكوینى آنهاست و اختلافات تكوینى نیز به دو بخش كلى بدنى و روحى تقسیم می‌شود. اختلافات بدنى بیشترین تأثیرش را در ایجاد تفاوت بین سهم مرد و زن در توالد و تناسل، تغذیه و تربیت فرزندان نشان مى‌دهد. از لحاظ روحی زن غالباً روحیة انفعالى تأثیرپذیر و عاطفى دارد و مرد دارای روحیة تعقلى ژرف‌بین و دوراندیش است.
در زمینة اختلافات طبیعى زن و مرد به تفاوتهاى دیگرى نیز اشاره كرده‌اند كه چندان مهم نیست و دلایلی محكم ندارد. از جمله گفته‌اند كه حجم مغز زن كوچك‌تر از حجم مغز مرد است. اگر این ادعا ثابت شود، می‌تواند موجب تفاوت‌های روانی به‌ویژه در جنبة شناخت و آگاهی گردد. همچنین گفته‌اند كه قدرت فهم و ادراك زن در همة زمینه‌ها یا دست‌كم در امور عقلی و استدلالی كمتر از مرد است. برای ما هنوز این ادعاها ثابت نشده است، اگرچه تحقیقات روان‌شناختی آماری نشان‌ می‌دهد كه استعداد فراگیری زن در بعضی از علوم و معارف مانند رشته‌های ریاضی و فلسفه ضعیف‌تر از
﴿ صفحه 227 ﴾
مرد است. همچنین مدعی شده‌اند كه بهره یا ضریب هوشی(272) زن كمتر از مرد است. به گمان ما هنوز این ادعا چندان روشن نیست و جاى بحث و گفت‌وگو دارد. آیا «هوش» نام یك قوة ویژه در بدن است یا مجموعه‌اى از چند قوه و استعداد مانند حافظه و سرعت انتقال و تعمق در امور را هوش می‌نامند؟ شناخت ابعاد و جهات متعدد دارد و ظاهراً روان‌شناسان «هوش» را به مجموع آنها اطلاق كرده‌اند. اگر چنین باشد، شاید نتوان اساساً بهرة هوشی زن و مرد را مقایسه كرد، زیرا چه بسا در پاره‌ای از مراحل گوناگون شناخت و فراگیری زن قوی‌تر از مرد باشد و در پاره‌ای دیگر مرد نسبت به زن قوی‌تر باشد. به هر حال، ثبوت این ادعاها یقینی نیست و به فرض آنكه یقینی هم باشد اهمیتی ندارد. نكتة حائز اهمیت در مبحث حقوق مرد و زن این است كه چون زن عواطف و احساسات بسیار شدید و قوی دارد، چنان‌كه باید و شاید نمی‌تواند بر خود مسلط باشد و چون تسلط بر خود و مهار كردن عواطف و احساسات شرط اصلی تفكر صحیح و سنجش و داوری درست است، زن در این زمینه بسیار آسیب‌پذیر است. اما مرد چون عواطف و احساسات ضعیف‌تری دارد، به آسانی می‌تواند بر خود تسلط یابد و با فرونشاندن گرد و غبارهای برخاسته از عواطف و احساسات به روشنی واقعیات را ببیند و با واقع‌بینی حكم و داوری كند. به بیان دیگر، تفكر واقع بینانه، ژرف‌نگرانه و درست فقط در فضای خالی از عواطف و احساسات امكان‌پذیر است. بنابراین، پیش از هر كار باید عوامل مزاحم را برطرف كرد. مردان نسبت به زنان در این كار توفیق بیشتری دارند. اینكه قدرت تعقل در مرد بیشتر است، ناشی از قوّت خود مرد نیست، بلكه معلول كم بودن موانع تعقل در وی است. البته در روش مقایسه‌ای همواره ملاك وضعیت اکثر زنان و مردان است؛ هرچند هر قاعده كلی ممکن است استثناپذیر هم باشد.
﴿ صفحه 228 ﴾