نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

شبهات

در زمینة اشتراک و برابری زن و مرد در ماهیت انسانی و حقوق مشترک آنها ممکن است شبهاتی مطرح گردد:
شبهه اول: به نظر می‌رسد قرآن اصالت را به مردان می‌دهد و زنان را تابع و طفیلی آنان می‌داند؛ چرا که خطابات قرآنی عموماً متوجه مردان است.(208) حتی در مواردی که سخن از نعمت‌های اخروی است، باز مردان مخاطب قرآن هستند.(209)
پاسخ: خطابات قرآنی ناظر به مردان دو دسته‌اند: یكی خطاب‌هایى که در ظاهر متوجه مردان است، اما در واقع اختصاصى به مردان ندارد، بلكه مردان و زنان را به طور یكسان در بر مى‌گیرد،(210) نظیر آیة شریفه: «یا ایها الذین آمنوا». «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید»، تعبیری است که مردان و زنان را در بر می‌گیرد و اختصاص به مردان ندارد. چنان‌که در زمان نزول قرآن، کسی اعتراض نکرده است كه چرا قرآن فقط با مردان سخن مى‌گوید و به زنان اعتنایى ندارد یا كمتر توجه دارد یا نپرسیده است كه آیا این حكم الهى و امر و نهى قرآنى مختص مردان است یا شامل زنان هم مى‌شود. همه با
﴿ صفحه 190 ﴾
عرف و ادبیات عربی‌شان می‌دانستند كه هرچند اكثر آیات قرآن کریم با لفظ‌های مذكر بیان شده است، اما ناظر به همة مردم (مرد و زن) است؛ چراکه هدف بیان احکام مشترک میان مردان و زنان است.
دستة دیگری از آیات قرآن کریم شامل خطاب‌هایی است که در واقع اختصاص به مردان دارد و احکام ویژة آنان را بیان می‌کند، مانند آیات شریفه‌ای كه زنان سپیدپوست سیاه‌چشم (= خود عین) را از نعمت‌های اخروى‌ ویژة مردان پارسا و پرهیزگار می‌داند.(211) آیة‌ دیگر این است: «أُحِلَّ لَكُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ؛(212) آمیزش جنسی با همسرانتان، در شب روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها؛ (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)». نمونة دیگر این آیه است: نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ؛(213) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمانی که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید». تمامی این آیات ناظر به مردان است و زنان را شامل نمی‌شود. حال پرسش این است كه خطاب‌های مزبور چگونه قابل توجیه است. پاسخ این است كه هم در جامعة صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانى این دین الاهی، همواره مردان بیش از زنان در صحنه‌هاى اجتماعى حضور داشته‌اند و دارند. طبیعی است که هر خطابی در واقع متوجه آنان خواهد بود، به خصوص وقتى خطاب كننده پیامبر باشد كه مرد است. با این همه، مراد این نیست كه اصالت به مردان داده شده است و زنان از لحاظ انسان بودن ضعیف‌تر و كمتر از مردان هستند. پس علت اصلى این‌گونه خطابات این است كه گفت‌وگوی یك پیامبر معمولاً بیشتر با مردان جامعه صورت مى‌پذیرد.
﴿ صفحه 191 ﴾
شبهه دوم: بر اساس مفاد بعضی از آیات قرآن کریم، زن پست‌تر و بى‌ارج‌تر از مرد است،(214) زیرا در این آیات مشركان سرزنش مى‌شوند كه چرا در حالى كه خود پسران را دوست مى‌دارند، فرشتگان الهى را دختران خداى متعال مى‌انگارند و به تعبیرى دیگر، چرا برای خود پسران را خود بر مى‌گزینند و دختران را براى خداى متعال مى‌گذارند: «أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَى؛(215) آیا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! (در حالی‌که به‌زعم شما دختران کم‌ارزش‌ترند!) در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است». اگر دختر هم‌ارز پسر ‌بود، چرا خدا این تقسیم را نمى‌پذیرد و آن را ستمگرانه و ناعادلانه مى‌داند؟
پاسخ: قرآن كریم محاوره و گفت‌وگوى جدلى را مى‌پذیرد و خود از این شیوه كه مجاب و ساكت ساختن خصم است بر مبناى آنچه خود وى پذیرفته است، استفاده مى‌كند. آنچه در آیات شریفه آمده است، در واقع، سخنانى جدلى است نه برهانى؛ یعنى مشركان را بر اساس آنچه نزد خودشان مسلّم است محکوم مى‌کند، نه بر پایة آنچه از دیدگاه خود قرآن درست است. برترى پسر بر دختر و مرد بر زن اصلى است كه در نزد دشمنان و مشرکان مسلّم است و قرآن كریم به آنان نشان مى‌دهد كه بر مبناى اصل مورد پذیرش خودشان نیز محكوم‌اند. از دیدگاه قرآن كریم، زن و مرد در اصل انسانیت مساوی‌اند؛ از این لحاظ، ناقص‌تر بودن زن نسبت به مرد هرگز پذیرفته نیست. در عین حال، می‌توان با مشركان برمبنای خود آنان به مجادله پرداخت.

3. زنان خاص در قرآن

آیاتی که تاکنون در زمینة اشتراک تکوینی زن و مرد بیان کردیم، ناظر به عموم زنان بود. در این قسمت آیاتی را بررسی می‌كنیم كه بیانگر سرگذشت زنان خاص در قرآن است؛
﴿ صفحه 192 ﴾
با این رویكرد كه از این گروه آیات نیز می‌توان موارد اشتراك وتساوی زن و مرد را استنباط كرد.
از میان زنان تاریخ، مریم، دختر عمران و مادر حضرت ـ عیسى على نبینا و آله و علیه السلام ـ تنها زنى است كه قرآن كریم او را به نام یاد می‌كند. سایر زنانى كه در این كتاب شریف ذكرى از آنان به میان مى‌آید، از طریق انتسابى كه به مردى داشته‌اند مشخص شده‌اند. بعضی از آنها به عنوان زنان شایسته و بعضی دیگر نمونة زنان خطا‌كار معرفی می‌شوند.
در یك نگاه كلی، انواع زنانی را كه در قرآن كریم به گونه‌ای به سرگذشت آنان اشاره شده است، می‌توان به چند دسته تقسیم كرد:
1 ـ 3. همسران پیامبران
1. نخستین زنى كه در قرآن مجید به او اشاره شده، همسر حضرت آدم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ است كه نام او «حوا» تنها در روایات آمده است. حوا در آیات متعددی به عنوان همسر حضرت آدم معرفی شده است.(216) در آیة شریفة«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى؛ اى مردم، بی‌گمان ما شما را از مردى و زنى آفریدیم» نیز مطابق تفسیرى كه مقبول ماست، مراد از «ذكر» آدم است و مراد از «انثى» حوا؛ با این استدلال که آیه شریفه در مقام نفی تبعیضات نژادی و قومی است.
2. زن حضرت نوح ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ به عنوان انسان كافری كه به شوهر خویش خیانت كرد و جهنمى شد، معرفى شده است.(217)
3. دربارة زن حضرت ابراهیم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كه ساره نام داشت،
﴿ صفحه 193 ﴾
آمده است: هنگامى كه فرشتگان الهى به او و همسرش مژدة پسرى به نام اسحق را دادند، در شگفت شد؛ چرا كه خود را پیرزنى نازا و شوهرش را پیرمردى فرتوت مى‌یافت.(218)
4. زن حضرت لوط ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ انسانى مجرم، ظالم و كافر معرفى مى‌شود كه به شوهر خویش خیانت كرد و به عذابى كه بر قوم لوط نازل گشت هلاك شد.(219)
5. زن حضرت زكریا ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ زن صالحه‌اى معرفى شده است كه در حالی كه خود نازا و همسرش فرتوت بود، خداوند به او فرزندی به نام یحیى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ عنایت كرد.(220)
6. دربارة زنان پیامبر گرامى اسلامˆ نیز در قرآن كریم آیاتى وارد شده كه بعضى راجع به همة زنان آن حضرت و پاره‌اى در خصوص برخى از آنان است.(221) چنان‌كه در خصوص یكى از همسران حضرت كه به دروغ متهم به كارى زشت شده بود، آیاتی نازل گردید و ضمن تبرئه كردن او از كار زشت، با لحنى بسیار شدید، به دروغ‌پردازان و شایعه‌سازان وعدة عذابى عظیم داده شد.(222) در یكى از همین آیات چنین آمده است: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ؛(223)به خاطر بیاورید زمانی را كه این شایعه را از زبان یكدیگر می‌گرفتید و با دهان خود سخنی می‌گفتید كه به آن یقین نداشتید؛ و آن را كوچك می‌پنداشتید، در حالی كه نزد خدا بزرگ است». آیات دیگری نیز در خصوص دو تن از همسران پیامبر اسلامˆ آمده است كه یكى از آنها رازى را كه آن حضرت با او در میان نهاده بود و از او خواسته بود كه از
﴿ صفحه 194 ﴾
دیگران نهان دارد، به دیگرى بازگو كرده بود.(224) در یكى از همین آیات خداى متعال خطاب به آنان مى‌فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما؛(225) اگر به سوى خداى متعال بازگردید (شایسته است چرا كه) دلهایتان از حق منحرف گشته است». البته در این آیات به نام همسران پیامبرˆ تصریح نشده است.
2 ـ 3. زنان وابسته به نبوت
تا اینجا سخن از زنانى بود كه به همسرى پیامبران الهى ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ مفتخر شده بودند. اینك از زنانى نام می‌بریم كه از وابستگان به خانة وحى و نبوت و رسالت به شمار می‌آیند. بهتر است كه در صدر فهرست نام این زنان از زنى نام ببریم كه احتمالاً همسر یكی از پیامبران بوده است.
1. زن عمران كه مادر حضرت مریم(علیها السلام) است.(226)
2. یكی از زنان نمونه و مرتبط با رسالت مادر حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ است كه در آیات متعدد قرآن كریم به عظمت و بزرگواری او اشاره شده است. به‌ویژه تعبیر وحى خداوندی به او، به خوبی بیانگر جلالت قدر و جایگاه والای این بانوی گرامی است.(227)
3. در قرآن كریم به خواهر حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ نیز اشاره شده است.(228)
﴿ صفحه 195 ﴾
4. داستان دختران حضرت شعیب ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كه یكى از آن دو به همسرى حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ در آمد.(229) دربارة این دختر كه همسر حضرت موسى شد، در آیات دیگری نیز با عنوان «اهل موسى» سخن به میان آمده است.(230)
5. حضرت مریم(علیها السلام) والا مقام‌ترین زنى است كه در قرآن كریم سوره‌ای به نام اوست(231) و چنان‌كه در آغاز درس گفتیم، تنها زنى است كه در این كتاب شریف به نام او تصریح شده است.(232) در آیات متعددی به عظمت و بزرگواری این بانوی نمونه اشاره شده است.(233)
3 ـ 3. زنان غیر وابسته به نبوت
در قرآن كریم، داستان زنانی آمده است كه ارتباط نسبی یا سببی با پیامبران نداشته‌اند، اما این كتاب آسمانی برای عبرت آموزی از آنها نام برده است كه به آنها اشاره می‌كنیم:
1. زن عزیز مصر كه ماجراى او با حضرت یوسف ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ مشهور است.(234)
2. زن فرعون، معاصر حضرت موسى، از زنان بزرگى است كه قرآن كریم او را الگو برای همة مؤمنان (مرد و زن) معرفی می‌کند.
﴿ صفحه 196﴾
3. بلقیس، ملكه سبا، كه با قوم خویش آفتاب‌پرست بود، سرانجام به دعوت حضرت سلیمان اسلام آورد و از همراهان آن حضرت شد.(235)
4. زن ابولهب از زنانی است كه در قرآن كریم به شدت مذمت و نكوهش شده است.(236)

4. درس‌هایی از سرگذشت زنان در قرآن

چنان‌كه گفتیم، هدف از بررسی و اشاره به سرگذشت زنان در قرآن، دستیابی به وجوه اشتراك زن با مرد در ابعاد گوناگون آن است، اینك به نكته‌ها و درس‌هایی كه برآیند این بررسی است، اشاره می‌كنیم:

1 ـ 4. تكامل زن
از سرگذشت بعضى از زنان، به‌ویژه زن فرعون و حضرت مریم(علیها السلام)، مى‌آموزیم كه زن نیز درست مانند مرد مى‌تواند به عالی‌ترین مدارج كمال انسانى صعود كند تا آنجا كه براى مردان و زنان اهل ایمان معرفى گردد و دارای مقامات معنوى چه بسا رفیع‌تر از مقامات برخى از انبیا شود. چنان‌كه قرآن كریم در مقام وصف و تجلیل از زن فرعون او را الگوی اهل ایمان معرفی می‌کند كه بیانگر كمال و ترقی او در مناصب معنوی است. همت بلند او را بنگرید كه حتی به نعمتهاى بهشتى نظرى ندارد و تنها چیزی كه از خداى متعال درخواست مى‌كند خانه‌اى در جوار خود اوست و مى‌خواهد كه با خداى متعال مجاور و همسایه باشد. او از فرعون، شوهر نامبارك خود، و فرعونیان كه گروهى ستمگرند نیز بیزاری می‌جوید و مى‌خواهد كه از آثار و پیامدهای خطرناكی كه بر اعمال فرعون مترتب خواهد بود مصون بماند.(237)
﴿ صفحه 197 ﴾
نمونة دیگر حضرت مریم(علیها السلام) است. قرآن كریم در وصف و تجلیل حضرت مریم می‌فرماید: «وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ؛(238) (همچنین خداوند برای مؤمنان مثل می‌زند) به مریم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه‌ داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم؛ او كلمات پروردگار و كتابهایش را تصدیق كرد، و از مطیعان فرمان خدا بود».
قرآن كریم او را از كسانی می‌داند كه به مقام صدیقین رسیده‌اند؛ آنجا كه حضرت عیسی را معرفی می‌كند می‌فرماید: «وأمه صدیقة؛(239) مادرش (مریم) زن بسیار راستگویی بود». اگر در نظر آوریم كه این كتاب شریف پیامبر الاهی را با وصف صدیق بودن مى‌ستاید،(240) در مى‌یابیم كه حضرت مریم به مقامى نائل آمده بود كه انبیای الهى برای آن مورد ستایش خداى متعال واقع شده‌اند. البته فضایل این زن عظیم الشأن را در این فرصت نمی‌توان بیان كرد.
2 ـ 4. انحطاط زن
از سوى دیگر، زن مانند مرد ممكن است به پایین‌ترین سطح معنوى تنزل و سقوط كند. همسران حضرت نوح و حضرت لوط ـ على نبینا و آله و علیهما السلام ـ نمونة چنین زنان به حضیض در افتاده هستند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط كانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ؛(241) خداى متعال برای كسانى كه كفر ورزیده‌اند به همسر نوح و لوط مثل زده است. آن‌ دو تحت سرپرستی دو بندة شایسته از بندگان ما بودند، ولی به آن دو خیانت كردند و ارتباط با این دو
﴿ صفحه 198 ﴾
(پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الاهی) نداشت (نتوانستند همسران خود را به صلاح آورند و از چنگ قضا و قدر الهى برهانند)؛ و (به آن دو زن) گفته شد: وارد آتش شوید همراه كسانی كه وارد می‌شوند». این دو زن كه همسران دو پیامبر الهى نیز بودند ـ و قرآن كریم بر این نكته تأكید می‌ورزد ـ كاملاً در قطب مخالف حضرت مریم و زن فرعون قرار مى‌گیرند.
زنان دیگرى هم هستند كه نه به آن اوج كمال صعود كرده‌اند و نه به این حضیض سقوط. اگر چه هر كدام به درجه‌اى از كمال انسانى رسیده‌اند، اما به مقام كسانى مانند حضرت مریم نائل نیامده‌اند. همسران آدم، ابراهیم، زكریا و عمران، دختران شعیب، و مادر و خواهر موسى از این جمله‌اند. یادآوری این حقیقت ضروری است كه در پاره‌اى از روایات، حضرت خدیجه(علیها السلام) (242)همچنین مسلّم است كه حضرت صدیقة كبرى، فاطمة زهرا(علیها السلام)، افضل زنان جهان از اولین و آخرین، است.(243) نام نبردن از این دو زن بزرگ در اینجا از آن روست كه در قرآن كریم به نامشان تصریح نشده و به عنوان همسر و دختر پیامبر نیز از آنها ذكرى به میان نیامده است. گویا در بعضى از آیات به حضرت فاطمه(علیها السلام) اشاره شده(244) و بر طبق برخى از تفاسیر، سورة كوثر در شأن این بزرگ بانوى جهان نازل شده است.(245)
3 ـ 4. استقلال شخصیتی زن
همان گونه كه مردان ممكن است در آغاز در مسیر كج و بیراهه بروند، اما این توانایی را
﴿ صفحه 199 ﴾
دارند كه به راه راست هدایت شوند و عاقبت به خیر گردند، امكان دارد زنان نیز پس از مدت زمانى كه در راه باطل رفته‌اند حق و حقیقت را بیابند و به صلاح و سداد برگردند. بلقیس، ملكة سبا، نمونة قرآنى این گونه زنان است. وى با آنكه پادشاه سرزمین سبا بود و به تعبیر قرآن «وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ؛(246) همه چیز داشت و او را تختى بزرگ بود»، از خورشیدپرستى و كفر دست كشید(247) و به مسیر صحیح بازگشت: «قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛(248) گفت: پروردگارا، من بی‌شك به خود ستم كرده‌ام و (اینك) همچون سلیمان تسلیم خداى متعال كه پروردگار جهانیان است، مى‌شوم». هرچند آیات قرآنى مشخص نمى‌كند كه بلقیس به چه مدارجى از كمال معنوى نائل شد، اما این اندازه دلالت دارد كه وی نیكفرجام شد.
در یك خانواده ممكن است زن و شوهر هر دو صالح یا فاسد باشند و ممكن است در دو جهت مختلف سیر كنند: زن صالح باشد و مرد فاسد، یا مرد صالح باشد و زن فاسد. این چهار حالت هم ممكن است و هم واقع شده است. قرآن كریم براى هر یك از این حالات نمونه یا نمونه‌هایى ارائه مى‌فرماید: آدم و حوا، ابراهیم و ساره، زكریا و زنش، عمران و همسرش (پدر و مادر حضرت مریم) و موسى و دختر شعیب، نمونه‌هاى همسران صالح معرفی شده‌اند. ابولهب و زنش نمونة همسران فاسدند. فرعون و زنش نمونة زنان و شوهرانى هستند كه راه خلاف یکدیگر مى‌پویند: زن در مسیر نیكى و مرد در راه بدی گام برمی‌دارد. برعكس، حضرت نوح و لوط و همسرانشان نمونه‌هاى زوجهایى‌اند كه با یكدیگر مخالف‌اند: زن فاسد و مرد صالح است. درسی که از امكان و واقع شدن این حالات چهارگانه مى‌آموزیم این است كه زن، از لحاظ روحى
﴿ صفحه 200 ﴾
و معنوى، وابسته و متكى به هیچ مردى حتى شوهر خود نیست. او مى‌تواند همچون زن فرعون در ناپاك‌ترین محیط خانوادگى و اجتماعى به سر برد و با این همه خود پاك و منزه بماند و مى‌تواند مانند همسران نوح و لوط در مقدس‌ترین خانه‌ها و در پیوند با قدسى‌ترین انسان‌ها زندگى كند و خود در منجلاب فسق و فجور غوطه‌ور باشد.
4 ـ 4. زن و كرامات الاهی
درست به همان گونه كه گاه خداى متعال براى مردان كرامات و خوارق عادات پیش مى‌آورد، احیاناً زنان نیز مشمول چنین امورى مى‌شوند. ساره، همسر ابراهیم، در حالى به «اسحق» باردار شد كه خود پیرزنى نازا و شوهرش پیرمردى بود و به گفتة خود وى: «ان هذا لشىء عجیب؛(249) بی‌شك این چیزى شگفت‌انگیز است». یحیى نیز زمانى پاى به جهان گذاشت كه مادرش نازا بود(250) و پدرش زكریا كهنسال،(251) سست استخوان و سپید موى(252) و فرتوت(253) بود.
همچنین زنان نیز گه‌گاه مشمول الهامات الهى، كه در قرآن كریم از آنها تعبیر به وحى مى‌شود، واقع شده‌اند و از عالم غیب و حوادث آینده خبر داده‌اند. در مورد مادر حضرت موسى، در دو آیه از قرآن كریم سخن از وحى الاهی به او آمده است. همین بانو از طریق وحى (= الهام) الهى خبردار مى‌شود كه در آینده دریا (یعنى رود نیل) فرزندش را به ساحل خواهد انداخت و یكى از دشمنان خداى متعال او را خواهد گرفت(254) و خدای متعال او را به مادرش باز می‌گرداند و به پیامبری بر‌ می‌گزیند.(255)
﴿ صفحه 201 ﴾
در مورد حضرت مریم(علیها السلام) از این گونه كرامات خوارق عادات و الهامات در قرآن كریم فراوان نقل شده است: هر گاه زكریا در محراب نزد او مى‌رفت، غذای مخصوصی در آنجا می‌دید، از او می‌پرسید: اى مریم! این غذا از كجا براى تو آمده است؟ مریم پاسخ مى‌داد: این از سوی خداى متعال است.(256) بدون اینكه انسانى با او تماس بگیرد پسرى به دنیا آورد. از پیش مى‌دانست كه خداوند به او پسرى به نام «عیسى مسیح» عنایت می‌كند كه در دنیا و آخرت آبرومند و از نزدیكان (به خداى متعال) است و با مردم در گهواره و در بزرگى سخن می‌گوید و خداى متعال به او كتاب و حكمت و تورات و انجیل خواهد آموخت و او یكى از پیامبران بنى اسرائیل است، با خدای متعال مكالمه داشت و ملائكه با او سخن مى‌گفتند.(257) حضرت مریم(علیها السلام) با جبرئیل (روح القدس) نیز گفت‌وگو می‌كرد.(258) فرزندش عیسى پیش از به دنیا آمدن یا به محض ولادت با وى سخن گفت(259) و پس از آنكه مادرش (مریم) او را به نزد قوم خود آورد، زبان به سخن گشود تا گواه عصمت و پاكى او باشد.(260)
كوتاه سخن آنكه زنان نیز گاهى مشمول عنایات خاصة الهى واقع مى‌شوند.
﴿ صفحه 202 ﴾