نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

2. موارد اشتراك تكوینی و تشریعی مرد و زن

موارد اشتراك تكوینى مرد و زن را بر اساس آیات قرآن كریم مى‌توان چنین فهرست‌بندى کرد:
1 ـ 2. اشتراک در ماهیت انسانی
مرد و زن، از لحاظ ماهیت و لوازم آن یكسان‌اند؛ یعنى هر دو انسان‌اند، نهایت اینكه در عین داشتن وحدت نوعیه به دو صنف منطقى یا به تعبیر رایج امروزى به دو جنس تعلق دارند. در گذشته نظریه‌اى وجود داشت كه زنها را انسان نمى‌دانست و برای آنان ماهیت دیگرى
﴿ صفحه 182 ﴾
قائل بود.(186) اسلام این نظریه را به كلى رد مى‌كند. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛(187)‌اى مردم! از پروردگارتان كه شما را از یك تن آفرید و همسر او را از او آفرید، بترسید». تعبیر «خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» به روشنى نشان مى‌دهد كه حضرت حوا از جنس حضرت آدم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ بوده است. البته بعضى از مفسران نیز «من» در «منها» را تبعیضیه گرفته‌اند و گفته‌اند كه مراد آیة شریفه این است كه همسر آدم از جزئى از آدم یعنى از تكه‌اى از بدن او آفریده شده است. ادعای مزبور صحیح نیست و شواهدى از قرآن کریم بر بطلان آن دلالت دارد. حق این است كه در تعبیرهای «جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا»(188) و «خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا»،(189) «مِن» جنسیه و بیانگر این حقیقت است كه زنان از جنس مردان‌اند؛ یعنى در ماهیت انسانى اشتراك دارند. آیات شریفة دیگرى نیز بر اشتراك ماهوى زن ومرد دلالت دارد.(190)
اشتراك آدم و حوا در فریفته شدن با وساوس شیطانى، خود بیانگر اشتراك سرنوشت آنان است. قرآن كریم، در آیاتی كه به داستان آدم و حوا مى‌پردازد،(191) مى‌فرماید: آدم و حوا یكسان مورد نهى خداى متعال واقع شدند و با هم فریفتة وسوسه‌هاى شیطان گشتند. بنابراین، چنین نیست كه شیطان عامل فریب حوا، و او عامل فریب آدم باشد؛ بلكه وسوسه‌گر و فریب‌دهندة هر دو شیطان بوده است به تعبیر دیگر، فریفتگى آدم و حوا در عرض یکدیگر قرار دارد(192) و مرد و زن در انسانیت و
﴿ صفحه 183 ﴾
لوازم آن برابرند. داستان آدم و حوا در تورات به گونه‌ای دیگری نقل شده است که مقایسة آن با آنچه قرآن بیان می‌کند، بسیار عبرت‌آمیز است.(193)
میان مرد و زن هیچ تبعیض ناروا و ظالمانه‌اى نباید وجود داشته باشد. در هنگام ظهور اسلام، اعراب مشرك آداب و رسومى داشتند كه به موجب آنها زنان مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند. مثلاً دختران را زنده به گور مى‌كردند. قرآن كریم، این رفتار ظالمانه رابه شدت نکوهش می‌کند.(194) مشركان بچه‌هاى زندة چهارپایان را فقط از آن مردان مى‌دانستند و آنها را بر زنان حرام مى‌پنداشتند. قرآن مجید این تبعیضات و ستم‌ها را به شدت تقبیح و رد مى‌كند و آن را بر خلاف مقتضاى حكمت و علم مى‌داند و مشركان را به سبب قائل شدن به چنین تبعیضى كه مصلحتى در آن نیست، وعدة كیفر مى‌دهد: «وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى أَزْواجِنا وَ إِنْ یَكُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَكاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِیمٌ عَلِیمٌ؛(195) گفتند آنچه (از بچه) در شكم این حیوانات است خاص مردان ماست و بر همسران ما حرام است و اگر مرده متولد شود، همگی (مرد و زن) در آن شریك‌اند. به زودى (خداى متعال) کیفر این توصیف (و احکام دروغین) آنها را می‌دهد. او بى‌گمان فرزانه و داناست».
2 ـ 2. تساوی در تکامل
مرد و زن بر اثر عبودیت نسبت به خداى متعال و به انجام رساندن تكالیفى كه بر عهدة
﴿ صفحه 184 ﴾
آنان است، به طور مساوی و یكسان استكمال مى‌یابند راه رسیدن به كمالات انسانى و تقرب به خداى متعال براى مرد و زن باز است. چنین نیست كه بعضى از انواع و مراتب كمال حقیقى انسانى اختصاص به مردان داشته باشد و زنان از آن محروم باشند یا برعکس. آیات متعددی دلالت دارد كه مرد و زن، هر یک استعداد و توانایی رسیدن به کمال نهایی (قرب الی الله) را دارند و به طور مستقل براى پیمودن راه كمال دعوت شده‌اند، چنان‌که نتایج معنوى و اخروى سیر تكاملى انسان برای زنان همانند مردان ثابت است.(196)
3 ـ 2. تساوی در ایمان و کفر
در هر یك از دو جناح حق و باطل هم مرد وجود دارد و هم زن؛ و چنین نیست كه تكیة جناح حق یا جناح باطل بر مردان یا زنان باشد. آنچه انسان‌ها را اعم از مرد و زن در دو جناح حق و باطل جاى مى‌دهد، ایمان حقیقى و كفر باطنى و نفاق است. مرد یا زن بودن موضوعیت ندارد. از دیدگاه قرآن کریم، همان‌گونه که مردان و زنان مؤمن و صالح پیوند اعتقادی دارند، مردان و زنان کافر و منافق نیز از نظر عقیدتی با یکدیگر مرتبط‌اند.(197)
4 ـ 2. اشتراک در تکالیف
بسیارى از تكالیف و مسئولیت‌ها میان مردان و زنان مشترك است. اكثر خطابات (امر و نهی‌های) قرآنى ناظر به مردان و زنان است و هیچ اختصاصى به مردان ندارد، هرچند با
﴿ صفحه 185 ﴾
لفظ مذكر آمده باشد. مثلاً آیة شریفة «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَام»(198) می‌رساند که روزه بر مؤمنان (زنان و مردان) واجب است و هرگز به این معنا نیست كه روزه فقط بر مردان واجب باشد.
البته در مواردی برای دفع توهم اختصاص، صیغه‌های مذکر و مؤنث در کنار هم به کار رفته است که تأکیدی بر اشتراک در تکالیف مرد و زن است؛ یعنی مرد و زن در حكم و تكلیف مزبور هیچ فرقى با یكدیگر ندارند؛ مانند این آیات شریفه، «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...؛(199)ای پیامبر! به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفافشان را حفظ کنند ... و به زنان با ایمان بگو که چشم‌های خود را (از نگاه هوس‌آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند». «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ؛(200) هر زن و مرد زنا كار را صد تازیانه بزنید». «السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ؛(201) دست مرد و زن دزد را، به کیفر عملی که مرتکب شده‌اند، به عنوان یک مجازات الاهی قطع کنید، و خداوند توانا و حکیم است». چنان‌که گفتیم، یادآوری زنان در کنار مردان در آیات شریفه تأکید بر یكسانی مرد و زن در تکالیف است.
شاید رمز اختلاف تعبیر در دو آیة شریفه این باشد كه معمولاً مردان بیشتر از زنان مرتكب جرم سرقت مى‌شوند. اما در تحقق جرم زنا كاركرد زنان بیشتر است. زنایی که با اجبار کامل مرد صورت بگیرد و زن در فراهم ساختن موجبات و مقدمات آن هیچ‌گونه تأثیرى نداشته باشد، به ندرت اتفاق می‌افتد.
﴿ صفحه 186 ﴾
5 ـ 2. حق مشارکت سیاسی
از دیدگاه اسلام زن موجود طفیلی و تابع مرد نیست، بلکه عضو اصلی جامعه به ‌شمار می‌رود و در ترقی و انحطاط آن نقش دارد. همان‌گونه که مرد حق مشارکت در فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی دارد، زن نیز در این عرصه مستقل است، مگر در مواردی که مربوط به تفاوت‌های جسمی و روانی آنان می‌گردد. بنابراین، زن در پذیرش اسلام، هجرت، بیعت، شرکت در انتخابات و اظهار نظر در مسائل و مشکلات اجتماعی و نظایر آن استقلال کامل دارد. آیاتی که بر استقلال زنان در این‌گونه فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی دلالت دارند، عبارت‌اند از:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِرات فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنات فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا...؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، هنگامى كه زنان مؤمن به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش كنید. خداى متعال به ایمانشان داناتر است. اگر آنها را مؤمن یافتید، به سوی كافران باز نگردانید، نه آنها برای کافران حلال‌اند، و نه کافران برای آنها حلال؛ و آنچه را همسران آنها (برای ازدواج با این زنان) پرداخته‌اند به آنان بپردازید».
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَكَ عَلى أَنْ لا یُشْرِكْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتان یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوف فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛‌(202)‌اى پیامبر، هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت كنند كه چیزى را شریک خداى قرار ندهند و دزدى و زنا نکنند و فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند (= فرزندانى را كه از راه زنا آورده‌اند به دروغ به شوهران خود نسبت ندهند) و در هیچ كار خوبى نافرمانى تو نكنند، با ایشان بیعت كن و بر ایشان از خداى متعال آمرزش بخواه، كه خداى متعال بى‌گمان آمرزنده و بخشاینده است».
﴿ صفحه 187 ﴾
6 ـ 2. حق مالکیت
زنان همچون مردان حق مالکیت دارند و از استقلال اقتصادى بهره‌مندند. در دنیاى غرب تا چند دهة اخیر زنان استقلال اقتصادى نداشتند، اما در جهان اسلام به موجب تعالیم قرآنى از چهارده قرن پیش حق مالکیت و سهم ارث زنان به رسمیت شناخته شد: «و ...لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ... * وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ؛(203)مردان را از آنچه به دست آورده‌اند بهره‌اى هست و زنان را از آنچه به دست آورده‌اند بهره‌اى هست... و براى هر كدام (از مردان و زنان) در آنچه پدران و مادران و نزدیكان وا مى‌گذارند (= تركه) بستگانى قرار دادیم».
7 ـ 2. حقوق خانوادگی پدر و مادر
همان‌گونه كه پدران از یك سلسله حقوق خانوادگى برخوردارند، مادران نیز حقوقى به مراتب بیشتر از آنان دارند. بى‌شك تأثیر تكوینى پدر و مادر در تشكیل خانواده، تولید فرزندان، تهیه وسائل زندگی آنان و نیز تعلیم و تربیتشان، منشأ یك رشته حقوق خانوادگى براى آنان مى‌شود. همچنین شكى نیست كه مادر از آن رو كه نزدیك به نُه ماه فرزند را در شكم خود دارد، حدود دو سال او را شیر مى‌دهد و پرستارى و حضانت او را بر عهده دارد، تأثیرى بیش از پدر دارد. بنابراین، باید حقى بیش از او داشته باشد. به همین جهت، اسلام اضافه بر اثبات حقوق مشترك براى والدین، بر حقوق مادر بیشتر تأکید می‌کند. آیات ناظر به این موضوع دو دسته‌اند: بعضى از آیات قرآن حقوق مشترك پدر و مادر را بیان مى‌كند، بدون اینكه بر حقوق مادر تأكید بیشترى ورزد، مانند «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً اما یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَب
﴿ صفحه 188 ﴾
ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانِی صَغِیراً؛(204) و پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. اگر یكى از آنان یا هر دوشان نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار؛ و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و بزرگوارانه به آنها بگوی. از سر مهر بر ایشان بال افتادگى و تواضع فرودآر (= با ایشان فروتنى كن) و بگو: پروردگارا، همان‌گونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار بده». احسان و نیکی به پدر و مادر و رعایت حقوق آنها در آیات متعددی مورد تأکید واقع شده است.(205)
در آیاتی از قرآن کریم، افزونی حقوق مادر بر حقوق پدر، همراه با دلیل آن تبیین گردیده است، مانند آیة شریفه: «وَوَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْن وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً؛(206) و ما به انسان دربارة پدر و مادرش سفارش كردیم ـ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (در دوران بارداری هر روز رنج تازه‌ای را متحمل می‌شد) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می‌یابد ـ كه من و پدر و مادر خود را سپاس دار. بازگشت (همة شما) به سوى من است. و اگر (پدر و مادرت) كوشیدند تا چیزى را كه از آن آگاهى ندارى با من شریك بدانى پیروی‌شان مكن ولی با آنان در دنیا، به نیكى رفتار کن». «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً؛(207) ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی‌ماه است».
در آیات مزبور، اضافه بر احسان و نیکی به پدر و مادر، زحمت‌ها و رنج‌های مادر مورد توجه قرار گرفته است که خود نشانة جایگاه و حقوق برتر اوست.
﴿ صفحه 189 ﴾

شبهات

در زمینة اشتراک و برابری زن و مرد در ماهیت انسانی و حقوق مشترک آنها ممکن است شبهاتی مطرح گردد:
شبهه اول: به نظر می‌رسد قرآن اصالت را به مردان می‌دهد و زنان را تابع و طفیلی آنان می‌داند؛ چرا که خطابات قرآنی عموماً متوجه مردان است.(208) حتی در مواردی که سخن از نعمت‌های اخروی است، باز مردان مخاطب قرآن هستند.(209)
پاسخ: خطابات قرآنی ناظر به مردان دو دسته‌اند: یكی خطاب‌هایى که در ظاهر متوجه مردان است، اما در واقع اختصاصى به مردان ندارد، بلكه مردان و زنان را به طور یكسان در بر مى‌گیرد،(210) نظیر آیة شریفه: «یا ایها الذین آمنوا». «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید»، تعبیری است که مردان و زنان را در بر می‌گیرد و اختصاص به مردان ندارد. چنان‌که در زمان نزول قرآن، کسی اعتراض نکرده است كه چرا قرآن فقط با مردان سخن مى‌گوید و به زنان اعتنایى ندارد یا كمتر توجه دارد یا نپرسیده است كه آیا این حكم الهى و امر و نهى قرآنى مختص مردان است یا شامل زنان هم مى‌شود. همه با
﴿ صفحه 190 ﴾
عرف و ادبیات عربی‌شان می‌دانستند كه هرچند اكثر آیات قرآن کریم با لفظ‌های مذكر بیان شده است، اما ناظر به همة مردم (مرد و زن) است؛ چراکه هدف بیان احکام مشترک میان مردان و زنان است.
دستة دیگری از آیات قرآن کریم شامل خطاب‌هایی است که در واقع اختصاص به مردان دارد و احکام ویژة آنان را بیان می‌کند، مانند آیات شریفه‌ای كه زنان سپیدپوست سیاه‌چشم (= خود عین) را از نعمت‌های اخروى‌ ویژة مردان پارسا و پرهیزگار می‌داند.(211) آیة‌ دیگر این است: «أُحِلَّ لَكُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ؛(212) آمیزش جنسی با همسرانتان، در شب روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها؛ (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)». نمونة دیگر این آیه است: نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ؛(213) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمانی که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید». تمامی این آیات ناظر به مردان است و زنان را شامل نمی‌شود. حال پرسش این است كه خطاب‌های مزبور چگونه قابل توجیه است. پاسخ این است كه هم در جامعة صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانى این دین الاهی، همواره مردان بیش از زنان در صحنه‌هاى اجتماعى حضور داشته‌اند و دارند. طبیعی است که هر خطابی در واقع متوجه آنان خواهد بود، به خصوص وقتى خطاب كننده پیامبر باشد كه مرد است. با این همه، مراد این نیست كه اصالت به مردان داده شده است و زنان از لحاظ انسان بودن ضعیف‌تر و كمتر از مردان هستند. پس علت اصلى این‌گونه خطابات این است كه گفت‌وگوی یك پیامبر معمولاً بیشتر با مردان جامعه صورت مى‌پذیرد.
﴿ صفحه 191 ﴾
شبهه دوم: بر اساس مفاد بعضی از آیات قرآن کریم، زن پست‌تر و بى‌ارج‌تر از مرد است،(214) زیرا در این آیات مشركان سرزنش مى‌شوند كه چرا در حالى كه خود پسران را دوست مى‌دارند، فرشتگان الهى را دختران خداى متعال مى‌انگارند و به تعبیرى دیگر، چرا برای خود پسران را خود بر مى‌گزینند و دختران را براى خداى متعال مى‌گذارند: «أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَى؛(215) آیا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! (در حالی‌که به‌زعم شما دختران کم‌ارزش‌ترند!) در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است». اگر دختر هم‌ارز پسر ‌بود، چرا خدا این تقسیم را نمى‌پذیرد و آن را ستمگرانه و ناعادلانه مى‌داند؟
پاسخ: قرآن كریم محاوره و گفت‌وگوى جدلى را مى‌پذیرد و خود از این شیوه كه مجاب و ساكت ساختن خصم است بر مبناى آنچه خود وى پذیرفته است، استفاده مى‌كند. آنچه در آیات شریفه آمده است، در واقع، سخنانى جدلى است نه برهانى؛ یعنى مشركان را بر اساس آنچه نزد خودشان مسلّم است محکوم مى‌کند، نه بر پایة آنچه از دیدگاه خود قرآن درست است. برترى پسر بر دختر و مرد بر زن اصلى است كه در نزد دشمنان و مشرکان مسلّم است و قرآن كریم به آنان نشان مى‌دهد كه بر مبناى اصل مورد پذیرش خودشان نیز محكوم‌اند. از دیدگاه قرآن كریم، زن و مرد در اصل انسانیت مساوی‌اند؛ از این لحاظ، ناقص‌تر بودن زن نسبت به مرد هرگز پذیرفته نیست. در عین حال، می‌توان با مشركان برمبنای خود آنان به مجادله پرداخت.

3. زنان خاص در قرآن

آیاتی که تاکنون در زمینة اشتراک تکوینی زن و مرد بیان کردیم، ناظر به عموم زنان بود. در این قسمت آیاتی را بررسی می‌كنیم كه بیانگر سرگذشت زنان خاص در قرآن است؛
﴿ صفحه 192 ﴾
با این رویكرد كه از این گروه آیات نیز می‌توان موارد اشتراك وتساوی زن و مرد را استنباط كرد.
از میان زنان تاریخ، مریم، دختر عمران و مادر حضرت ـ عیسى على نبینا و آله و علیه السلام ـ تنها زنى است كه قرآن كریم او را به نام یاد می‌كند. سایر زنانى كه در این كتاب شریف ذكرى از آنان به میان مى‌آید، از طریق انتسابى كه به مردى داشته‌اند مشخص شده‌اند. بعضی از آنها به عنوان زنان شایسته و بعضی دیگر نمونة زنان خطا‌كار معرفی می‌شوند.
در یك نگاه كلی، انواع زنانی را كه در قرآن كریم به گونه‌ای به سرگذشت آنان اشاره شده است، می‌توان به چند دسته تقسیم كرد:
1 ـ 3. همسران پیامبران
1. نخستین زنى كه در قرآن مجید به او اشاره شده، همسر حضرت آدم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ است كه نام او «حوا» تنها در روایات آمده است. حوا در آیات متعددی به عنوان همسر حضرت آدم معرفی شده است.(216) در آیة شریفة«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى؛ اى مردم، بی‌گمان ما شما را از مردى و زنى آفریدیم» نیز مطابق تفسیرى كه مقبول ماست، مراد از «ذكر» آدم است و مراد از «انثى» حوا؛ با این استدلال که آیه شریفه در مقام نفی تبعیضات نژادی و قومی است.
2. زن حضرت نوح ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ به عنوان انسان كافری كه به شوهر خویش خیانت كرد و جهنمى شد، معرفى شده است.(217)
3. دربارة زن حضرت ابراهیم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كه ساره نام داشت،
﴿ صفحه 193 ﴾
آمده است: هنگامى كه فرشتگان الهى به او و همسرش مژدة پسرى به نام اسحق را دادند، در شگفت شد؛ چرا كه خود را پیرزنى نازا و شوهرش را پیرمردى فرتوت مى‌یافت.(218)
4. زن حضرت لوط ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ انسانى مجرم، ظالم و كافر معرفى مى‌شود كه به شوهر خویش خیانت كرد و به عذابى كه بر قوم لوط نازل گشت هلاك شد.(219)
5. زن حضرت زكریا ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ زن صالحه‌اى معرفى شده است كه در حالی كه خود نازا و همسرش فرتوت بود، خداوند به او فرزندی به نام یحیى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ عنایت كرد.(220)
6. دربارة زنان پیامبر گرامى اسلامˆ نیز در قرآن كریم آیاتى وارد شده كه بعضى راجع به همة زنان آن حضرت و پاره‌اى در خصوص برخى از آنان است.(221) چنان‌كه در خصوص یكى از همسران حضرت كه به دروغ متهم به كارى زشت شده بود، آیاتی نازل گردید و ضمن تبرئه كردن او از كار زشت، با لحنى بسیار شدید، به دروغ‌پردازان و شایعه‌سازان وعدة عذابى عظیم داده شد.(222) در یكى از همین آیات چنین آمده است: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیمٌ؛(223)به خاطر بیاورید زمانی را كه این شایعه را از زبان یكدیگر می‌گرفتید و با دهان خود سخنی می‌گفتید كه به آن یقین نداشتید؛ و آن را كوچك می‌پنداشتید، در حالی كه نزد خدا بزرگ است». آیات دیگری نیز در خصوص دو تن از همسران پیامبر اسلامˆ آمده است كه یكى از آنها رازى را كه آن حضرت با او در میان نهاده بود و از او خواسته بود كه از
﴿ صفحه 194 ﴾
دیگران نهان دارد، به دیگرى بازگو كرده بود.(224) در یكى از همین آیات خداى متعال خطاب به آنان مى‌فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما؛(225) اگر به سوى خداى متعال بازگردید (شایسته است چرا كه) دلهایتان از حق منحرف گشته است». البته در این آیات به نام همسران پیامبرˆ تصریح نشده است.
2 ـ 3. زنان وابسته به نبوت
تا اینجا سخن از زنانى بود كه به همسرى پیامبران الهى ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ مفتخر شده بودند. اینك از زنانى نام می‌بریم كه از وابستگان به خانة وحى و نبوت و رسالت به شمار می‌آیند. بهتر است كه در صدر فهرست نام این زنان از زنى نام ببریم كه احتمالاً همسر یكی از پیامبران بوده است.
1. زن عمران كه مادر حضرت مریم(علیها السلام) است.(226)
2. یكی از زنان نمونه و مرتبط با رسالت مادر حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ است كه در آیات متعدد قرآن كریم به عظمت و بزرگواری او اشاره شده است. به‌ویژه تعبیر وحى خداوندی به او، به خوبی بیانگر جلالت قدر و جایگاه والای این بانوی گرامی است.(227)
3. در قرآن كریم به خواهر حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ نیز اشاره شده است.(228)
﴿ صفحه 195 ﴾
4. داستان دختران حضرت شعیب ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ كه یكى از آن دو به همسرى حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ در آمد.(229) دربارة این دختر كه همسر حضرت موسى شد، در آیات دیگری نیز با عنوان «اهل موسى» سخن به میان آمده است.(230)
5. حضرت مریم(علیها السلام) والا مقام‌ترین زنى است كه در قرآن كریم سوره‌ای به نام اوست(231) و چنان‌كه در آغاز درس گفتیم، تنها زنى است كه در این كتاب شریف به نام او تصریح شده است.(232) در آیات متعددی به عظمت و بزرگواری این بانوی نمونه اشاره شده است.(233)
3 ـ 3. زنان غیر وابسته به نبوت
در قرآن كریم، داستان زنانی آمده است كه ارتباط نسبی یا سببی با پیامبران نداشته‌اند، اما این كتاب آسمانی برای عبرت آموزی از آنها نام برده است كه به آنها اشاره می‌كنیم:
1. زن عزیز مصر كه ماجراى او با حضرت یوسف ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ مشهور است.(234)
2. زن فرعون، معاصر حضرت موسى، از زنان بزرگى است كه قرآن كریم او را الگو برای همة مؤمنان (مرد و زن) معرفی می‌کند.
﴿ صفحه 196﴾
3. بلقیس، ملكه سبا، كه با قوم خویش آفتاب‌پرست بود، سرانجام به دعوت حضرت سلیمان اسلام آورد و از همراهان آن حضرت شد.(235)
4. زن ابولهب از زنانی است كه در قرآن كریم به شدت مذمت و نكوهش شده است.(236)