نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

فصل هشتم: اشتراک‌های تکوینی و تشریعی مرد و زن

1. نگاهی به نهضت طرفدار حقوق زن

مطالعه و تحقیق در این باره كه چرا و چگونه در عصر اخیر نهضت‌هایى تحت عنوان حقوق و آزادى زن پدید آمد و گسترش پیدا کرد و در سرتاسر جهان و به ویژه در كشورهاى غربى كمابیش به موفقیت‌هایى نیز دست یافت و چه عواملی موجب گشت كه بعضی از مردان دایه‌هایى مهربان‌تر از مادر شدند و به زیر بیرق این‌گونه نهضت‌ها در آمدند، خارج از قلمرو بحث‌هاى ماست. با وجود این، اشارة اجمالی به عوامل پیدایش این قبیل نهضت‌ها مفید است.(184)
1. عوامل پیدایش نهضت طرفدار حقوق زن
همان‌گونه كه دیگر پژوهندگان نیز اشاره كرده‌اند، مى‌توان گفت كه سه عامل اساسى در پیدایش و رشد نهضت‌هاى دفاع از زن بیشترین تأثیر را داشته است:
1ـ1. عامل شهوانی: بدون شك در همة جامعه‌ها و فرهنگ‌های بشرى و به‌ویژه در نظام‌هاى دینى، زنان محدودیت‌هایی نظیر حجاب داشته‌اند. مردان شهوت‌پرست
﴿ صفحه 178 ﴾
درصدد برآمدند كه تحت عنوان فریبندة حقوق و آزادى زن، او را از قید و بند عفت رهایى دهند و زمینة ارضای هر چه بیشتر شهوات حیوانى خود را فراهم كنند.
2ـ1. عامل اقتصادى: پس از صنعتى شدن كشورهاى غربى، سرمایه داران و كارفرمایان درصدد دستیابی به نیروى كار ارزان بر آمدند. در زمانی كه زنان در آن كشورها درآمدى نداشتند و طبعاً مى‌پذیرفتند كه با مزدى كمتر از مردان به كار بپردازند، كارخانه‌داران در مقام سوء استفاده از این وضع برآمدند. شعارهایی از قبیل زنان باید آزاد باشند و در چهار دیوارى خانه محصور نمانند، استقلال اقتصادى داشته باشند و در صحنه‌هاى اجتماعى به كار و سازندگى مشغول شوند، دستاویزهاى خوبى براى كارخانه‌داران بود تا زنان را به محیط كارخانه‌ها بكشانند و از آنان بهره‌بردارى اقتصادى كنند.
3ـ1. عامل سیاسی: در نظام‌هاى مردم‌سالار (= دموكراتیك) كه مدعى اتكای حكومت بر آرای مردم‌اند، جاه‌طلبان و شیفتگان قدرت چون زنان را انعطاف‌پذیرتر می‌دیدند و تأثیر تبلیغات را در آنان بیشتر مى‌یافتند، سعى كردند تا آنان را در عرصة اجتماع و سیاست وارد كنند و با فریفتن و تحت تأثیر قرار دادن زنان آرای آنان را به دست آورند تا بر اریكة قدرت تكیه زنند.

2. پیامدهای نهضت طرفدار حقوق زن
ارزیابى پیامدهای حاصل از نهضت‌هاى دفاع از آزادى و حقوق زن نیز در برنامة كار ما نمى‌گنجد. در عین حال، اشاره‌اى مختصر به پیامدهاى روانى و اجتماعى این نهضت‌ها مفید خواهد بود. متأسفانه باید پذیرفت كه نتایج به دست آمده منفى بوده است و این واقعیتی است كه محققان و متفکران غربى نیز به آن اعتراف دارند، زیرا:
1ـ2. نابودی کرامت زن: زنان به صورت ابزار هوسرانی‌ برای مردان در آمدند و كرامت خود را از دست دادند. ابتذال تا بدانجا كشیده است كه به جاى آنكه مردان در
﴿ صفحه 179 ﴾
طلب زنان باشند و به خواستگاری‌شان بروند، زنان در پى مردان مى‌افتند و خود را بر آنان عرضه مى‌دارند.
2ـ2. رواج همجنس‌بازی: در دسترس بودن بیش از حد زنان و نیز رفتار غیر طبیعى آنان سبب شده است كه مردان كم‌كم از آنان رویگردان و حتى متنفر گردند. این امر به سهم خود باعث شده است كه مردان براى ارضای غریزة جنسى به همجنسان خود روى آورند. سردى و بى‌مهرى مردان نیز زنان را واداشته است كه عطش جنسى خود را به وسیلة همجنسان خود فرو بنشانند. رواج همجنس‌بازى در كشورهاى غربى به طور عمده معلول همین علت است كه خود منشأ بسیارى از بیماری‌هاى روان تنی شده است، به گونه‌اى كه امروزه این پدیده بصورت یكى از مشكلات بزرگ برای تمدن غرب درآمده است.
3ـ2. فروپاشی نظام خانواده: فعالیت افراطی زنان در بیرون از خانه موجب گشت تا آنان نتوانند به كارهاى خانه، چنان‌كه باید و شاید، رسیدگى كنند و عدم توفیق زنان در امور خانه‌دارى زمینه‌ساز اختلافات خانوادگى گردید. از سوی دیگر استقلال اقتصادى و داشتن در آمد سبب گستاخ‌تر شدن زنان شد و بیم آنان را از متاركه و طلاق كاهش داد. در نتیجه دامنة نزاع‌هاى خانوادگى گسترش یافت. ناگفته پیداست كه پیامد تشدید این‌گونه اختلافات در غالب موارد، چیزى جز طلاق و جدایى زن و شوهر نیست.
4ـ2. افزایش تعداد دختران و زنان بدون شوهر: یكى از نتایج نهضت‌هاى طرفدار زنان، منع تعدد زوجات بود. زیرا آن را، بى‌حرمتى به شخصیت زنان و موجب تضییع حقوق آنان می‌انگاشتند. از سوی دیگر، ازدواج موقت را هم با استدلال‌هایى مشابه منع كردند برغم ارتباط‌های آزادی كه خارج از چارچوب ازدواج، شایع بود. مجموع عواملی چون همجنس‌بازى، ازدیاد طلاق، ممنوعیت چند همسرى و ممنوعیت نكاح موقت، نتیجه‌ای جز افزایش سریع تعداد جمعیت دختران شوهر نكرده و زنان بیوه
﴿ صفحه 180 ﴾
نداشت. این امر در كشورهایى كه مبتلا به جنگ‌هاى شدید خانگى یا برون‌مرزى مى‌شدند و تعداد زیادى از مردان خود را از دست مى‌دادند، شكل مصیبت‌بارتر و چاره‌ناپذیرترى به خود مى‌گرفت و از صورت یك امر موقت و گذرا خارج مى‌شد.
اینها نمونه‌هایی از آشفتگى‌ها و نابسامانی‌هاى روانى و اجتماعى ناشى از (به اصطلاح) آزادى زن در غرب و ره‌آورد تمدن غربی است که نه فقط زنان بلکه جامعة غربی را تهدید می‌کند. به همین جهت، فعالیت‌هاى روز افزونى كه در غرب، به ویژه توسط زنان، بر ضد جنبش به اصطلاح طرفدار حقوق و آزادی‌هاى زن صورت مى‌پذیرد، به هیچ وجه خلاف انتظار نیست: امروزه زنان كشورهاى مغرب زمین از حكومتهاى خود به طور جدی مى‌خواهند كه تعدد زوجات را قانونى كنند. اینان مى‌گویند و مى‌نویسند كه به كارگاه و كارخانه و اداره و مؤسسه كشیده شدن براى ما حاصلى جز این نداشته است كه هم مردان از پرداختن هزینة زندگى ما سرباز مى‌زنند و هم ما باید متحمل كارهاى دشوار و اعمال خفت‌آمیز در خارج از خانه شویم.
واقع این است كه آزادى زن در جوامع غربى و غربزده اگر چه نتایج اندوه‌بار، وحشتناك و جبران‌ناپذیرى به دنبال داشته است، اما زمینة بازگشت به نظام حقوق زن در اسلام را فراهم آورده است. غرب كه طی چندین سده بیشترین حملاتش متوجه اسلام و نظام حقوقى آن بود، اكنون خواسته یا ناخواسته به سوى بعضى از احكام حقوقى این دین مقدس مى‌گراید و این پدیده در زمینة حقوق زن مشهودتر است. و گرایش زنان غیر مسلمان غرب به حجاب در سال‌هاى اخیر از آن جمله است.
مباحث حقوق زن در اسلام و سایر نظام‌هاى حقوقى و ارزیابى پیامدهای نهضت دفاع از تساوی حقوق زن و مرد در جهان معاصر و نظایر آن، هر یك در خور بررسى و مطالعة وسیع و عمیق است. به‌ویژه كه این قبیل بررسی‌ها و مطالعات به اثبات برترى و حقانیت نظام حقوقى اسلام رهنمون مى‌شود که در جای خود باید به آن پرداخته شود.
﴿ صفحه 181 ﴾
در این فرصت به اشتراک‌ها و تفاوت‌های تکوینی زن و مرد از دیدگاه قرآن اشاره می‌کنیم، سپس به تفاوت‌ها و اشتراکات حقوقی زن و مرد خواهیم پرداخت.(185)
نظام حقوقى‌ معتبر و بر حق، نظامی است كه احكام و قوانین آن مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس‌الأمرى باشد. در نظام حقوقى اسلام، پشتوانة اعتبار احكام و قوانین اسلامی مصالح و مفاسد واقعى است و خواست همه یا اكثریت مردم در آن نقشی ندارد. شارع مقدس اسلام در مقام تعیین حقوق و تكالیف زن و مرد نیز ملاك‌هاى تكوینى را كاملاً در نظر گرفته و بر اساس آنها احكامى را وضع نموده است.
به بیان دیگر، اسلام در این زمینه جهات مشترك مرد و زن را که اقتضاى حقوق و تكالیف مشترك دارد و جهات اختصاصى را که مقتضى حقوق و تكالیف متمایز است، مورد توجه قرار داده است. از همین رو، بحث و بررسى در دو بخش، یکی دربارة جهات مشترك میان مرد و زن و لوازم حقوقى آن و دیگری دربارة موارد اختلاف تكوینى میان مرد و زن و تأثیر آن در تعیین حقوق و تكالیف مرد و زن، انجام می‌شود.

2. موارد اشتراك تكوینی و تشریعی مرد و زن

موارد اشتراك تكوینى مرد و زن را بر اساس آیات قرآن كریم مى‌توان چنین فهرست‌بندى کرد:
1 ـ 2. اشتراک در ماهیت انسانی
مرد و زن، از لحاظ ماهیت و لوازم آن یكسان‌اند؛ یعنى هر دو انسان‌اند، نهایت اینكه در عین داشتن وحدت نوعیه به دو صنف منطقى یا به تعبیر رایج امروزى به دو جنس تعلق دارند. در گذشته نظریه‌اى وجود داشت كه زنها را انسان نمى‌دانست و برای آنان ماهیت دیگرى
﴿ صفحه 182 ﴾
قائل بود.(186) اسلام این نظریه را به كلى رد مى‌كند. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛(187)‌اى مردم! از پروردگارتان كه شما را از یك تن آفرید و همسر او را از او آفرید، بترسید». تعبیر «خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» به روشنى نشان مى‌دهد كه حضرت حوا از جنس حضرت آدم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ بوده است. البته بعضى از مفسران نیز «من» در «منها» را تبعیضیه گرفته‌اند و گفته‌اند كه مراد آیة شریفه این است كه همسر آدم از جزئى از آدم یعنى از تكه‌اى از بدن او آفریده شده است. ادعای مزبور صحیح نیست و شواهدى از قرآن کریم بر بطلان آن دلالت دارد. حق این است كه در تعبیرهای «جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا»(188) و «خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا»،(189) «مِن» جنسیه و بیانگر این حقیقت است كه زنان از جنس مردان‌اند؛ یعنى در ماهیت انسانى اشتراك دارند. آیات شریفة دیگرى نیز بر اشتراك ماهوى زن ومرد دلالت دارد.(190)
اشتراك آدم و حوا در فریفته شدن با وساوس شیطانى، خود بیانگر اشتراك سرنوشت آنان است. قرآن كریم، در آیاتی كه به داستان آدم و حوا مى‌پردازد،(191) مى‌فرماید: آدم و حوا یكسان مورد نهى خداى متعال واقع شدند و با هم فریفتة وسوسه‌هاى شیطان گشتند. بنابراین، چنین نیست كه شیطان عامل فریب حوا، و او عامل فریب آدم باشد؛ بلكه وسوسه‌گر و فریب‌دهندة هر دو شیطان بوده است به تعبیر دیگر، فریفتگى آدم و حوا در عرض یکدیگر قرار دارد(192) و مرد و زن در انسانیت و
﴿ صفحه 183 ﴾
لوازم آن برابرند. داستان آدم و حوا در تورات به گونه‌ای دیگری نقل شده است که مقایسة آن با آنچه قرآن بیان می‌کند، بسیار عبرت‌آمیز است.(193)
میان مرد و زن هیچ تبعیض ناروا و ظالمانه‌اى نباید وجود داشته باشد. در هنگام ظهور اسلام، اعراب مشرك آداب و رسومى داشتند كه به موجب آنها زنان مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند. مثلاً دختران را زنده به گور مى‌كردند. قرآن كریم، این رفتار ظالمانه رابه شدت نکوهش می‌کند.(194) مشركان بچه‌هاى زندة چهارپایان را فقط از آن مردان مى‌دانستند و آنها را بر زنان حرام مى‌پنداشتند. قرآن مجید این تبعیضات و ستم‌ها را به شدت تقبیح و رد مى‌كند و آن را بر خلاف مقتضاى حكمت و علم مى‌داند و مشركان را به سبب قائل شدن به چنین تبعیضى كه مصلحتى در آن نیست، وعدة كیفر مى‌دهد: «وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى أَزْواجِنا وَ إِنْ یَكُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَكاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِیمٌ عَلِیمٌ؛(195) گفتند آنچه (از بچه) در شكم این حیوانات است خاص مردان ماست و بر همسران ما حرام است و اگر مرده متولد شود، همگی (مرد و زن) در آن شریك‌اند. به زودى (خداى متعال) کیفر این توصیف (و احکام دروغین) آنها را می‌دهد. او بى‌گمان فرزانه و داناست».
2 ـ 2. تساوی در تکامل
مرد و زن بر اثر عبودیت نسبت به خداى متعال و به انجام رساندن تكالیفى كه بر عهدة
﴿ صفحه 184 ﴾
آنان است، به طور مساوی و یكسان استكمال مى‌یابند راه رسیدن به كمالات انسانى و تقرب به خداى متعال براى مرد و زن باز است. چنین نیست كه بعضى از انواع و مراتب كمال حقیقى انسانى اختصاص به مردان داشته باشد و زنان از آن محروم باشند یا برعکس. آیات متعددی دلالت دارد كه مرد و زن، هر یک استعداد و توانایی رسیدن به کمال نهایی (قرب الی الله) را دارند و به طور مستقل براى پیمودن راه كمال دعوت شده‌اند، چنان‌که نتایج معنوى و اخروى سیر تكاملى انسان برای زنان همانند مردان ثابت است.(196)
3 ـ 2. تساوی در ایمان و کفر
در هر یك از دو جناح حق و باطل هم مرد وجود دارد و هم زن؛ و چنین نیست كه تكیة جناح حق یا جناح باطل بر مردان یا زنان باشد. آنچه انسان‌ها را اعم از مرد و زن در دو جناح حق و باطل جاى مى‌دهد، ایمان حقیقى و كفر باطنى و نفاق است. مرد یا زن بودن موضوعیت ندارد. از دیدگاه قرآن کریم، همان‌گونه که مردان و زنان مؤمن و صالح پیوند اعتقادی دارند، مردان و زنان کافر و منافق نیز از نظر عقیدتی با یکدیگر مرتبط‌اند.(197)
4 ـ 2. اشتراک در تکالیف
بسیارى از تكالیف و مسئولیت‌ها میان مردان و زنان مشترك است. اكثر خطابات (امر و نهی‌های) قرآنى ناظر به مردان و زنان است و هیچ اختصاصى به مردان ندارد، هرچند با
﴿ صفحه 185 ﴾
لفظ مذكر آمده باشد. مثلاً آیة شریفة «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَام»(198) می‌رساند که روزه بر مؤمنان (زنان و مردان) واجب است و هرگز به این معنا نیست كه روزه فقط بر مردان واجب باشد.
البته در مواردی برای دفع توهم اختصاص، صیغه‌های مذکر و مؤنث در کنار هم به کار رفته است که تأکیدی بر اشتراک در تکالیف مرد و زن است؛ یعنی مرد و زن در حكم و تكلیف مزبور هیچ فرقى با یكدیگر ندارند؛ مانند این آیات شریفه، «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...؛(199)ای پیامبر! به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفافشان را حفظ کنند ... و به زنان با ایمان بگو که چشم‌های خود را (از نگاه هوس‌آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند». «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ؛(200) هر زن و مرد زنا كار را صد تازیانه بزنید». «السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ؛(201) دست مرد و زن دزد را، به کیفر عملی که مرتکب شده‌اند، به عنوان یک مجازات الاهی قطع کنید، و خداوند توانا و حکیم است». چنان‌که گفتیم، یادآوری زنان در کنار مردان در آیات شریفه تأکید بر یكسانی مرد و زن در تکالیف است.
شاید رمز اختلاف تعبیر در دو آیة شریفه این باشد كه معمولاً مردان بیشتر از زنان مرتكب جرم سرقت مى‌شوند. اما در تحقق جرم زنا كاركرد زنان بیشتر است. زنایی که با اجبار کامل مرد صورت بگیرد و زن در فراهم ساختن موجبات و مقدمات آن هیچ‌گونه تأثیرى نداشته باشد، به ندرت اتفاق می‌افتد.
﴿ صفحه 186 ﴾
5 ـ 2. حق مشارکت سیاسی
از دیدگاه اسلام زن موجود طفیلی و تابع مرد نیست، بلکه عضو اصلی جامعه به ‌شمار می‌رود و در ترقی و انحطاط آن نقش دارد. همان‌گونه که مرد حق مشارکت در فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی دارد، زن نیز در این عرصه مستقل است، مگر در مواردی که مربوط به تفاوت‌های جسمی و روانی آنان می‌گردد. بنابراین، زن در پذیرش اسلام، هجرت، بیعت، شرکت در انتخابات و اظهار نظر در مسائل و مشکلات اجتماعی و نظایر آن استقلال کامل دارد. آیاتی که بر استقلال زنان در این‌گونه فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی دلالت دارند، عبارت‌اند از:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِرات فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنات فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا...؛ اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، هنگامى كه زنان مؤمن به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش كنید. خداى متعال به ایمانشان داناتر است. اگر آنها را مؤمن یافتید، به سوی كافران باز نگردانید، نه آنها برای کافران حلال‌اند، و نه کافران برای آنها حلال؛ و آنچه را همسران آنها (برای ازدواج با این زنان) پرداخته‌اند به آنان بپردازید».
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَكَ عَلى أَنْ لا یُشْرِكْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتان یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوف فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛‌(202)‌اى پیامبر، هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت كنند كه چیزى را شریک خداى قرار ندهند و دزدى و زنا نکنند و فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند (= فرزندانى را كه از راه زنا آورده‌اند به دروغ به شوهران خود نسبت ندهند) و در هیچ كار خوبى نافرمانى تو نكنند، با ایشان بیعت كن و بر ایشان از خداى متعال آمرزش بخواه، كه خداى متعال بى‌گمان آمرزنده و بخشاینده است».
﴿ صفحه 187 ﴾
6 ـ 2. حق مالکیت
زنان همچون مردان حق مالکیت دارند و از استقلال اقتصادى بهره‌مندند. در دنیاى غرب تا چند دهة اخیر زنان استقلال اقتصادى نداشتند، اما در جهان اسلام به موجب تعالیم قرآنى از چهارده قرن پیش حق مالکیت و سهم ارث زنان به رسمیت شناخته شد: «و ...لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ... * وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ؛(203)مردان را از آنچه به دست آورده‌اند بهره‌اى هست و زنان را از آنچه به دست آورده‌اند بهره‌اى هست... و براى هر كدام (از مردان و زنان) در آنچه پدران و مادران و نزدیكان وا مى‌گذارند (= تركه) بستگانى قرار دادیم».
7 ـ 2. حقوق خانوادگی پدر و مادر
همان‌گونه كه پدران از یك سلسله حقوق خانوادگى برخوردارند، مادران نیز حقوقى به مراتب بیشتر از آنان دارند. بى‌شك تأثیر تكوینى پدر و مادر در تشكیل خانواده، تولید فرزندان، تهیه وسائل زندگی آنان و نیز تعلیم و تربیتشان، منشأ یك رشته حقوق خانوادگى براى آنان مى‌شود. همچنین شكى نیست كه مادر از آن رو كه نزدیك به نُه ماه فرزند را در شكم خود دارد، حدود دو سال او را شیر مى‌دهد و پرستارى و حضانت او را بر عهده دارد، تأثیرى بیش از پدر دارد. بنابراین، باید حقى بیش از او داشته باشد. به همین جهت، اسلام اضافه بر اثبات حقوق مشترك براى والدین، بر حقوق مادر بیشتر تأکید می‌کند. آیات ناظر به این موضوع دو دسته‌اند: بعضى از آیات قرآن حقوق مشترك پدر و مادر را بیان مى‌كند، بدون اینكه بر حقوق مادر تأكید بیشترى ورزد، مانند «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً اما یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَب
﴿ صفحه 188 ﴾
ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانِی صَغِیراً؛(204) و پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. اگر یكى از آنان یا هر دوشان نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار؛ و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و بزرگوارانه به آنها بگوی. از سر مهر بر ایشان بال افتادگى و تواضع فرودآر (= با ایشان فروتنى كن) و بگو: پروردگارا، همان‌گونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار بده». احسان و نیکی به پدر و مادر و رعایت حقوق آنها در آیات متعددی مورد تأکید واقع شده است.(205)
در آیاتی از قرآن کریم، افزونی حقوق مادر بر حقوق پدر، همراه با دلیل آن تبیین گردیده است، مانند آیة شریفه: «وَوَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْن وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً؛(206) و ما به انسان دربارة پدر و مادرش سفارش كردیم ـ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (در دوران بارداری هر روز رنج تازه‌ای را متحمل می‌شد) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می‌یابد ـ كه من و پدر و مادر خود را سپاس دار. بازگشت (همة شما) به سوى من است. و اگر (پدر و مادرت) كوشیدند تا چیزى را كه از آن آگاهى ندارى با من شریك بدانى پیروی‌شان مكن ولی با آنان در دنیا، به نیكى رفتار کن». «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً؛(207) ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی‌ماه است».
در آیات مزبور، اضافه بر احسان و نیکی به پدر و مادر، زحمت‌ها و رنج‌های مادر مورد توجه قرار گرفته است که خود نشانة جایگاه و حقوق برتر اوست.
﴿ صفحه 189 ﴾