نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

دلایل عدم نفی كلّی بردگی در اسلام

به هر تقدیر، از مجموع آیات مورد اشاره به دست مى‌آید كه نظام برده‌دارى از دیدگاه قرآنى به كلى مطرود و منفور نیست. براى توجیه این موضعگیرى اسلام در قبال مسئلة بردگى، توجه به دو نكتة بسیار مهم ضروری است:
الف) مصلحت جامعة اسلامی
در هنگام ظهور اسلام نظام‌ برده‌دارى در بسیارى از کشورهای جهان، و از جمله در شبه‌جزیرة عربستان، وجود داشت. داد و ستد بردگان یكى از سرمایه‌های مهم تجارت داخلى و خارجى کشورها به‌شمار می‌رفت. اگر شارع مقدس اسلام این نظام را یكباره و به كلى الغا مى‌كرد، بسیارى از افراد جامعه بخش عظیمى از سرمایه و دارایى خود را از دست مى‌دادند و این اقدام، دست‌کم دو پیامد فاسد ‌داشت: یكى اینكه جامعة اسلامى از لحاظ اقتصادى دچار بحران شدیدى مى‌شد؛ و دیگر اینكه رغبت مردم به پذیرش دین جدید به میزان چشمگیرى کاهش پیدا می‌کرد، زیرا گرویدن به آیین نو مستلزم دست بر داشتن از بخش بزرگى از ثروت شخصی بود كه هر كسى توان تحمل آن را نداشت.
﴿ صفحه 167 ﴾
براى اجتناب از این دو نتیجة نامطلوب، نظام برده‌دارى موجود پذیرفته شد و دست‌كم ملغى اعلام نشد. بنابراین، از سویى به دلیل رعایت مصالح اسلام و مسلمانان صدر اسلام برده‌دارى هرچند به طور موقت پذیرفته شد و از سوى دیگر براى آزادسازی بردگانى كه غالباً با شیوة غیرمشروع به بردگی درآمده بودند، تدابیرى اتخاذ شد كه آنان به تدریج آزاد شوند. روش مبارزة غیر مستقیم و تدریجى اختصاص به مسئلة بردگى نداشت. اسلام در مورد سایر پدیده‌هاى اجتماعى ناپسند نیز به همین شیوه عمل كرد. مثلاً بخش عمدة دارایی مردم در آن روزگار از راه‌هایی تأمین مى‌شد كه هرچند از دیدگاه خود آنان پسندیده و مقبول بود، به لحاظ اسلامى ناپسند و غیر مشروع محسوب مى‌شد. به عنوان مثال، مى‌توان از معاملات ربوى نام برد كه در میان اعراب حجاز رواج تام داشت و اسلام آن را حرام مى‌دانست. اسلام همة این شیوه‌های ناپسند و حرام را یکباره رد نکرد تا پیامدهاى اقتصادى و اجتماعى ناخواسته دامنگیر جامعة اسلامى نشود و شیرازة نظام امور مسلمانان از هم نگسلد.
ب) جنگ
یكى از علل برده شدن پاره‌اى از انسان‌ها وقوع جنگ میان دو گروه است. از آنجا که اسلام بعضى از جنگ‌ها را جایز و بلكه واجب مى‌داند، نمى‌تواند كسانى را كه در چنین جنگ‌هایى به اسارت و بردگى در مى‌آیند، آزاد بگذارد و خرید و فروش آنان را نامشروع بداند. توضیح آنكه ممكن است كسانى بپندارند كه مى‌توان انسان‌ها را چنان تعلیم و تربیت كرد كه از جنگ و ستیز رویگردان و بیزار گردند و بدین ترتیب این پدیده از صحنة زندگى اجتماعى بشر رخت بر بندد. اسلام این عقیده را پندار خام و خلاف واقع‌بینى مى‌داند. همین‌طور ممكن است كسانى هیچ جنگ و ستیزى را مشروع و پسندیده ندانند و براى اجتناب از این عمل غیر اخلاقى وسایل دیگری مانند داوری و حكمیت
﴿ صفحه 168 ﴾
را برای رفع اختلاف پیشنهاد كنند. اسلام با این نگرش صلح‌دوستانه نیز موافق نیست. اسلام نه‌تنها با به كارگیری قدرت و نیروى نظامى در هر شرایطی مخالف نیست، بلكه در بعضى از اوضاع و احوال بدان توصیه و امر مى‌كند.

ضرورت اسیر گرفتن در جنگ

واقع‌بینى ایجاب مى‌كند بگوییم تا زمانى كه بشر زندگى اجتماعى دارد جنگ هست و مادام كه جنگ هست غالب و مغلوب نیز دارد. چون اسلام بعضى از جنگ‌ها را مشروع مى‌داند، طبعاً براى شكست خوردگان و اسیر شدگان آن تدبیرى اندیشیده است، چراکه آزاد ساختن آنها دست‌کم دو مفسده دارد: نخست آنكه شکست خوردگان و اسیران در اثر احساس حقارت، نسبت به مسلمانان دشمنی و کینة روزافزون پیدا می‌کنند و در نتیجه بیش از پیش بر كفر و شرك و جور و فساد اصرار می‌ورزند. دوم آنكه وقتی به ملك و دیار خویش برگردند دوباره در صدد جمع‌آورى نیرو بر مى‌آیند تا حملة جدیدى را بر ضد جامعة اسلامى تدارک ببینند. شك نیست كه دفع این حملة جدید مستلزم این است كه امت اسلامى نیروهاى مادى و انسانى عظیم دیگرى را از دست بدهد. به عبارت دیگر، آزادسازى اسیران جنگ، خود آنان را از نعمت هدایت و صلاح و مسلمانان را از نعمت امنیت و آسایش محروم می‌سازد. خلاصه آنكه این اقدام نه به مصلحت اسیران است و نه به مصلحت مسلمانان. در صورتى كه اگر اسیران را به بردگى بگیرند و آنان را در داخل جامعة اسلامى نگه دارند، هر دو مفسده منتفى مى‌گردد: آنان معارف اسلامى را مى‌آموزند و اخلاق و رفتار خوب و پسندیدة مسلمانان باعث جذب آنان به دین مقدس اسلام مى‌شود و بدین‌سان هم خود هدایت می‌شوند و هم امت اسلامى از شر و افساد آنان در امان مى‌ماند. البته ممكن است در بعضى از اوضاع و احوال اسیران جنگى كشته شوند؛ مثلاً در مواردی كه اشخاص به اسارت درآمده، به
﴿ صفحه 169 ﴾
درجه‌اى از شرارت و خباثت باشند كه به هیچ روى امیدى به اصلاحشان نباشد. این كشتن نیز موجه و معقول است، زیرا همان‌گونه كه مسلمانان حق دارند جنگ را ادامه دهند و دشمنان خود را تا آخرین نفر نابود سازند، حق دارند كه بنا به مصالحى گروهى از دشمنان را كه به اسیرى گرفته‌اند به قتل برسانند. همچنین می‌توانند در پاره‌اى از حالات اسیران را با گرفتن فدیه یا در برابر كارى كه از آنان مى‌خواهند آزاد سازند. برگزیدن هر یك از این روش‌ها در اختیار ولىّ امر مسلمانان است؛ او نیز با توجه به احكام و قواعد فقهى و با عنایت به اوضاع و احوال موجود، بر اساس مصلحت تصمیم مى‌گیرد.(169)
حاصل آنكه اگر دو طرف جنگ اهل باطل باشند، چنان جنگى از اصل مشروع نیست؛ یعنى هیچ کسی از دو طرف حق ندارد كه فرد دیگرى را بكشد (یا حتى مجروح سازد)؛ اما در جنگ حق با باطل طرفداران حق همان‌گونه که می‌توانند متجاوزان را به قتل برسانند، حق دارند بعضى از آنان را به اسارت درآورند و از آنان بهره‌بردارى اقتصادى كنند. به همان ملاكى كه سپاهیان حق مى‌توانند لشكریان باطل را بكشند، به طریق اولى مى‌توانند آنان را به بردگى بكشند؛ به خصوص که این اقدام فایده‌های بسیاری برای بردگان دارد. تاریخ اسلام گواه صادقی بر این مدعاست كه مسلمانان در بسیارى از موارد احكام حقوقى و توصیه‌هاى اخلاقى اسلام را دربارة بردگان رعایت مى‌كردند و تعداد بسیاری از آنان به مقامات ظاهرى و باطنى والایى مى‌رسیدند. همچنین بسیارى از بردگان از موالى خود مى‌خواستند كه آنان را آزاد نكنند یا در صورت آزادی به آنان اجازه دهند كه در همان خانه و در میان افراد همان خانواده بمانند و به خدمت خود ادامه دهند. این امر نشان‌دهندة شدت رابطة عاطفى و دوستانه میان بردگان و موالى است.
﴿ صفحه 170 ﴾

نقش اسلام در الغای تدریجی نظام بردگی

اگر بخواهیم نقش بزرگ دین مقدس اسلام را در الغای تدریجى برده‌گیرى و برده‌دارى‌هاى نامشروع و در آزادسازى بردگان جنگ مشروع (جنگ اهل حق با طرفداران باطل) به خوبی دریابیم، باید به دو مطلب مهم توجه كنیم.
الف) محدود کردن عامل بردگی
اسلام با مسدود کردن راه‌های برده گرفتن انسان و گسترش اندیشة تساوی افراد بشر، روش موفقی را برای آزادی تدریجی بردگان ارائه داد. اسلام هرگز نمى‌پذیرد كه پدر یا مادر فرزند خود را در معرض فروش و بردگى بگذارد یا كسى خود را براى فروش و بردگى عرضه كند یا شخصى به سبب ارتكاب جرمى فروخته شود یا كسانى ربوده شوند و به بردگى بیفتند یا ملتى به علت عقب‌ماندگى مادى و مدنى همچون حیوانات شكار شوند و به بیگارى و بردگى كشیده شوند. اسلام تأكید مى‌كند كه نژاد، رنگ، پوست، جنس، زبان، ملیت، وضع اجتماعى و نظائر آن نمی‌تواند موجب بردگی انسان‌ها گردد. این دین مقدس اگر چه نظام برده‌دارى را به كلى نادرست نمى‌شمرد، راه برده‌گیرى را منحصر در یك امر مى‌داند، و آن جنگ حق و باطل است. اسلام سایر اسباب بردگى را كه در نظام‌ها و جامعه‌های دیگر معمول و متعارف بوده ممنوع اعلام کرد. حتى اسیر و برده كردن انسان در جنگ حق و باطل، نیز شرایط فقهى ویژه‌اى دارد كه باید كاملاً رعایت شود. چنان‌که می‌فرماید:
«ما كانَ لِنَبِیّ أَنْ یَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا والله یرید الآخرة والله عزیز حکیم؛(170) هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن) بگیرد تا کاملاً بر آنها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند)، شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید، ولی خداوند
﴿ صفحه 171 ﴾
سرای دیگر را (برای شما) می‌خواهد، و خداوند قادر و حکیم است». «فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ؛(171) و هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید، گردن‌ها‌شان را بزنید (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازة کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید». ولىّ امر مسلمانان حق ندارد به كشورى لشكرکشی کند و پس از در محاصره و تنگنا قرار دادن مردم، گروهى از آنان را اسیر و برده سازد. باید جنگ مسیر عادى و طبیعى خود را كاملاً طى كند. پس از پایان یافتن جنگ عادلانه و مشروع كه به شیوة عادى و طبیعى رخ داده است، مى‌توان اسیر گرفت. عامل بردگی انسان امورى از قبیل نژاد و رنگ پوست او نیست، بلكه مخالفت و عناد او با دین اسلام و نظام مشروع و عادلانة حكومت اسلامى است. چنین شخصى اگر در جنگ بر ضد حكومت اسلامى شركت كند و اسیر شود، البته برده مى‌شود؛ و این بردگى هم به صلاح خود او و هم به مصلحت امت اسلامى است؛ ممكن است او از بردگى خود نفع مادى نبرد، لكن بى‌شك سود معنوى خواهد داشت.
ب) اهتمام به آزادی بردگان
اسلام اهتمام فراوان به آزاد كردن بردگان دارد. چنان‌که آزاد کردن برده كفارة بسیارى از گناهان است.(172) یكى از وجوه مصارف زكات آزادسازى بردگان است.(173) افزون بر اینكه در قرآ‎ن مجید و فقه اسلامى سخن از مكاتبه است،(174) در قرآن مجید آزادسازى برده و
﴿ صفحه 172 ﴾
صرف مال در این راه كارى شایان اهمیت (= العقبة(175)) و نیك (=البر) قلمداد شده است. شخص رسول اكرمˆ نیز در این زمینه بسیار می‌كوشیدند، در حد توان برده آزاد مى‌كردند و پیروان خود را نیز بدین كار توصیه و امر مى‌فرمودند. واجب شدن آزادسازى بردگان در بعضى از موارد و مستحب دانستن این كار در بسیارى از موارد دیگر، سبب شد كه نظام برده‌دارى به تدریج از جهان اسلام رخت بر بندد.
شكى نیست كه آزادسازى بردگان نیز سخت مورد تأكید اسلام بوده و در آیات متعدد قرآنى به آزادسازى بردگان توصیه شده است: صرف كردن مال در راه آزاد ساختن بردگان (و فى الرقاب) یكى از كارهاى نیك به‌شمار می‌رود.(176) آزادسازى برده (= فك رقبة) یكى از كارهاى مشكل (= العقبة) معرفى شده است و کسانی كه بدین كار دشوار و امر خطیر اقدام نمى‌كنند مورد نکوهش قرار می‌گیرند.(177)
در بعضى از آیات دیگر آزادسازى بردگان به عنوان كفارة پاره‌اى از گناهان واجب دانسته شده است. چنان‌که آزادسازى بردة مؤمن (= تحریر رقبة مؤمنة) كفارة قتل خطا محسوب می‌شود؛(178)قبة)، به ترتیب كفارة «حنث»، «قسم»،(179) و «ظهار»،(180) به‌شمار مى‌آید. اضافه بر این سه مورد كه در قرآن كریم آمده است، به موجب روایات، آزاد کردن برده كفارة بعضى از گناهان دیگر مانند افطار عمدی روزة واجب است.(181)
﴿ صفحه 173 ﴾
همچنین یكى از وجوه هشت‌گانة مصرف زكات همانا آزاد كردن برده (= فى الرقاب) قلمداد شده است؛ بدین معنا كه ولىّ امر مسلمانان باید با استفاده از بخشى از زكات بردگانى را كه زیر فشار موالى خود به سر مى‌برند و مى‌خواهند آزاد شوند آزاد سازد. حتى در مواردى، بردگانى را كه تحت آزار و اذیت نیز نیستند، با استفاده از زكات می‌توان خرید و آزاد کرد.
مسئلة مُكاتَب، یعنى بازخرید بندة خود، نیز در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است: «وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاكُمْ؛(182) و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [= قرارداد مخصوص برای آزاد شدن] هستند، با آنان قرارداد ببندید، اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید، و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید».
مكاتبه كه اقسام دوگانة آن، مشروطه و مطلقه، در كتب فقهى به تفصیل بررسى مى‌شود، بدین معناست كه برده مطابق عقد مکاتبه می‌تواند قیمت خود را از حاصل كسب و كار خویش به مولى بپردازد و آزادى از دست رفتة خود را باز یابد. از آنجا كه اسلام آزادسازى بردگان را دوست ‌دارد، مكاتبه را در مواردى مستحب مؤكد دانسته است. در هر حال، نیکی و احسان به غلامان و كنیزان مورد توصیه و تأكید قرآن کریم است.(183)
ج) خوشرفتاری با بردگان
اسلام در زمینة حسن معاشرت و خوشرفتارى با بردگان توصیه و تأکید فراوان دارد. اضافه بر اینکه به طور كلى مسلمانان را به نیكى كردن به بردگان سفارش مى‌كند، از
﴿ صفحه 174 ﴾
موالى مى‌خواهد كه غلامان و كنیزان خود را بى همسر نگذارند و موجبات ارضای غریزة جنسى آنان را فراهم كنند و نیز كنیزان خود را به روسپیگرى وادار نکنند و خود آنان اگر كنیز یا غلام مؤمن را برای همسری برگزینند، بهتر از زن یا مرد آزاد یا مشرك است. این‌گونه دستورالعمل‌ها نشانة تكریم و بزرگداشت بردگان است. در بحث بردگى و برده‌دارى آنچه پیش از هر چیز به ذهن متبادر مى‌شود، «تبعیض نژادى» و ستمى است كه بر سیاه‌پوستان و سرخ‌پوستان مى‌رود؛ و این درست همان چیزى است كه توسط دین مبین اسلام ملغى و منسوخ گشت.
﴿ صفحه 175 ﴾