نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

عوامل پیدایش بردگی

این واقعیت که پدیدة برده‌داری در تاریخ بشر سابقة دیرینه دارد، مورد اتفاق دانشمندان است. اما اینکه برده‌داری از چه زمانی آغاز شده و پیشینة تاریخی آن تا کجا می‌رسد به طور یقینی مشخص نیست. بررسی‌ها چنین نشان می‌دهد که عوامل و رویدادهای زیر در پیدایش نظام برده‌داری مؤثر بوده‌اند:
﴿ صفحه 162 ﴾
1. نیازمندی
در مواقع قحطی نیازمندانی كه از فشار گرانى و كمیابى نیازهای زندگى به ستوه مى‌آمدند و حیات خود را در معرض نابودى مى‌دیدند، به ناچار فرزندان خود را می‌فروختند. كسانى كه این كودكان را با قیمت ارزان مى‌خریدند، آنها را به بردگی می‌گرفتند. پدران بیشتر از مادران حق فروش فرزندان خود را ‌داشتند. از میان كودكان هم دختران و یتیمان بیشتر فروخته مى‌شدند.
2. بدهکاری
بدهکارانی که از پرداخت دین خود ناتوان بودند و نمی‌توانستند وام خود را بپردازند، خود یا فرزندان، به‌ویژه پسرانشان، از سوی طلبکاران در معرض فروش قرار می‌گرفتند و برده می‌شدند.
3. جرم
كسانى كه به سبب ارتكاب جرم و جنایت محكوم مى‌شدند، گاهى در معرض فروش قرار مى‌گرفتند و به بردگى کشیده می‌شدند.
4. آدم‌ربایی
آدم‌ربایی نیز یکی از عوامل بردگی بوده است. مردم یك سرزمین به آدم‌ربایی از سرزمین‌هاى مجاور خود رغبت داشتند.
5. هجوم اقوام متمدن
گاه مردم یك سرزمین كه از تمدن و پیشرفت مادی محروم بودند و زندگی نیمه‌وحشی
﴿ صفحه 163 ﴾
داشتند، مورد تهاجم اقوامى پیشرفته‌تر واقع مى‌شدند و اینان چنان‌كه گویى به شکار حیوانات آمده‌اند، آنان را گروه‌گروه به بردگی می‌گرفتند و به کشور خود مى‌بردند و به بیگارى مى‌گرفتند. نمونة بارز این‌گونه برده‌گیرى را در هجوم اروپاییان به قارة آفریقا كه عمدتاً از سدة پانزدهم میلادى آغاز شد، می‌توان دید.
6. جنگ
كسانى كه در جنگ میان دو گروه به اسارت دشمن در مى‌آمدند به بردگى گرفته مى‌شدند. برده شدن اسیران جنگى یكى از رایج‌ترین روش‌های بردگى بوده است.
7. ازدواج بردگان
نتیجة توالد و تناسل بردگان هم عامل پیدایش بردگان جدید بوده است. فرزندانى كه از پدر و مادر برده پدید مى‌آمدند، همانند آنان برده مى‌شدند.
نظام بردگى در جوامع اولیه و در سومر، مصر، بابل، آشور، فینیقیه، هند، چین، ژاپن و تقریباً همة جامعه‌ها وجود داشته، به گونه‌اى كه بردگى امری عادی و فطری به‌شمار مى‌رفته است. ارسطو آن را طبیعى و غیر قابل اجتناب مى‌شمرد(157) و پولس(158) حوارى، از حواریون حضرت عیسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ و از قدسیان مسیحى، آن را با مشیت الهى سازگار مى‌دانست و نظام بردگى را تقدیس مى‌كرد.(159)
﴿ صفحه 164 ﴾
قرآن كریم به این مطلب اشاره دارد كه فرعونیان بنى‌اسرائیل را بردگان خود مى‌انگاشتند. وقتى حضرت موسى و هارون ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ فرعون و فرعونیان را به سوى خداى متعال دعوت كردند، آنان چنین پاسخ دادند: «فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛(160) گفتند: چگونه به دو انسان مانند خود كه قومشان بندگى ما مى‌كنند ایمان بیاوریم؟» به احتمال قوى تعبیر «قومهما لنا عابدون» اشاره به این است كه فرعونیان با بنی‌اسرائیل مانند بردگان رفتار می‌كرده‌اند؛ در آیه‌ای دیگر، حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه‌السلام ـ خطاب به فرعون مى‌فرماید: «وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ؛(161) اینكه بنى‌اسرائیل را به بندگى گرفته‌اى نعمتى است كه منت آن را بر من مى‌نهى؟!»
در یكى دو قرن اخیر نهضتى بر ضد بردگى و برده‌دارى در جهان پدید آمده است. حقوقدانان و دانشمندان سیاست نظام برده‌دارى را به عنوان یك نظام ظالمانه و ضد بشرى محکوم مى‌كنند و معتقدند كه نظام ناپسند برده‌داری باید به كلى الغا شود. کشورهای صنعتى نیز در ظاهر طرفدار الغای نظام بردگى هستند، اما در واقع به جاى نظام برده‌دارى فردى كه رو به زوال است، نظام استعمار و استثمار كشورهاى دیگر را كه نوعى نظام برده‌دارى جمعى است جایگزین کرده‌اند؛ نظامى كه مظالم آن از ستم و بیداد نظام برده‌دارى قدیم به مراتب بیشتر است. به هر تقدیر، بحث دربارة اصل الغای بردگی همچنان ادامه دارد.
در این فرصت، فارغ از بحث تاریخی و وضعیت بردگان در سایر نظام‌ها و کشورها، می‌كوشیم دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه بررسی کنیم. آیا اسلام نظام برده‌داری را تأیید می‌کند، چنان‌که کسانی ادعا کرده‌اند، یا واقعیت به گونه‌ای دیگر است و اسلام در الغای تدریجی بردگی پیشگام است؟
افزون بر دو آیة مزبور، در قرآن كریم آیات متعددی دربارة برده و روش برده‌دارى
﴿ صفحه 165 ﴾
وجود دارد که در بعضی از آنها براى تبیین مسئلة توحید به بردگان مثل زده شده است(162) و دلالتى بر تأیید نظام برده‌دارى ندارد. اما آیات بسیاری به گونه‌ای دلالت دارد بر اینكه نظام برده دارى در اسلام فى‌الجمله پذیرفته شده است. این آیات را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:
الف) آیاتی که در آنها استمتاع جنسى از كنیزكان یكى از دو راه ارضای مشروع غریزة جنسى قلمداد شده است(163) (راه دیگر ازدواج دائم یا موقت است). در آیه‌ای خطاب به مردان و زنان مؤمن و آزاد مى‌خوانیم: «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكَة وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِینَ حَتّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِك وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ؛(164) زنان مشرك را تا ایمان نیاورند به همسرى مگیرید. (زیرا) كنیزى مؤمن از زن مشرك آزاد بهتر است، اگر چه (آن زن مشرك به دلایلی) شما را به شگفتی آورد. مردان مشرك را به همسرى مپذیرید تا اینكه ایمان بیاورند. (چون) غلامى مؤمن از مرد مشرك بهتر است، گرچه (آن مرد مشرك) شما را به شگفت آورده باشد».
در جای دیگر می‌فرماید: «وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ؛(165)لا تُكْرِهُوا فَتَیاتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً؛(166) و کنیزان خود را برای دستیابی به متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خودفروشی نکنید، اگر خودشان می‌خواهند پاک بمانند».
ب) در دسته‌ای از آیات، چگونگی معاشرت مالكان با غلامان بیان شده است.(167)
﴿ صفحه 166 ﴾
ج) آیه‌ای كه راجع به قصاص و خونخواهى كسانى است كه به ناحق كشته مى‌شوند که در آن جمله «والعبد بالعبد» آمده است كه بیانگر یكى از احكام حقوقى و جزایى بردگان است.(168)
به هر حال، از مجموع این آیات به دست مى‌آید كه بردگى و برده‌دارى از دیدگاه قرآن کریم، كمابیش امری پذیرفته است. اگر اصل بردگی در اسلام به کلی ممنوع ‌بود، این همه احكام و سفارش‌ها دربارة بردگان مورد نداشت.

دلایل عدم نفی كلّی بردگی در اسلام

به هر تقدیر، از مجموع آیات مورد اشاره به دست مى‌آید كه نظام برده‌دارى از دیدگاه قرآنى به كلى مطرود و منفور نیست. براى توجیه این موضعگیرى اسلام در قبال مسئلة بردگى، توجه به دو نكتة بسیار مهم ضروری است:
الف) مصلحت جامعة اسلامی
در هنگام ظهور اسلام نظام‌ برده‌دارى در بسیارى از کشورهای جهان، و از جمله در شبه‌جزیرة عربستان، وجود داشت. داد و ستد بردگان یكى از سرمایه‌های مهم تجارت داخلى و خارجى کشورها به‌شمار می‌رفت. اگر شارع مقدس اسلام این نظام را یكباره و به كلى الغا مى‌كرد، بسیارى از افراد جامعه بخش عظیمى از سرمایه و دارایى خود را از دست مى‌دادند و این اقدام، دست‌کم دو پیامد فاسد ‌داشت: یكى اینكه جامعة اسلامى از لحاظ اقتصادى دچار بحران شدیدى مى‌شد؛ و دیگر اینكه رغبت مردم به پذیرش دین جدید به میزان چشمگیرى کاهش پیدا می‌کرد، زیرا گرویدن به آیین نو مستلزم دست بر داشتن از بخش بزرگى از ثروت شخصی بود كه هر كسى توان تحمل آن را نداشت.
﴿ صفحه 167 ﴾
براى اجتناب از این دو نتیجة نامطلوب، نظام برده‌دارى موجود پذیرفته شد و دست‌كم ملغى اعلام نشد. بنابراین، از سویى به دلیل رعایت مصالح اسلام و مسلمانان صدر اسلام برده‌دارى هرچند به طور موقت پذیرفته شد و از سوى دیگر براى آزادسازی بردگانى كه غالباً با شیوة غیرمشروع به بردگی درآمده بودند، تدابیرى اتخاذ شد كه آنان به تدریج آزاد شوند. روش مبارزة غیر مستقیم و تدریجى اختصاص به مسئلة بردگى نداشت. اسلام در مورد سایر پدیده‌هاى اجتماعى ناپسند نیز به همین شیوه عمل كرد. مثلاً بخش عمدة دارایی مردم در آن روزگار از راه‌هایی تأمین مى‌شد كه هرچند از دیدگاه خود آنان پسندیده و مقبول بود، به لحاظ اسلامى ناپسند و غیر مشروع محسوب مى‌شد. به عنوان مثال، مى‌توان از معاملات ربوى نام برد كه در میان اعراب حجاز رواج تام داشت و اسلام آن را حرام مى‌دانست. اسلام همة این شیوه‌های ناپسند و حرام را یکباره رد نکرد تا پیامدهاى اقتصادى و اجتماعى ناخواسته دامنگیر جامعة اسلامى نشود و شیرازة نظام امور مسلمانان از هم نگسلد.
ب) جنگ
یكى از علل برده شدن پاره‌اى از انسان‌ها وقوع جنگ میان دو گروه است. از آنجا که اسلام بعضى از جنگ‌ها را جایز و بلكه واجب مى‌داند، نمى‌تواند كسانى را كه در چنین جنگ‌هایى به اسارت و بردگى در مى‌آیند، آزاد بگذارد و خرید و فروش آنان را نامشروع بداند. توضیح آنكه ممكن است كسانى بپندارند كه مى‌توان انسان‌ها را چنان تعلیم و تربیت كرد كه از جنگ و ستیز رویگردان و بیزار گردند و بدین ترتیب این پدیده از صحنة زندگى اجتماعى بشر رخت بر بندد. اسلام این عقیده را پندار خام و خلاف واقع‌بینى مى‌داند. همین‌طور ممكن است كسانى هیچ جنگ و ستیزى را مشروع و پسندیده ندانند و براى اجتناب از این عمل غیر اخلاقى وسایل دیگری مانند داوری و حكمیت
﴿ صفحه 168 ﴾
را برای رفع اختلاف پیشنهاد كنند. اسلام با این نگرش صلح‌دوستانه نیز موافق نیست. اسلام نه‌تنها با به كارگیری قدرت و نیروى نظامى در هر شرایطی مخالف نیست، بلكه در بعضى از اوضاع و احوال بدان توصیه و امر مى‌كند.

ضرورت اسیر گرفتن در جنگ

واقع‌بینى ایجاب مى‌كند بگوییم تا زمانى كه بشر زندگى اجتماعى دارد جنگ هست و مادام كه جنگ هست غالب و مغلوب نیز دارد. چون اسلام بعضى از جنگ‌ها را مشروع مى‌داند، طبعاً براى شكست خوردگان و اسیر شدگان آن تدبیرى اندیشیده است، چراکه آزاد ساختن آنها دست‌کم دو مفسده دارد: نخست آنكه شکست خوردگان و اسیران در اثر احساس حقارت، نسبت به مسلمانان دشمنی و کینة روزافزون پیدا می‌کنند و در نتیجه بیش از پیش بر كفر و شرك و جور و فساد اصرار می‌ورزند. دوم آنكه وقتی به ملك و دیار خویش برگردند دوباره در صدد جمع‌آورى نیرو بر مى‌آیند تا حملة جدیدى را بر ضد جامعة اسلامى تدارک ببینند. شك نیست كه دفع این حملة جدید مستلزم این است كه امت اسلامى نیروهاى مادى و انسانى عظیم دیگرى را از دست بدهد. به عبارت دیگر، آزادسازى اسیران جنگ، خود آنان را از نعمت هدایت و صلاح و مسلمانان را از نعمت امنیت و آسایش محروم می‌سازد. خلاصه آنكه این اقدام نه به مصلحت اسیران است و نه به مصلحت مسلمانان. در صورتى كه اگر اسیران را به بردگى بگیرند و آنان را در داخل جامعة اسلامى نگه دارند، هر دو مفسده منتفى مى‌گردد: آنان معارف اسلامى را مى‌آموزند و اخلاق و رفتار خوب و پسندیدة مسلمانان باعث جذب آنان به دین مقدس اسلام مى‌شود و بدین‌سان هم خود هدایت می‌شوند و هم امت اسلامى از شر و افساد آنان در امان مى‌ماند. البته ممكن است در بعضى از اوضاع و احوال اسیران جنگى كشته شوند؛ مثلاً در مواردی كه اشخاص به اسارت درآمده، به
﴿ صفحه 169 ﴾
درجه‌اى از شرارت و خباثت باشند كه به هیچ روى امیدى به اصلاحشان نباشد. این كشتن نیز موجه و معقول است، زیرا همان‌گونه كه مسلمانان حق دارند جنگ را ادامه دهند و دشمنان خود را تا آخرین نفر نابود سازند، حق دارند كه بنا به مصالحى گروهى از دشمنان را كه به اسیرى گرفته‌اند به قتل برسانند. همچنین می‌توانند در پاره‌اى از حالات اسیران را با گرفتن فدیه یا در برابر كارى كه از آنان مى‌خواهند آزاد سازند. برگزیدن هر یك از این روش‌ها در اختیار ولىّ امر مسلمانان است؛ او نیز با توجه به احكام و قواعد فقهى و با عنایت به اوضاع و احوال موجود، بر اساس مصلحت تصمیم مى‌گیرد.(169)
حاصل آنكه اگر دو طرف جنگ اهل باطل باشند، چنان جنگى از اصل مشروع نیست؛ یعنى هیچ کسی از دو طرف حق ندارد كه فرد دیگرى را بكشد (یا حتى مجروح سازد)؛ اما در جنگ حق با باطل طرفداران حق همان‌گونه که می‌توانند متجاوزان را به قتل برسانند، حق دارند بعضى از آنان را به اسارت درآورند و از آنان بهره‌بردارى اقتصادى كنند. به همان ملاكى كه سپاهیان حق مى‌توانند لشكریان باطل را بكشند، به طریق اولى مى‌توانند آنان را به بردگى بكشند؛ به خصوص که این اقدام فایده‌های بسیاری برای بردگان دارد. تاریخ اسلام گواه صادقی بر این مدعاست كه مسلمانان در بسیارى از موارد احكام حقوقى و توصیه‌هاى اخلاقى اسلام را دربارة بردگان رعایت مى‌كردند و تعداد بسیاری از آنان به مقامات ظاهرى و باطنى والایى مى‌رسیدند. همچنین بسیارى از بردگان از موالى خود مى‌خواستند كه آنان را آزاد نكنند یا در صورت آزادی به آنان اجازه دهند كه در همان خانه و در میان افراد همان خانواده بمانند و به خدمت خود ادامه دهند. این امر نشان‌دهندة شدت رابطة عاطفى و دوستانه میان بردگان و موالى است.
﴿ صفحه 170 ﴾