نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل ششم

آزادی در همة زمان‌ها و مكان‌ها، همواره به عنوان ارزشی مثبت و مطلق مورد توجه بوده است. تمامی علوم به گونه‌ای با این واژه سروكار دارند و به همین دلیل پژوهش‌های گسترده‌ای در این زمینه صورت گرفته است. از جمله در دانش و فلسفة حقوق نیز دربارة آزادی و تأثیر آن بر قوانین و مقررات اجتماعی بحث می‌شود. در اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز آزادی جایگاه ویژه‌ای دارد و محور اصلی آن را تشكیل می‌دهد. ما نیز در این فرصت مناسب دیدیم كه معانی اصطلاحی این واژه را در حد توان تبیین كنیم.
تحقیقات نشان می‌دهد كه آزادی دست‌كم ده معانی كاربردی دارد. برخی از آنها فلسفی است، آزادی به معنای اختیار، اصل مبنایی برای همة نظام‌‌های ارزشی و حقوقی است؛ آزادی به معنای استقلال وجودی؛ و آزادی به معنای عدم تعلق فطری انسان به اشیا و امور. آزادی به معنای اول، امری پذیرفته است، اما آزادی دو نوع دیگر مردود است، چون انسان موجودی عین فقر است و فطرتاً وابستگی به غیر خود دارد.
بعضی از معانی آزادی مربوط به علم اخلاق است، آزادی یعنی فراغت از همة چیزها، یعنی كسی شایسته است كه به هیچ چیزی دل نبندد، معنایی مردود است، چون آزادی از همة تعلقات ممكن نیست، پس نمی‌تواند مورد امر و نهی واقع شود. آزادی به معنای رهایی از موانع استكمال، امری مقبول است، چون از نظر اخلاقی نباید به آنچه سد راه كمال‌جویی است، دلبستگی پیدا كرد.
در سدة اخیر در علوم تربیتی، در روان‌درمانی، آزادی به معنای آزاد گذاشتن فراگیر مورد توجه مربیان قرار گرفته است. در این نگرش نوین، تأكید اصلی روی این واقعیت است كه فراگیر را باید در تربیت آزاد گذاشت و تربیت صحیح آن است كه به ویژگی‌های فردی شخص مورد تربیت توجه شود. این ادعا را به طور مطلق نمی‌توان پذیرفت و صدق این نظریه حدودی دارد. شرط تأثیرگذاری تربیت، دستیابی به تعادل مطلوب میان آزادی و محدودیت است. از مجموع معانی مزبور، آزادی به معنای اختیار و استقلال وجودی به گونه‌ای با علم و فلسفة حقوق ارتباط می‌یابد.
﴿ صفحه 159 ﴾
آزادی به مفهوم استقلال در شخصیت حقوقی (نفی بردگی)، در اسلام و اعلامیة جهانی حقوق بشر امری پذیرفته است، هر انسانی در اصل آزاد است، با این تفاوت كه اسلام اطلاق این آزادی را قبول ندارد، بلكه در اوضاع و احوال ویژه، برده گرفتن انسان را جایز می‌داند.
آزادی از اطاعت انسان دیگر، به طور مطلق نه صحیح است و نه باطل، بلكه حق فرمان تابع میزان وابستگی فرد به كسی یا كسانی است كه گونه‌ای علیت نسبت به شخص و شئون وجودی او دارند، مانند اولیای الاهی، معلم، پدر و مادر كه خداوند به مقتضای ربوبیت تكوینی و تشریعی كمّ و كیف فرمان دادن آنها و نیز اطاعت از آنها را مشخص كرده است.
آزادی در التزام به قانون و اطاعت حاكم، مردود است، چون مستلزم انكار ضرورت قانون و حكومت است. به همان دلیل كه وجود قانون ضرورت دارد، التزام بدان نیز الزامی است، البته مراد این نیست كه هر قانونی ـ هرچند فاقد اعتبار ـ باید پیروی گردد. از نظر اسلام، فقط قانونی معتبر است كه مستند به خدای متعال باشد.
آزادی انسان در وضع قانون و نصب حاكم كه ركن اصلی نظام دموكراسی است، مورد تأكید اعلامیة جهانی حقوق بشر است. از دیدگاه اسلام، حق وضع قانون و تعیین حاكم، فقط ازآنِ خدای متعال و كسانی است كه او اجازه دهد، به شرطی كه مصالح واقعی و نفس‌الأمری بشر را درك كنند، و اقدامشان با احكام الاهی در تضاد نباشد.
آزادی در احوال شخصیه، اگر مراد منع مداخلة قوانین حقوقی در زندگی فردی باشد، پذیرفته است. اما آزادی به معنای منع دخالت مطلق قوانین (اعم از اخلاقی و شرعی) را نمی‌توان پذیرفت، چون نفی حاكمیت قوانین اجتماعی به معنای نفی سلطة همه قوانین نیست. بنابراین، انسان در زندگی خصوصی نیز مطلقاً رها نیست. كسی كه در خفا مرتكب معصیت می‌شود، ممكن است تحت پیگرد قضایی قرار نگیرد، اما از عقاب اخروی مصون نیست.
آزادی در حیطة قانون صحیح به این معنا كه میزان دخالت دولت به حداقل ممكن كاهش یابد و آزادی فردی مورد حمایت قرار گیرد، مورد توجه اسلام و اعلامیة جهانی حقوق بشر است. چون تكامل انسان در صورتی ممكن است كه حق انتخاب داشته باشد. اما در توجیه این آزادی، اختلاف مبنایی است. اسلام معیار اعتبار قانون را مطابقت با مصالح واقعی و
﴿ صفحه 160 ﴾
نفس‌الامری می‌داند، اما اعلامیه، خواست مردم را ملاك می‌داند. اسلام آزادی فردی را در چارچوب مصالح مادی و معنوی می‌پذیرد، اما اعلامیه حد آزادی فردی را آزادی دیگران می‌داند.
﴿ صفحه 161 ﴾

فصل هفتم: اسلام و نظام برده‌داری

مسئلة بردگی از مباحث مهم و بحث برانگیز در تاریخ نظام‌های حقوقی بوده است. دربارة بردگی و الغای آن آثار متعددی تألیف گردیده است.(156) به موازات تلاش استثمارگران در بقای نظام بردگی، مصلحان و دانشمندان بسیاری با رویکرد اخلاقی و حقوقی بر اصل الغای برده‌داری اهتمام ورزیده‌اند. با وجود این، هنوز در این زمینه ابهام‌هایی وجود دارد: بردگی از چه زمانی و چگونه پدید آمده است؟ آیا بردگی مطلقاً مذموم است؟ کدام مکتب یا ایدئولوژی نقش اساسی را در زوال نظام بردگی ایفا کرده است؟ اسلام در خصوص نظام برده‌داری چه نظری دارد؟ نقش اسلام در خصوص الغای بردگی چیست؟

عوامل پیدایش بردگی

این واقعیت که پدیدة برده‌داری در تاریخ بشر سابقة دیرینه دارد، مورد اتفاق دانشمندان است. اما اینکه برده‌داری از چه زمانی آغاز شده و پیشینة تاریخی آن تا کجا می‌رسد به طور یقینی مشخص نیست. بررسی‌ها چنین نشان می‌دهد که عوامل و رویدادهای زیر در پیدایش نظام برده‌داری مؤثر بوده‌اند:
﴿ صفحه 162 ﴾
1. نیازمندی
در مواقع قحطی نیازمندانی كه از فشار گرانى و كمیابى نیازهای زندگى به ستوه مى‌آمدند و حیات خود را در معرض نابودى مى‌دیدند، به ناچار فرزندان خود را می‌فروختند. كسانى كه این كودكان را با قیمت ارزان مى‌خریدند، آنها را به بردگی می‌گرفتند. پدران بیشتر از مادران حق فروش فرزندان خود را ‌داشتند. از میان كودكان هم دختران و یتیمان بیشتر فروخته مى‌شدند.
2. بدهکاری
بدهکارانی که از پرداخت دین خود ناتوان بودند و نمی‌توانستند وام خود را بپردازند، خود یا فرزندان، به‌ویژه پسرانشان، از سوی طلبکاران در معرض فروش قرار می‌گرفتند و برده می‌شدند.
3. جرم
كسانى كه به سبب ارتكاب جرم و جنایت محكوم مى‌شدند، گاهى در معرض فروش قرار مى‌گرفتند و به بردگى کشیده می‌شدند.
4. آدم‌ربایی
آدم‌ربایی نیز یکی از عوامل بردگی بوده است. مردم یك سرزمین به آدم‌ربایی از سرزمین‌هاى مجاور خود رغبت داشتند.
5. هجوم اقوام متمدن
گاه مردم یك سرزمین كه از تمدن و پیشرفت مادی محروم بودند و زندگی نیمه‌وحشی
﴿ صفحه 163 ﴾
داشتند، مورد تهاجم اقوامى پیشرفته‌تر واقع مى‌شدند و اینان چنان‌كه گویى به شکار حیوانات آمده‌اند، آنان را گروه‌گروه به بردگی می‌گرفتند و به کشور خود مى‌بردند و به بیگارى مى‌گرفتند. نمونة بارز این‌گونه برده‌گیرى را در هجوم اروپاییان به قارة آفریقا كه عمدتاً از سدة پانزدهم میلادى آغاز شد، می‌توان دید.
6. جنگ
كسانى كه در جنگ میان دو گروه به اسارت دشمن در مى‌آمدند به بردگى گرفته مى‌شدند. برده شدن اسیران جنگى یكى از رایج‌ترین روش‌های بردگى بوده است.
7. ازدواج بردگان
نتیجة توالد و تناسل بردگان هم عامل پیدایش بردگان جدید بوده است. فرزندانى كه از پدر و مادر برده پدید مى‌آمدند، همانند آنان برده مى‌شدند.
نظام بردگى در جوامع اولیه و در سومر، مصر، بابل، آشور، فینیقیه، هند، چین، ژاپن و تقریباً همة جامعه‌ها وجود داشته، به گونه‌اى كه بردگى امری عادی و فطری به‌شمار مى‌رفته است. ارسطو آن را طبیعى و غیر قابل اجتناب مى‌شمرد(157) و پولس(158) حوارى، از حواریون حضرت عیسى ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ و از قدسیان مسیحى، آن را با مشیت الهى سازگار مى‌دانست و نظام بردگى را تقدیس مى‌كرد.(159)
﴿ صفحه 164 ﴾
قرآن كریم به این مطلب اشاره دارد كه فرعونیان بنى‌اسرائیل را بردگان خود مى‌انگاشتند. وقتى حضرت موسى و هارون ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ فرعون و فرعونیان را به سوى خداى متعال دعوت كردند، آنان چنین پاسخ دادند: «فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛(160) گفتند: چگونه به دو انسان مانند خود كه قومشان بندگى ما مى‌كنند ایمان بیاوریم؟» به احتمال قوى تعبیر «قومهما لنا عابدون» اشاره به این است كه فرعونیان با بنی‌اسرائیل مانند بردگان رفتار می‌كرده‌اند؛ در آیه‌ای دیگر، حضرت موسى ـ على نبینا و آله و علیه‌السلام ـ خطاب به فرعون مى‌فرماید: «وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ؛(161) اینكه بنى‌اسرائیل را به بندگى گرفته‌اى نعمتى است كه منت آن را بر من مى‌نهى؟!»
در یكى دو قرن اخیر نهضتى بر ضد بردگى و برده‌دارى در جهان پدید آمده است. حقوقدانان و دانشمندان سیاست نظام برده‌دارى را به عنوان یك نظام ظالمانه و ضد بشرى محکوم مى‌كنند و معتقدند كه نظام ناپسند برده‌داری باید به كلى الغا شود. کشورهای صنعتى نیز در ظاهر طرفدار الغای نظام بردگى هستند، اما در واقع به جاى نظام برده‌دارى فردى كه رو به زوال است، نظام استعمار و استثمار كشورهاى دیگر را كه نوعى نظام برده‌دارى جمعى است جایگزین کرده‌اند؛ نظامى كه مظالم آن از ستم و بیداد نظام برده‌دارى قدیم به مراتب بیشتر است. به هر تقدیر، بحث دربارة اصل الغای بردگی همچنان ادامه دارد.
در این فرصت، فارغ از بحث تاریخی و وضعیت بردگان در سایر نظام‌ها و کشورها، می‌كوشیم دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه بررسی کنیم. آیا اسلام نظام برده‌داری را تأیید می‌کند، چنان‌که کسانی ادعا کرده‌اند، یا واقعیت به گونه‌ای دیگر است و اسلام در الغای تدریجی بردگی پیشگام است؟
افزون بر دو آیة مزبور، در قرآن كریم آیات متعددی دربارة برده و روش برده‌دارى
﴿ صفحه 165 ﴾
وجود دارد که در بعضی از آنها براى تبیین مسئلة توحید به بردگان مثل زده شده است(162) و دلالتى بر تأیید نظام برده‌دارى ندارد. اما آیات بسیاری به گونه‌ای دلالت دارد بر اینكه نظام برده دارى در اسلام فى‌الجمله پذیرفته شده است. این آیات را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:
الف) آیاتی که در آنها استمتاع جنسى از كنیزكان یكى از دو راه ارضای مشروع غریزة جنسى قلمداد شده است(163) (راه دیگر ازدواج دائم یا موقت است). در آیه‌ای خطاب به مردان و زنان مؤمن و آزاد مى‌خوانیم: «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكَة وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِینَ حَتّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِك وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ؛(164) زنان مشرك را تا ایمان نیاورند به همسرى مگیرید. (زیرا) كنیزى مؤمن از زن مشرك آزاد بهتر است، اگر چه (آن زن مشرك به دلایلی) شما را به شگفتی آورد. مردان مشرك را به همسرى مپذیرید تا اینكه ایمان بیاورند. (چون) غلامى مؤمن از مرد مشرك بهتر است، گرچه (آن مرد مشرك) شما را به شگفت آورده باشد».
در جای دیگر می‌فرماید: «وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ؛(165)لا تُكْرِهُوا فَتَیاتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً؛(166) و کنیزان خود را برای دستیابی به متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خودفروشی نکنید، اگر خودشان می‌خواهند پاک بمانند».
ب) در دسته‌ای از آیات، چگونگی معاشرت مالكان با غلامان بیان شده است.(167)
﴿ صفحه 166 ﴾
ج) آیه‌ای كه راجع به قصاص و خونخواهى كسانى است كه به ناحق كشته مى‌شوند که در آن جمله «والعبد بالعبد» آمده است كه بیانگر یكى از احكام حقوقى و جزایى بردگان است.(168)
به هر حال، از مجموع این آیات به دست مى‌آید كه بردگى و برده‌دارى از دیدگاه قرآن کریم، كمابیش امری پذیرفته است. اگر اصل بردگی در اسلام به کلی ممنوع ‌بود، این همه احكام و سفارش‌ها دربارة بردگان مورد نداشت.