نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل پنجم

در نظامنامة حقوقى پیشنهادى حقوق و تکالیف زیر تبیین گردید:
حق حیات، حق سلامت، حق استفاده از نعمت‌های الاهی، حق تصرف در موجودات دیگر، حق كار كردن، وظیفة دولت برای فراهم‌سازی زمینة كار و فعالیت اقتصادی و تأمین نیاز عاجزان و از كارافتادگان، حق مالكیت، حق ازدواج و تشكیل خانواده، حق داشتن فرزند، حق و تكلیف والدین نسبت به تعلیم و تربیت فرزندان، حق آزادی، حق امنیت، حق آزادی عقیدة صحیح و تبلیغ آن،‌ حق تساوی در برابر قانون، تساوی و تفاوت حقوق زن و مرد، حق و تکلیف مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی، حق تصدی مناصب اجتماعی بر اساس شایستگی، حق و وظیفة مبارزه با حکومت غیر قانونی، حق دادخواهی در محاکم، حق دفاع شخص خوانده در دادگاه، حق و دفاع مشروع و مبارزه با ستمگران، رعایت حق حاکمیت الاهی، وظیفة دولت نسبت به تعقیب و محاکمة مجرمان، وظیفة دولت دربارة تأمین مصالح مادی و معنوی شهروندان، وظیفة شهروندان در اطاعت از حکومت قانونی.
به اعتقاد ما تمامی این حقوق و تكالیف بر اساس حكمت بالغة‌ الاهی توجیه‌پذیر است، چنان‌كه محدودیت‌ها و تفاوت‌هایی كه در این زمینه وجود دارد نیز بر مبنای حكمت پروردگار قابل تبیین است. همة انسان‌ها همان‌گونه كه در اصل بهره‌مندی از حقوق مزبور مساوی‌اند، در كیفیت برخورداری از آن مادام كه به مصالح فردی و اجتماعی زیان نرساند، آزادند. انسان‌ها در كنار حق، تكلیف نیز دارند. مثلاً هر انسانی كه حق حیات دارد، تكلیف نیز دارد؛ یعنی موظف است از این حق به عنوان امانت الاهی، نگهداری كند.
ممكن است دیگران نیز از این حقوق سخن بگویند، اما با این تفاوت كه به اعتقاد ما منشأ تمام حقوق و تكالیف اجتماعی حكمت پروردگار عالم است. حكمت الاهی ایجاب می‌كند كه انسان به كمال نهایی برسد. برای تأمین این هدف، انسان حق دارد از نعمت‌ها و عوامل مؤثر در تكامل بهره‌مند گردد و مكلف است با عواملی كه مانع تكامل‌اند، مبارزه كند. به این ترتیب، حقوق و آزادی‌ها، تكالیف و محدودیت‌های بشر قابل تبیین و توجیه عقلانی است. تدوین کنندگان
﴿ صفحه 134 ﴾
اعلامیة جهانی حقوق بشر، به دلیل نداشتن مبانی و اصول موضوعه، نمی‌توانند دفاع خردمندانه از مدعای‌ خود داشته باشند.
تبیین حقوق و تکالیف مزبور بر مبنای حکمت بالغة الاهی و رعایت ترتیب منطقی مواد از امتیازات نظامنامة حقوقی پیشنهادی است؛ در عین حال ممکن است مواردی مورد غفلت واقع شده باشد. انتظار داریم اندیشمندان و صاحب‌نظران ما را در تکمیل آن یاری نمایند.
﴿ صفحه 135 ﴾

فصل ششم: معانی آزادی

از آنجا که آزادی‌های فردی محور اصلی «اعلامیه جهانى حقوق بشر» را تشکیل می‌دهد، بحث معانی آزادی از مباحث مهم علوم انسانی و به خصوص حقوق بشری است. اساساً امروزه واژة آزادى دارای بار «ارزشى» است و در همة جامعه‌ها به عنوان یك ارزش مثبت و مطلق تلقى مى‌شود. در دانش و فلسفة حقوق نیز دربارة آزادى و تأثیر آن بر قوانین و مقررات اجتماعى و حقوقى بحث می‌شود. از این گذشته، تقریباً همة علوم انسانى با این مفهوم سروكار دارند. به همین جهت، دربارة این واژه و معناى اصطلاحى آن مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای صورت پذیرفته و در تاریخ فرهنگ و معرفت بشرى كتاب‌های بسیاری در این زمینه تألیف شده است. با وجود این، هنوز در این باره نكته‌های ناگفته و مشكلات ناگشوده و ابهام‌هایی وجود دارد. به عقیدة ما براى بررسى و حل مسائلى از این قبیل كه آزادى از كجا نشأت مى‌پذیرد، آیا آزادی دارای ارزش مطلق است و یا محدود، نخست باید معانى اصطلاحى گوناگونى كه این واژه در ادبیات و فرهنگ دارد، مشخص گردد تا اشتباهى روى ندهد و نقدها و داوریها از آشفتگى و خطا مصون بماند.
بررسی‌ها و تحقیقات نشان مى‌دهند، لفظ «آزادى» دست‌كم به دوازده معناى مختلف
﴿ صفحه 136 ﴾
به كار می‌رود كه بعضى از آنها فلسفى است و برخى به اخلاق و تعلیم و تربیت وابستگى دارد و پاره‌اى به قلمرو علم یا فلسفة حقوق مربوط مى‌شود. از دیدگاه اسلامى فقط تعدادى از این معانى صحیح و پذیرفتنی است. اكنون به یكایك این معانى اشاره مى‌كنیم:(144)

1. اختیار

گاهى مراد از «آزادى انسان» این است كه بشر تكویناً موجودى مختار و دارای ارادة آزاد است؛ یعنى انسان در موقعیت‌ها و موضع‌های مختلف مى‌تواند هرگونه كه بخواهد گزینش و رفتار كند.این معناى «آزادى» در بخش علم النفس فلسفه (= روان‌شناسى فلسفى، نه تجربى) معرکة آرا و محل بحث است. گروهى از فیلسوفان و متكلمان، آن را نفى و انكار مى‌كنند و بر این باورند كه انسان نیز مانند جمادات و نباتات و سایر حیوانات در افعال خود اختیارى ندارد. دسته‌اى دیگر اصل آزادى اراده و اختیار را پذیرفته‌اند. در این رویکرد، بشر موجودى نیست كه راه زندگى را به جبر طی کند و هر گونه كه او را پرورش دهند بِرویَد.
بدون شك، در رویکرد جبرگرایی بحث از نظام‌هاى ارزشى (اخلاق، تعلیم و تربیت، و حقوق) موضوعیت پیدا نمی‌کند. به بیان دیگر، اگر آزادى و اختیار تكوینى در كار نباشد و همة رفتار انسان جبرى باشد، براى «باید» و «نباید»، حُسن و قُبح، ستایش و نكوهش، ثواب و عقاب، تكلیف و مسئولیت نمی‌توان معنا و مفهومى در نظر گرفت. چون تأسیس هرگونه نظام اخلاقى، تربیتى و حقوقى تنها پس از پذیرش اصل اختیار و آزادى ارادة انسان امکان‌پذیر است. بنابراین، كسى كه نظام ارزشىابداع مى‌كند و كسى كه طرفدار و پیرو آن نظام ارزشى مى‌شود، اختیار تكوینی انسان را پذیرفته است. به بیان دیگر، جهان‌بینى مبتنی بر اصالت جبرْ عقیم است و هرگز نمى‌تواند ایدئولوژى‌ پدید آورد.
﴿ صفحه 137 ﴾
این معناى «آزادى» كه ریشة همة مباحث حقوقی، تربیتی و اخلاقی را تشكیل می‌دهد، مفهومى صرفاً فلسفى است و با قلمرو «حقوق» ارتباط مستقیم ندارد و در همة نظام‌هاى ارزشى از جمله در حقوق به عنوان اصل موضوعی پذیرفته است و اثباتش بر عهدة فلسفه مى‌باشد.
مختار بودن بشر از دیدگاه ما امرى مسلّم و مقبول است، اما در تعیین قلمرو اختیار بشر نباید افراط كرد؛ چون همان‌گونه که شبهات جبرگرایان قابل دفع است، آزادى ارادة انسان نیز محدود است. برخلاف پندار بعضی از اگزیستانسیالیست‌ها(145) اختیار و آزادى تكوینى انسان‌ها مطلق نیست؛ یعنى چنین نیست كه بشر بتواند در هر اوضاع و احوال هرچه را بخواهد انجام دهد. آزادى، محدود به قدرتى است كه خداى متعال به انسان ارزانى داشته است. فقط اراده خداى متعال است كه مطلق است و اسیر هیچ حد و حصرى نمى‌شود.