نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

1) فقدان نظم و ترتیب منطقی

در ترتیب و تنظیم مواد این اعلامیه از روش عقلانی و شیوة منطقی پیروی نشده است. با مقایسة این «اعلامیه» با «قانون‌نامه» حَمُورابی(125) كه تقریباً 4100 سال پیش مشتمل بر 285 مادّه، به صورت عالمانه در زمینة «حقوق ناظر به اموال منقول و غیر منقول»،
﴿ صفحه 100 ﴾
«تجارت»، «صناعت»، «خانواده»، «آزارهای بدنی» و «كار» تنظیم شده نقاط ضعف این اعلامیه روشن می‌شود، «اعلامیه»‌ای كه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در زمینة حقوق بشر تدوین و تصویب كرده است، وكلاً مشتمل بر «30» مادّه است كه بدون هیچ نظم و ترتیب خردپسندانه‌ای كنار هم چیده شده‌اند.(126) راستی پس از گذشت بیش از چهل قرن از زمان حَمُورابی و بعد از این همه پیشرفت در عرصة تمدن، فرهنگ، علم و معرفت، تدوین «اعلامیة جهانی حقوق بشر» با این کیفیت مایة افتخاری نخواهد بود!

2) بی‌‌اعتنایی به دین

این اعلامیه به دین و مذهب بی‌اعتناست و به اصطلاح جنبة لائیك(127) دارد. در این اعلامیه هیچ‌گونه اشاره‌ای به خدا و پیامبر و دین نشده است و حتی تعبیری كه بیانگر وجود خدا باشد، در آن به كار نرفته است. در نخستین مادّة اعلامیه آمده كه «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند»، نه اینكه «تمام افراد بشر آزاد آفریده شده‌اند»، تا كلمة «آفریده شدن» به وجود «آفریننده» اشعار نداشته باشد.
البته در موادی از اعلامیه واژه‌های «دین» و «مذهب» به كار رفته است. به طور نمونه «هركس می‌تواند بدون هیچ‌گونه تمایز مخصوصاً از حیث «دین»، ...، از تمام حقوق و آزادیهایی كه در اعلامیة حاضر ذكر شده است بهره‌مند گردد».؛(128) «زنان و مردان بالغ حق دارند بدون هیچ‌گونه محدودیت از نظرِ مذهب با همدیگر زناشویی كنند»؛(129) «هر كس حق دارد از آزادی مذهب بهره‌مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده
﴿ صفحه 101 ﴾
و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است... ».(130) اما آنچه از این مواد استفاده می‌شود این است كه اولاً: دینداری با بی‌دینی مساوی است، ثانیاً: هیچ دین و مذهبی نسبت به دین و مذهب دیگر، برتری ندارد.
همچنین دربارة «اخلاق» می‌نویسد: «هركس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود فقط تابع محدودیت‌هایی است كه به وسیلة قانون منحصراً به منظور شناسایی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در یك جامعة دموكراتیك، وضع گردیده است».(131) اما مراد آن از «اخلاق»، همان اخلاق مقبول در یك جامعة دموكراتیك است.
می‌توان ادعا كرد كه اعلامیه نسبت به ادیان الاهی، صریحاً موضع منفی دارد. مخالفت آشكار اعلامیه با قانون «قصاص»، نمونه‌ای از موضع‌گیری منفی اعلامیه در مقابل احکام و تعالیم ادیان آسمانی است. «هیچ كس را نمی‌توان شكنجه یا مجازات كرد یا با او رفتاری كرد كه ظالمانه یا برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد».(132) مفاد این سخن نفی و انكار قانون «قصاص» است قانونی كه مورد تأیید و تأكید همة ادیان الهی است. امروزه در كشورهای غربی با استناد به همین نگرش هرگونه كیفر بدنی محكوم می‌شود و مجازات افراد متخلف از قانون فقط زندان و جریمة مالی است. لیبرال‌ها و طرفداران (به اصطلاح) حقوق بشر نیز تحت تأثیر این نگرش با قانون قصاص اظهار مخالفت می‌كنند. به گمان آنان، اگر كسی هزاران انسان بی‌گناه را به خاك و خون بكشد نباید کیفر جسمانی شود، زیرا مجازات بدنی رفتاری است «برخلاف انسانیت و شئون بشری».
﴿ صفحه 102 ﴾
نهایت كیفری كه چنین قاتل خون‌آشامی باید ببیند، زندان یا جریمة مالی است. این در حالی است كه كشورهای تدوین‌کنندة اعلامیه، در مقام عمل سبعانه‌ترین و وحشت‌انگیزترین اعمال را نسبت به مردم مستضعف و مظلوم جهان مرتكب می‌شوند. در واقع، اعلامیة حقوق بشر وسیله‌ای است برای سوء استفادة قدرت‌های غربی که همواره دولت‌های رقیب خود را به اتهام نقض حقوق بشر محکوم می‌کنند. حتی یك كشور عضو سازمان ملل متحد را نمی‌توان یافت كه در عمل به مفاد این اعلامیه پایبندی كامل داشته باشد. دلیلش این است كه التزامات عملی از التزامات درونی و نفسانی نشأت می‌گیرد. بدون یك جهانبینی الاهی هیچ‌گونه التزام نفسانی ممكن نیست. بنابراین، شگفت‌آور نیست كسانی كه در واقع متدین به دینی الاهی نیستند، هیچ‌گاه به این گونه اعلامیه‌ها پایبند نباشند.

3) برهان‌ناپذیری

مفاد اعلامیه یك سلسله مطالب شعارگونه است. تدوین‌کنندگان اعلامیه برای هیچ یك از حقوق و آزادی‌هایی مندرج در آن دلیل خردمندانه‌ای اقامه نكرده‌اند. برای اثبات این مدعا كافی است اصول موضوعة این اعلامیه مورد توجه قرار گیرد. هرچند در متن اعلامیه به این اصول تصریح نشده است، اما با دقت و باریك‌بینی می‌توان موضوعه بودن اصول مزبور را اثبات کرد.
اصل اول: «هر انسانی، ذاتاً، آزاد است». در مادّة یكم اعلامیه چنین تعبیر شده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند». هر كسی حق دارد از نویسندگان اعلامیه بپرسد: به چه دلیل هر انسانی، ذاتاً، آزاد است؟ چگونه می‌توانید چنین مطلبی را اثبات كنید؟ اگر شخصی مانند ارسطو معتقد باشد كه بعضی از انسان‌ها، به حكم چگونگی تن و روان «برده»اند، ادعای او را چگونه رد می‌كنید؟
﴿ صفحه 103 ﴾
اصل دوم: «همة انسان‌ها با هم برابرند». به این اصل نیز در مادّة یكم تصریح کرده‌اند: «تمام افراد بشر از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند». نویسندگان اعلامیه كه به استناد فرضیة معروف زیست‌شناسی نوین معتقدند كه هر یك از نژادهای مختلف انسانی از حیوانی پدید آمده و انسان‌ها از یك اصل نیستند، چگونه ادعای مساوات و برابری افراد بشر را دارند؟ نهایت چیزی كه آنان می‌توانند اثبات كنند این است كه افراد یك نژاد برابرند، چون پدر و مادر واحدی دارند. اما سرخپوستان آمریكا و سیاهپوستان آفریقا و زردپوستان خاور دور كه هر كدام علی‌الفرض از لحاظ نسبی به حیوانی می‌رسند، چگونه می‌توانند برابر و برادر یکدیگر باشند؟ بر فرض كه آنان بتوانند از طریقی مساوات تكوینی همة افراد بشر را اثبات كنند، اما مساوات تشریعی یعنی مساوات از لحاظ حیثیت و حقوق را نمی‌توانند اثبات کنند. به چه دلیل تمام افراد بشر باید با یكدیگر با روح برادری رفتار كنند؟ اصولاً اثبات برادری و رفتار برادرانة انسان‌ها با یکدیگر در رویکرد مادی قابل تبیین نیست.
اصل سوم: «انسانیت محترم است و نباید كاری كرد كه به كرامت انسانی لطمه‌ای وارد آید».؛ یعنی با هیچ كس نمی‌توان «رفتاری كرد كه ظالمانه یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد».(133) می‌پرسیم: چرا انسان کرامت دارد؟ كرامت انسان از كجا ناشی می‌شود؟ چرا کرامت انسان مطلق است، به گونه‌ای که نباید در هیچ حالی كرامت انسانی از میان برود؟ كسی كه به كرامت انسانی دیگران اعتنا ندارد و همواره همنوعان خود را شكنجه می‌كند و به قتل می‌رساند، چرا كرامتش محفوظ بماند؟
اصول موضوعة مزبور، بدیهی نیستند، نویسندگان اعلامیه نیز تبیین و تحلیلی ارائه نکرده‌اند. سایر مواد اعلامیه نیز برهان‌پذیر نیستند. حق آن است كه هر گفتار یا نوشتاری كه نظریه‌ای نو عرضه می‌دارد، مستند به دلایل متقن باشد به‌ویژه اعلامیه‌ای كه
﴿ صفحه 104 ﴾
مسائل بسیار خطیر و اساسی (حقوق بشر) را برای همة جهانیان اعلام می‌دارد؛ مسائلی كه ممکن است از سوی بسیاری از مخاطبان متعلق به فرهنگ‌ها و ادیان و مكاتب گوناگون مورد انتقاد واقع شود. بدین ترتیب، هر مادّه از اعلامیه باید نتیجة یك رشته استدلال‌های عقلی و واضح باشد و سزاوار بود كه نویسندگان اعلامیه نخست اصول مبنایی اعلامیه را بیان می‌کردند.