نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

7) اصل زندگی اجتماعی

برای دسترس به كمال حقیقی و مطلوب، زندگی اجتماعی ضروری است. البته كسانی مدعی شده‌اند كه انسانیت محصول زندگی اجتماعی است، به گونه‌ای که انسان بیرون از اجتماع انسان نیست. اما این ادعای مبالغه‌آمیز كه بدون زندگی اجتماعی وجود انسان محال باشد، پذیرفته نیست. ما بر این باور هستیم كه اگر زندگی اجتماعی نباشد و انسان‌ها به تنهایی زندگی كنند و حتّی اگر ارتباطات اجتماعی ضعیف باشد، كمالات انسانی به صورت مطلوب تحقق پیدا نمی‌کند. در فراز و نشیب زندگی اجتماعی است كه انسان هر لحظه بر سر دو راهی‌ها قرار می‌گیرد و زمینة انتخاب و اختیار فراهم می‌گردد. وانگهی، در جامعه است كه ابزار و وسائل تکامل در دسترس افراد قرار می‌گیرد. مصداق بارز این امر مسئلة تعلیم و تربیت و فعالیتهای علمی فكری و فرهنگی
﴿ صفحه 77 ﴾
است كه جز در ظرف جامعه تحقق‌پذیر نیست. هر انسانی اگر از میراث علمی، فلسفی، عرفانی، دینی، ادبی، هنری و... پیشینیان بهره‌مند نشود، نمی‌تواند در مسیر كمال‌جویی پیشرفت مطلوب داشته باشد. بدون شک، زندگی اجتماعی از آن جهت كه زمینة تحقق كمالات مادی و معنوی را بهتر فراهم می‌سازد، قطعاً بر زندگی فردی برتری دارد. از آنجا که انسان درصدد كسب كمالات بیشتر است باید زندگی اجتماعی را برگزیند.
اعتقاد به تأثیر بسیار مثبت و حیاتیِ زندگی اجتماعی در تحقق بیشترین كمالات انسانی، نشانة این حقیقت است که یک نظام حقوقی باید به جامعه و زندگی اجتماعی توجه ویژه داشته باشد. نظام حقوقی که اصل زندگی اجتماعی را نپذیرد، نمی‌تواند مبنای محکمی برای مسائل حقوقی ارائه کند. در نتیجه هر كسی می‌تواند زندگی اجتماعی را نپذیرد و احكام و مقررات اجتماعی را رعایت نکند؛ یعنی تكالیف خود را نسبت به دیگران انجام ندهد. بنابراین، پذیرش اصل زندگی اجتماعی، برای اثبات و تعیین حقوق و تکالیف انسان‌ها و اجرای آن، امری ضروری است.

8) اصل ضرورت قانون

از آنجا که رسیدن به كمالات حقیقی انسان در گرو زندگی اجتماعی است، باید امنیّت جامعه و نظام اجتماعی تأمین شود. لازمة چنین کاری محدود ساختن آزادی‌های فردی است. اگر در کرة زمین فقط یک انسان زندگی می‌کرد، می‌توانست بدون هیچ گونه محدودیتی زندگی كند و از نعمت‌ها و مواهب مادی و طبیعی بهره ببرد. اما اگر چنین نباشد، چنان‌که از همان روز نخست بیش از یك انسان بر روی زمین می‌زیسته است، بیش از دو راه وجود ندارد: یا هر فردی باید آزادی‌های نامحدود و مطلق داشته باشد و جامعه‌ای تحقق نیابد؛ یا زندگی اجتماعی پدید آید که به‌ناچار آزادی فردی محدود
﴿ صفحه 78 ﴾
می‌شود. چراکه جمع میان آزادی‌های مطلق فرد و بهره‌وری از امتیازات زندگی جمعی امكان‌پذیر نیست. اگر هر شخصی مطابق خواسته‌های خود با دیگران رفتار کند و در چگونگی بهره‌برداری‌اش از امكانات طبیعی و مادی کاملاً آزاد گذاشته شود، اصولاً جامعه شکل نمی‌گیرد. پس برای تأسیس جامعه و حفظ زندگی اجتماعی چاره‌ای جز محدود كردن آزادی‌های فردی نیست. به بیان دیگر، زندگی اجتماعی حدود و ضوابطی دارد که رعایت آنها در مقام عملْ ضرورت دارد. خلاصه آنكه زندگی اجتماعی بستر مناسب برای تحقق كمالات انسانی است و برقراری حیات جمعی نیز در گرو رعایت حدود و ضوابط اجتماعی است. در نتیجه وجود قانون و مقررات اجتماعی ضرورت تام پیدا می‌کند. قانون با محدود کردن آزادی‌های فردی زمینة تقسیم عادلانة مواهب و نعم طبیعی و مادی را میان شهروندان فراهم می‌آورد.

9) اصل تلازم حق و تکلیف

منظور از اصل تلازم حق و تکلیف این است كه قوانین اجتماعی و حقوقی دو سویه‌اند: از یک‌سو، برای کسی اثبات حق و اختیار می‌نماید و از سوی دیگر، بر دیگران اثبات تكلیف می‌کند. بدین معنا حق و تكلیف هماره متلازم‌اند. با این نگرش، اعتبارات عقلایی آن‌گاه صحیح است كه آثار عملی داشته باشد؛ یعنی اعتبار حق برای کسی در صورتی معقول و صحیح است كه دیگران مكلف به رعایت آن حق باشند و در غیر این صورت امری بیهوده خواهد بود. مثلاً اگر فقط یك انسان بر روی زمین زندگی کند، اثبات و تعیین هر گونه حقی برای او بیهوده است، زیرا وقتی انسان دیگری وجود ندارد تا مکلف به رعایت حق او باشد، این اعتبار هیچ ثمرة عملی ندارد. البته مقصود از حق در اینجا فقط حق حقوقی و اجتماعی است و شامل حقوق اخلاقی و دینی نمی‌شود. اساساً در مواردی که حق برای موجودی اعتبار و وضع می‌شود، باید موجود با شعوری
﴿ صفحه 79 ﴾
كه مكلف به رعایت آن حق باشد نیز لحاظ شود. هر‌گز نمی‌توان گفت كه حق كوه دماوند این است كه در سلسله جبال البرز واقع باشد، زیرا كسی نیست كه مكلف به رعایت این حق باشد. چنان‌که کسی نمی‌تواند برای رودخانه‌ای حق جاری شدن در سرزمین خاص را اعتبار کند، چون این اعتبار لغو است. اما اگر برای گیاهان و درختان خانة کسی حق آبیاری شدن قائل شوند لغو نیست، زیرا در آن صورت صاحبخانه مكلف خواهد بود كه به آنها آب بدهد. البته ضرورتی ندارد كه صاحب حق موجود با شعور باشد. کسی كه تكلیف متوجه اوست الزاماً باید موجود باشعور مانند انسان، باشد. به همین جهت، حیوانات، نباتات و حتی جمادات حقوقی دارند که انسان‌ها مكلف‌اند آنها را رعایت کنند، مثلاً بر چهارپایان، بیش از توانشان، بار نگذارند، حیوانات اهلی و خانگی را تشنه و گرسنه نگذارند، زمینهای خشك و بایر را آباد كنند، و ... . اما هیچ‌گاه نمی‌توان از حق درخت بر كوه یا حق كوه بر دریا یا حق دریا بر ماهی سخن گفت. خلاصه آنكه اعتبار و وضع حق به معنای حقوقی و اجتماعی آن، برای یك موجود فقط زمانی معقول و صحیح است كه در برابرش انسان عهده‌دار تکلیف گردد.
متضایف و متلازم بودن حق و تكلیف در فهم رابطة احكام وضعی و تكلیفی در علم اصول فقه نقش اساسی دارد. دانشمندان علم اصول در اینكه كدام یك منشأ دیگری است، بحث‌هایی کرده‌اند. بعضی احكام وضعی را ناشی از احكام تكلیفی دانسته‌اند و بعضی دیگر برعكس. حقیقت این است كه این دو متلازم‌اند و اعتبار یكی بدون دیگری ممكن نیست. معنای وضع حق برای موجودی اثبات تكلیف بر دیگر موجودات مختار است و برعكس. لازم نیست كه یكی اصل و دیگری فرع باشد، چون حق و تکلیف، به ویژه در امور اجتماعی، متلازم‌اند.(108)
به هر حال، معنای ضرورت قانون و مقررات اجتماعی این است كه باید برای افراد
﴿ صفحه 80 ﴾
جامعه، حقوق و تكالیفی معیّن گردد. پس سخن گفتن از حقوق و آزادی‌ها و غفلت یا تغافل از تكالیف و مسئولیت‌ها معقول نیست.