نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

1) اصل توحید

برای تعیین حقوق و تكالیف انسان، پیش از هر چیزی باید ارتباط وجودی او را با خدای متعال در نظر گرفت؛ خدایی كه وجودش وابسته و متكی به غیر نیست و اساساً کل جهان هستی وابسته و نیازمند به آفریدگار یگانه و بی‌نیاز است.(101) انسان نیز مانند هر موجود دیگری در وجود و شئون وجودی خود متكی و قائم به خدای یگانه است.
﴿ صفحه 72 ﴾
چراکه كل ما سوی الله به لحاظ تکوینی عبد محض اوست و محال است كه از این عبودیت تكوینی خارج شود، زیرا خروج از این عبودیت به معنای نیستی و عدم است: انسان یا هست و هستی وابسته و نیازمند دارد، یا نیست. شق سومی که انسان وجود مستقل داشته باشد، امکان ندارد. این نگرش و بینش انسان را از این پندار باطل می‌رهاند كه در زندگی خود مستقل و بی‌نیاز است و الزامی ندارد كه از کسی اطاعت کند. از دیدگاه فلسفی، آزادی مطلق هرگز پذیرفتنی نیست. توحید و مسائلی كه بر آن متفرع می‌شود اساس و مبنای تعیین حقوق و تكالیف انسان است.

2) اصل حکمت بالغة الاهی

حکمت الاهی همانند اصل توحید در جمیع مباحث و مسائل ارزشی (اخلاق و حقوق) كارساز است. تبیین و توجیه خردپسندانة اجزا و عناصر نظام حقوقی و اخلاقی اسلام جز با توجه تام به حكمت خدای متعال امكان‌پذیر نیست. نخستین و بنیادی‌ترین حقوق و تكالیف بشر، فقط با استناد به اقتضای هدف آفرینش و حكمت بالغة الاهی قابل تبیین است: خدای متعال حكیم است. حکیم به کسی گفته می‌شود که کارش بر اساس حکمت و برای رسیدن به هدف ارزنده‌ای انجام می‌گیرد. از تناسب هدف با كار حکیمانه بایدها و نبایدها (حقوق و تكالیف) ناشی می‌شود. البته خدای متعال نسبت به عالم و آدم ربوبیت مطلقه دارد و این تدبیر عام و همگانی بر اساس حكمت صورت می‌پذیرد. اگر حكمت الاهی و هدف آفرینش مورد غفلت یا تغافل واقع شود، هیچ حق و تكلیفی قابل اثبات نیست.
از این اصل كه خدای متعال حكیم است و عالم را برای هدف شایسته‌ای آفریده است، می‌توان نتیجه گرفت كه عالم خلقت باید به سوی كمال و بهره‌های وجودی بیشتر حركت كند. بر مبنای حكمت الاهی انسان‌ها وظیفه دارند که در مسیر كمال‌جویی
﴿ صفحه 73 ﴾
حرکت کنند تا كمال بیشتری در جهان هستی تحقق یابد. از این حقیقت دو نتیجه می‌توان گرفت: نخست آنكه در هنگام تعارض، موجود ناقص باید فدای موجود كامل شود. مثلاً در دَوَران امر میان حیات یك انسان و بقای یك حیوان، باید حیوان فدای انسان گردد. اشکال اساسی نظام‌های حقوقی غیردینی این است که نمی‌توانند حق تصرف انسان در اشیا و موجودات دیگر را توجیه کنند و آن را امری مسلّم پنداشته‌اند.(102) بر اساس حكمت الاهی تبیین عقلانیِ حق تصرف انسان آسان است. اگر، به فرض، حیات یك انسان جز با كشته شدن یك گوسفند ممكن نیست، باید گوسفند را كشت تا او زنده بماند، زیرا حكمت الاهی مقتضی آن است كه كمال بیشتری در جهان هستی تحقق یابد و این هدف جز با فدا شدن موجود ناقص تأمین نمی‌شود.
دوم آنكه به هنگام دَوَران امر میان دو كمال یك موجود، باید كمالی كه از لحاظ کیفی کم‌اهمیت‌تر است فدای كمال برتر شود. مثلاً اگر یكی از كمالات معنوی و روحی انسان با یكی از كمالات مادی و جسمانی او در تعارض باشد، باید كمال مادی كه از لحاظ كیفی کم‌ارزش‌تر است فدای كمال معنوی كه ارزشمند است، گردد.
این دو اصل مربوط به خداشناسی است. اصل توحید، مخلوقیت، وابستگی، نیازمندی و عبودیت همة موجودات را نسبت به خداوند اثبات می‌کند. اصل حکمت بیانگر حکیمانه و هدفمند بودن نظام آفرینش و تحقق کمال بیشتر در جهان هستی است.(103)

3) اصل جاودانگی روح

انسان اضافه بر جسم و بدن دارای نفس و روح است. روح كه از سنخ مادیات نیست، ابدی و جاودانی است و با مرگ بدن از میان نمی‌رود. بنابراین، آدمی حیات همیشگی
﴿ صفحه 74 ﴾
دارد و مردنش چیزی بیش از انتقال از سرای دنیا به جهان آخرت نیست. انسان دو گونه زندگی دارد: یكی زندگی دنیوی كه موقت و زودگذر است و دیگری زندگی اخروی كه پایدار است.(104)