نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: عبدالحکیم سلیمی

خلاصة فصل دوم

بحث خاستگاه حق از مباحث مهم فلسفة حقوق به شمار می‌رود. در اصل وجود حقوق بشر همة نظام‌های حقوقی اتفاق نظر دارند. آنچه محل بحث و گفت‌وگوست خاستگاه و منشأ پیدایش حقوق بشر است. هنوز در این زمینه نظام‌های حقوقی بشری پاسخی قانع كننده و قابل دفاع ارائه نكرده‌اند. دو دیدگاه عمده در خصوص خاستگاه حق وجود دارد؛ یكی نظریة حقوق طبیعی و دیگری پوزیتیویسم حقوقی. طرفداران حقوق طبیعی بر این باورند كه خاستگاه حق «طبیعت‌» است؛ یعنی طبیعت این حق رابه بشر عطا می‌كند. این نظریه كه موجودی به نام «طبیعتِ» دارای وجود مستقل، حقوقی را به انسان بدهد، از لحاظ عقلی و منطقی قابل اثبات نیست. معنای خردمندانة نظریة «طبیعت‌» این است كه گفته شود، حقوق هر موجودی مقتضای طبیعت اوست كه برای بقا و دوام خود باید از آن بهره‌مند باشد. با این بیان می‌توان حقوقی را به طور اجمال اثبات كرد، اما قلمرو حقوق را نمی‌توان تعیین ساخت. رویكرد دیگر، اندیشة پوزیتیویستی حقوق است كه توافق جمعی (قرارداد اجتماعی) را خاستگاه حق می‌پندارد. این رویكرد با شروع رنسانس آغاز شد و در قرن بیستم به اوج شكوفایی خود رسید. ایراد اصلی این نظریه این است كه نمی‌تواند بنیانگذار نظام حقوقی ثابت و جهانی باشد. در نظام حقوقی اسلام، «حق خداوند» خاستگاه و منشأ حق است و حقوق بشر فروعاتی از آن اصل «حق خداوند» است. این اندیشه افزون بر دلایل نقلی قابل تبیین فلسفی است.
ملاك اعتبار حق، مالكیت و سلطه است. در نظام هستی سلطة اصلی از آن خداوند است و همة قدرت‌ها از قدرت او سرچشمه می‌گیرد. بدین ترتیب، حق خدای متعال، خاستگاه و منشأ همة حقوق است. البته حقوقی كه پروردگار برای بشر تشریع و تقیین كرده، براساس «حكمت» است.
﴿ صفحه 71 ﴾

فصل سوم: اصول موضوعه حقوق بشر

حقوق و تکالیف بشر در اسلام بر اصول موضوعه‌‌ای(99) مبتنی است که از یک‌سو با جهان‌بینی (هست‌ها و نیست‌ها) و از سوی دیگر با ایدئولوژی و مجموعة نظام ارزشی (باید و نبایدهای اخلاقی) برخاسته از جهان‌بینی ارتباط دارند. این اصول که در واقع، نشانة ارتباط نظام حقوقی با بینش نظری و گرایش‌های عملی آن است عبارت‌اند از:(100)

1) اصل توحید

برای تعیین حقوق و تكالیف انسان، پیش از هر چیزی باید ارتباط وجودی او را با خدای متعال در نظر گرفت؛ خدایی كه وجودش وابسته و متكی به غیر نیست و اساساً کل جهان هستی وابسته و نیازمند به آفریدگار یگانه و بی‌نیاز است.(101) انسان نیز مانند هر موجود دیگری در وجود و شئون وجودی خود متكی و قائم به خدای یگانه است.
﴿ صفحه 72 ﴾
چراکه كل ما سوی الله به لحاظ تکوینی عبد محض اوست و محال است كه از این عبودیت تكوینی خارج شود، زیرا خروج از این عبودیت به معنای نیستی و عدم است: انسان یا هست و هستی وابسته و نیازمند دارد، یا نیست. شق سومی که انسان وجود مستقل داشته باشد، امکان ندارد. این نگرش و بینش انسان را از این پندار باطل می‌رهاند كه در زندگی خود مستقل و بی‌نیاز است و الزامی ندارد كه از کسی اطاعت کند. از دیدگاه فلسفی، آزادی مطلق هرگز پذیرفتنی نیست. توحید و مسائلی كه بر آن متفرع می‌شود اساس و مبنای تعیین حقوق و تكالیف انسان است.